هنوز مردم مرا با نام مجید میشناسند
دوران كودكی و نوجوانی از
زیباترین وخاطرهانگیزترین لحظههای زندگی است. دورانی سرشار از شور و
هیجان و بازی و خنده. محدودیت شبكههای تلویزیونی در دهه 60 و اوایل دهه
70 به دو الی سه شبكه و متقابلاً محدودیت و كمبود برنامهها این جعبه
جادویی را برای نوجوانان دهه 60 به نوعی جذابتر میكرد. برنامه و
سریالهایی كه به جرأت میتوان گفت دیگر مشابه آنها ساخته نشد. نوجوانان آن
دهه حالا امروز قد كشیدهاند، بعضیهایشان خود صاحب فرزند شدهاند و
اكثراً در جامعه مسئولیتی را به عهده دارند. اما هر زمان برنامهها و
فیلمهای سالهای كودكیشان را میبینند شیرینی آن روزها را بیشتر از پیش حس
میكنند. «یادش به خیر»، «چه دورانی بود» از جملاتی هستند كه از آنها می
شنویم.
قصههای مجید به نویسندگی هوشنگ مرادی كرمانی با كارگردانی
كیومرث پوراحمد و بازی مهدی باقربیگی در نقش مجید و خانم پوراندخت یزدانیان
در نقش بیبی، یكی از همان یادش به خیرهایی است كه بعد از گذشت حدود 20
سال از پخش آن، از ذهن مخاطبان پاك نشد و با خاطرات دوران كودكی هم نسلان
ما پیوندی عمیق خورد تا آنجا كه هنوز هم بازیگران آن با همان نامهای سریال
مشهورند. موسیقی متن فیلم برگرفته از آهنگ «تابهار دلنشین» با صدای استاد
بنان است. لهجه شیرین اصفهانی بیبی و مجید و حال و هوای دهه 60 در ذهنها
باقی ماند و بعید است اكنون نیز بتوان تاریخ مصرفی برای آن در نظر گرفت.
مجید دوران كودكی ما این بار با نام مسعود در سریال «در مسیر زاینده رود»
به تلویزیون و خانههای ما بازگشت. این سریال و حضور مهدی باقربیگی «مجید»
در این مجموعه بهانهای شد تا گفتوگویی را با وی ترتیب دهیم.
آقای باقربیگی! برخلاف حال حاضر در سالهای جنگ و پس از آن كارهای فراوانی برای گروه سنی كودك و نوجوان ساخته میشد. جدا از این مسأله، مجموعه قصههای مجید جایگاه ویژهای نه تنها بین نوجوانان بلكه در تمام گروههای سنی پیدا كرد و ماندگار شد. شما دلیل این ماندگاری را در چه میبینید؟
چندین عامل دست به دست هم دادند و باعث ماندگاری این اثر شدند.
یكی
از این عوامل داستان قصه و موضوع آن بود. در واقع ماجراهایی كه برای مجید
پیش میآمد با زندگی ما نیز عجین بود و همواره میتوانستیم خود را جای
بازیگر بگذاریم و مخاطبین مخصوصاً نوجوانان با آن مسائل برخورد داشتند و به
همین دلیل توانستند با آن ارتباط برقرار كنند. فضای فیلم عامه پسند و به
دور از هر گونه تجمل گرایی بود و این مسأله یعنی سادگی و به تصویر كشیدن یك
زندگی معمولی برای بیننده ملموس است. از عوامل دیگر كه میتوان به آن
اشاره نمود گروه سازنده این مجموعه بود. داستانی شیرین و جذاب كه اثر آقای
هوشنگ مرادی كرمانی بود و گروه كارگردانی و در رأس همه آنها شخص آقای
پوراحمد. تلاش گروه از همان روزهای آغازین برای جلب رضایت مخاطب بود و این
باعث شد كه كار به دل مردم بنشیند و هنگامی كه یك كار در دل مخاطب نفوذ كند
هیچگاه فراموش نخواهد شد.
من احساس میكنم یكی دیگر از عوامل موفقیت قصههای مجید لهجه اصفهانی و ساخت این اثر در شهر اصفهان است.
بله،
به نكته خوبی اشاره كردید. مردم ایران علاقه خاصی به لهجه اصفهانی دارند.
ضمن اینكه در این فیلم از یك لهجه خوب اصفهانی استفاده كردند كه نه خیلی
غلیظ بود و نه تصنعی.
لهجهای را به كار بردند كه مردم به راحتی متوجه حرفها و دیالوگها شوند و از آن لذت ببرند.
هنوز ساكن اصفهان هستید؟
بله، من در اصفهان زندگی میكنم.
