همزمان با انتصاب مشاور جدید امنیت ملی مریکا؛
رسانه های ایرانی، فریب خورده جوسازی های سازگارا و صدای امریکا+تصاویر
این مسئله به وضوح تاثیرپذیری برخی سایت های ایرانی از افکار ورشکستگانی مانند آقای سازگارا و تحلیلگران دیگر صدای امریکا و بی بی سی را نشان می دهد/دونیلون یک واقع گرا است که به نقشه های نظامی که منابع مالی زیاد احتیاج دارد، قول های بزرگ و در نتیجه عدم جوابگویی ارتش مشکوک است. انتخاب وی این پیام را دارد که اوباما احساس می کند باید پنتاگون را مهار کند و دونیلون فرد مناسبی برای این کار است.
انتصاب آقای دنیلون به سمت مشاور امنیت ملی امریکا بازتاب وسیعی در برخی سایت های خبری ایرانی داشته که متاسفانه دیدگاه های خود را با افرادی مانند سازگارا و تلویزیون های ماهواره ای وفق می دهند و آنچه را که آنها ضد ایرانی اعلام می کنند به یکباره توسط سایت های ایرانی به همین القاب نامیده می شود که به وضوح تاثیرپذیری برخی سایت های ایرانی از افکار ورشکستگانی مانند آقای سازگارا و تحلیلگران دیگر صدای امریکا و بی بی سی را نشان می دهد.
در همین رابطه بولتن در گزارشی اختصاصی زوایای گوناگون انتصاب آقای دونیلون را بررسی تا القائات ورشکستگان سیاسی خارج نشین نتواند بر جو رسانه ای داخل کشور تاثیر گذار باشد.
بنابر اطلاعات خبرنگار بولتن، آقای دونیلون در شکل دادن به سیاست درقبال ایران بسیار موثر بوده و روابط خوبی با دنیس راس مسئول سیاست خاورمیانه کاخ سفید دارد. دونیلون همچنین نسبت به زیان سیاست خارجی بر مسائل داخلی حساس است، مقاله استیو کلمونز، رئیس نیو آمریکن فوندیشن ( تینک تنک بنیاد آمریکای نو) را که نکات جالبی دارد نشان می دهد که درواقع دونیلن یک متفکر بزرگ در سیاست خارجی نبوده بلکه شخصی است که بیشتر ترتیب نشست ها را می دهد و می خواهد اطمینان پیدا کند که تصمیماتی گرفته می شود.
در دولت اوباما ، بخصوص در رسیدن به توافق در مسئله اسرائیل – فلسطین اشتباهات جدی استراتژیک داشته است، واقعیت آن است که جدیت و تعصب دونیلون،کشور و کاخ سفید را سرپا نگه داشته و سیستم را از فرورفتن در منجلاب نجات داده است.
فهرست پیشنهادی برای انتخاب مشاور امنیت ملی شامل این اشخاص بود: رئیس شورای روابط خارجی، ریچارد هاس، عضو ارشد شورای امنیت ملی دنیس راس، نماینده ویژه درافغانستان و پاکستان ریچارد هالبروک، سوزان رایس سفیر آمریکا در سازمان ملل، جانشین مشاور امنیت ملی توماس دونیلون، رئیس سی اس آی اس و معاون سابق وزیر دفاع جان هامر، مدیر سیا و رئیس دفتر کلینتون لئون پانتا، چاک هگل سناتور سابق، ژنرال جیمز کارترایت، معاون وزیر خارجه جیمز اشتاینبرگ، فرید زکریا تحلیل گر تایمز و سی ان ان، دستیار امور سیاسی وزیر خارجه ویلیام برنز، ایوو دالدر سفیر آمریکا در ناتو و لزلی گلب ستون نویس سابق نیویورک تایمز در مسائل خارجی و رئیس شورای روابط خارجی امریتوس.
