کد خبر: ۳۱۰۶۷
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

ژست دموکراسی با نمایش‌های ضد جنگ

محمد زمانی
کافی است جست‏‌وجویی در اینترنت ذیل مفهوم کلی ضد جنگ(anti war) انجام بدهید. هیچ کجای جهان به اندازه امریکا گروه ضد جنگ ندارد. با این حال ملت امریکا نشان داده که بارها فریب سیاستمدارانش را خورده و مجوز جنگ‏های این کشور عموماً از سوی افکار عمومی‌هم صادر شده و تنها پس از آنکه جنگ بیشتر از حد انتظارات زمان، بودجه و تلفات بلعید، به مخالفت با آن صدا بلند کرده‏اند. این مخالفت اگر هم سرانجامی‌موفقیت‏آمیز داشته باشد، تنها به معنای پایان فقط همان جنگ است و بستری برای آغاز جنگ‌های بعدی.

چرا با وجود آنکه ده‌ها و شاید صدها سازمان بزرگ و کوچک در امریکا علیه جنگ فعالیت می‏کنند، اما در دورنمای فعالیت‏های این گروه‌ها چیزی بیشتر از ترتیب دادن یکسری اعتراضات بی‏نتیجه به چشم نمی‏خورد؛ به گونه‏ای که تعدد و حجم انبوه اعضا و برنامه‏های گوناگونی که حاکی از سرزندگی این اعضاست و در عین حال بی‏تأثیر بودن مخالفت این حجم گسترده در تداوم سیاست‏های جنگ‌طلبانه امریکا باعث تعجب می‏شود.

از منظر بیرونی جبهه فعالان ضد جنگ چنان انبوه هستند و آنچنان مشتاقانه به فعالیت می‏پردازند که ممکن است ناظر ساده‏انگار را به پایان قریب‏الوقوع استراتژی جنگ‏‏سازی امریکا امیدوار سازند. اما این حجم بی‌نظیر، اگر خوشبینانه نگاه کنیم، تنها گاهی تأثیراتی در حد تغییر تاکتیکی بر استراتژی جنگ‏طلبانه امریکا در جهان می‏گذارد و روند وقایع نشان می‌دهد که این فعالیت‌ها قادر نیست اصل این استراتژی را از قاموس روابط خارجی ایالات متحده امریکا بزداید.

استراتژی جنگ‏‏‏سازی امریکا که پس از مشارکت در جنگ جهانی دوم در 1942 شروع شد و پس از آن به نام مبارزه با گسترش کمونیسم تا دهه نود قرن قبل میلادی به اشکال مختلف ادامه یافت و از زمان فروپاشی بلوک شرق به نام مبارزه با تروریسم این استراتژی راهنمای سیاستمداران امریکا در حوزه سیاست خارجی بوده است.

دموکراسی؛ فرصت یا تهدید اپوزیسیون

نظام سیاسی امریکا با سیستم دو حزبی‌مسلط هیچگاه اجازه تجربه اپوزیسیون واقعی و ساماندهی مردم و نخبگان منتقد در قالب اپوزیسیون را نداده است. پس از فروپاشی شوروی و به هم خوردن دو قطبی‌در سطح جهانی دموکراسی‏های اروپایی هم شاهد فروپاشی دوقطبی ‌درونی خود بودند. به عبارت دیگر از سال 1990 معنای دوگانه «قدرت حاکمه‏–اپوزیسیون» و رویارویی این دو در قالب دو حزب یا دو ائتلاف از چند حزب به هم ریخت. بدین ترتیب از آن زمان در انواع لیبرال دموکراسی‏ها معنای قدرت حاکمه حزب یا ائتلاف در دست دارنده قدرت نبود بلکه حزب یا ائتلاف رقیب که فعلاً از قدرت محروم مانده بود نیز در ساخت قدرت و توجیه آن نقش داشت.

