ماجرايي زيبا از امام درباره مصرف درست كالا

داشتم میرفتم خانه که دیدم میوهفروش محل، پرتقالهای خوبی آورده. قیمت را که سؤال کردم دیدم خیلی مفت است. به جای یک کیلو، دو سه کیلو گرفتم و به طرف خانه رفتم.
تا چشمشان به پاکت بزرگ پرتقال افتاد پرسید: «چرا این همه پرتقال خریدی؟»
با خوشحالی جواب دادم: «برای اینکه خیلی ارزان بود.»
تا این را گفتم ابروهای سفیدش را در هم کشید و گفت: «شما مرتکب دو گناه شدید.»
با تعجب پرسیدم: «دو گناه؟!»
جواب داد: «یکی اینکه بیشتر از مقداری که احتیاج داشتی خریدی، و دوم اینکه با این کار باعث شدی تا پرتقالها به افراد فقیري که مستحق بودند و تا به حال نخورده بودند، نرسد.»
من که تازه فهمیدم چه اشتباهی کردهام با ناراحتی پرسیدم: «خب حالا چه کنم؟»
گفت: «برو پس بده.»
گفتم: «پس نمیگیرند.»
لحظهای سکوت کرد و دستی به محاسنش کشید و گفت: «پس برو و آنها را بین افراد فقیر نوفللوشاتو که تا به حال پرتقال نخوردهاند پخش کن.»
برداشتي داستانگونه از خاطرات خانم مرضيه حديدچي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


