گام بلند مردم ايران براي توسعه سياسي
به گزارش خبرگزاري فارس، در ادامه واكاوي حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري 88 برآنيم كه ساختار، شاكله و اهداف مسببين اين غائله كه هزينههاي گزاف مادي و معنوي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي در بر داشتهاند را مورد بررسي قرار دهيم. از همين رو پس از بررسي " شكلگيري و برخي مؤلفههاي ايدئولوژي تجديدنظرطلبان "، "فرايند دستيابي " و " راهبرد تبليغاتي و گفتمان انتخاباتي ميرحسين موسوي " به فصل چهارم يعني " گفتمان محمود احمدينژاد از انتخابات نهم تا دهم رياستجمهوري " ميپردازيم:
* جلوههاي گفتمان احمدينژاد در سياست خارجي دولت نهم
گفتمان "عدالت، معنويت " در حوزه روابط بينالملل و سياست خارجي از ويژگيهاي زير برخوردار بود، كه در مجموع نظريهاي با همين عنوان را تشكيل ميدهد:
1. مفروض و انگاره اصلي نظريه "عدالت، معنويت " اين است كه صلح و امنيت پايدار جهاني بدون احياي عدالت و معنويت ممكن نيست. جهان امروز جهاني پيوسته است و سرنوشت و سعادت بشريت به يكديگر پيوند خورده است؛ اگر در قسمتي از آن فقر و جنگ و بيعدالتي باشد آثار منفي آن به تمام انسانها آسيب خواهد رساند. همچنين اگر اخلاق، معنويت، دين و نظام بينشي و ارزشي متعلق به آن كنار گذاشته شود بشر روي آرامش و پيشرفت را نخواهد ديد.
2. تأكيد بر ايمان، اخلاق و مشتركات بشري يك ضرورت است.
3. اين نظريه اصل را بر عقلانيت انسانها قرار ميدهد و به نوع بشر خوشبين است.
4. فرق نهادن ميان اخلاق فردي و سياسي، همچون سنت فكري ماكياوليسم، روش مزورانهاي براي اخلاقزدايي در سياست است و ريشه در ايدئولوژي سكولاريسم دارد.
5. نظريه "عدالت، معنويت " نقش تجارت و ارتباطات را در كاهش جنگ و ايجاد صلح مفيد ميداند، اما معتقد است كه نظام اقتصادي سرمايهسالار كشورهاي غربي موجب شده "نظام بينالملل " به "نظام سلطه " تبديل شود كه خاصيتي امپرياليستي و استعماري دارد. اين وضعيت جهان را با چالشهايي نظير فقر، بيعدالتي، جنگ و تروريسم مواجه ميسازد.
6. نظريه "عدالت، معنويت " انديشه نهادگرايي را در گسترش صلح و مشاركت عموم "دولت، ملتها " در اداره جهان مفيد ارزيابي ميكند، اما ساختار كنوني نهادهاي بينالمللي را كارآمد و عادلانه نميداند و معتقد است كه بايد رژيم و نهادهاي بينالمللي را متناسب با ارزش و هنجار عدالت و معنويت بازسازي كرد.
7. اين نظريه همچنين رويكرد فرامليگرايي نيز دارد كه به طور ويژه براي نهادهاي مذهبي كه به مرزهاي ملي محدود نميشوند، نقش بازيگري قايل ميشود و معتقد است جهان به سوي هويتهاي مضاعف به پيش ميرود و همانطور كه هويتهاي شهروندي و ملي وجود دارند، هويتهاي ديني نيز در حال پررنگشدن هستند.
8. "همگرايي منطقهاي " از بهترين روشها براي مقابله با نظام سلطه، يكجانبهگرايي و دستيابي به صلح و ثبات جهاني است.
آنچنان كه از قديم گفتهاند سياستمدار بايد از يك سو "شير " باشد و از سوي ديگر "روباه "، يعني داراي شجاعت و تدبير باشد. احمدينژاد در مسئله انرژي هستهاي كه مهمترين موضوع سياست خارجي در سالهاي گذشته بود، چنين شخصيتي را از خود و سياست خارجي ايران بروز داد. او در اين راه رهبري "اركستر هستهاي " را نيز بهعهده گرفت و براي تأمين اقتدار كافي در سياست خارجي، مسئله هستهاي را با سفرهاي استاني در سراسر ايران پيوند زد و در دوران اوج اين مسئله از ايران اركستري ملي ساخت و خود رهبري اين سمفوني را بهعهده گرفت.
