کد خبر: ۳۱۸۵۱۳
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۴
آن حضرت پیش از طلوع سپیده صبح ، روز جمعه یا روز دوشنبه ، هفدهم یا دوازدهم ماه ربیع الاول ، عام الفیل ، ۵۵ روز پس از هلاکت اصحاب فیل در شهر مکه شعب ابی طالب پاکیزه و خندان به دنیا آمد و جهانی تاریک را به نور مبارک خود روشن نمود .هنگامی که رسول خدا (ص) از شکم مادر تولد یافت ، دست چپ خود را بر زمین گذارد و دست راست به سمت آسمان بلند کردو چون کلمه توحید را بر زبان جاری نمود ، نوری از دهان مبارکش ظاهر گردید که تمامی مکه را روشنائی بخشید
گروه اجتماعی-از آمنه مادر پیامبر (ص) روایت شده است که گفت :

زمانی که محمد(ص) را آبستن بودم احساس آبستنی نمی کردم و همچون زنان دیگردچار سنگینی حمل نبودم. در خواب گویا کسی به نزد من آمد و گفت : بهترین انسانها را باردار شده ای . پس نوزاد بدنیا آمد و دست ها و زانوهایش را به زمین زد و سرش را بسوی آسمان گرفت .نوری از من خارج شد و آسمان و زمین را روشن کرد و شیاطین با ستاره ها رانده شدند و از ورود به آسمان منع شدند . قریش وقتی حرکت شهابها را در آسمان و افتادن آنها را دیدند ترسیدند و گفتند : قیامت برپا شده است . همه به دور ولید بن مغیره جمع شدند که پیری با تجربه بود و از او در باره ی این حوادث پرسیدند . گفت : به آن ستاره ای که در ظلمات و تاریکی دریا و خشکی راه را باکمک آن پیدا می کنید بنگرید اگر از بین رفته باشد قیامت است و اگر در جای خود ثابت باشد اتفاق مهم دیگری افتاده است.

به گزارش بولتن نیوز،در مکه مردی یهودی به نام یوسف بود وقتی دید ستارگان در آسمان حرکت می کنند به سوی جمع قریش رفت و گفت : ای قریشیان آیا امشب در میان شما کودکی متولد شده است؟ گفتند : نه . گفت : به تورات قسم که اشتباه می گویید در این شب آخرین و بهترین پیامبر متولد شده است و در کتاب های ما این امر آمده است که اگر این پیامبر بدنیا بیاید شیاطین با سنگ رانده شده و از آسمان رانده می شوند . سپس هر کدام از قریشیان به خانه خود برگشت و از اهل خود در این باره پرس و جو کردند . گفتند : عبدالله بن عبدالمطلب صاحب پسری شده است . یهودی گفت : او را به من نشان دهید . قریش همراه او به خانه آمنه رفتند و به او گفتند : پسرت را نشان این یهودی بده .

داستان میلاد پیامبراکرم (ص)

آمنه قنداق نوزاد را آورد . یهودی در چشمان نوزاد نگریست وپوشش شانه او را کنار زد و خال سیاهی دید که چند مو بر آن بود . سپس بیهوش به زمین افتاد . قریشیان به او خندیدند . یهودی چون به هوش آمد گفت : ای قریش آیا میخندید؟ این پیامبر شمشیر است و شما را نابود خواهد کرد پیامبری و نبوت تا ابد از بنی اسرائیل خارج شد .مردم پراکنده شدند و اخبار یهودی را در میان همه پخش کردند ....

بامداد روز تولد پیامبر(ص) همه بتها واژگون شده بودند . در آن شب ایوان کسری به شدت لرزید و چهارده کنگره از آن افتاد .آب دریاچه ساوه خشک شد و آب از صحرای سماوه جوشید و آتشگاههای فارس که هزار سال  روشن بودند خاموش شدند ...

در آن شب نوری از طرف حجاز ظاهر شد و سپس گسترش یافت تا جایی که مشرق را فرا گرفت و تخت پادشاهان زمین واژگون شد .....

برچسب ها: داستان ، میلاد ، پیامبر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین