اقـدام عجيب سايت جمــاران!
چند روز پيش سايت جماران متعلق به بنياد حفظ و نشر آثار امام ميزگردي برگزار كرد. موضوع اين ميزگرد در «ظاهر» بازكاوي چرايي و چگونگي تسخير سفارت آمريكا توسط دانشجويان، و در «باطن» حمايت از جريان شكست خوردهي اصلاحات و جنبش سبز و البته حمايت از شخصيت پدرخواندهي اصلاحطلبان، آقاي موسوي خوئينيها بود. اينكه آيا وظيفهي سايت جماران و بنياد محترم، نشر آثار و انديشههاي حضرت امام است يا حمايت بي در و پيكر از اصلاحطلبان و جريان فتنهي 88 ، خود موضوع قابل تأملي است كه...
بولتن نيوز: چند روز پيش سايت جماران متعلق به بنياد حفظ و نشر آثار امام ميزگردي برگزار كرد. موضوع اين ميزگرد در «ظاهر» بازكاوي چرايي و چگونگي تسخير سفارت آمريكا توسط دانشجويان، و در «باطن» حمايت از جريان شكست خوردهي اصلاحات و جنبش سبز و البته حمايت از شخصيت پدرخواندهي اصلاحطلبان، آقاي موسوي خوئينيها بود. اينكه آيا وظيفهي سايت جماران و بنياد محترم، نشر آثار و انديشههاي حضرت امام است يا حمايت بي در و پيكر از اصلاحطلبان و جريان فتنهي 88 ، خود موضوع قابل تأملي است كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد اما در اينجا فعلا سعي ما پرداختن به محتواي سخنان گفته شده در اين ميزگرد است. ماجراي تسخير سفارت آمريكا از آن ماجراهاي پر ابهام تاريخ انقلاب اسلامي است كه متأسفانه كمتر هم به آن پرداخته شده است. در حالي كه بررسي همه جانبهي اين واقعه ميتواند ما را در تحليل وقايع بعد از آن تا به حال كمك بيشتري كند. جالبي اين ميزگرد در اين است كه شركت كنندگان در آن، بدون آنكه خود متوجه شوند دست به اعترافات جديدي زدند و بيش از پيش ماهيت و نفسانيات خود را نشان دادند. اين ميزگرد با حضور دو شخصيت اصلاحطلب، آقاي نعيميپور (نمايندهي مجلس ششم) و خانم ابتكار (عضو شوراي شهر تهران) انجام شد! در زير به برخي از نكات آن به طور اجمال اشاره ميشود:
1- اصطلاح انقلاب دوم: يكي از موضوعاتي كه همواره به آن اشاره ميشود به كار بردن اصطلاح «انقلاب دوم» است كه آن را امام خميني نسبت داده و معتقدند كه امام اين اصطلاح را براي تسخير سفارت آمريكا به كار بردهاند. در اين ميزگرد هم آقاي نعيمي پور به آن اشاره كرده و چنين ميگويد:
«در مورد بحث تسخیر سفارت آمریکا وقتی امام بعد از دو سه روز این انقلاب را انقلاب دوم نامید که ما اصلا چنین تصوری نداشتیم بخشی از جامعه سیاسی کشور احساس کرد که اتفاق مهمی افتاده و باید از آن بهره های زیادی ببرد.»
اما نكتهي قابل تأمل اين است كه امام هيچگاه چنين عنواني را براي تسخير سفارت به كار نبردند و اين يكي از مسائلي است كه به امام نسبت داده شده است. اولين واكنش امام به حادثهي تسخير در روز 14 آبان در قم و در جمع كاركنان بيمهي مركزي ايران بوده است. امام در آنجا چنين ميفرمايند:
«امروز روزى نيست كه ما بنشينيم و نگاه كنيم. امروز، حال از آن وقتى كه محمدرضا بود يك قدرى عميقتر است، بدتر است. آن وقت معلوم بود كه اين خائن ايستاده در مقابل ملت، ملت هم مىشناخت او را و مقابل ايستاده بود. امروز خيانتهاى زيرزمينى است. يك توطئههاى زيرزمينى است كه توطئههاى زيرزمينى در همين سفارتخانهها كه هست دارد درست مىشود، كه مهمش و عمدهاش مالِ شيطان بزرگ است كه امريكا باشد. و نمىشود بنشينيد و آنها توطئهشان را بكنند. يك وقت ما بفهميم كه از بين رفت يك مملكتى، و با حرفهاى نامربوطِ دمكراسى و امثال ذلك ما را اغفال كنند كه مملكت دمكراسى است، و هر كسى حق دارد در اينجا بماند، هر كه حق دارد توطئه بكند. اين حرفهاى نامربوط را بايد كنار گذاشت. و ملت ما همان طورى كه تا حالا پيش آمده، از اينجا به بعد هم بايد پيش برود و قطع كند دست اينها را. و چنانچه اينها آدم نشوند و شاه را كه خزاين ما را برده است و در بانكها مقادير بسيار زيادى- كه ما حالا شايد بعضى از آن را مطّلع باشيم- در بانكها سپرده است و همه مال ملت است، تا اين را برنگرداند، و اگر اين را برنگردانند، ما طورى ديگرى با آنها رفتار مىكنيم. با انگلستان هم طورى ديگر رفتار مىكنيم. آنها خيال نكنند كه ما هم همين طور نشستهايم گوش مىكنيم كه هر غلطى اينها مىخواهند بكنند. نخير، اينطور نيست. مسئله باز انقلاب است. يك انقلابِ زيادتر از انقلاب اول خواهد شد. بايد سر جاى خودشان بنشينند و اين خائن را او برگرداند.»