تجربه سياست خارجي قدرتهاي غربي پس از جنگ جهاني دوم نشان داده است كه آنها با تأكيد بر سياست "بازدارندگي " و تهديد ديگر كشورها از يك سو و ارائه يك ديپلماسي فرسايشي و درازمدت از سوي ديگر ميتوانند با كمترين هزينه از كشورهاي ديگر امتياز كسب كنند و لذا كارايي اين رويكرد را به مراتب بيش از سياستهاي ديگر آزمودهاند. در مسئله انرژي هستهاي و در مقابل ايران هم تلاش كردند از اين دو اهرم در برابر ايران بهره ببرند. آنها در دو سال نخست مذاكرات ايران با تروييكاي اروپا كه در سالهاي 82 به بعد رخ داد، ابتدا در اين باره نيز چنين دريافتي داشتند. اما با تغيير رويكرد سياست خارجي ايران كه در آستانه تأسيس دولت نهم آغاز شد، اين تلقي با چالشهايي مواجه شد. احمدينژاد با درك اين رويكرد قدرتهاي غربي تلاش كرد دو پيام را به دولتمردان آنها برساند. نخست اين كه ايران به توانمنديهاي خود آگاه و متكي است و در دام تهديدهاي غرب فرونميافتد و ديگر آن كه از حوصله و بردباري كافي براي گفتوگو و رايزني برخوردار است و براي استيفاي حقوق خود "خسته " نميشود. احمدينژاد در تمام سخنرانيهاي خود چه در سفرهاي استاني و چه در ديگر سخنرانيها و نيز در ديدارهاي رسمي با نمايندگان سياست خارجي برخي كشورها كه در اين باره صورت ميگرفت بر آن دو پيام تأكيد داشت. تهديدهاي نظامي كه حتي در برخي اوقات همراه با آرايش نظامي در مرزهاي ايران بود در كنار تهديدهاي ديگر و صدور چندين مصوبه در شوراي امنيت سازمان ملل و تحريم اقتصادي نمونههايي از رويكرد سياست بازدارندگي دولتهاي غربي بود. راهبرد دولتهاي غربي آن بود كه ضمن اين تهديدها، كه در فضاي حمله به افغانستان و عراق پس از 11 سپتامبر حتي تشديد نيز شده بود، فعاليتهاي هستهاي ايران را به تعليق درآورند و با كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره و فرسايشي كردن مذاكرات براي سالهاي طولاني ايران را از دستيابي به اين فناوري جديد و اقتدارساز بازدارند. اما تجلي سياست "شير و روباه " در سياست خارجي دولت نهم كه موجب شد برخي نويسندگان غربي از ايران با عنوان شطرنجبازي حرفهاي ياد كنند نشان داد كه فرايند تصميمگيري در اين دولت با وجود دو عنصر شجاعت و هوشمندي از سياستهاي بازدارندگي غرب تأثير نميپذيرد و تداوم مذاكرات نيز ايران را از بردباري و دادن امتياز خارج نخواهد ساخت.(1)
مطابق گفتمان احمدينژاد، امروز واقعيات بينالمللي در جهان غرب و شرق در حال دگرگوني است، جهان در مرحله زايشي جديد قرار گرفته است و اگر اين تحولات را درك نكنيم در ساختار بعدي نظام بينالملل نميتوانيم جايگاه مناسبي براي خويش به دست آوريم. امروز قدرتهاي نوظهوري مانند ايران در جهان و منطقه در حال شكلگيري هستند و قدرتهايي هم در حال افولاند كه آمريكا از جمله آنهاست. براي درك چشمانداز پيشرو نبايد منفعل بود و دولتهاي غربي را فعال مايشاء دانست. عصر جديدي در روابط بينالملل آغاز شده است كه در آن نقش افكار عمومي و ملتها جداي از نقش دولتهاست. امروز دولتهاي غربي حتي نماينده افكار جوامع غربي هم نيستند. گرچه هنوز نظام گذشته بينالملل تداوم دارد، اما پابرجا نخواهد ماند. در چنين دنيايي، غربزدگي، طفيلي سياستهاي غربي شدن و تعريف منافع از دريچه نگاه غربي، برآمده از خودناباوري و عدم درك تحولات جديد است و در تقابل با انديشههاي اسلامي، هدف انقلاب اسلامي و منافع ملي قرار دارد.
