بحران سازان اقتصاد جهانی
1) آنجلو موزیلو
2) آنجلو موزیلو که فرزند یک قصاب بود، بزرگترین بنگاه اعطای وامهای رهنی (کانتری ساید) را در آمریکا در 1969 بنیان گذاشت.
موسسه او هرچند اولین نهادی نبود که شروع به اعطای این وامهای عجیب و غریب کرد، اما بیشک با آغوش باز از چنین ابتکاری استقبال کرد و به نوعی زمینهای فراهم ساخت تا تقریبا هر فرد بالغ – بیتوجه به موقعیت شغلی و وثيقه- بتواند وام بگیرد. در آستانه ترکیدن حباب بخش مسکن که کانتری ساید و بانک ایندی مک (از دیگر موسسات تاسیس شده توسط موزیلو) را واژگون ساخت دریافتیهای بیحساب و کتاب مدیریت آنها انتقادات زیادی، از جمله در کنگره، بر انگیخت. موزیلو تابستان گذشته پس از اینکه بانک آمریکا به نجات این شرکت آمد کانتری ساید را ترک کرد. چند ماه بعد اعلام شد که برای پرداخت غرامت به یازده ایالتی که از اثر ویرانگر وامهای موزیلو شکایت کرده بود رقمی در حدود 7.8میلیارددلار پرداخت خواهد شد.
ريیس وقت فدرال رزرو و یک اقتصاددان لیبرال از مریدان آین رند در 1987 با اولین چالش حرفهایاش روبهرو شد، برای آنکه اجازه ندهد سقوط بازار سهام به دیگر بخشهای اقتصاد سرایت کند. سپس در دهه نود موفق شد یک دوره طولانی از رونق بازار مالی را حفظ کند و به جادوگر واشنگتن معروف شده بود. اما نرخهای بهره شدیدا پایین که گرین اسپن در سالهای ابتدایی قرن بیست و یک بهوجود آورد و نفرت دیرینه او از مقررات مالی اکنون به عنوان یکی از دلایل اصلی ایجاد بحران وامهای رهنی شناخته میشوند. این استاد رهبری بانک مرکزی در سخنرانی خود در کنگره اعلام کرد اشتباه میکرده است که میپنداشته بنگاههای مالی میتوانند فعالیتهای خودشان را تنظیم کنند.
واقعا شگفت انگیز است که چطور کریس کاکس چشم خود را بر گزارشهای متعدد فساد در ماجرای رسوایی «مادوف» بسته بود. اما بیشتر از آن توان اجرایی ضعیف اوست که باعث راه یافتنش به این لیست شده. کاکس میگوید فاقد اختیارات لازم برای جلوگیری از استفاده افسار گسیخته از اهرمهای مالی بوده، موقعیتی که سرانجام به سقوط بخش مالی انجامید. در واقعیت، کاکس قدرت زیادی داشت که به سراغ بانکهای بزرگ سرمایهگذاری مثل لمان برادرز و مریل لینچ برود و آنها را مجبور به شفافیت بیشتر کند، اما چنین نکرد.
وقتی پاولسون در اوایل 2006 گلدمن ساکس را ترک کرد تا به سمت وزیر خزانهداری نقل مکان کند، مهمترین نگرانی او این بود که آیا قادر به اثرگذاری خواهد بود یا نه. او در آخرین سال مدیریت بوش تقریبا یک تنه سیاست اقتصادی کشور را اداره میکرد. اثرش چه بود؟ حدس بزنید. مثبت؟ مسلما خیر. سه اشکال پاولسون این است که اولا خیلی دیر برای مقابله با بحران به خود جنبید، دوم گذاشت لمان برادرز سقوط کند و بعد هم طرح نجات عظیمی که به کنگره برد یک اشتباه دیگر بود.
پیش از سقوط بخش مالی، افراد انگشت شماری بودند که نام «اوراق سوآپ ورشکستگی-اعتبار» به گوششان خورده باشد. اینها قراردادهایی بیمه مانند هستند – یا به عبارتی بهتر شرطبندیهایی هستند – که میخواهند ببینند آیا شرکت میتواند بدهیهایش را بپردازد یا خیر. به عنوان یکی از سران بخش محصولات مالیAIG تا اوایل سال 2008 که از سمتاش کنارهگیری کرد، کاسانو این ابزارها را خوب میشناخت. جالب است که همین قراردادها از عوامل اصلی سقوطAIG و سپس نجات آن توسط مالیاتدهندگان بودند. تاکنون دولت آمریکا حدود 150میلیارددلار صرف نجات این شرکت کرده است.
8) یان مک کارتی
خانهسازها، ازجمله مک کارتی، نقش زیادی در سقوط بازار مسکن داشتند. نه اینکه فقط بیش از توان جذب اقتصاد مسکن تولید کرده باشند، بلکه با تشویق شدید افرادی که واقعا تواناییاش را نداشتند به خرید خانه. مک کارتی به عنوان مدیرعامل شرکت خانهسازی «بی زار» تقریبا به عنوان سمبل بدترین مسکن سازان معروف شده است. یکسری مقالات تحقیقی که در سال 2007 در آبزرور چاپ میشد، مرور کاملی داشت بر تکنیکهای فروش تهاجمی مک کارتی، از جمله اینکه برای کمک به وام گیرندگان درباره تواناییهای آنها به بانکها دروغ میگفت. حتیFBI هنوز مشغول بررسی پرونده این شرکت است. سران شرکت اعتراف کردهاند که کارکنان بخش وام شان مقررات را زیر پا میگذاشتهاند، آن هم حداقل از سال 2000 به این طرف.
