روايت خواندنی ازايثار عضو حزبالله در سفر احمدينژاد به لبنان
کیهان نوشت:همزمان با حضور احمدي نژاد
در ميان جمعيت انبوه مردم ضاحيه در سفر حماسي اخير كه به استقبال وي آمده
بودند، نيروهاي مقاومت براساس يك سنت ديرينه، صدها تيرهوايي شليك كردند.
در اين ميان، گلوله اي كه از يك ضدهوايي شليك شده و عمل نكرده بود در
بازگشت به زمين روي بدن يكي از رزمندگان حزب الله كه در جمع متراكم و بي
نظير استقبال كنندگان ايستاده بود فرود آمد و براثر شتاب ناشي از سرعت
سقوط، بخشي از سينه وي را شكافته و در آن جاي گرفت. رزمنده حزب الله اگرچه
از درد به خود مي پيچيد ولي زبان به كام گرفت و نه فقط فريادي به نشانه
درد كه واكنشي طبيعي و قابل انتظار بود، نكشيد، بلكه صدايي نيز برنياورد.
چند دقيقه بعد در حالي كه احساس مي كرد رو به بي هوشي مي رود، تلاش كرد به
آرامي از ميان جمعيت بيرون برود و... در اين هنگام بود كه اطرافيان متوجه
ماجرا شدند و با مشاهده رگه هاي خون كه روي پيراهنش دويده بود او را به
بيمارستان رساندند و خوشبختانه خيلي زود مداوا شد. وقتي از اين رزمنده حزب
الله پرسيدند كه چرا بلافاصله بعد از اصابت گلوله عكس العملي نشان نداده
بود تا بي وقفه به بيمارستان منتقل شود؟ در پاسخ گفته بود؛ رخداد بزرگي در
حال وقوع بود. واقعه اي كه تمامي بافته هاي دشمنان عليه مقاومت لبنان را
نقش بر آب مي كرد. و من بيم آن داشتم كه فريادم از درد، توجه حاضران را از
آن رخداد عظيم به يك «ماجراي فرعي»! جلب كند و...
ب: چند سال پيش، در هفته دفاع مقدس، خاطراتي همراه با تصاوير مستند رزمندگان اسلام كه در عمليات والفجر8 - عمليات منجر به فتح «فاو» - شركت داشتند از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد. عمليات با عبور بسيجيان غواص از پهنه پرخروش اروند و در تاريكي شب آغاز مي شد. اين عبور شبانه بايستي در سكوت كامل صورت مي پذيرفت. يكي از رزمندگان بعد از عبور از اروند به حالت درازكش در ساحل فاو مستقر شده بود كه دو تن از نگهبانان بعثي بي آن كه او را ديده باشند به محل استتار وي نزديك شدند. يكي از آنها پاي خود را روي انگشتان دست بسيجي غواص گذاشت. معلوم بود كه متوجه حضور او نشده اند. گپ و گفت دو نظامي عراقي چند دقيقه اي به طول انجاميد در حالي كه دست از سرما كرخت شده رزمنده بسيجي زيرسنگيني وزن نگهبان بعثي قرار داشت و بسيجي از درد به خود مي پيچيد، اما نه فقط كمترين صدايي به نشانه درد از دهان مقدسش بيرون نيامد، بلكه از كوچكترين حركت دست نيز خودداري كرد... مجري برنامه يا تهيه كننده آن- دقيقاً به خاطر ندارم- از اين بسيجي دلاور و پاكباخته كه مصداق «و منهم من ينتظر» است علت تحمل درد و سكوت آن شب وي را پرسيد؛ و او در پاسخ گفت؛ عمليات سرنوشت سازي در پيش بود و اگر صدايم درمي آمد و يا كمترين حركتي مي كردم، عمليات لو مي رفت
ب: چند سال پيش، در هفته دفاع مقدس، خاطراتي همراه با تصاوير مستند رزمندگان اسلام كه در عمليات والفجر8 - عمليات منجر به فتح «فاو» - شركت داشتند از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد. عمليات با عبور بسيجيان غواص از پهنه پرخروش اروند و در تاريكي شب آغاز مي شد. اين عبور شبانه بايستي در سكوت كامل صورت مي پذيرفت. يكي از رزمندگان بعد از عبور از اروند به حالت درازكش در ساحل فاو مستقر شده بود كه دو تن از نگهبانان بعثي بي آن كه او را ديده باشند به محل استتار وي نزديك شدند. يكي از آنها پاي خود را روي انگشتان دست بسيجي غواص گذاشت. معلوم بود كه متوجه حضور او نشده اند. گپ و گفت دو نظامي عراقي چند دقيقه اي به طول انجاميد در حالي كه دست از سرما كرخت شده رزمنده بسيجي زيرسنگيني وزن نگهبان بعثي قرار داشت و بسيجي از درد به خود مي پيچيد، اما نه فقط كمترين صدايي به نشانه درد از دهان مقدسش بيرون نيامد، بلكه از كوچكترين حركت دست نيز خودداري كرد... مجري برنامه يا تهيه كننده آن- دقيقاً به خاطر ندارم- از اين بسيجي دلاور و پاكباخته كه مصداق «و منهم من ينتظر» است علت تحمل درد و سكوت آن شب وي را پرسيد؛ و او در پاسخ گفت؛ عمليات سرنوشت سازي در پيش بود و اگر صدايم درمي آمد و يا كمترين حركتي مي كردم، عمليات لو مي رفت
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