* نتيجه
سوم تير و انتخاب دكتر محمود احمدينژاد از سوي مردم فينفسه گام ديگري از مراحل توسعه و به ويژه توسعه سياسي در ايران بود. انتخابات سال 84 با حضور چندين نماينده از دو جناح اصلي كشور و عدم توافق و اجماع بر سر يكي از آنها در هر جناح، روايتگر اين واقعيت بود كه ساخت سياسي كشور در سالهاي آينده از وضعيت دوقطبي هشت سال گذشته و تكقطبي پيش از آن خارج شده و به ساختي چند پاره خواهد رسيد. اين پديده خود به معناي گسترش نقدهاي درونگفتماني هم بود كه ميتوان آن را تجربه جديدي در جهت توسعه سياسي و رهايي از فرهنگ حزبسالاري و انحصارطلبيهاي جناحي ارزيابي كرد. دولت نهم نسبت به دولتهاي گذشته بيشترين انتقادها را شنيد؛ انتقادهايي كه در برخي رسانهها حتي به تخريب مبتذل نيز ميانجاميد. اما واكنش دولت نهم در برابر اين رويكردها، تحمل و افزايش كار عمراني و خدماتي بود. دوم خرداد گرچه از امور معنوي قداستزدايي كرد اما با اسطورهپردازي از دوم خرداد و مقام رياستجمهوري بر قداستهاي قدرت افزود. در حالي كه احمدينژاد با برابر نشستن با عموم جامعه، رنگ ديگري براي خود قايل نشدن، مقام رياستجمهوري را در دسترس عموم قرار دادن، گسترش زمينههاي نقادي در داخل كشور، حضور در مصاحبههاي چالشي و انتقادي و تشريح سياستهاي دولت در همين مصاحبهها و رسانهها، به قداستزدايي از قدرت ياري رساند و به اين ترتيب گام مهمي را در توسعه سياسي برداشت.
سوم تير، بهخلاف پروژه دوم خرداد به جاي آن كه بر هيجانات كاذب اجتماعي بدمد و به دشمنسازي از رقبا بپردازد و يا دستهبندي جديدي از جانب دولت در گروههاي سياسي ايجاد كند، جهت "خدمتگزاري " و "مهرورزي " را برگزيد. احمدينژاد كه اجراي برنامههاي توسعهگرايي مبتني بر عدالت را مهمترين وظيفه خود در سالهاي پيشرو ميدانست بهخلاف راهبرد "فشار از پايين و چانهزني در بالا " گسترش فضاي آرامش و تفاهم را نياز ضروري كشور دانست. به عبارت ديگر، شعار مهرورزي كه در روزهاي آغازين دولت مطرح شد واكنشي به فضاي تنشآفرين سالهاي گذشته بود كه ميتوانست مانعي در طريق فرصتهاي عمراني و خدماتي ايجاد كند. آمدن احمدينژاد در ميدان سياست ايران زماني رخ داد كه سايه گفتمانهاي غيراصيل و غربگرايانه بر كشور گسترده بود و برخي از تئوريسينها و ايدئولوگهاي غربگرا به روشني سخن از پايان عمر گفتمان انقلاب اسلامي به ميان ميآوردند. در چنين شرايطي او در انتخابات نهم رياست جمهوري با گفتمان اصيل انقلاب اسلامي وارد عرصه انتخابات شد و در شفافترين و رقابتيترين انتخابات پس از انقلاب و با اعتمادي كه از سوي جامعه به او شد بار ديگر زندگي دوباره گفتمان انقلاب را در لايههاي دروني جامعه نشان داد و تلاش كرد آن را در ميان طبقه مديران حكومتي گسترش دهد. سادهزيستي، مردمي بودن، سختكوشي، تواضع در برابر مردم، سختگيري بر مسئولان و اطرافيان و شجاعت در برابر "نظام سلطه " از عواملي بود كه احمدينژاد را به نمادي از گفتمان "عدالت، معنويت " تبديل كرد. او همچنين براي تبيين رفتار خود از منطق و ادبياتي ساده و همهفهم بهره ميبرد و همانگونه كه در ايران نمادي از يك جريان و گفتمان بود، در عرصه جهاني هم به نماد مبارزه با صهيونيسم و امپرياليسم تبديل شد. توجه رسانههاي غربي به او، محبوبيت وي در جوامع اسلامي و عربي و استقبال نهادهاي مردمي جهان از او در اجلاسهاي متفاوت و از جمله "دوربان دو " كه عملاً اين اجلاس را با نام "احمدينژاد " قرين ساخت، به همين دليل بود. رمزي كلارك، دادستان كل اسبق آمريكا، در ديدار با احمدينژاد اندكي پس از اين اجلاس درباره نطق وي اظهار داشت، مهمترين حرفهايي كه ميتوان زد از سوي شما در اين اجلاس مطرح شد و من مطمئن هستم آمريكاييهاي زيادي وجود دارند كه علاقهمند هستند سخنان شما را بشنوند و به شما كمك كنند. او همچنين درباره موضوع هستهاي جمهوري اسلامي ايران نيز معتقد بود، تاكنون بهترين استدلالها را در مواضعتان داشتهايد و مطمئن هستم اگر حرفهايتان به گوش مردم جهان برسد هيچكس نميتواند آن را رد كرده و به شما اعتراض كند.(2)
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