مبرهن است كه منظور امام، تسخير سفارت نبوده، چرا كه از فعل آيندهي «خواهد شد» استفاده كردهاند نه از فعل گذشتهاي مثل «شده است»! از طرف ديگر با توجه به جملات مقدمه و مؤخرهي آن به وضوح آشكار است كه اساسا صحبت امام دربارهي تسخير سفارت نبوده است. اين نشان ميدهد اين بزرگواران عليرغم ادعاهاي پر طمطراقي كه دارند و همچنين دوستان سايت جماران كه وظيفه ترويج انديشهي امام را بر عهده دارند به خودشان زحمت ندادهاند براي يك بار هم كه شده صحيفهي امام را مرور كرده و با سخنان امام آشنا شوند.
2- عدم اطلاع امام خميني از موضوع تسخير: طبق گفتهي اين دوستان، امام در جريان تسخير سفارت قرار نداشتند. حتي آقاي موسوي خوئينيها در جايي اعتراف ميكند كه ما از عمد اين موضوع را به امام نگفتيم چون ميدانستيم كه ايشان مخالفت ميكنند. البته در همين ميزگرد هم به اين موضوع اشاره شده است. آقاي نعيميپور ميگويند:
«افرادی قبل از اقدام به تسخیر سفارت مخالف بودند از جمله نمایندگان دانشجویان علم و صنعت و تربیت معلم، این اختلاف بسیار ساده و طبیعی پیش آمد آنها می گفتند که ما برویم از دولت مجوز بگیریم و این کار را انجام بدهیم. خیلی طبیعی بود که دولت و امام با انجام چنین کاری مخالفت می کردند امام و دولت نمیتوانستند چنین امری را بپذیرند...»
ابتكار هم اشاره ميكند كه:
«امام در جریان تسخیر نبودند چون اگر در جریان می بودند، این تلقی می شد که حرکت حکومتی بوده است.»
سؤال مهمي كه پيش ميآيد اين است كه چرا با وجود اينكه مخالفت امام را ميدانستند باز هم چنين كاري را انجام دادند؟ چرا با اينكه اين دوستان لقب «دانشجويان پيرو خط امام» را براي خود برگزيده بودند اما خلاف خط امام عمل كردند؟ چه كسي رهبري چنين كاري را بر عهده داشت؟ دانشجويان از چه كسي خط ميگرفتند؟ به چه دليلي اين دانشجويان چنين عمل مهمي را بدون هماهنگي انجام دادند؟و...
از طرف ديگر اين دوستان چنان فضا را سياه و سفيد كردند كه هيچوقت كسي به خودش جرأت نداد پاي صحبت كساني كه با موضوع تسخير سفارت مخالف بودند بنشيند و استدلالات آنها را براي عدم انجام چنين كاري بشنود؟
3- عدم پيگيري اسناد سفارت: شايد چنين ادعا شود كه هدف دانشجويان كشف و به دست آوردن اسناد و مدارك داخل سفارت آمريكا بود و آنها ميخواستند اين اسناد را كشف و ضبط كنند. كه در جواب بايد گفت طبق قول خود اين حضرات، اصلا فكرشان به اينگونه مسائل قطع نميداد. چنانچه نعيميپور ميگويد:
«دانشجوها تصمیم گرفتند یک اعتراض نمادین بکنند و این اعتراض نمادین این بود که بروند دو سه روز در داخل سفارت بمانند و شکلی از گروگان گیری را نشان بدهند و بعد از دو سه روز به ماجرا خاتمه بدهند...»
و همينطور:
«در دو سه روز اول چیزی ندیدیم و قصدی هم برای دیدن اسناد نداشتیم. ما دنبال سند نبودیم یک اتاقی که درب گاو صندوقی داشت، در آنجا بود. ما نمی دانستیم اما بعدا فهمیدیم آن جا بخش CIA سفارت بوده است. ما به عنوان دانشجویان چنین پیچیدگی در ذهنمان نبود که تشخیص بدهیم که این مساله چگونه است. بعدا برای ما مشخص شد که اینجا دفتر CIA بوده و مرکز CIA در خاورمیانه بود که بعد از انقلاب این مرکز به یونان منتقل شده بود. کارشناس های برجسته CIA در اینجا کار می کردند. بعد هم با زیرکی موقعی که ساختمان تسخیر شد آنها به مدت ده پانزده ساعت در آنجا را بسته بودند دانشجویان اصلا متوجه نبودند بعد ها متوجه شدند که آنجا بسیاری از اسناد را در این ده پانزده ساعت از بین برده اند.»