از خانم یزدانیان (بیبی) چه خبر؟ از حالشون مطلعید؟
بله،
متأسفانه خانم یزدانیان مدتی است كه دچار آلزایمر شدهاند. هرازگاهی به
منزلشان میروم ولی به دلیل بیماری كه دارند سعی میكنم زیاد مزاحمشان
نشوم. اما از فرزندانشان جویای حالشان هستم.

آن خانه قدیمی كه داستان فیلم در آن اتفاق میافتاد و محله قدیمی هنوز به همان صورت است؟
فضای
اطراف خانه و محله به طور كل تغییر كرده ولی شخصی به دلیل علاقهمندیاش
به خانههای قدیمی شهر اصفهان، آنجا را خریده و به همان شكل نگه داشته و در
آن زندگی میكند.
بعد از گذشت حدود 20 سال از قصههای مجید، ما شما را در چند كار انگشتشمار كه نقشهای كوتاهی را در آنها ایفا كردید، مشاهده نمودیم.
بله،
در مجموعه «در چشم باد» به كارگردانی آقای مسعود جعفری جوزانی در ابتدا
قرار بود نقش پررنگی را داشته باشم، اما به دلیل شرایط و مسائل كاری
نتوانستم در خدمت گروه باشم. اما در هر صورت تجربه خیلی خوبی بود. كسب
تجربه در كنار بازیگرانی چون محمود پاك نیت، محمدرضا هدایتی و پارسا
پیروزفر بسیار ارزشمند است به خصوص زمانی كه سازنده آن، شخص با تجربهای
مثل جعفری جوزانی باشد.
بعد از بازی در مجموعه «در چشم باد» تله فیلم «روز از نو» را كار كردید؟
بله،
دقیقاً. بعد از «در چشم باد»، تله فیلم «روز از نو» در سال 87 پیشنهاد شد و
چون به كارگردانی مهرداد پوراحمد و نویسندگی كیومرث پوراحمد بود پذیرفتم و
در آن بازی كردم.
در واقع من
هم میخواستم به این نكته برسم كه چون اثر آقای پوراحمد بود، پذیرفتید؟
چون بعد از قصههای مجید و تا این دو، سه سال اخیر شما را به هیچ وجه در
فیلم و سریالی ندیدهایم!
بعد
از قصههای مجید به دلیل اینكه چهره من به عنوان مجید بین مردم جاافتاده
بود و مورد پسند و توجه اكثر مخاطبان قرار گرفت و نیز از كل مجموعه استقبال
بینظیری به عمل آمد، دوست نداشتم با یك نقش ضعیف یا كار در یك فیلم نه
چندان حرفهای، ماندگاری مجید و قصههای مجید را زیر سؤال ببرم.
ضمن
اینكه پیشنهاد خوبی نیز نشد و خود بنده هم آنچنان پیگیری نكردم. این روند
ادامه پیدا كرد تا زمانی كه پیشنهاد بازی در كار آقای جعفری جوزانی بعد از
آن هم تله فیلم «روز از نو» اثر آقای پوراحمد به من شد.
در
سال 88 نیز در یك اپیزود از مجموعه «پرانتز باز» كه كار آقای پوراحمد بود
به ایفای نقش پرداختم. در واقع بعد از «قصههای مجید» این دومین همكاری
مشترك من با آقای پوراحمد محسوب میشود. در حال حاضر هم كه به تازگی «در
مسیر زاینده رود» را با آقای حسن فتحی كار كردم.
دلیل
حضور دوباره شما بعد از گذشت این همه سال در یك سریال مناسبتی و با توجه
به اینكه همیشه از سریالهای ماه مبارك رمضان استقبال ویژهای به عمل
میآید، چیست؟
من از دوران
كودكی به بازیگری علاقهمند بودم، هنوز هم این علاقه وجود دارد اما به دلیل
اینكه شغل اصلی خودم،كار دیگری است و معیشتم وابسته به بازیگری نیست، كم
كار بودم و سعی كردم هر پیشنهادی را نپذیرم و روی كارهایی كه در این چند
سال توسط دوستان دور یا نزدیك پیشنهاد میشد با تأمل و درایت بیشتری تصمیم
بگیرم و اینكه تمام تلاشم در این مدت این بوده كه بتوانم با انتخاب
نقشهایم، به دانش بازیگریام بیفزایم و از همه مهمتر اینكه در همان چند
ثانیه و چند دقیقهای كه نقش را ایفا میكنم، مخاطب را میخكوب كنم.
