بيست سـال با خامنهاي
در مباحث جامعهشناسي اصطلاحي هست به نام «گروههاي مرجع». يعني افرادي كه جامعه آنها را به عنوان علماي قوم ميشناسد و در مواقع مختلف، مخصوصا در شرايط بحراني به آنها رجوع كرده و با توجه به راهنماييها و گفتارهاي آنها عمل ميكند. جامعهشناسان معتقدند كه هر جامعهاي نيازمند چنين افرادي است و اساسا يكي از شاخصهاي بحران مشروعيت را هم، فروپاشي گروههاي مرجع ميدانند.
رهبر انقلاب ديروز در جمع دانشآموزان و دانشجويان چنين گفتند: «در ميدان سياسى، فتنهى سال 88 را جوانهاى ما خواباندند. بيش از عوامل گوناگون ديگر، جوانهاى ما، همين شما دانشآموزها، همين شما دانشجوها نقش داشتيد؛ والّا فتنه، فتنهى بزرگى بود...»
سؤالي
كه پيش ميآيد اين است كه پس گروههاي مرجع يا به اصطلاح عامتر، همان «خواص»
جامعه چه كاره بودند؟ اگر فتنهي بزرگ 88 را جوانان مهار كردند پس نقش خواص و
نخبگان چه بود؟ در كجاي پازل مهار اين فتنه قرار ميگيرند؟ براي جواب دادن به اين
سؤال ميتوان كلي تعارف كرد و هندوانه زير بغل گذاشت و يك سخنراني مطول اندر
سجايا و احوالات خواص و نخبگان خواند، اما با همهي احترام به اين بزرگواران بايد
گفت كه جز عدهاي انگشت شمار از آنها مابقي هيچ نقشي نداشتند. اگر با
اين جواب مخالفيد لطفا نگاهي به وقايع يك سال اخير بياندازيد و ببينيد چند در صد
از خواص و نخبگان جامعه حاضر شدند مرد و مردانه وارد ميدان شده – نه با سياست يكي
به نعل و يكي به ميخ - و به تمام قد از ظلمي كه به انقلاب اسلامي و ولايت فقيه شده دفاع
كنند؟ چند نفر از اين بزرگواران حاضر شدند كه فقط براي يك روز هم كه شده مانند دانشجويان
و بسيجيان خامنهاي از جان خويش بگذرند و در اغتشاشات شركت كنند و در مقابل شورشگران بايستند؟ خوب به ياد دارم
جواناني را كه آن ايام از صبح تا شب در خيابانها مستقر ميشدند و شام و ناهارشان
همان كيك و سانديسي بود كه هنوز كه هنوز است كل جماعت ضد انقلاب را در كف راز و
حكمت خود گذاشته است. هيچ يادم نميرود روز سوم اغتشاشات آن بسيجياي را كه خستگي در
چهرهاش فرياد ميزند و به زور چشمش را باز نگه داشته بود اما وقتي از او پرسيدم
اوضاع چطور است، لبخندي زد و گفت: «خوب، همه چيز تحت كنترله.»
حالا بياييد سؤال را عوض كنيم و اينطور بپرسيم كه اگر جوانها نبودند چه سرنوشتي براي فتنهي 88 رقم ميخورد؟ آيا حضرات خواص ميتوانستند اين فتنه را مهار كنند؟ جواب اين سؤال را به عهدهي خودتان ميگذارم.
برگرديم
به اول اين متن. به گروههاي مرجع و خواص. به نظر ميرسد از پيامدهاي حوادث 88
فروپاشي گروههاي مرجع و خواص جامعه بود. خواص، ديگر خاصيت خاص بودن خود را از دست دادند.
خواص خيلي هنر كنند گليم خودشان را از آب بيرون بكشند. ما جوانها ديگر ياد گرفتيم كه چشممان نه به راست باشد و نه به چپ. چرا كه ما «صراط
المستقيم» را يافتهايم. و صراط مستقيم همان مسيري است كه سيدنا القائد برايمان
ترسيم ميكند نه خواص و نخبگان. و البته اينها همه نه از سر تلاش من و امثال من
كه از سر بيست سال خون دل خوردن سيدنا القائد است، و گرنه ما را چه به «افسر جنگ
نرم» بودن!
بيست سال زحمت كشيد تا امروزه نسلي را تربيت كند كه در آماج فتنهها نه تنها آنها از پاي در نيايند كه فتنهها باعث واكسينه شدن آنها هم بشود.
بيست سال خون دل خورد تا جواناني بزرگ كند كه حق را نه به افراد كه افراد را با حق بسنجند.
بيست سال خواب را بر خود حرام كرد تا جوان امروزي مفهوم جهاد و ايثار و شهادت را بفهمد كه تنها مخصوص جنگ سخت و جبههها نيست و شامل مصاف نرم و دوران فتنهها هم ميشود. و مجاهد همان مجاهد است و با همان خصوصيات، و فقط اين جبههش است كه تغيير كرده
بيست سال گفت و گفت و گفت تا امام و راه امام و آرمانهاي امام، امروزه راه و آرمان همهي ما شده
بيست سال...
بيست سال...
بيست سال...
در اين بيست سال او پير و پير تر شد و ما جوان و جوانتر. اما از محاسن سفيدش معناي حقيقي جهاد و مجاهدت را فهميديم.
و اين بيست سال اگر چه در حرف سهل و آسان است اما در عمل به اندازهي يك قرن بود. و اين فرياد من و همهي جوانهايي چون من است كه اگر «اين انقلاب بي نام خميني در هيچ جاي جهان شناخته شده نبود» به يقين بدون خامنهاي هم هرگز دوام پيدا نميكرد. و اين خود سرّ ديگري است از اسرار ولايت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



التماس دعا