شرق الاوسط :
جدا سازی سوریه از ایران، توهمی بیش نیست
گودرزي اشاره ميكند كه دو نظام با وجودي كه اختلافي عقيدتي با يكديگر دارند، اما از سي سال قبل تا به امروز روابط همپيماني با يكديگر برقرار كردهاند. سوريه در جنگ عراق و ايران، جانب ايران را گرفت و در مقابل، ايران نيز از حضور سوريه در لبنان پشتيباني نمود و دست اين كشور را در تعيين سياستها در آن كشور باز گذاشت.
روزنامه عربی زبان شرق الاوسط در تحلیلی سیاستهای آمریکا و کشورهای عربی را برای ضعیف کردن روابط ایران و سوریه و در نتیجه ایجاد شکاف بین دو کشور را بی نتیجه خواند ونوشت : جدا سازی بین ایران وسوریه بر خلاف محاسبات آمریکا ، توهمی بیش نیست .
به گزارش خبرنگار بولتن، شرق الاوسط در ادامه می نویسد :
شايد اين پرسش مطرح شود كه چرا برخيها پيشيني ميكنند كه ميتوان بین سوريه وايران اختلاف ایجاد كرد و يا اينكه آيا ممكن است سوريه همپيماني تاريخي خود را با ايران قرباني كند؟ و با چه هدفي در اواخر سال 2003 ميلادي، آمريكاييها سوريه را متهم كردند كه اجازة ورود تسليحات را به عراق با هدف برچيدن حضور آمريكا در بغداد صادر ميكند. در نتيجه، آمريكا براي تنگتر كردن حلقة محاصره سوريه تلاش کرد و توانست شماري از سياستمداران لبناني را متقاعد كند كه بر انتشار قطعنامة 1559 در سپتامبر 2004 ميلادي پافشاري نمايند، اين قطعنامه به زبان دیپلماتیک خواستار خروج نیروهاي خارجی ( سوريه) از لبنان و خلع سلاح شبهنظاميان لبناني( حزب الله) شد. شش ماه پس از اين جريان، «رفيق حريري» ترور شد و سوريه در اين ارتباط، آشكارا از سوي برخي طرفهاي لبناني مورد اتهام قرار گرفت.
روابط ميان سوريه و شماري از كشورها عربي پيچيده شد و اين كشور تحت فشار شوراي امنيت ناگزير از خروج از لبنان شد. در آن تاريخ و به ويژه پس از پيامدهاي برنامة هستهاي ايران و انتخاب دوباره [آقاي] احمدينژاد به عنوان ریس جمهوری تهران، آمريكا و بريتانيا و فرانسه و شماري از كشورهاي عربي صاحبنام تصميم به ایجاد شکاف بین سوريه و ايران گرفتند. پنج سال از اين ماجرا گذشت اما سوريه و ايران همپيمانيشان را تحكيم بخشيدند . پس سياست جداسازي سوريه از ايران توسط برخي كشورهاي عربي و اروپايي طي دو سال گذشته تدريجاً تغيير يافت و مصالحه ميان سوريه و كشورهاي عربي آغاز شد و نزديكياي ميان آمريكا و اروپا با اين ادعا كه امكان جداسازي سوريه و يا حداقل بي طرف كردن سوريه از تهران وجود دارد، پديد آمد، اما این سیاست هم به نتیجه نرسید ودر حال حاضر به نظر نميرسد كه پیگیری آن نتيجة مطلوبي هم در پي داشته باشد، درست است كه نزديكي با سوريه موجب احياي كانال ارتباطي (سوريه) با ايران و گروههاي منتصب به آن در منطقه شده است، اما نتيجهاي بيش از اين حاصل نشده است.
تصور آمريكا مبني بر امكان جداسازي سوريه از ايران توهمي بيش نيست و بر محاسبات مصلحگرايانه مقطعي كه با سرشت ائتلافها در منطقه تناسبي ندارد، استوار است.
«يوبن گودرزي» در كتاب خود «سوريه و ايران: ائتلاف ديپلماتيك و سياست قدرتها در خاور ميانه» مورخ (2006 ميلادي)، توضيح ميدهد كه خيلي ها بر چند و چون ارتباط عميق ميان منافع راهبردي سوريه و ايران واقف نيستند و نميدانند كه ضمانت ثبات هر يك از دو نظام بر ديگري استوار است.
گودرزي اشاره ميكند كه دو نظام با وجودي كه اختلافي عقيدتي با يكديگر دارند، اما از سي سال قبل تا به امروز روابط همپيماني با يكديگر برقرار كردهاند. سوريه در جنگ عراق و ايران، جانب ايران را گرفت و در مقابل، ايران نيز از حضور سوريه در لبنان پشتيباني نمود و دست اين كشور را در تعيين سياستها در آن كشور باز گذاشت.