دلایل فلسفی و شواهد عینی فراوانی از این ادعا در طول دو دهه گذشته به چشم می‏خورد که طرح آنها از مجال این نوشته خارج است. بنابراین امروزه به طور کلی غرب و به طور خاص در امریکا اپوزیسیون در حال حاضر از جایی شروع می‏شود که احزاب از ساماندهی طرفداران عاجزند. در واقع اپوزیسیون عموماً فلسفه‏‏های منتقد عملکرد یا ساختار قدرت حاکمه در قالب گروه‌های مردم نهاد سازماندهی شده‏اند.

سر‏لوحه و مانیفست عملکرد این گروه‌ها عموماً دیگر فلسفه‏های کلان نافی و بنیان برافکن نسبت به لیبرال دموکراسی نیست بلکه به اصلاحات جزئی در مدیریت سیاسی اجتماعی و اقتصادی می‏اندیشند. به رغم آنکه در مواردی خواسته‏های این گروه‌ها از حالت صرف صنفی خارج می‏شود و رنگ سیاسی به خود می‏گیرد، اما این گروه‌ها از تعریف خود به عنوان گروه‌های سیاسی ابا دارند.

به عنوان مثال در امریکا گروه‏های ضد جنگ با فلسفه‏های مختلف با جنگ مخالفند و به خوبی‌روشن است که در بسیاری از موارد شعار‏های ضد جنگ پوششی برای طرح سایر مخالفت‏هاست و گروه‌های مذکور همین که بتوانند در حد خاصی سازماندهی کرده و به برخی امتیازات صنفی آمیخته به ظواهر بشر دوستانه دست یابند، از جدیت و میزان شعارهای ضد جنگشان کاسته می‌شود.

از این نظر باید گفت که بسیاری از سازمان‌های اپوزیسیون‏نمای غربی‌در اصل بنگاه‏های خیریه‏ای بیش نیستند. نگاه این گروه‌ها به مسائل اجتماعی و فرهنگی است آن هم معمولاً از زاویه تنگ صنفی و این گروه‌ها از ورود همیشگی به عرصه سیاسی احتراز می‏کنند و تنها گاهی در حد گروه نفوذ(لابی) عمل می‏کنند و با وجود رویکرد انتقادی همچنان در دایره گسترش‏یافته لیبرال دموکراسی تعریف می‏شوند. لیبرال دموکراسی برای رسیدن به این نقطه تنها در مسیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سرمایه‏گذاری مالی و معنوی فراوان و اقدامات متعدد از لشگر کشی گرفته تا جاسوس بازی انجام نداد، بلکه از دهه 50 میلادی با تعدیل‏های حساب‏شده فرایندهای کاپیتالیستی به نفع طبقات کم‏در‏آمد کوشید تا از ورود این طبقات به جبهه کمونیسم جلوگیری کند و در این مسیر تا آنجا که توانست دایره خودی‏ها را حتی با ارائه آزادی‏های ضد‏اخلاقی همچون آزادی روابط جنسی گسترده ساخت تا هر گفتمان انتقادی به سرعت به عنوان گفتمان برانداز شناسایی نشود.

درواقع روح تاجر مآب، تعدیل شونده و ژله‏گونه کاپیتالیسم که حاضر به ارائه مدیریت شده امتیازات رفاهی و یک‌سری آزادی سیاسی و اجتماعی بعضاً غیر اخلاقی به طبقات محروم شد، در صدد بود و هست تا معترضان روی به ایدئولوژی‏های انقلابی‌ضد سرمایه‏داری نیاورند. این امر علاوه بر جلوگیری از رسوخ فلسفه کمونیستی به جوامع سرمایه‏داری در دوره جنگ سرد، در دراز مدت دستاوردهای دیگری ازجمله فروپاشی ایدئولوژیک مفهوم اپوزیسیون و تبدیل آن به جریان منتقد غیر برانداز را برای لیبرال دموکراسی به ارمغان آورد. در سطح عملی اتفاق دیگری رخ داد که باز هم به نفع لیبرال دموکراسی تمام شد.

در پی ارائه آزادی مدیریت شده از سوی کاپیتالیسم کم‏کم تعداد گروه‏های منتقد آنچنان زیاد شد که اگر هم گروه‏های براندازی در میانشان بود؛ اولاً در میان این سیل منتقدان غیربرانداز گم بودند و ثانیاً خودگرو‏ه‏های منتقد غیربرانداز هم به جهت آنارشی منتج از شمارگان فراوان این گروه‌ها آن هم با خاستگاه‌های متفاوت و گهگاه متعارض طبقاتی، ‌قومی و دیدگاهی از تأثیرگذاری در رفتار قدرت حاکمه عاجز شدند و تنها به ویترین قدرت حاکمه برای دم زدن از دموکراسی و پز دادن درباره میزان تحمل مخالفان از سوی دولت تبدیل شدند.

این آنارشی «هم‏تضعیف‏کننده» در سوی اپوزیسیون به ویژه زمانی که موضوع، اعتراض و انتقاد در حوزه سیاست خارجی باشد، می‏تواند مانع دستیابی به اعتراضات مؤثر باشد و اعتراضات هر قدر هم که فراگیر باشند، تنها در حد فریادهای معترضان باقی می‌ماند.

به زبان دیگر لیبرال دموکراسی به همان نسبت که مدعیانه به خود می‌بالد و وجود انبوه سازمان‌های مردم نهاد منتقد دولت را نشانه ای مهم در تحقق جامعه آزاد معرفی می‏کند، به همان میزان آگاه است که تکثر‏گرایی آنارشی‏گونه که منجر به ایجاد انبوه این سازمان‌ها شده همچون ماده تجزیه‌کننده اپوزیسیون عمل می‏کند وسبب جلوگیری از تأثیر‏گذاری واقعی آن در خط‏‌‌‌دهی به ساختار قدرت یا تغییر شکل آن می‏شود.

در چنین شرایطی در حالی که به نظر می‌رسد به اصطلاح جمع مخالفان در یک مسئله سیاسی خاصی جمع است و صدایشان بلند اما دولت خاطر جمع از شعاری بودن مواضع در آن مسئله خاص و آگاه از تشتت آنارشی‏گونه موجود در میان آنها، با خیال آسوده اقدامات و طرح‏های خود را در میان هیاهوی مخالفان پیش می‌برد.

آنارشی موجود درمیان معترضان به اعتراضات به لحاظ موضوع و از نظر شدت و عمق چنان نوسان می‏بخشد که از اجماع مورد نیاز در جبهه مخالفان در موضوعاتی نظیر جنگ جلوگیری می‏کند و به اصطلاح در جبهه اپوزیسیون هر کسی ساز خود را می‏زند و با وجود آنکه ممکن است بخش اعظمی‌ از اپوزیسیون مواضع ضدجنگ بگیرند اما این ضدیت‌های گهگاه به طور اتفاقی همپوشانی شده، نقطه اتصالی قوی برای گروه‌ها به حساب نمی‏آیند و محوری اصلی برای به دوران در آمدن همه خواسته‏های دیگر حول خود نمی‏سازند.

ژست حقوق بشری تشدیدکننده آنارشی

عشق گرفتن ژست فعال اجتماعی مستقل صلح‏طلب در میان جوانان تحصیل‏کرده غربی‌که محصول گسترش بورژوازی عصر دولت‌های رفاه در دهه60 و 70 است، از دیگر عوامل تأثیر‏گذار بر تشتت اپوزیسیون است. گوشه گوشه اروپا و امریکا هر جایی که چند جوان تحصیلکرده حتی با زمینه تحصیلاتی مختلف دور هم جمع شوند، ممکن است یک گروه برای نجات گرسنگان جهان، جنگ‏زدگان آفریقایی و دوستی بین ادیان و. . . تشکیل شود. رسانه‏های غربی‌نیز برای معرفی این گروهک‏ها و جوان‌های فعال و به اصطلاح طلح‌طلب چیزی کم نمی‏گذارند تا تصویری که از غرب برای غیر‏غربی‏ها و حتی خود غربی‏ها ارسال می‏شود، تنها تصویر سربازانی نباشد که در عراق، افغانستان، ویتنام، سومالی و. . . می‏جنگند.

