آقاي مشايي خواهش مي كنم ما را بزرگ كنيد!
تب هايي كه هر از چندگاهي در جامعه ايران تبديل به اپيدمي شده و در آن و كمتر از آني فراگير مي شود حكايت عجيب و غريبي است. مانند اينكه روزگاري تب روشنفكر شدن و روشن فكر كردن تب غالب جامعه ايراني بود. يادش به خير سيد شهيدان اهل قلم مرتضي آويني را كه در بازگويي روزگار تب آلود روشنفكري در ايران حكايت مي كند كه در آن روزها هر كس كتاب "انسان تك ساحتي" نوشته «هربرت ماركوزه» را با خود به همراه داشت همه به چشم روشنفكر به او نگاه مي كردند.
روزگاري ديگر تب اقتصادداني و روزگاري ديگر تب ديانت و تقوا و هزاران تب ديگر كه هيچ گاه سنخيت خاصي با خاستگاه خود نداشته و همواره برآمده از امواج كاذب اجتماعي و سياسي بود يكي پس از ديگري روزگار مردم ايران را تب آلود كرده است.
با روي كار آمدن دولت نهم و و گذر عمر اين دولت از نيمه ي خود به يك باره تب غالب جامعه ايراني تبديل به انتقاد و هجمه به دولت شد. گويي در متون مقدس روشنفكري و اصلاحات جويي – و نه اصلاح طلبي واقعي – چنين آمده بود كه حمله به محمود احمدي نژاد و تابعينش مساوي است با سقوط مستقيم در آغوش مولتي ميلياردرها و صاحبان زر و زور و تزوير . هر چند چنين نوشته اي به دست نيامد اما چنين عبادت تخريبي خالصانه اي مكرر به منصه ظهور رسيد.
كم كم انتقاد از دولت و زير سوال بردن اقدامات آن در هر موضوعي، از هسته اي و دفاعي و امنيتي گرفته تا اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي تبديل به سكوي پرشي شد كه به مرور از دست كساني كه روزگاري خود سكان دار مديريت كشور بودند خارج شده و وقف عده اي شد كه نياز مبرمي داشتند تا از كيسه بي انتهاي تخريب و انتقاد از دولت براي خود كاسه اي پر كرده و توبره اي بدوزند.
از همين رو بود كه كساني كه ساليان سال دست و پا مي زدند تا اسمي و لو كوچك و ريز در رسانه هاي محلي روستاهاي دور افتاده ي كشور از آنها برده شود به يك باره خود را در آستان شاهي و شهسواري ديدند و كردند آنچه نبايد مي كردند. اينان به گونه اي خود ديدن و بزرگ كردن خود را سرلوحه هجمه هاي خود قرار داده بودند كه فراموش كردند نام مقدس اصولگرايي را يدك مي كشند. اينان فكر نكردند اصولگرايي كه تنها به فكر خويش باشد و نه به فكر ملت خويش، خواسته يا ناخواسته وصولگرايي مي شود كه كيلومترها از اصول دور است.
هر چند بايد اذعان كرد كه در صف منتقدان دولت اشخاص استخوان داري نيز مشاهده مي شود كه متاسفانه خودپرستي جماعتي شيفته بزرگ شدن و عاشق در افتادن با بزرگان، انتقادات اين افراد را نيز در هاله اي از گرد و غبار فرو برده است. بسياري از نامه نگاري ها به رئيس جمهور و برگزاري جلسات پرسش و پاسخ و تبارشناسي فتنه هاي مشايي!! و بسياري موارد ديگر فقط و فقط ناشي از اين خصيصه ي اشتياق به خود بزرگ كردن مي باشد. حكايت اينان حكايت همان گنجشكي است كه خود را بزرگ تر از آنچه هست مي بيند و توهم مي كند.
بي گمان بايد نامه كسي چون عباس سليمي نمين را كه ادعاي تاريخ داني داشته و حتي از پاسخ دادن به ادعاهايي گزاف كساني چون زيبا كلام نيز درمانده و تنها هر از چند گاهي سوار بر موج خبري شده و خود را مطرح مي كند را نيز بايد در قالب هايي مشابه قالب ذكر شده و در روياي شهرت و اشتهار ديدش. اما هر چند نگارنده را قصد آن نيست تا كمك چنداني به اين خواسته آقاي سليمي نمين كند اما براي تمشيت امور رسانه اي نيز كه شده چند خطي را در باب نامه وي خاطر نشان مي شود:
اول: آقاي سليمي نمين از ياد برده اند كه فضاي حساس فعلي و بين المللي كشور جايي براي عرض اندام و آوازه طلبي باقي نگذاشته و همگان بايد بر طلب وحدت بكوبند نه آنكه از ناكجا آباد بانگ تفرقه و تشتت سر دهند.