خانم ابتكار هم ميگويند:
«بعد از چند روز که در گاوصندوق باز شد و مشخص شد تعدادی از اسناد را پودر و پرونده های اطلاعاتی را نابود کرده اند، نگرانی ها تقویت شد.»
اين حرفها نشان ميدهد كه دانشجويان نه تنها به دنبال كشف اسناد و مدارك نبودند كه حتي هدف و برنامه منسجم و از قبل طراحي شدهاي براي تسخير هم نداشتند و چنين استنباط ميشود كه به تحريك «شخص» يا «اشخاصي» دست به انجام چنين عملي زدهاند.
نكتهي مهم ماجرا اين است كه حتي پس از كشف اسناد و مدارك، تعداد زيادي از آنها توسط آقاي موسوي خوئينيها براي هميشه به نقطهي نامعلومي برده شد!
4- نقش موسويخوئينيها: بنا به گفتهي نعيميپور و ابتكار، همه كارهي اين ماجرا جناب موسوي خوئينيها بوده است. حتي دانشجويان ارتباط مستقيمي با امام نداشتند و كليه هماهنگيها توسط ايشان انجام ميشد. خانم ابتكار ميگويند:
«یکی از موثرترین شخصیت ها در این جریان شخص آقای موسوی خوئینیها بودند که ابتدا نقش رابط و انتقال دهنده مطالب به امام را داشتند و مورد اعتماد دو طرف بودند. آقای موسوی باعث شد ارتباط دو سویه محکمی بین امام و دانشجوها شکل بگیرد. ایشان سبب شد که امام موضوع را بپذیرند و اگر نبودند ممکن بود با واکنش دیگری روبرو بشویم. بعدها با ادامه این حرکت فضای معنوی که ایشان ایجاد کردند و نقشی که در جلسات گفت و گو و بحث سیاسی داشتند بسیار مهم بود. نماز جماعت هایی که ایشان برگزار می کرد و بحث های مفصلی که بین دانشجوها و آقای موسوی بود، موثر واقع می شد. ایشان کمک کرد دانشجویان در این جریان به عنوان یک گروه منجسم عمل کنند. فشار زیادی هم بر دانشجوها وارد می شد، در حالی که هیچ تجربه ای نداشتند و آموزشی ندیده بودند. اینکه این گروه با وجود فشارهای شدیدی که آمادگیاش را نداشتند توانستند چنین مسوولیت سنگینی را در آن شرایط خاص بپذیرند و بتوانند به عنوان یک گروه موفق عمل کنند، نشانگر عملکرد و نقش آقای موسوی است. من فکر می کنم نقش آقای موسوی خوئینیها باید به درستی و به خوبی تبیین کنیم. این روزها سئوالاتی مطرح می شود که نشان می دهد تلاشی برای تحریف تاریخ و تخریب شخصیت ها وجود دارد. شخصیت هایی که به هر دلیلی امروز از نظر گروه خاص حاکم مقبول نیستند، نقششان تحریف می شود. ما باید تلاش کنیم وقایع تاریخی آنچنان که بوده بیان شود و جلوی تحریف تاریخ را بگیریم.»
اذعان به نقش كليدي شخصيتي چون موسوي خوئينيها در حالي است كه اشخاص بزرگواري چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي با منابر او مخالف بودند و بارها خطر ديدگاههاي موسوي خوئينيها را كه از آن بوي انديشههاي چپ و ماركسيستي ميآمد را گوشزد كرده بودند. از طرف ديگر بسياري از اعضاء گروهك منحرف فرقان در زير منابر او تربيت شدند. حالا چطور است كه چنين شخصي با آن گذشتهي مجهول، ميشود همه كارهي دانشجويان؟! برايشان نماز جماعت برگزار ميكند، سخنراني ميكند، رابط بين آنها با امام ميشود و...
اين موضوع را بگذاريد در كنار اين اعتراف خود موسوي خوئينيها كه چند وقت پيش گفت ما از اول هم با آن ولايت فقيهي كه امام ميگفت مخالف بوديم، فقط جرأت گفتنش را نداشتيم!
5- پايان فضاي انقلابي: نعيميپور اشاره ميكند كه اقدام ما يك عمل از روي احساس و مخصوص فضاي انقلابي و هيجاني بوده و اين فضا در شرايط امروز بايد ديگر كنار گذاشته شود:
«من معتقدم به هیچ وجه در اتفاقاتی که در یکی دو سال اخیر در کشور افتاده نباید فضای انقلابی درست شود فضای انقلابی فضای هیجان و احساس است ما می خواهیم کشورمان با عقلانیت اداره شود. با وجود اینکه ظلم فاحشی شد به مردم که انسان را نگران می کند اما نباید به سمت هیجانات انقلابی رفت. انقلابی گری در جامعه فعلی محکوم است چون آثارش نامعین است و لااقل تجربه شده است.»