بوضوح هر کدام از کاندیداها مشکلاتی داشتند، برخی بخاطر خلق و خویشان، شاید سن بعضی از آنها و مهم تر از همه اینکه آیا اوباما می توانست به راحتی و از نزدیک با آن شخص کار کند.

گلب، من و روتکوف، معتقد بودیم با اینکه اوباما تمایل دارد از همکاری و افکار جمهوری خواهان میانه رو، منصف عمل گرا در تیمش استفاده کند، انتخاب هاس برای رئیس جمهور زیاده روی خواهد بود/ مشکل ساز خواهد بود. ریچارد هاس می تواند برای یک رئیس جمهور دموکرات و نه یک جمهوریخواه، که بیش از اندازه فکر می کند باید کارهای سمبولیکی برای اثبات سرسختی اش انجام دهد، مشاور امنیت ملی پر قدرتی باشد.
ریچارد هالبروک ماکیاولی معاصر در دستگاه سیاسی دموکرات ها است و به همین دلیل او را تحسین می کنم. از میان تمامی دست اندرکاران سیاست خارجی دموکرات، هالبروک قاطعانه بدنبال نتایج تلاش نوین ، هرچند نامعلوم در زمینه بشردوستی و عدالت جهانی است.
گفته می شود با آنکه پیشرفت هایی دیده شده ولی رابطه اوباما- هالبروک تا حد زیادی مسموم/تیره و تار است.
لئون پانتا از آن نوع افرادی است که می تواند همه کار بکند،اومی توانست انتخاب جالبی باشد. باب وودوارد در کتاب اخیر خود درباره تیم/ دولت اوباما می نویسد که چقدر خوب مایک کانل، رئیس امنیت ملی لئون پانتا را می شناخت وقتی به جانشین خود دریاسالار دنیس بلر هشدار داد نزاع بین سیا و سازمان متبوعش را برای تعیین حدود کاری دست کم نگیرد. حق با مک کانل بود و پانتا موفق شد به بلر ضربه بزند. با این حال برای رفع نقاط متناقض و مبهم دولت در مسائل اطلاعاتی، جنگ، دیپلماتیک، تثبیت و پیشبرد مظایف دولتف پانتا می توانست جیمز فورستال عصر حاضر باشد که به دولت برای عملکرد بهتر و جلوگیری از عدم کارایی در این مسائل کمک کند.
جیمز اشتاینبرگ و تام ونیلون هردو متخصص در فرایند تصمیم گیری در امنیت ملی و استراتژی هستند. هردو مهره های کلیدی در بحرکت درآوردن دولت اوباما با توجه به اوضاع نامطلوب اقتصادی و پرونده های سیاست خارجی که از دولت بوش به آنها رسیده است، بوده اند. اشتاینبرگ پرونده آسیا را بخوبی رسیدگی کرد و تام دونیلون مانند یک جادوگر در کاخ سفید، رهبری پشت پرده صدها جلسه معاون ومدیران را ساختاری غیر سنتی از عقاید و گروه های مختلف بر سر مسائل امنیت ملی در تاریخ آمریکا را بر عهده داشت.

درواقع این پرسش که چه چیز مسئله امنیت ملی است یا نیست در دولت اوباما به چرخش عظیمی پیدا کرده است و تصمیم گیری برای فهرست این چالش های جدید از مسئله آب و هوا گرفته تا توسعه، یا از بلایای طبیعی تا مهاجرت قسمت حقیقی امنیت ملی بجای نشانه هایی از آن ، برعهده دونیلون بوده است.
پس از اعلام برگزیده شدن تام دونیلون بجای ژنرال جیم جونز در سمت مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اوباما، دونیلون از یک مرد پر مشغله در کاخ سفید به پرمشغله ترین تبدیل شد. این هم خبر خوب است و هم بد.