10) کاتلین کوربت
در اوایل دهه 80 بانک پسانداز سندلرها، اولین موسسهای بود که شروع به اعطای یک وام خطرناک مسکن به نامARM کرد. وام میدادند، بعد راههای مختلفی پیشنهاد میکردندکه بتوانید آن را تجدید کنید و به این طریق پرداختهای اولیه تان را کاهش دهید. این زوج وقتی در 2006 بانکشان را به واچوویا فروختند حدود 3.2میلیارددلار به جیب زدند. اما ضرر و زیانهای بعدی به متلاشی شدن این بانک انجامید.
دوره ریاستجمهوری کلینتون با رونق اقتصادی و مقرراتزدایی مالی توام بود، که به انحای مختلف زمینه زیاده روی سالهای اخیر را فراهم کرد. از جمله سبکبالترین بلندپروازیهای کاپیتالیستی او تصویب قانون گرام-لیچ-بیلی بود که در واقع اعتبار قانون گلاس-استیگال را تجدید میکرد. او همچنین قانون مدرنسازی اوراق آتی کالا محور را امضا کرد که مقررات زداییهای تازهای به همراه داشت. در 1995 کلینتون بخش مسکن را آزادتر کرد و به بانکها فشار بیشتری وارد ساخت تا به خانوادههای کم بضاعت وام بدهند. البته اینکه این اقدامات زمینهساز وضعیت کنونی ما بودهاند موضوع بحثهای فراوان سیاسی و آکادمیک بوده است، اما بیشک نقش آغازکنندهای داشتهاند.
مدیرعامل مشهور مریل لینچ که شش سال منتهی به اواخر 2007 رهبری این شرکت را بر عهده داشت، این شرکت را از شکل ابتدایی اش که بیشتر بر مدیریت اموال تمرکز داشت به بازیCDO (تعهد بدهی دوجانبه) کشاند؛ که آن هم عمده فعالیتش معطوف به بازار وامهای پرخطر بود. به منظور اینکه عرضه شدید منجر به کاهش قیمت این اوراق نشود، اونیل شرکتش را وادار ساخت که ذخایر زیادی از این اوراق نگهداری کند. حجم داراییهای مریل لینچ به شکل اوراق پرخطر تا سال 2006 به 41میلیارددلار رسیده بود. با بحران بازار وامهای رهنی مریل هم دچار تزلزل شد و سرانجام بانک آمریکا برای خرید آن وارد صحنه گردید.
ون را نماد بخشی از دولت چین تصور کنید، به ویژه آن بخشی که طی سالیان اخیر جریان اعتباری قدرتمندی برای ایالات متحده فراهم آورده است. اگر اعتبار ارزان عامل به لرزهانداختن بخش مالی بود، بنابراین بیشک چین یکی از واسطههای اصلی آن بوده است. چین در حال حاضر با دارا بودن بیش از 7/1هزارمیلیارددلار اوراق قرضه آمریکایی، بزرگترین قرض دهنده به این کشور است. این ذخایر عظیم دلاری به ویژه بخشی از تلاش چین برای حفظ ارزش پول کشورش است. چین به هیچ وجه مایل نیست ارزش رنمینبی در مقابلدلار بالا برود، یک دلیلش اینکه پایین بودن ارزش پول صادرات این کشور را بسیار رونق بخشیده، رونقی که با کاهش تقاضای آمریکا در پاییز گذشته کمی آسیب دید.
سزار صنعتبرنامهسازی، که مالک چندین شبکه هم هست، در کمک به افزایش تورم حبابی بخش مسکن از طریق آموزشهایی که به بینندگانش میداد، نقش کمی ندارد. برنامههای او بینندگان وفاداری به دست آورده بود که به بازی مسکن ابعاد تازهای میبخشیدند. جابلین تنها نبود، برنامههای دیگری هم در این زمینه با او هم داستان بودند. برنامهHGTV جابلین که در بیش 97 میلیون خانه بیننده دارد، برای اولین بار به مردم میآموخت که چطور پرداختهای وامشان را کمتر کنند.
برای سالها بدترین متلکی که به مدیر سابق بانک انگلستان گفته میشد «فرد ریز ریزکننده» بود. چندین تملک شرکتی این لقب را تغییر داد و سرمایهگذاران این بار وجهه او را به عنوان یک مالک عظیم میدیدند. مفسران از آن موقع به گودوین لقب «بدترین بانکدار جهان» را دادهاند. چرا اینقدر سختگیرانه؟ گودوین از همه بانکدارها حریصتر بود. با بیش از 20 تملک بزرگ او توانست بانک اسکاتلند را به یکی از بزرگترین موسسات جهان تبدیل کند. در نهایت دولت انگلستان مجبور شد 30میلیارددلار برای نجات این بانک هزینه کند که انتظار میرود ضرر و زیانهای این بانک بزرگترین نمونه در تاریخ شرکتهای بریتانیایی باشد.
او در دو دهه مدیریتش به عنوان نخست وزیر ایسلند و سپس ریاست بانک مرکزی، این کشور کوچک را تبدیل به آزمایشگاه اقتصاد بازار آزاد کرد. سه بانک اصلی خصوصی شدند، ارز شناور شد و یک دوره طلایی کارآفرینی آغاز گشت. وقتی بازار به قهقرا رفت، اقتصاد ايسلند تبدیل به یک مثال کتابهای درسی اقتصاد کلان شد تا نشان دهند ریزش اقتصاد کلان یعنی چه. سه بانکی که به شدت از اهرمهای مالی استفاده کرده بودند حالا وام گیرنده شدهاند، تولیدناخالص داخلی میتواند شاهد نزول 10درصدی باشد و وقتی ارزش پول بیش از 50درصد کاهش یافت، صندوق بین المللی پول مجبور به مداخله شد. تجربه خوبی بود.
منبع: تایم
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