از همين رو، اين تفكر كه سوريه حاضر شود در ازاي دست كشيدن از تهران، پيمان صلحي با اسرائيل امضاء كند، تفكري نابجاست. زيرا سوريه براي حفظ بقاي خود در برابر هر گونه دخالت خارجي پس از فروپاشي ائتلافش با مصر، عمدتاً بر ايران تكيه ميكند و متقابلاً ايران نيز از ائتلافش با سوريه به عنوان پل ارتباطی به جهان عرب بهرهبرداري ميكند.
ايران، سوريه را از خطرات تجاوز عراق در دهة هشتاد و نود دور نگه داشت و اگر جانبداري ايران از سوريه نبود، آمريكا ميتوانست سوريه را به دست كشيدن از منافعش در منطقه وادار سازد. حزب الله توانست با ایجاد پایگاهی مقاوم در لبنان در بحرانيترين لحظات از کشور دفاع كند، و سياستمداران لبناني را درمقابل تحرکات علیه سوریه به معذرتخواهي وادار سازد و همين امر در مورد جنبش حماس نيز كه موفق شدقدرت چانه زنی سوريه را در ارتباط با روند صلح افزایش دهد، صادق است.
اين بدان معنا نيست كه محور سوري- ايراني موفق بوده و ديگران شكست خوردهاند، اما نشانگر آن است كه محور «مقاومت»- آن گونه كه گفته ميشود- هنوز هم توانايي پشت سر گذاشتن مشكلات مبتلا به را دارد و خيلي از كساني كه در مورد وجود محور مخالف محور سوري- ايراني حساب باز كردهاند، با ناكامي مواجه شدهاند.
پروفسور «دانيل پايمن» از انيستيتو «بروكينگز» واشنگتن ميگويد كه ائتلاف ميان سوريه و ايران با وجود اختلاف ايدئولوژيك ميان اين دو كشور، موجب شده است كه «مترنيخ» بر صحت نظرية خود مبني بر اين كه توازن قوا- و نه انديشهها- راز تداوم روابط ميان كشورهاست، ببالد. به اعتقاد من، تا زماني كه نقشههاي ائتلافهاي منطقة يا با آمريكا ثابت باشد و تغيير نكند، ائتلاف ميان سوريه و ايران به قدرت خود باقي خواهد ماند و تا زماني كه شرايط داخلي در يك از دو كشور تغيير نيافته است، نميتوان جدايي ميان سوريه و ايران را پيشبيني كرد و تا آن موقع، محور سوري- ايراني در امان خواهد بود.
به گزارش خبرنگار بولتن، شرق الاوسط در ادامه می نویسد :
شايد اين پرسش مطرح شود كه چرا برخيها پيشيني ميكنند كه ميتوان بین سوريه وايران اختلاف ایجاد كرد و يا اينكه آيا ممكن است سوريه همپيماني تاريخي خود را با ايران قرباني كند؟ و با چه هدفي در اواخر سال 2003 ميلادي، آمريكاييها سوريه را متهم كردند كه اجازة ورود تسليحات را به عراق با هدف برچيدن حضور آمريكا در بغداد صادر ميكند. در نتيجه، آمريكا براي تنگتر كردن حلقة محاصره سوريه تلاش کرد و توانست شماري از سياستمداران لبناني را متقاعد كند كه بر انتشار قطعنامة 1559 در سپتامبر 2004 ميلادي پافشاري نمايند، اين قطعنامه به زبان دیپلماتیک خواستار خروج نیروهاي خارجی ( سوريه) از لبنان و خلع سلاح شبهنظاميان لبناني( حزب الله) شد. شش ماه پس از اين جريان، «رفيق حريري» ترور شد و سوريه در اين ارتباط، آشكارا از سوي برخي طرفهاي لبناني مورد اتهام قرار گرفت.
روابط ميان سوريه و شماري از كشورها عربي پيچيده شد و اين كشور تحت فشار شوراي امنيت ناگزير از خروج از لبنان شد. در آن تاريخ و به ويژه پس از پيامدهاي برنامة هستهاي ايران و انتخاب دوباره [آقاي] احمدينژاد به عنوان ریس جمهوری تهران، آمريكا و بريتانيا و فرانسه و شماري از كشورهاي عربي صاحبنام تصميم به ایجاد شکاف بین سوريه و ايران گرفتند. پنج سال از اين ماجرا گذشت اما سوريه و ايران همپيمانيشان را تحكيم بخشيدند . پس سياست جداسازي سوريه از ايران توسط برخي كشورهاي عربي و اروپايي طي دو سال گذشته تدريجاً تغيير يافت و مصالحه ميان سوريه و كشورهاي عربي آغاز شد و نزديكياي ميان آمريكا و اروپا با اين ادعا كه امكان جداسازي سوريه و يا حداقل بي طرف كردن سوريه از تهران وجود دارد، پديد آمد، اما این سیاست هم به نتیجه نرسید ودر حال حاضر به نظر نميرسد كه پیگیری آن نتيجة مطلوبي هم در پي داشته باشد، درست است كه نزديكي با سوريه موجب احياي كانال ارتباطي (سوريه) با ايران و گروههاي منتصب به آن در منطقه شده است، اما نتيجهاي بيش از اين حاصل نشده است.
تصور آمريكا مبني بر امكان جداسازي سوريه از ايران توهمي بيش نيست و بر محاسبات مصلحگرايانه مقطعي كه با سرشت ائتلافها در منطقه تناسبي ندارد، استوار است.
«يوبن گودرزي» در كتاب خود «سوريه و ايران: ائتلاف ديپلماتيك و سياست قدرتها در خاور ميانه» مورخ (2006 ميلادي)، توضيح ميدهد كه خيلي ها بر چند و چون ارتباط عميق ميان منافع راهبردي سوريه و ايران واقف نيستند و نميدانند كه ضمانت ثبات هر يك از دو نظام بر ديگري استوار است.
گودرزي اشاره ميكند كه دو نظام با وجودي كه اختلافي عقيدتي با يكديگر دارند، اما از سي سال قبل تا به امروز روابط همپيماني با يكديگر برقرار كردهاند. سوريه در جنگ عراق و ايران، جانب ايران را گرفت و در مقابل، ايران نيز از حضور سوريه در لبنان پشتيباني نمود و دست اين كشور را در تعيين سياستها در آن كشور باز گذاشت.
از همين رو، اين تفكر كه سوريه حاضر شود در ازاي دست كشيدن از تهران، پيمان صلحي با اسرائيل امضاء كند، تفكري نابجاست. زيرا سوريه براي حفظ بقاي خود در برابر هر گونه دخالت خارجي پس از فروپاشي ائتلافش با مصر، عمدتاً بر ايران تكيه ميكند و متقابلاً ايران نيز از ائتلافش با سوريه به عنوان پل ارتباطی به جهان عرب بهرهبرداري ميكند.
ايران، سوريه را از خطرات تجاوز عراق در دهة هشتاد و نود دور نگه داشت و اگر جانبداري ايران از سوريه نبود، آمريكا ميتوانست سوريه را به دست كشيدن از منافعش در منطقه وادار سازد. حزب الله توانست با ایجاد پایگاهی مقاوم در لبنان در بحرانيترين لحظات از کشور دفاع كند، و سياستمداران لبناني را درمقابل تحرکات علیه سوریه به معذرتخواهي وادار سازد و همين امر در مورد جنبش حماس نيز كه موفق شدقدرت چانه زنی سوريه را در ارتباط با روند صلح افزایش دهد، صادق است.
اين بدان معنا نيست كه محور سوري- ايراني موفق بوده و ديگران شكست خوردهاند، اما نشانگر آن است كه محور «مقاومت»- آن گونه كه گفته ميشود- هنوز هم توانايي پشت سر گذاشتن مشكلات مبتلا به را دارد و خيلي از كساني كه در مورد وجود محور مخالف محور سوري- ايراني حساب باز كردهاند، با ناكامي مواجه شدهاند.
پروفسور «دانيل پايمن» از انيستيتو «بروكينگز» واشنگتن ميگويد كه ائتلاف ميان سوريه و ايران با وجود اختلاف ايدئولوژيك ميان اين دو كشور، موجب شده است كه «مترنيخ» بر صحت نظرية خود مبني بر اين كه توازن قوا- و نه انديشهها- راز تداوم روابط ميان كشورهاست، ببالد. به اعتقاد من، تا زماني كه نقشههاي ائتلافهاي منطقة يا با آمريكا ثابت باشد و تغيير نكند، ائتلاف ميان سوريه و ايران به قدرت خود باقي خواهد ماند و تا زماني كه شرايط داخلي در يك از دو كشور تغيير نيافته است، نميتوان جدايي ميان سوريه و ايران را پيشبيني كرد و تا آن موقع، محور سوري- ايراني در امان خواهد بود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