بنابراین به طور روشن بار دیگر باید تصریح کرد که شبه‏آنارشی موجود در جبهه مخالفان به همراه روح ژله‏گونه و امتیاز دهنده کاپیتالیسم از یک سو تحلیل برنده و فرساینده همه مواضع مخالفان به خصوص مواضع مربوط به سیاست خارجی است و از سوی دیگر بستر تأمین‏کننده ژست حقوق بشری سرمایه‌داری غربی‌است.

اگر به ماجرا، تنها از منظر جامعه‏شناسی سیاسی ننگریم و از زاویه نگرش روانشناسی اجتماعی هم نگاهی به آن بیفکنیم، متوجه می‏شویم که روح معامله‏گر امتیاز‏ده کاپیتالیسم و آنارشی موجود در میان اپوزیسیون تنها عامل بازدارنده در طرح و پیگیری خواسته‏های اصیل نیست بلکه خودبزرگ‏بینی ناشی از تعدد و حجم انبوه صداهای مخالف در میان خود مخالفان نیز عاملی است که حالت تخدیری ایجاد می‏کند و آنها را از پیگیری بیشتر نظریات و ترتیب دادن اقداماتی که دولت را تحت فشار قرار دهد باز می‏گذارد.

وقتی شما به عنوان عضوی از اپوزیسیون احساس می‏کنید تعداد مخالفان دولت زیاد است، به این امید می‏بندید یا بهتر است گفت دچار این توهم می‌شویدکه به هر حال دولت دموکرتیک، صدای این حجم از مخالفان را خواهد شنید و ترتیب اثر خواهد داد. به ویژه آنکه دولت نه تنها مانع فعالیت اپوزیسیون نمی‌شود بلکه حتی به آنها مجوز فعالیت و ترتیب دادن تجمعات اعتراضی را می‏دهد.

در این شرایط در واقع اپوزیسیون مبهوت حجم خود می‏شود و تصور می‏کند که حتماً دولت هم از این حجم مبهوت شده و سرانجام روزی به خواست اپوزیسیون تن در خواهد داد.

این در حالی است که در طرف مقابل، صدایی که دولت از جبهه مخالف می‏شنود، اگرچه بعضی اوقات بسیار بلند و گوشخراش است اما همانند هیاهوی جمعیتی بزرگ است که تک‏تک افرادش هر چه دلشان می‏خواهد‏ می‏گویند و به طرزی طنزآلود صدای بلند مخالفان در این حالت و شبیه نعره حیوانات خشمگین بی‏معنا است؛ چراکه شاید همه گرسنه باشند و ناله گرسنگی سر بدهند اما نوع غذایی که هریک می‏طلبند متفاوت است. در چنین شرایطی دولت به خوبی‌می‏داند که عمده این گرسنگان را با کمی‌غذا از انواع گوناگون می‏توان سیر کرد و عده‏ای که ممکن است رادیکال‌تر باشند و به لقمه نانی راضی نشوند را هم می‏توان در بستر آنارشی و با استفاده از معامله‏گری با برخی به جان دیگر گروه‌ها انداخت تا بخش رادیکال اپوزیسیون را با درگیری در داخل خود اپوزیسیون فرسود و قبل از ایراد آسیب جدی به دولت، از پا درآورد. مقاوم‏تر‏ها هم به اشکال مختلف گوشمالی داده می‌شوند.