قاعدتاً
هر زمان كار خوبی پیشنهاد شود، میپذیرم. فقط همین كه بدانم پشت یك كار
اشخاصی قوی از جمله كارگردان، نویسنده و باقی عوامل حضور دارند، تصمیمگیری
را آسان میكند. البته فكر میكنم این از خوششانسی من بوده كه تمامی
كارهایی را كه در آنها به ایفای نقش پرداختم، تیمی قوی داشته و تمامی عوامل
آن طبق خواسته من بوده است.
برای ایفای نقش در سریال «در مسیر زاینده رود» چطور؟ فیلمنامه و نقش بیشتر برایتان حائز اهمیت بود یا عوامل سازنده آن؟
آنچه
از اهمیت بالایی برخوردار است رزومه و سابقهای است كه یك كارگردان و تیم
سازنده فیلم به جا میگذارند كه هیچگاه با یك سریال و مبالغ مادی قابل
تعویض نیست. شاید در بین تمامی كارهایی كه ساخته باشند یك یا دو كار كیفیت
كارهای قبلی را نداشته باشند اما همچنان نمره قبولی را میگیرند.
گاهی
اوقات ممكن است موضوع داستان جذابیتی نداشته باشد اما وجود گروهی قوی شامل
نویسنده، كارگردان و تهیهكننده این اطمینان را به وجود میآورند كه حتماً
اثر خوبی ساخته خواهد شد.
حضور حسن فتحی، اسماعیل عفیفه و گروه ساخت این مجموعه نیز همین اطمینان را در من ایجاد كرد.
در مورد نقش مسعود كمی توضیح دهید.
مسعود
در یك سوم داستان حضور دارد و به دلیل حادثهای كه رخ میدهد از داستان
فیلم خارج میشود ولی تا پایان سریال، قصه داستان حول محور شخصیت مسعود
اتفاق میافتد. در واقع به دلیل ماجراهای داستان و به رغم حضورش در فیلم،
تصویرش در ذهن مخاطب باقی میماند. شاید در ابتدای امر برای مخاطبین این
ذهنیت ایجاد شده باشد كه كاراكتر مسعود خیلی سریع، داستان سریال را ترك
كرد، اما هرچه جلوتر میرویم مشاهده میكنیم كه داستان فیلم با یادآوری
خاطرات و حوادث گذشته مسعود روند خود را ادامه میدهد و مسعود از ذهن مخاطب
پاك نمیشود.
كمی در مورد
فضای كاری سریالهای حال حاضر صحبت كنیم؛ به نظر شما چرا الان سریالی كه
مختص گروه سنی نوجوان باشد، اصلاً دیده نمیشود؟ یعنی سلیقه و خواستههای
یك نوجوان دهه 60 یا نوجوان امروزی آنقدر متفاوت میباشد كه هیچ سریالی در
این گروه سنی ساخته نمیشود كه جوابگوی خواستهها و ذائقه آنها باشد؟
این
موضوع به مدیریت مدیران شبكههای تلویزیونی باز میگردد. در یك سریال
میتوان بینهایت نكات آموزنده جای داد. متأسفانه درحال حاضر برنامههای
تلویزیون برای این گروه سنی به برنامههای عروسكی و برنامههای مجری-
بازیگری و شبیه آن خلاصه شده است. در واقع بعد از كلاهقرمزی و پسرخاله،
گلنار و زیزیگولو كه كارهای عروسكی نابی بودند، هیچكاری در این سبك
ساخته نشد.
بههرحال زمانی كه كمبود
برنامه وجود داشته باشد كودكان و نوجوانان بالاجبار به تماشای هر برنامهای
كه ساخته میشود، اكتفا میكنند.
به
عقیده من اگر از كارگردانها و نویسندگان حمایت كافی به عمل آید هم
سوژههای ناب و قابل تأملی یافت میشود و هم تعداد كارگردانهای دلسوز ما
آنقدر زیاد است كه كارهای فوقالعادهای را برای این گروه سنی به نمایش
بگذارند. هنگامی كه هیچ حمایت مادی و معنوی به عمل نمیآید، مسلماً
نمیتوان انتظار ساخت فیلم خوب و جذاب را از كارگردانها داشت. البته
كارهایی تحت عنوان فیلم كودك و نوجوان ساخته شد اما وقتی به تماشای آن
میپردازیم به این نتیجه میرسیم كه فیلم كودك و نوجوان نبوده، تنها كودك و
نوجوان در آن حضور دارند! داستان قصه ساده و ملموس نیست و نوجوان به
هیچوجه نمیتواند با فیلم ارتباط خوبی برقرار كند.