دونیلون واقعا می بایست مشاور امنیت ملی رئیس جمهور می شد. درکنار دنیس مک دونا (McDonough) که از ریاست دفتر شورای امنیت ملی به جای سابق دنیلون منتقل می شود، هیچکس بیشتر از دونیلون مورد اطمینان و اعتماد اوباما نیست. هیچکدام از کاندیداهایی که نام آنها ذکر شد، به استثنا لئون پانتا، قابلیت گسترده سازمانی و ادراک سیاسی برای هدایت الویت های زیاد امنیت ملی دولت را نداشتند.
وظیفه شناسی دنیلون در تمام مسائل روز وی را یک سرو گردن بالاتر از اشتاینبرگ، راس یا دیگر گزینه های داخل دولت که سوابق وتجربیات روشنی داشتند، قرار داد.
شیوه سیاستگزاری اوباما، که اکنون کلان و بطور وضوح اصلاحی بر اعمال شبیه به دسیسه و دوز وکلک دونالد رامسفلد و معاون رئیس جمهور ریچارد چینی در سال های جورج دبلیو بوش است، مسلما بدون دنیلون و مک دانا (McDonough) عملی نخواهد بود.
اما این بدان معنا نیست که نقش پر اهمیت مشاور رئیس جمهور آمریکا در مسائل تهدیدات جهانی و چالش ها را می تواند شخصی که در حل و فصل و سیاستگزاری سریع و جامع است ولی از تفکر و رایزنی استراتژیک فاصله می گیرد، برعهده گیرد.
عکس العمل های اولیه به انتخاب دونیلون بر اساس ارتباطات سیاسی و فهم مزایای عقلانی و جایگاه وی بود. این منتقدین بسیار در اشتباه بودند.
درحالیکه دونیلون راه معمول رسیدن به قدرت را مثل دیگران در امنیت ملی با انتشار مقالات تحلیلی دقیق و ماهرانه درمورد سیاست خارجی در مجلات مهم چون فارین پالیسی، فارین افیرز، نشنال اینترست و آمریکن اینترست طی نکرده است، همواره در طول سال ها با گروه های استراتژی امنیت ملی و جلسات همکاری و حضور داشته است.
افکار وی درمورد سیاست خارجی آمریکا برای آنهایی که با وی در این گروه های کار کرده اند روشن است. وی یک متفکر اصولی، خلاق و پراگماتیک در مسائل و چالش های سیاست خارجی آمریکا است ، حال اگرچه عقاید خود را در میزگردها به جای ستون عقاید بسیار مطرح کرده باشد فرقی نمی کند.
دونیلون یک عمل گرای پراگماتیک، non-ideologist است که چالش های بزرگ امروز آمریکا برای بازیافت قدرت و توانایی شکل دهی مثبت نظام جهانی را می شناسد. وی می داند که قدرت آمریکا اکنون زیر سوال رفته و باید دوباره ساخته شود و درمورد آن همیشه فکر می کند. این محرک و جدیت وی است.
دونیلون در حال حاضر سکاندار است و باید به چند مطلب برسد و این نکات کلیدی را در نظر داشته باشد:
1- باید راهی برای هماهنگی در دستور کار سیاسی، بررسی و سیاستگزاری بیاید که احتیاجی به نظارت دائمی وی نباشد..
2- از پراگندگی در عملیات فاصله بگیرد و قابلیت تفکر استراتژیک را پایه گذاری کند. یک پروژه آفتابی تعریف کند که در آن کارگروه های دولت بطور اصولی هزینه ها و عواقب راه های مختلف اهداف امنیت ملی را بررسی کنند. ایران در نظر می آید.