چه كسي گفته كه فضاي انقلابي تنها محدود به همان دوره است و ديگر نبايد چنين فضايي وجود داشته باشد؟ آقاي نعيميپور به عنوان كسي كه خود را مثلا دانشجوي پيرو خط امام ميدانند آيا جملات امام را مبني بر لزوم تداوم روحيهي انقلابي از ياد بردهاند؟ آيا نخواندهاند كه امام فرمود خطر براي انقلاب اسلامي آن موقعي است كه فكر كنيم نهضت تمام شده است؟ انقلابيترين سخنان و نامههاي امام متعلق به سالهاي پاياني عمر ايشان است. پيام قطعنامه، پيام به هنرمندان، پيام به سيدحميد روحاني مبني بر لزوم تاريخنگاري انقلاب اسلامي و امثالهم همه از اين دستاند. متأسفانه از آنجا كه ايشان و البته ديگر دوستانشان تحت تأثير ادبيات سياسي غرب قرار دارند اينطور تصور ميكنند كه فضاي انقلابي با فضاي عقلاني در تضاد است. در حاليكه امام به ما ياد دادند كه نه تنها اين دو تضادي با هم ندارند بلكه ملازمان هميشگي هماند. اينكه شما از فضاي انقلابي خود با اين بهانه كه چنان فضايي براي وضعيت كنوني جامعه مناسب نيست عدول كردهايد دليل بر عموميت بخشيدن آن به كل جامعه و مردم نيست. مردم در عمل نشان دادهاند كه با اين نظر شما مخالفاند. اگر راهپيماييهاي هر سالهي مردم در روزهايي چون 13 آبان، روز قدس، 22 بهمن يادتان رفته، راهپيمايي ميليوني «نه ده» را كه فراموش نكردهايد!
حالا بماند كه با اين تقسيمبندي اشتباه و در مقابل هم قرار دادن اين دو فضا، اول از همه تيشه به ريشهي خودشان زدهاند. چرا كه ميتوان چنين استنباط كرد كه عمل تسخير سفارت كه توسط امثال اين حضرات انجام شده يك عمل كاملا غير عقلايي و غير منطقي و تنها از سر احساس بوده است.
6- دفاع از فتنهگران و اغتشاشگران: شركتكنندگان در اين ميزگردِ كاملا هدايت شده و هماهنگ شده، در چندين جاي مختلف به دفاع از فتنهگران هم پرداخته و پرده از ماهيت و اغراض سياسي خود انداختهاند. براي مثال در جملهاي كه در بند بالا نقل شد سخن از «ظلم فاحشي كه به مردم شده است» ميكنند. البته منظور ايشان از «مردم»، مردمي كه يك سال توسط فتنهگران رنگ آرامش و آسايش نداشتند نيست، بلكه منظور ايشان همان جماعت محدود و معدودي است كه به بهانهي تقلب در انتخابات دست به شورش زده و در پي استحالهي انقلاب اسلامي بودهاند. منظور ايشان از «مردم»، دفاع از همانهايي است كه در يك سال اخير بيشترين توهينها را به امام و راه امام و آرمانهاي امام كردهاند. ايشان حتي در جايي دست به مقايسه زده و دانشجويان پيرو خط امام را مانند دانشجويان سبز فعلي در دانشگاهها ميداند:
« تلاش این بود که به نوعی گفته بشود که این دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام اند و برای خودشان دفتر و تشکل و یژه ای ندارند که بخواهند برای حزب خود کار کنند مثل دانشجویان سبز امروز که در دانشگاه ها هستند.»
اگر بپذيريم سخن ايشان را كه دانشجويان پيرو خط امام مانند دانشجويان سبزي بودند كه سال قبل عكس امام را در مقابل دانشگاه پاره پاره كردند و توهين به امام و آرمانهاي امام كردند كه بايد گفت من و امثال من دانشجويي از شما و اعمال شما اعلام برائت ميكنيم.
در خاتمه، اگر چه سخن دربارهي محتواي اين ميزگرد هنوز تمام نشده است اما در خانه اگر كس است يك حرف بس است. فقط در پايان به اين نكته بسنده ميكنيم اينكه اين حضرات در مقطعي از تاريخ، عملي را انجام دادهاند دليل بر مشروعيت هميشگي گفتار و رفتار آنها نيست. امام به ما ياد دادهاند كه همواره نگاه به عملكرد فعلي افراد كنيم. و ما فراموش نكردهايم كه اينها و دوستانشان در دوران هشت سالهي اصلاحات، در دولت و در مجلس ششم و حتي در همين ماجراهاي فتنهي پس از انتخابات چه ظلمهايي كه در حق مردم و انقلاب نكرده و چه بلاهايي كه نميخواستند بر سر انقلاب بياورند. گذشتهي خوب افراد (اگر بپذيريم البته) هيچگاه دليل بر حقانيت فعلي آنها نميشود.
