كنار نعش دهنمكي گريه ميكنيم ما الكي
مسعود دهنمكي خاطرهاي جالب از حضورش در جبهههاي نبرد حق عليه باطل را در وبلاگ شخصياش منتشر كرد.
به گزارش گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، مسعود دهنمكي خاطرهاي را در وبلاگ شخصياش به شرح ذيل منتشر كرد: در يك روايت خوانده بودم كه هر چه زمان در كربلا به صبح عاشورا نزديك تر مي شد چهره هاي ياران امام حسين(ع) كه گام به گام به لحظات شهادت نزديكتر ميشدند بشاشتر ميشد به گونهاي كه گويا به حجله دامادي ميروند. خيليها با تعجب به شوخيهاي حبيب ابن مظاهر اين ريش سفيد كاروان خيره ميشدند كه چگونه اين پير مرد غافله شهادت باب شوخي را باز كرده و ميخندد و ميخنداند. البته تا صداي اعتراض بلند نشده و عليه مان طومار جمع نكرده اند بگويم كه اين شوخيها بعد از نماز شب خواندن و مناجات اصحاب بوده!!
حالات ياران آخرالزماني سيدالشهدا نيز همينگونه بود. در كنار اين همه نيروي وظيفه كه به گردان سلمان مامور شده بودند نيروهاي وظيفه اي هم بودند كه از نظر روحيات معنوي و شجاعت دست كمي از بسيجيها نداشتند. اما بعضي از اين بسيجي ها حسابي نور بالا مي زدند.ساعات قبل از حركت به سوي حلبچه و شاخ شميران بود كه تصميم گرفتم به نيروهاي دسته سابق خودم در گروهان سري بزنم و از آنها حلاليت بطلبم. دم در اتاق آنها كه رسيدم ديدم صداي نوحه و سينه زني ميآيد. مقداري تامل كردم تا ورود من حال معنوي آنها را خراب نكند. اما اشعار نوحه آنها را كه خوب گوش دادم فهميدم شيطنت برادران گل كرده و مرا دست انداختهاند. مياندار اين نوحه خواني مسخره هم مظلومترين بچه بسيجيها بود. پيام حاجبابائي! باور نميكردم. او كه اگر ميكشتياش بيشتر از چند كلام صحبت نميكرد حالا بلند تر از همه شعر ميسرايد و نوحه سر داده كه:
كنار نعش ده نمكي
گريه مي كنيم ما الكي
واويلا و اويلا واويلا
واويلا واويلا واويلا
اليته حق داشت. بنده خدا اينقدر نماز شب خوانده بود كه به قول امروزيها «اور دوز» كرده بود.گويا مي دانست كه اين لحظات آخر عمرش را بايد به شادي بپردازد چرا كه وصال حق نزديك است. دو سه روز بعد كه وارد منطقه شاخ شميران شديم جزو اولين نفرهائي بود كه شهيد شد. شايد اگر زنده بود ميبايست مورد نقد واقع ميشد كه چرا نوحه و مقدسات را به شوخي برگزار كرده .خدا رحم كرد كه شهيد شد...
به گزارش گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، مسعود دهنمكي خاطرهاي را در وبلاگ شخصياش به شرح ذيل منتشر كرد: در يك روايت خوانده بودم كه هر چه زمان در كربلا به صبح عاشورا نزديك تر مي شد چهره هاي ياران امام حسين(ع) كه گام به گام به لحظات شهادت نزديكتر ميشدند بشاشتر ميشد به گونهاي كه گويا به حجله دامادي ميروند. خيليها با تعجب به شوخيهاي حبيب ابن مظاهر اين ريش سفيد كاروان خيره ميشدند كه چگونه اين پير مرد غافله شهادت باب شوخي را باز كرده و ميخندد و ميخنداند. البته تا صداي اعتراض بلند نشده و عليه مان طومار جمع نكرده اند بگويم كه اين شوخيها بعد از نماز شب خواندن و مناجات اصحاب بوده!!
حالات ياران آخرالزماني سيدالشهدا نيز همينگونه بود. در كنار اين همه نيروي وظيفه كه به گردان سلمان مامور شده بودند نيروهاي وظيفه اي هم بودند كه از نظر روحيات معنوي و شجاعت دست كمي از بسيجيها نداشتند. اما بعضي از اين بسيجي ها حسابي نور بالا مي زدند.ساعات قبل از حركت به سوي حلبچه و شاخ شميران بود كه تصميم گرفتم به نيروهاي دسته سابق خودم در گروهان سري بزنم و از آنها حلاليت بطلبم. دم در اتاق آنها كه رسيدم ديدم صداي نوحه و سينه زني ميآيد. مقداري تامل كردم تا ورود من حال معنوي آنها را خراب نكند. اما اشعار نوحه آنها را كه خوب گوش دادم فهميدم شيطنت برادران گل كرده و مرا دست انداختهاند. مياندار اين نوحه خواني مسخره هم مظلومترين بچه بسيجيها بود. پيام حاجبابائي! باور نميكردم. او كه اگر ميكشتياش بيشتر از چند كلام صحبت نميكرد حالا بلند تر از همه شعر ميسرايد و نوحه سر داده كه:
كنار نعش ده نمكي
گريه مي كنيم ما الكي
واويلا و اويلا واويلا
واويلا واويلا واويلا
اليته حق داشت. بنده خدا اينقدر نماز شب خوانده بود كه به قول امروزيها «اور دوز» كرده بود.گويا مي دانست كه اين لحظات آخر عمرش را بايد به شادي بپردازد چرا كه وصال حق نزديك است. دو سه روز بعد كه وارد منطقه شاخ شميران شديم جزو اولين نفرهائي بود كه شهيد شد. شايد اگر زنده بود ميبايست مورد نقد واقع ميشد كه چرا نوحه و مقدسات را به شوخي برگزار كرده .خدا رحم كرد كه شهيد شد...
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