3- وزارت دفاع یک نهاد مستقل نیست که بصورت رقیب کاخ سفید باشد. وزارت دفاع و همه آنها که در آن کار می کنند، از مایک مولن، رئیس ستاد مشترک و متخصصینش تا روسای دیگر و حتی دیوید پترائوس همه برای کاخ سفید کار می کنند. این هم ناسالم و هم نامتعادل است که پنتاگون بتواند شورای امنیت ملی را با استفاده از نیروها، توان اطلاعاتی، ناوگان خودرو ها و جت ها و امکاناتش آنطور که بنظر می آید در رقابتی بین کاخ سفید و وزارت دفاع، کنار بزند. اوباما باید به دونیلون این قدرت را واگذار کند که ارتش را به جایگاهی برگرداند که با کاخ سفید همکاری کند و نه رقابت با آن.
4- بگذارید به اظهارات اوباما بعنوان کاندیدا اشاره کنم که از چالش های مرتبط و مقاومت در برابر انباشته شدن مسائل در دولت از جمله سیاست افغانستان، چین، روسیه و مسائل عمده دیگر صحبت کرد.
5- ایجاد یک مسیر مقدم دیگر در سیاست خارجی آمریکا، امنیت ملی و سیاست های اقتصاد بین الملل گروه سیاسی – آنها که در مسائل توسعه عمومی، سیاستگزاری و ارتباطات درگیر هستند احتیاج به درک بهتری از مسائل شورای امنیت ملی دارند و مسائل سیاسی باید بندرت روی سیاست ها تاثیر بگذارند. قدرت آمریکا در وضعیت بدی است و باید اصلاح شود. متاسفانه دکان سیاست نه تنها جلوی رفتار با جسارت رئیس جمهور را می گیرد بلکه درک و واقعیت سقوط آمریکا را نیز می پوشاند. اوباما باید به دونیلون امکان بیشتری برای سیاستگزاری نهایی بدهد.
موارد بیشتری نیز باید به این موضوعات اضافه شود ولی تام دونیلون و گروه وی کار بزرگی در پیرو دارند هیچکس بیاد نخواهد آورد که برای توسعه روابط آمریکا و روسیه و همچنین چین ( دونیلون آن را با سفر خود به چین طراحی کرد)، دستاوردهای بزرگ در زمینه عدم اشاعه و منع سلاح های اتمی و کشتار جمعی و شبیه آن وی را تشویق کند. آنها فقط مشکلات و چالش های پیش رو، فلسطین/ اسرائیل، گسترده تر خاور میانه، افغانستان، ایران، تروریسم بین الملل، اقتصاد داخلی و جهان و هرچه مربوط به عراق می شود را خواهند دید.
اکنون کار دونیلون باید بیش از عملکرد باشد.
وی باید با رئیس جمهور اوباما همکاری کند تا به وی نشان دهد که چگونه می توان روال گرایش جهانی را تغییر داد.
دونیلون ایچنین می اندیشد. او یک واقع گرا است که به نقشه های نظامی که منابع مالی زیاد احتیاج دارد، قول های بزرگ و در نتیجه عدم جوابگویی ارتش مشکوک است. انتخاب وی این پیام را دارد که اوباما احساس می کند باید پنتاگون را مهار کند و دونیلون فرد مناسبی برای این کار است.
توانایی های سیاسی دونیلون و دانش وی از زمینه سیاسی این امکان را برای دولت اوباما پدید می آورد که بالاخره دست به تحرکات استراتژیک کلیدی بزند که به نفع ملت و نظام جهانی خواهد بود
در همین رابطه بولتن در گزارشی اختصاصی زوایای گوناگون انتصاب آقای دونیلون را بررسی تا القائات ورشکستگان سیاسی خارج نشین نتواند بر جو رسانه ای داخل کشور تاثیر گذار باشد.
بنابر اطلاعات خبرنگار بولتن، آقای دونیلون در شکل دادن به سیاست درقبال ایران بسیار موثر بوده و روابط خوبی با دنیس راس مسئول سیاست خاورمیانه کاخ سفید دارد. دونیلون همچنین نسبت به زیان سیاست خارجی بر مسائل داخلی حساس است، مقاله استیو کلمونز، رئیس نیو آمریکن فوندیشن ( تینک تنک بنیاد آمریکای نو) را که نکات جالبی دارد نشان می دهد که درواقع دونیلن یک متفکر بزرگ در سیاست خارجی نبوده بلکه شخصی است که بیشتر ترتیب نشست ها را می دهد و می خواهد اطمینان پیدا کند که تصمیماتی گرفته می شود.