اصلاحطلبان كه در اين سالهاي اخير به غير از ضربه زدن به اركان و مباني انقلاب كار ديگري انجام ندادهاند مجبورند براي تدوام حيات سياسي خود، هماره گذشتهي نيم بندشان را به رخ ملت بكشند و ادعاي «ما اين بوديم» و «فلان و بهمان كرديم» را بكنند تا بلكه بتواند آبروي ريختهي خود را باز گردانند. غافل از اينكه شعور سياسي مردم بدان حد از بلوغ و تكامل رسيده كه ديگر گول چنين حرفهاي دهن پركن خر رنگكني را نخورند.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه به نظر ميرسد تسخير لانهي جاسوسي حادثهي مهمي بود كه تنها و تنها در سايهي درايت و هوش بالاي سياسي حضرت روحالله كنترل و مهار شد و گرنه معلوم نبود چه بلاهايي كه بر سر اين انقلاب نميآمد.
1- اصطلاح انقلاب دوم: يكي از موضوعاتي كه همواره به آن اشاره ميشود به كار بردن اصطلاح «انقلاب دوم» است كه آن را امام خميني نسبت داده و معتقدند كه امام اين اصطلاح را براي تسخير سفارت آمريكا به كار بردهاند. در اين ميزگرد هم آقاي نعيمي پور به آن اشاره كرده و چنين ميگويد:
«در مورد بحث تسخیر سفارت آمریکا وقتی امام بعد از دو سه روز این انقلاب را انقلاب دوم نامید که ما اصلا چنین تصوری نداشتیم بخشی از جامعه سیاسی کشور احساس کرد که اتفاق مهمی افتاده و باید از آن بهره های زیادی ببرد.»
اما نكتهي قابل تأمل اين است كه امام هيچگاه چنين عنواني را براي تسخير سفارت به كار نبردند و اين يكي از مسائلي است كه به امام نسبت داده شده است. اولين واكنش امام به حادثهي تسخير در روز 14 آبان در قم و در جمع كاركنان بيمهي مركزي ايران بوده است. امام در آنجا چنين ميفرمايند:
«امروز روزى نيست كه ما بنشينيم و نگاه كنيم. امروز، حال از آن وقتى كه محمدرضا بود يك قدرى عميقتر است، بدتر است. آن وقت معلوم بود كه اين خائن ايستاده در مقابل ملت، ملت هم مىشناخت او را و مقابل ايستاده بود. امروز خيانتهاى زيرزمينى است. يك توطئههاى زيرزمينى است كه توطئههاى زيرزمينى در همين سفارتخانهها كه هست دارد درست مىشود، كه مهمش و عمدهاش مالِ شيطان بزرگ است كه امريكا باشد. و نمىشود بنشينيد و آنها توطئهشان را بكنند. يك وقت ما بفهميم كه از بين رفت يك مملكتى، و با حرفهاى نامربوطِ دمكراسى و امثال ذلك ما را اغفال كنند كه مملكت دمكراسى است، و هر كسى حق دارد در اينجا بماند، هر كه حق دارد توطئه بكند. اين حرفهاى نامربوط را بايد كنار گذاشت. و ملت ما همان طورى كه تا حالا پيش آمده، از اينجا به بعد هم بايد پيش برود و قطع كند دست اينها را. و چنانچه اينها آدم نشوند و شاه را كه خزاين ما را برده است و در بانكها مقادير بسيار زيادى- كه ما حالا شايد بعضى از آن را مطّلع باشيم- در بانكها سپرده است و همه مال ملت است، تا اين را برنگرداند، و اگر اين را برنگردانند، ما طورى ديگرى با آنها رفتار مىكنيم. با انگلستان هم طورى ديگر رفتار مىكنيم. آنها خيال نكنند كه ما هم همين طور نشستهايم گوش مىكنيم كه هر غلطى اينها مىخواهند بكنند. نخير، اينطور نيست. مسئله باز انقلاب است. يك انقلابِ زيادتر از انقلاب اول خواهد شد. بايد سر جاى خودشان بنشينند و اين خائن را او برگرداند.»
مبرهن است كه منظور امام، تسخير سفارت نبوده، چرا كه از فعل آيندهي «خواهد شد» استفاده كردهاند نه از فعل گذشتهاي مثل «شده است»! از طرف ديگر با توجه به جملات مقدمه و مؤخرهي آن به وضوح آشكار است كه اساسا صحبت امام دربارهي تسخير سفارت نبوده است. اين نشان ميدهد اين بزرگواران عليرغم ادعاهاي پر طمطراقي كه دارند و همچنين دوستان سايت جماران كه وظيفه ترويج انديشهي امام را بر عهده دارند به خودشان زحمت ندادهاند براي يك بار هم كه شده صحيفهي امام را مرور كرده و با سخنان امام آشنا شوند.