دوم: اگر رئيس جمهور از رئيس دفترش كه همواره با عنوان رئيس جمهور در سايه در همه دولت ها از او ياد مي شود دفاع نكند ديگر چه چيزي از دستورات و اوامر رئيس جمهور در دولت اجرايي مي شود؟ مگر خاتمي با تمام وجود از ابطحي و برادرش حمايت نمي كرد؟ مگر هاشمي اين چنين نبود؟
سوم: بر فرض درست بودن انتقادات طرح شده عليه مشايي، آيا آشوب كردن فضاي فكر جامعه و ملتهب كردن فضاي مديريتي كشور تنها در پاسخ به ادعايي آكادميك و سليقه اي و تئوريك درست است؟ آيا اين آب در هاون كوبيدن نيست؟ سليمي نمين كه خود قبول دارد كه دولت درگير مسائل كلان نبايد به خرد ها و جزئيات برآميزد معلوم نيست خود چراچنين محملي را پديدآورده و مخالفان را دلشاد مي كند؟
چهارم: مشخص نشده كه جايگاه آقاي سليمي نمين در صحنه تئوريك كشور كجاست؟ منتقد تاريخ است؟ مورخ است؟ عدالت جوي مسائل دانشگاه و پيشقراول انتقاد از دانشگاه آزاد است؟ دوستدار شديد انتقاد از مشايي است؟ فرد اجرايي است؟ فرد علمي است؟ فرد امنيتي است؟ اينكه چه ماهيتي بر خود مسلم كرده و بر پايه آن در هر موضوعي وارد مي شود جاي تامل بسيار دارد.
پنجم: بايد اذعان كرد كه اگر هم تبليغاتي زود هنگام انتخابات آينده رياست جمهور در اجتماع مشاهده شود تنها مرهون كساني چون آقاي سليمي نمين است كه ندانسته و يا دانسته به چنين جوي دامن مي زنند به گونه اي كه حتي خودشان هم اين را باور كرده اند.
با همين زاويه است كه بايد در نظر داشت كه بسياري از انتقاداتي كه امروز از مشايي مي شود نه از مشايي كه از مشايي پرور مي باشد. يعني آناني كه جرات عرض اندام در برابر رئيس جمهور مردمي و محبوب را ندارد خود را به نزديكان وي رسانده و آنان را سيبل اصلي حملات خود مي كنند. اين افراد به خوبي بر اين نكته واقفند كه موج تخريب دولت و در راس آن حمله به مشايي تبديل به تب جامعه امروز شده است و تنها كسي برنده است كه با بزرگان و مقامات عالي رتبه در بيفتد و در اين كار و زار چه كسي بهتر از مشايي؟
از نظر نبايد دور داشت كه اين تنها همه ي اساس مخالفت ها و تخريب ها عليه مشايي نيست. امروز هستند كساني كه – كم هم نيستند – بر خلاف ظاهر موجه و ظاهر الصلاح خود در اعماق بيزينس ها و فعاليت هاي گسترده اقتصادي و سياسي غوطه ورند و هر از چند گاهي كه يكي از نزديكانشان به جرم فساد و تباهي دستگير مي شود بهترين دستاويز براي اينان اين است كه بگويند مخالفت با مشايي فرد يا افراد مورد نظر را به دام انداخته است. حال مشخص نيست اتلاف و خوردن ده ها ميليارد تومان از بيت المال توسط اين گونه مفسدان نيز خرج مشايي شده يا بَرج رفتارهاي حزبي مخفيانه و رفتارهاي بيزينسي سياسي اين افراد شده است؟
دسته ديگري نيز هستند در درون دولت كه از كيسه دولت خورد و بر كاسه اش مي كوبند. اينان كه با نزديكي كساني چون مشايي به رئيس جمهور از دايره قدرت كنار گذاشته شده اند تقلاّي بسياري براي تخريب مشايي مي كنند تا با بي لياقت نشان دادن او خود را بار ديگر به منصه قدرت برسانند. مستندات بسياري موجود است كه با استناد به آن مي توان اثبات كرد كه مشايي زده مي شود تا از دايره قدرت و نزديكي به رئيس جمهور بيرون رود و بيرون رفتن او مساوي است با آمدن مردان چند شغله اي كه در عين سلامت نفس بويي از مديريت و عالي و بدون حاشيه نبرده بودند.
حتي كساني هستند در درون دولت كه تلاش و ميل بسياري مصروف مي كنند كه مشايي رفته و دوباره كسي چون .......را بر سر كار آورند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