در دولت اوباما ، بخصوص در رسیدن به توافق در مسئله اسرائیل – فلسطین اشتباهات جدی استراتژیک داشته است، واقعیت آن است که جدیت و تعصب دونیلون،کشور و کاخ سفید را سرپا نگه داشته و سیستم را از فرورفتن در منجلاب نجات داده است.
فهرست پیشنهادی برای انتخاب مشاور امنیت ملی شامل این اشخاص بود: رئیس شورای روابط خارجی، ریچارد هاس، عضو ارشد شورای امنیت ملی دنیس راس، نماینده ویژه درافغانستان و پاکستان ریچارد هالبروک، سوزان رایس سفیر آمریکا در سازمان ملل، جانشین مشاور امنیت ملی توماس دونیلون، رئیس سی اس آی اس و معاون سابق وزیر دفاع جان هامر، مدیر سیا و رئیس دفتر کلینتون لئون پانتا، چاک هگل سناتور سابق، ژنرال جیمز کارترایت، معاون وزیر خارجه جیمز اشتاینبرگ، فرید زکریا تحلیل گر تایمز و سی ان ان، دستیار امور سیاسی وزیر خارجه ویلیام برنز، ایوو دالدر سفیر آمریکا در ناتو و لزلی گلب ستون نویس سابق نیویورک تایمز در مسائل خارجی و رئیس شورای روابط خارجی امریتوس.
بوضوح هر کدام از کاندیداها مشکلاتی داشتند، برخی بخاطر خلق و خویشان، شاید سن بعضی از آنها و مهم تر از همه اینکه آیا اوباما می توانست به راحتی و از نزدیک با آن شخص کار کند.

ریچارد هالبروک ماکیاولی معاصر در دستگاه سیاسی دموکرات ها است و به همین دلیل او را تحسین می کنم. از میان تمامی دست اندرکاران سیاست خارجی دموکرات، هالبروک قاطعانه بدنبال نتایج تلاش نوین ، هرچند نامعلوم در زمینه بشردوستی و عدالت جهانی است.
گفته می شود با آنکه پیشرفت هایی دیده شده ولی رابطه اوباما- هالبروک تا حد زیادی مسموم/تیره و تار است.
لئون پانتا از آن نوع افرادی است که می تواند همه کار بکند،اومی توانست انتخاب جالبی باشد. باب وودوارد در کتاب اخیر خود درباره تیم/ دولت اوباما می نویسد که چقدر خوب مایک کانل، رئیس امنیت ملی لئون پانتا را می شناخت وقتی به جانشین خود دریاسالار دنیس بلر هشدار داد نزاع بین سیا و سازمان متبوعش را برای تعیین حدود کاری دست کم نگیرد. حق با مک کانل بود و پانتا موفق شد به بلر ضربه بزند. با این حال برای رفع نقاط متناقض و مبهم دولت در مسائل اطلاعاتی، جنگ، دیپلماتیک، تثبیت و پیشبرد مظایف دولتف پانتا می توانست جیمز فورستال عصر حاضر باشد که به دولت برای عملکرد بهتر و جلوگیری از عدم کارایی در این مسائل کمک کند.
جیمز اشتاینبرگ و تام ونیلون هردو متخصص در فرایند تصمیم گیری در امنیت ملی و استراتژی هستند. هردو مهره های کلیدی در بحرکت درآوردن دولت اوباما با توجه به اوضاع نامطلوب اقتصادی و پرونده های سیاست خارجی که از دولت بوش به آنها رسیده است، بوده اند. اشتاینبرگ پرونده آسیا را بخوبی رسیدگی کرد و تام دونیلون مانند یک جادوگر در کاخ سفید، رهبری پشت پرده صدها جلسه معاون ومدیران را ساختاری غیر سنتی از عقاید و گروه های مختلف بر سر مسائل امنیت ملی در تاریخ آمریکا را بر عهده داشت.