2- عدم اطلاع امام خميني از موضوع تسخير: طبق گفتهي اين دوستان، امام در جريان تسخير سفارت قرار نداشتند. حتي آقاي موسوي خوئينيها در جايي اعتراف ميكند كه ما از عمد اين موضوع را به امام نگفتيم چون ميدانستيم كه ايشان مخالفت ميكنند. البته در همين ميزگرد هم به اين موضوع اشاره شده است. آقاي نعيميپور ميگويند:
«افرادی قبل از اقدام به تسخیر سفارت مخالف بودند از جمله نمایندگان دانشجویان علم و صنعت و تربیت معلم، این اختلاف بسیار ساده و طبیعی پیش آمد آنها می گفتند که ما برویم از دولت مجوز بگیریم و این کار را انجام بدهیم. خیلی طبیعی بود که دولت و امام با انجام چنین کاری مخالفت می کردند امام و دولت نمیتوانستند چنین امری را بپذیرند...»
ابتكار هم اشاره ميكند كه:
«امام در جریان تسخیر نبودند چون اگر در جریان می بودند، این تلقی می شد که حرکت حکومتی بوده است.»
سؤال مهمي كه پيش ميآيد اين است كه چرا با وجود اينكه مخالفت امام را ميدانستند باز هم چنين كاري را انجام دادند؟ چرا با اينكه اين دوستان لقب «دانشجويان پيرو خط امام» را براي خود برگزيده بودند اما خلاف خط امام عمل كردند؟ چه كسي رهبري چنين كاري را بر عهده داشت؟ دانشجويان از چه كسي خط ميگرفتند؟ به چه دليلي اين دانشجويان چنين عمل مهمي را بدون هماهنگي انجام دادند؟و...
از طرف ديگر اين دوستان چنان فضا را سياه و سفيد كردند كه هيچوقت كسي به خودش جرأت نداد پاي صحبت كساني كه با موضوع تسخير سفارت مخالف بودند بنشيند و استدلالات آنها را براي عدم انجام چنين كاري بشنود؟
3- عدم پيگيري اسناد سفارت: شايد چنين ادعا شود كه هدف دانشجويان كشف و به دست آوردن اسناد و مدارك داخل سفارت آمريكا بود و آنها ميخواستند اين اسناد را كشف و ضبط كنند. كه در جواب بايد گفت طبق قول خود اين حضرات، اصلا فكرشان به اينگونه مسائل قطع نميداد. چنانچه نعيميپور ميگويد:
«دانشجوها تصمیم گرفتند یک اعتراض نمادین بکنند و این اعتراض نمادین این بود که بروند دو سه روز در داخل سفارت بمانند و شکلی از گروگان گیری را نشان بدهند و بعد از دو سه روز به ماجرا خاتمه بدهند...»
و همينطور:
«در دو سه روز اول چیزی ندیدیم و قصدی هم برای دیدن اسناد نداشتیم. ما دنبال سند نبودیم یک اتاقی که درب گاو صندوقی داشت، در آنجا بود. ما نمی دانستیم اما بعدا فهمیدیم آن جا بخش CIA سفارت بوده است. ما به عنوان دانشجویان چنین پیچیدگی در ذهنمان نبود که تشخیص بدهیم که این مساله چگونه است. بعدا برای ما مشخص شد که اینجا دفتر CIA بوده و مرکز CIA در خاورمیانه بود که بعد از انقلاب این مرکز به یونان منتقل شده بود. کارشناس های برجسته CIA در اینجا کار می کردند. بعد هم با زیرکی موقعی که ساختمان تسخیر شد آنها به مدت ده پانزده ساعت در آنجا را بسته بودند دانشجویان اصلا متوجه نبودند بعد ها متوجه شدند که آنجا بسیاری از اسناد را در این ده پانزده ساعت از بین برده اند.»
خانم ابتكار هم ميگويند:
«بعد از چند روز که در گاوصندوق باز شد و مشخص شد تعدادی از اسناد را پودر و پرونده های اطلاعاتی را نابود کرده اند، نگرانی ها تقویت شد.»
اين حرفها نشان ميدهد كه دانشجويان نه تنها به دنبال كشف اسناد و مدارك نبودند كه حتي هدف و برنامه منسجم و از قبل طراحي شدهاي براي تسخير هم نداشتند و چنين استنباط ميشود كه به تحريك «شخص» يا «اشخاصي» دست به انجام چنين عملي زدهاند.
نكتهي مهم ماجرا اين است كه حتي پس از كشف اسناد و مدارك، تعداد زيادي از آنها توسط آقاي موسوي خوئينيها براي هميشه به نقطهي نامعلومي برده شد!