مجدداً
به گذشته برگردیم؛ روحیات و شخصیت مهدی باقربیگی الان با مهدی باقربیگی
13ساله كه نقش مجید را ایفا نمود، چقدر متفاوت شده است؟
من
الان حدوداً 32ساله هستم. شرایط زندگی بهطور كلی متفاوت شده و بههیچوجه
قابل قیاس با 20 سال پیش نیست. مهدی باقربیگی بزرگ شده، ازدواج كرده و
زندگی مستقلی را تشكیل داده است. تمامی این اتفاقات و نیز گذشت زمان باعث
ایجاد تغییراتی در روحیات و خلق و خوی هر فردی میشود.
وجه شباهت شخصیت مهدی باقربیگی و مجید داستان قصههای مجید در چه بود كه باعث انتخاب شما شد؟
در
آن زمان آقای پوراحمد درتمامی مدارس راهنمایی اصفهان دنبال بازیگر كاراكتر
مجید بود. به هر حال باتوجه به داستان، آقای مرادیكرمانی تصویری از مجید
را در ذهنش ساخته و پرداخته كرده بود. بعد از اینكه به مدرسه ما آمدند، از
من نیز تست ویدئویی گرفته شد و درنهایت من برای این نقش انتخاب شدم. در
واقع خدا خواست كه من به دل آقای پوراحمد بنشینم و انتخاب شوم. بزرگترین
سرمایهای كه از نظر هنری برای من باقیمانده این است كه بعد از گذشت حدود
20 سال زمانی كه مردم مرا میبینند خوشحال شده و احترام زیادی برای من قائل
هستند. مجید هنوز از حافظه مخاطب پاك نشده و تمامی اینها از لطف خداست.
وقتی
به سالهای گذشته و زمانیكه مشغول بازی در مجموعه قصههای مجید بودید
برمیگردید، چه چیزی برای شما خوشایند بود و درمقابل چه چیزی شما را آزرده
خاطر كرد؟
در آن برهه من
نوجوان بودم و مسلماً برای نوجوانی در آن موقعیت هیچ مورد ناراحتكنندهای
در جریان كار پیش نیامد. البته در سال 1371 بود كه در جشنواره فیلم فجر
برنده دیپلم افتخار شدم و این برای من اتفاق بسیار قشنگ و خاطرهانگیزی
بود. اینكه در آن سن بهعنوان بازیگر برتر شناخته شوم، جذابیت فراوانی را
به همراه داشت ولی این خوشحالی با حادثه تلخی كه بدترین اتفاق زندگیام بود
از بین رفت. همان روز كه برنده دیپلم افتخار شدم متأسفانه پدربزرگم
دارفانی را وداع گفت. بهترین خاطره و بدترین خاطره زندگیام در یك روز
اتفاق افتاد!

درحین پروژه قصههای مجید، شخص شما از شیطنتها و سر به هواییهای مجید عصبی نمیشدید؟
خیر،
زمانی كه فیلمبرداری آغاز میشد بهطور كامل تمامی افكار و شخصیتم، پسر
قصه یعنی همان مجید میشد و پس از اتمام فیلمبرداری به شخصیت خودم
بازمیگشتم. همیشه تلاشم این بوده كه درمقابل دوربین شخصیتی جدیدی از خودم
را به نمایش بگذارم. اما الان بعد از گذشت 20 سال از ساخت قصههای مجید،
این قضیهای كه شما به آن اشاره كردید را كاملاً حس میكنم و شیطنتها و سر
به هواییها و رفتار و گفتار مجید برایم قابلتأمل و گاهی عصبیكننده است.
آقای باقربیگی درحال حاضر شغل شما چیست؟
درحال حاضر در سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان مشغول به كار هستم.
تا به حال به این فكر نكردهاید كه فعالیت خود را در زمینه پشت صحنه مثل كارگردانی، افزایش دهید؟
من
تمام تلاشم این بوده كه در این حیطه از این شاخه به آن شاخه نروم، و همیشه
علاقهمند به بازیگری بودهام. اما بههرحال در آینده اگر طرح خوبی بود و
شرایط بهتری ایجاد شد شاید فعالیت پشت صحنه را هم تجربه كنم. ولی فعلاً در
این رابطه تصمیمی ندارم.
بعد از «در مسیر زایندهرود» مخاطبان شاهد حضور بیشتر شما در سینما و تلویزیون خواهند بود؟
انشاءالله، اگر از عهده نقش به خوبی برآمده باشم و ضمن اینكه اگر كار خوبی پیشنهاد شود، قطعاً خواهم پذیرفت و زمان بیشتری را صرف بازیگری خواهم كرد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