پس از اعلام برگزیده شدن تام دونیلون بجای ژنرال جیم جونز در سمت مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اوباما، دونیلون از یک مرد پر مشغله در کاخ سفید به پرمشغله ترین تبدیل شد. این هم خبر خوب است و هم بد.
دونیلون واقعا می بایست مشاور امنیت ملی رئیس جمهور می شد. درکنار دنیس مک دونا (McDonough) که از ریاست دفتر شورای امنیت ملی به جای سابق دنیلون منتقل می شود، هیچکس بیشتر از دونیلون مورد اطمینان و اعتماد اوباما نیست. هیچکدام از کاندیداهایی که نام آنها ذکر شد، به استثنا لئون پانتا، قابلیت گسترده سازمانی و ادراک سیاسی برای هدایت الویت های زیاد امنیت ملی دولت را نداشتند.
وظیفه شناسی دنیلون در تمام مسائل روز وی را یک سرو گردن بالاتر از اشتاینبرگ، راس یا دیگر گزینه های داخل دولت که سوابق وتجربیات روشنی داشتند، قرار داد.
شیوه سیاستگزاری اوباما، که اکنون کلان و بطور وضوح اصلاحی بر اعمال شبیه به دسیسه و دوز وکلک دونالد رامسفلد و معاون رئیس جمهور ریچارد چینی در سال های جورج دبلیو بوش است، مسلما بدون دنیلون و مک دانا (McDonough) عملی نخواهد بود.
اما این بدان معنا نیست که نقش پر اهمیت مشاور رئیس جمهور آمریکا در مسائل تهدیدات جهانی و چالش ها را می تواند شخصی که در حل و فصل و سیاستگزاری سریع و جامع است ولی از تفکر و رایزنی استراتژیک فاصله می گیرد، برعهده گیرد.
عکس العمل های اولیه به انتخاب دونیلون بر اساس ارتباطات سیاسی و فهم مزایای عقلانی و جایگاه وی بود. این منتقدین بسیار در اشتباه بودند.
درحالیکه دونیلون راه معمول رسیدن به قدرت را مثل دیگران در امنیت ملی با انتشار مقالات تحلیلی دقیق و ماهرانه درمورد سیاست خارجی در مجلات مهم چون فارین پالیسی، فارین افیرز، نشنال اینترست و آمریکن اینترست طی نکرده است، همواره در طول سال ها با گروه های استراتژی امنیت ملی و جلسات همکاری و حضور داشته است.
افکار وی درمورد سیاست خارجی آمریکا برای آنهایی که با وی در این گروه های کار کرده اند روشن است. وی یک متفکر اصولی، خلاق و پراگماتیک در مسائل و چالش های سیاست خارجی آمریکا است ، حال اگرچه عقاید خود را در میزگردها به جای ستون عقاید بسیار مطرح کرده باشد فرقی نمی کند.
دونیلون یک عمل گرای پراگماتیک، non-ideologist است که چالش های بزرگ امروز آمریکا برای بازیافت قدرت و توانایی شکل دهی مثبت نظام جهانی را می شناسد. وی می داند که قدرت آمریکا اکنون زیر سوال رفته و باید دوباره ساخته شود و درمورد آن همیشه فکر می کند. این محرک و جدیت وی است.
دونیلون در حال حاضر سکاندار است و باید به چند مطلب برسد و این نکات کلیدی را در نظر داشته باشد:
1- باید راهی برای هماهنگی در دستور کار سیاسی، بررسی و سیاستگزاری بیاید که احتیاجی به نظارت دائمی وی نباشد..