4- نقش موسويخوئينيها: بنا به گفتهي نعيميپور و ابتكار، همه كارهي اين ماجرا جناب موسوي خوئينيها بوده است. حتي دانشجويان ارتباط مستقيمي با امام نداشتند و كليه هماهنگيها توسط ايشان انجام ميشد. خانم ابتكار ميگويند:
«یکی از موثرترین شخصیت ها در این جریان شخص آقای موسوی خوئینیها بودند که ابتدا نقش رابط و انتقال دهنده مطالب به امام را داشتند و مورد اعتماد دو طرف بودند. آقای موسوی باعث شد ارتباط دو سویه محکمی بین امام و دانشجوها شکل بگیرد. ایشان سبب شد که امام موضوع را بپذیرند و اگر نبودند ممکن بود با واکنش دیگری روبرو بشویم. بعدها با ادامه این حرکت فضای معنوی که ایشان ایجاد کردند و نقشی که در جلسات گفت و گو و بحث سیاسی داشتند بسیار مهم بود. نماز جماعت هایی که ایشان برگزار می کرد و بحث های مفصلی که بین دانشجوها و آقای موسوی بود، موثر واقع می شد. ایشان کمک کرد دانشجویان در این جریان به عنوان یک گروه منجسم عمل کنند. فشار زیادی هم بر دانشجوها وارد می شد، در حالی که هیچ تجربه ای نداشتند و آموزشی ندیده بودند. اینکه این گروه با وجود فشارهای شدیدی که آمادگیاش را نداشتند توانستند چنین مسوولیت سنگینی را در آن شرایط خاص بپذیرند و بتوانند به عنوان یک گروه موفق عمل کنند، نشانگر عملکرد و نقش آقای موسوی است. من فکر می کنم نقش آقای موسوی خوئینیها باید به درستی و به خوبی تبیین کنیم. این روزها سئوالاتی مطرح می شود که نشان می دهد تلاشی برای تحریف تاریخ و تخریب شخصیت ها وجود دارد. شخصیت هایی که به هر دلیلی امروز از نظر گروه خاص حاکم مقبول نیستند، نقششان تحریف می شود. ما باید تلاش کنیم وقایع تاریخی آنچنان که بوده بیان شود و جلوی تحریف تاریخ را بگیریم.»
اذعان به نقش كليدي شخصيتي چون موسوي خوئينيها در حالي است كه اشخاص بزرگواري چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي با منابر او مخالف بودند و بارها خطر ديدگاههاي موسوي خوئينيها را كه از آن بوي انديشههاي چپ و ماركسيستي ميآمد را گوشزد كرده بودند. از طرف ديگر بسياري از اعضاء گروهك منحرف فرقان در زير منابر او تربيت شدند. حالا چطور است كه چنين شخصي با آن گذشتهي مجهول، ميشود همه كارهي دانشجويان؟! برايشان نماز جماعت برگزار ميكند، سخنراني ميكند، رابط بين آنها با امام ميشود و...
اين موضوع را بگذاريد در كنار اين اعتراف خود موسوي خوئينيها كه چند وقت پيش گفت ما از اول هم با آن ولايت فقيهي كه امام ميگفت مخالف بوديم، فقط جرأت گفتنش را نداشتيم!
5- پايان فضاي انقلابي: نعيميپور اشاره ميكند كه اقدام ما يك عمل از روي احساس و مخصوص فضاي انقلابي و هيجاني بوده و اين فضا در شرايط امروز بايد ديگر كنار گذاشته شود:
«من معتقدم به هیچ وجه در اتفاقاتی که در یکی دو سال اخیر در کشور افتاده نباید فضای انقلابی درست شود فضای انقلابی فضای هیجان و احساس است ما می خواهیم کشورمان با عقلانیت اداره شود. با وجود اینکه ظلم فاحشی شد به مردم که انسان را نگران می کند اما نباید به سمت هیجانات انقلابی رفت. انقلابی گری در جامعه فعلی محکوم است چون آثارش نامعین است و لااقل تجربه شده است.»
چه كسي گفته كه فضاي انقلابي تنها محدود به همان دوره است و ديگر نبايد چنين فضايي وجود داشته باشد؟ آقاي نعيميپور به عنوان كسي كه خود را مثلا دانشجوي پيرو خط امام ميدانند آيا جملات امام را مبني بر لزوم تداوم روحيهي انقلابي از ياد بردهاند؟ آيا نخواندهاند كه امام فرمود خطر براي انقلاب اسلامي آن موقعي است كه فكر كنيم نهضت تمام شده است؟ انقلابيترين سخنان و نامههاي امام متعلق به سالهاي پاياني عمر ايشان است. پيام قطعنامه، پيام به هنرمندان، پيام به سيدحميد روحاني مبني بر لزوم تاريخنگاري انقلاب اسلامي و امثالهم همه از اين دستاند. متأسفانه از آنجا كه ايشان و البته ديگر دوستانشان تحت تأثير ادبيات سياسي غرب قرار دارند اينطور تصور ميكنند كه فضاي انقلابي با فضاي عقلاني در تضاد است. در حاليكه امام به ما ياد دادند كه نه تنها اين دو تضادي با هم ندارند بلكه ملازمان هميشگي هماند. اينكه شما از فضاي انقلابي خود با اين بهانه كه چنان فضايي براي وضعيت كنوني جامعه مناسب نيست عدول كردهايد دليل بر عموميت بخشيدن آن به كل جامعه و مردم نيست. مردم در عمل نشان دادهاند كه با اين نظر شما مخالفاند. اگر راهپيماييهاي هر سالهي مردم در روزهايي چون 13 آبان، روز قدس، 22 بهمن يادتان رفته، راهپيمايي ميليوني «نه ده» را كه فراموش نكردهايد!