مدیریت اپوزیسیون امریکا

دولت‏هایی چون امریکا‌‌ ‌در حالی که با اشاره به پوسته فرهنگ سیاسی تکثرگرایانه خود ژست دموکراتیک بودن به خود می‏گیرند اما با استفاده از باطن متشتت و تضعیف کننده روابط حاکم بر اپوزیسیون، یا وقعی به آن نمی‌نهند یا با مدیریت بخشی از آن از پتانسیل مخالفان به نفع خود بهره می‌گیرد. حجم بزرگ مخالفان همچون مجمع الجزایری است که در هر یک از آنها حکومتی خود مختار وجود دارد که وحدت سیاسی بین آنها متصور نیست. صرف نظر از اینکه اصولاً در جایی مثل امریکا سرمایه‏گذاری روی فرآیندهای جامعه‏پذیری بالا بوده که این خود بحث مفصلی نیاز دارد، راه‏کارهای عمده مدیریت اپوزیسیون در این کشور چیست؟

الف)جذب نخبگان از بدنه اپوزیسیون

دولت امریکا‌‌ ‌به طرق مختلف سعی در جذب نخبگان از سطح جامعه و تأمین مالی آنها می‏کند تا این نخبگان یا در جبهه مخالفان نباشند یا اگر باشند به شکلی محافظه‏کارانه عمل کرده و به قول آنتونیو گرامشی روشنفکر اندام‏واره باشند. به این معنا که اگر هم به سیستم نقدی دارند، انتقادات بنیادین و براندازانه ندارند و در واقع به نوعی توجیه‏گر و بازتولید‏کننده همان پوسته دموکراتیک امریکا‌‌ ‌هستند. تعدد اتاق‏های فکر، مطبوعات و همچنین وجود دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌های متعدد که عموماً حقوق‏ها یا بودجه پژوهشی مکفی به نخبگان می‏دهند، بسیاری از انگیزه‌های روشنفکرانه نخبگان را می‏خشکاند. این امر سبب می‏شود نخبگان یا از بدنه اپوزیسیون جدا شده و جذب قدرت حاکمه شوند یا در صورتی که همچنان به عضویت خود در گروه‏های اپوزیسیون ادامه دهند، خواسته‏های این گروه‌ها را به سمت وسوی مسائل صنفی، مقطعی و غیر‏بنیادین‌مدیریت کنند.

بدین ترتیب دولت حداقل به صورت غیرمستقیم و البته گاهی هم به‏طور مستقیم به مدیریت اپوزیسیون می‌پردازد. در چنین فضایی به طور طبیعی رشد اپوزیسیونِ معتقد به ساختار‏شکنی در سیستم سیاسی امریکا‌‌ ‌بسیار سخت می‏شود و این نوع از اپوزیسیون (‏غیراندام واره) عموماً به صورت میکروسکوپی در میان سیل اپوزیسیون (اندوام واره) که توسط پوزیسیون(قدرت حاکمه) باز تولید شده است، مهجور و کم تأثیر می‏شود.

ب) رسانه تشدید‏کننده آنارشی و مخدر اپوزیسیون

رسانه‏های سنتی (تلویزیون، رادیو، سینما و کتاب) علاوه بر اینکه به طور خاص در استخدام نیروی نخبه نقش دارند و در فرآیند جذب نخبگان و جلوگیری از پیوستن آنها به صف بیکاران که معمولاً بدنه رادیکالیسم را تشکیل می‏دهند، سهم عمده‏ای دارند، در جذب عموم هم با پیچیده‏ترین روش‏های عملیات روانی عمل می‌کنند و به مدیریت افکار عمومی‌می‌پردازند. آنها در این مسیر با نشان دادن انتقادات تند و به اصطلاح اتخاذ ژست اپوزیسیون حتی می‏توانند توجه بی‏اعتناترین افراد به مسائل سیاسی و بی‏اعتماد‏ترین به سیاستمدارن و نظام سیاسی را جلب کنند و در بسیاری موارد رادیکال‌ترین عناصر اپوزیسیون را تخلیه روانی کنند.