2- از پراگندگی در عملیات فاصله بگیرد و قابلیت تفکر استراتژیک را پایه گذاری کند. یک پروژه آفتابی تعریف کند که در آن کارگروه های دولت بطور اصولی هزینه ها و عواقب راه های مختلف اهداف امنیت ملی را بررسی کنند. ایران در نظر می آید.
3- وزارت دفاع یک نهاد مستقل نیست که بصورت رقیب کاخ سفید باشد. وزارت دفاع و همه آنها که در آن کار می کنند، از مایک مولن، رئیس ستاد مشترک و متخصصینش تا روسای دیگر و حتی دیوید پترائوس همه برای کاخ سفید کار می کنند. این هم ناسالم و هم نامتعادل است که پنتاگون بتواند شورای امنیت ملی را با استفاده از نیروها، توان اطلاعاتی، ناوگان خودرو ها و جت ها و امکاناتش آنطور که بنظر می آید در رقابتی بین کاخ سفید و وزارت دفاع، کنار بزند. اوباما باید به دونیلون این قدرت را واگذار کند که ارتش را به جایگاهی برگرداند که با کاخ سفید همکاری کند و نه رقابت با آن.
4- بگذارید به اظهارات اوباما بعنوان کاندیدا اشاره کنم که از چالش های مرتبط و مقاومت در برابر انباشته شدن مسائل در دولت از جمله سیاست افغانستان، چین، روسیه و مسائل عمده دیگر صحبت کرد.
5- ایجاد یک مسیر مقدم دیگر در سیاست خارجی آمریکا، امنیت ملی و سیاست های اقتصاد بین الملل گروه سیاسی – آنها که در مسائل توسعه عمومی، سیاستگزاری و ارتباطات درگیر هستند احتیاج به درک بهتری از مسائل شورای امنیت ملی دارند و مسائل سیاسی باید بندرت روی سیاست ها تاثیر بگذارند. قدرت آمریکا در وضعیت بدی است و باید اصلاح شود. متاسفانه دکان سیاست نه تنها جلوی رفتار با جسارت رئیس جمهور را می گیرد بلکه درک و واقعیت سقوط آمریکا را نیز می پوشاند. اوباما باید به دونیلون امکان بیشتری برای سیاستگزاری نهایی بدهد.
موارد بیشتری نیز باید به این موضوعات اضافه شود ولی تام دونیلون و گروه وی کار بزرگی در پیرو دارند هیچکس بیاد نخواهد آورد که برای توسعه روابط آمریکا و روسیه و همچنین چین ( دونیلون آن را با سفر خود به چین طراحی کرد)، دستاوردهای بزرگ در زمینه عدم اشاعه و منع سلاح های اتمی و کشتار جمعی و شبیه آن وی را تشویق کند. آنها فقط مشکلات و چالش های پیش رو، فلسطین/ اسرائیل، گسترده تر خاور میانه، افغانستان، ایران، تروریسم بین الملل، اقتصاد داخلی و جهان و هرچه مربوط به عراق می شود را خواهند دید.
اکنون کار دونیلون باید بیش از عملکرد باشد.
وی باید با رئیس جمهور اوباما همکاری کند تا به وی نشان دهد که چگونه می توان روال گرایش جهانی را تغییر داد.
دونیلون ایچنین می اندیشد. او یک واقع گرا است که به نقشه های نظامی که منابع مالی زیاد احتیاج دارد، قول های بزرگ و در نتیجه عدم جوابگویی ارتش مشکوک است. انتخاب وی این پیام را دارد که اوباما احساس می کند باید پنتاگون را مهار کند و دونیلون فرد مناسبی برای این کار است.
توانایی های سیاسی دونیلون و دانش وی از زمینه سیاسی این امکان را برای دولت اوباما پدید می آورد که بالاخره دست به تحرکات استراتژیک کلیدی بزند که به نفع ملت و نظام جهانی خواهد بود
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