حالا بماند كه با اين تقسيمبندي اشتباه و در مقابل هم قرار دادن اين دو فضا، اول از همه تيشه به ريشهي خودشان زدهاند. چرا كه ميتوان چنين استنباط كرد كه عمل تسخير سفارت كه توسط امثال اين حضرات انجام شده يك عمل كاملا غير عقلايي و غير منطقي و تنها از سر احساس بوده است.
6- دفاع از فتنهگران و اغتشاشگران: شركتكنندگان در اين ميزگردِ كاملا هدايت شده و هماهنگ شده، در چندين جاي مختلف به دفاع از فتنهگران هم پرداخته و پرده از ماهيت و اغراض سياسي خود انداختهاند. براي مثال در جملهاي كه در بند بالا نقل شد سخن از «ظلم فاحشي كه به مردم شده است» ميكنند. البته منظور ايشان از «مردم»، مردمي كه يك سال توسط فتنهگران رنگ آرامش و آسايش نداشتند نيست، بلكه منظور ايشان همان جماعت محدود و معدودي است كه به بهانهي تقلب در انتخابات دست به شورش زده و در پي استحالهي انقلاب اسلامي بودهاند. منظور ايشان از «مردم»، دفاع از همانهايي است كه در يك سال اخير بيشترين توهينها را به امام و راه امام و آرمانهاي امام كردهاند. ايشان حتي در جايي دست به مقايسه زده و دانشجويان پيرو خط امام را مانند دانشجويان سبز فعلي در دانشگاهها ميداند:
« تلاش این بود که به نوعی گفته بشود که این دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام اند و برای خودشان دفتر و تشکل و یژه ای ندارند که بخواهند برای حزب خود کار کنند مثل دانشجویان سبز امروز که در دانشگاه ها هستند.»
اگر بپذيريم سخن ايشان را كه دانشجويان پيرو خط امام مانند دانشجويان سبزي بودند كه سال قبل عكس امام را در مقابل دانشگاه پاره پاره كردند و توهين به امام و آرمانهاي امام كردند كه بايد گفت من و امثال من دانشجويي از شما و اعمال شما اعلام برائت ميكنيم.
در خاتمه، اگر چه سخن دربارهي محتواي اين ميزگرد هنوز تمام نشده است اما در خانه اگر كس است يك حرف بس است. فقط در پايان به اين نكته بسنده ميكنيم اينكه اين حضرات در مقطعي از تاريخ، عملي را انجام دادهاند دليل بر مشروعيت هميشگي گفتار و رفتار آنها نيست. امام به ما ياد دادهاند كه همواره نگاه به عملكرد فعلي افراد كنيم. و ما فراموش نكردهايم كه اينها و دوستانشان در دوران هشت سالهي اصلاحات، در دولت و در مجلس ششم و حتي در همين ماجراهاي فتنهي پس از انتخابات چه ظلمهايي كه در حق مردم و انقلاب نكرده و چه بلاهايي كه نميخواستند بر سر انقلاب بياورند. گذشتهي خوب افراد (اگر بپذيريم البته) هيچگاه دليل بر حقانيت فعلي آنها نميشود.
اصلاحطلبان كه در اين سالهاي اخير به غير از ضربه زدن به اركان و مباني انقلاب كار ديگري انجام ندادهاند مجبورند براي تدوام حيات سياسي خود، هماره گذشتهي نيم بندشان را به رخ ملت بكشند و ادعاي «ما اين بوديم» و «فلان و بهمان كرديم» را بكنند تا بلكه بتواند آبروي ريختهي خود را باز گردانند. غافل از اينكه شعور سياسي مردم بدان حد از بلوغ و تكامل رسيده كه ديگر گول چنين حرفهاي دهن پركن خر رنگكني را نخورند.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه به نظر ميرسد تسخير لانهي جاسوسي حادثهي مهمي بود كه تنها و تنها در سايهي درايت و هوش بالاي سياسي حضرت روحالله كنترل و مهار شد و گرنه معلوم نبود چه بلاهايي كه بر سر اين انقلاب نميآمد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