رسانه‌ها از نوع سنتی آن اگرچه امروزه در برابر رسانه گرم شبکه جهانی (اینترنت) گاهی احساس خطر می‏کنند اما همچنین به شدت تأثیرگذارند. آمارهایی که حاکی از میزان بالای بی‏اعتمادی غربی‏ها به این رسانه‌ها شاید در وهله اول گمراه‏کننده باشد؛ چراکه افکار عمومی‌بالاخره برای مشارکت نیاز به خوراک فکری دارند و این رسانه‌ها که با وجود ظهور رسانه‏های گرم همچنان بی‏رقیب هستند، همیشه کار خود را به خوبی‌انجام می‏دهند و حتی برای ‏کسی که به آنها اعتمادی ندارد و گاهی از روی ناچاری نگاهی به آنها می‏اندازد تولید جذابیت می‏کنند.

مهم‌ترین عامل این تولید جذابیت، گذشته از جذابیت‌های مشروع و غیر مشروع بصری، نمایش بی‏طرفی از سوی این رسانه‌ها است که در بسیاری اوقات حتی به حد اتخاذ ژست اپوزیسیون هم می‏رسد. بدین ترتیب آنها هم در تجزیه و هم تخدیر اپوزیسیون نقشی محوری دارند.

ج) سرزندگی اینترنتی یا سرگشتگی در وب

امروزه فضای وب و اینترنت نیز امکان تکثر‏گرایی را در حد آنارشیسم پیش برده و در حالی که به نظر می‌رسد این فضا موجب سرزندگی اپوزیسیون شده، در واقع باید گفت اینترنت ابزاری است که در نگاه اول به نظر می‌رسد با از میان بردن سلسله مراتب در امر گردش و دستیابی‌به اطلاعات و ارزان‏سازی ارائه و دریافت اطلاعات بر امکانات تشتت‏زا در میان اپوزیسیون افزوده؛‏ به‏گونه‏ای که هر شخص یا گروهکی در هر جای عالم می‏تواند با کمی‌هزینه یک سایت تأسیس کند.
دولت‌هایی چون امریکا با توجه به تسلط تکنولوژیک و همچنین با صرف هزینه‌های گزاف نه تنها تلاش می‏کنند جریان اینترنت به سود جریان مخالف نگردد، بلکه به واسطه خاصیت مجازی بودن و همچنین نبودن سلسله مراتب در وب به سادگی دست به دفرماسیون و بازسازماندهی مطلوب گروه‌های مخالف می‌زنند که نمونه آن سرمایه‏گذاری جدی آنها در ایجاد سایت‌های دوست یابی‌و موتورهای جست‏وجو است. ظاهر امر این است که اینترنت فضایی است که شما هر نوع اطلاعاتی را با کمترین زحمت به دست می‌آورید اما شبکه‌سازی‌های گوناگون مجازی انجام شده وابسته به جریان دولتی کاربر را به سادگی کانالیزه می‏کند. این در حالی است که خود امریکایی‏ها با وجود سر دادن شعار حمایت از آزادی بیان (با هدف پشتیبانی از تمامی‌غربگرایان سراسر جهان) و گسترش دموکراسی، اخیراً در فکر کنترل و حتی قطع اینترنت در شرایط پیش‌بینی نشده هستند و بر همین اساس سنای امریکا در حال بررسی لایحه‌ای با همین موضوع است که از جمله پیشنهاد دهندگان اصلی آن سناتور «جو لیبرمن» است که به سبب اتخاذ مواضع حمایتی از صهیونیست‌ها معروف شده است. گزارش‌های متعددی از تمرکز سازمان‌های اطلاعاتی امریکا برای کسب اطلاعات از طریق وب وجود دارد؛ به گونه‏ای که نگاهی گذرا به حجم سرمایه‏گذاری امریکایی‏ها در این عرصه، تصویری از وب ارائه می‌دهد که زندانی است برای کاربران که در آن بیش از آنکه آزادانه غوطه‌ور باشند و کسب اطلاع کنند، ناخواسته در حال ارائه اطلاعات به سازمان‌های امنیتی غربی‌هستند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین