شبکه توزیع کتاب دردست توده ای هاست
"محمدرضا سرشار" طی گفتگویی، پیرامون محورهایی چون توجه به سلایق و نیازهای مردم در ادبیات،لزوم تعامل بیشتر ناشران با یکدیگر، از تفکر حاکم بر توزیع کتاب نیز انتقاد کرد.
به گزارش جهان، "رضا رهگذر" در رابطه با این موضوع که "انتقال تجربه بین ناشران مختلف و تعامل بیشتر ناشران داخلی با یکدیگر از نکات مورد انتقاد شما به ناشران ما بوده است" می گوید:
من تجربه این مشکل را در ارتباط با چند ناشر دارم. ناشرهای مختلفی کارهای من را منتشر کردهاند و من در دوره ای تلاش کردم که این ناشران کتابهای مرا با هم مبادله کنند یا در توزیع و فروش آن با یکدیگر مشارکت کنند ولی به دلیل ذهنیتهای بسته و سنتی این ایده هرگز عملی نشد.
این مشکل به قبل از انقلاب برمی گردد که شبکه اصلی و ریشهدار توزیع کتاب ما در دست تودهایها بود و این مساله هنوز هم مصداق دارد.
"رضا رهگذر" در پاسخ به این سئوال که یعنی شما معتقدید تفکر تودهای هنوز بر عرصه توزیع کتاب ما حکمفرماست، گفت:
بله آن تفکر هنوز پابرجاست. کل شبکه توزیع ما رابطه قدیمی و سنتی با کتابفروشیها دارند و اگر کتابی باب میلشان نباشد آن را وارد شبکه توزیع نمیکنند یا اینکه درست توزیع نمی کنند به جز معدود کتابهایی که استقبال از آنها زیاد بوده و توانستد با این قدرت در مقابل سیستم توزیع مقاومت کنند.
در مورد دیگر آثار این مشکل وجود دارد و ما هنوز نتوانستهایم در برابر آن شبکه، شبکهای غیرسیاسی و متعهد به ارزشهای نظام راهاندازی کنیم که همان ارتباطات گسترده با همان نفوذ را داشته باشند البته در طول سالهای تلاشهایی شد ولی به نتیجه نرسید.
"محمدرضا سرشار" همچنین در پاسخ به این سئوال که درموضوع نزدیک شدن نویسندگان به سلیقه مخاطبان این انتقاد مطرح است که نویسنده خود وظیفه فرهنگ و سلیقه سازی دارد و نباید سلیقه عامه او را به خلق یک اثر وادارد. نویسنده فردی پیشرو است و نه پیرو. دیدگاه شما در اینباره چیست می گوید:
اینگونه نیست که بحث ما حتما دو سر داشته باشد یک سرش عوام زدگی و انحطاط ادبی و هنری باشد و سر دیگرش برج عاجنشینی و هرچه نویسنده بخواهد و بگوید.
این جریان یک حد وسطی دارد که میگوید نه لزوما هرچه سلیقه عام می گوید پست است و نه هرچه نویسنده مینویسد لزوما خوب است.
به اندیشمندان و ادبایی چون حافظ و سعدی و افرادی در سطح آنها میتوانیم این اختیار را بدهیم اما در حال حاضر شعرا و نویسندگان ما در این سطح نیستند که هر چه فکر میکنند درست باشد و تشخیص و تجویز با آنها باشد.
هنرمند در شکل درست جزئی از جامعه و به نوعی صدای مردم است. اگر از حرفهای روشنفکری و شبه روشنفکری بگذریم کتاب یک کالا است و خریدار کتاب هم یک نوع مشتری است که میخواهد بابت آن چیزی پول بدهد که خواستهای او را مدنظر قرار داده باشد.
البته این بدین معنا نیست که باید سلیقه خود را پایین آورد بلکه باید نیازها و علاقمندیهای مخاطب در کنار رعایت حدنصابهای هنری و ادبی دیده شود.
"رهگذر" همچنین در پاسخ به این پرسش که به نظر نمیرسد نویسندگان ما خیلی هم ارتباط خود را با جامعه قطع کرده باشند و از رویدادهای اجتماعی و خواستهای عمومی بیخبر باشند،گفت:
در بین جامعه ادبی هستند نویسندگانی که با مردم قطع رابطه کردهاند و هنوز خاطرات 50 سال پیش خودشان را نشخوار میکنند. این دست نویسندگان از جامعه عقبند.
30سال از انقلاب گذشته و هنوز برخی نویسندگان نخواسته یا نتوانستهاند درباره مسایل امروز بنویسند و در دهه 20 و 30 درجا میزنند.
در جامعه ما انقلاب و تحولی صورت گرفته و گرایش به معنویت و مذهب بیشتر شده است ولی هنوز برخی نویسندگان در جریان قبل از انقلاب باقی ماندهاند.
مردم باید خودشان را در آثار ادبی کشورشان ببینند وگرنه کتابهای ترجمهای میخوانند. وقتی بخشی از ادبیات از زمان عقب مانده یا بر اساس اوهام نویسندگان شکل میگیرد و چهره مردم در آن دیده نمیشود خواننده هم با آن احساس بیگانگی میکند.
"محمدرضا سرشار" در پاسخ به این سئوال که نویسنده هرچقدر هم از زمان عقب مانده باشد به عنوان عضوی از جامعه با مردم همراه میشود و از جامعه و مردم تاثیر میپذیرد و شاید این ایرادی که شما وارد میکنید کمی سلیقهای و بیشتر متاثر از توانایی نویسنده یا شاعر در انعکاس جامعه در اثر باشدمی گوید:
نویسنده باید بین مردم باشد، با آنها زندگی کند، آلام و شادیهایشان را بشناسد، پای حرفهایشان بنشیند، خواستهها و افکار مردم را از طریق رسانهها دنبال کند. البته ما یکسری از نیازهای عام داریم که در همه جوامع و بین همه افراد مشترک است ولی شکل بیان آنها با زمان تغییر میکند که در اینجا چگونگی بیان ان از سوی نویسنده مهم است.
حرکت همپای ادبیات با مسایل جامعه در شعر سادهتر و سریعتر از داستان شکل میگیرد ولی داستاننویس به یک دهه که میتواند نزدیک شود.
به گزارش جهان، "رضا رهگذر" در رابطه با این موضوع که "انتقال تجربه بین ناشران مختلف و تعامل بیشتر ناشران داخلی با یکدیگر از نکات مورد انتقاد شما به ناشران ما بوده است" می گوید:
من تجربه این مشکل را در ارتباط با چند ناشر دارم. ناشرهای مختلفی کارهای من را منتشر کردهاند و من در دوره ای تلاش کردم که این ناشران کتابهای مرا با هم مبادله کنند یا در توزیع و فروش آن با یکدیگر مشارکت کنند ولی به دلیل ذهنیتهای بسته و سنتی این ایده هرگز عملی نشد.
این مشکل به قبل از انقلاب برمی گردد که شبکه اصلی و ریشهدار توزیع کتاب ما در دست تودهایها بود و این مساله هنوز هم مصداق دارد.
"رضا رهگذر" در پاسخ به این سئوال که یعنی شما معتقدید تفکر تودهای هنوز بر عرصه توزیع کتاب ما حکمفرماست، گفت:
بله آن تفکر هنوز پابرجاست. کل شبکه توزیع ما رابطه قدیمی و سنتی با کتابفروشیها دارند و اگر کتابی باب میلشان نباشد آن را وارد شبکه توزیع نمیکنند یا اینکه درست توزیع نمی کنند به جز معدود کتابهایی که استقبال از آنها زیاد بوده و توانستد با این قدرت در مقابل سیستم توزیع مقاومت کنند.
در مورد دیگر آثار این مشکل وجود دارد و ما هنوز نتوانستهایم در برابر آن شبکه، شبکهای غیرسیاسی و متعهد به ارزشهای نظام راهاندازی کنیم که همان ارتباطات گسترده با همان نفوذ را داشته باشند البته در طول سالهای تلاشهایی شد ولی به نتیجه نرسید.
"محمدرضا سرشار" همچنین در پاسخ به این سئوال که درموضوع نزدیک شدن نویسندگان به سلیقه مخاطبان این انتقاد مطرح است که نویسنده خود وظیفه فرهنگ و سلیقه سازی دارد و نباید سلیقه عامه او را به خلق یک اثر وادارد. نویسنده فردی پیشرو است و نه پیرو. دیدگاه شما در اینباره چیست می گوید:
اینگونه نیست که بحث ما حتما دو سر داشته باشد یک سرش عوام زدگی و انحطاط ادبی و هنری باشد و سر دیگرش برج عاجنشینی و هرچه نویسنده بخواهد و بگوید.
این جریان یک حد وسطی دارد که میگوید نه لزوما هرچه سلیقه عام می گوید پست است و نه هرچه نویسنده مینویسد لزوما خوب است.
به اندیشمندان و ادبایی چون حافظ و سعدی و افرادی در سطح آنها میتوانیم این اختیار را بدهیم اما در حال حاضر شعرا و نویسندگان ما در این سطح نیستند که هر چه فکر میکنند درست باشد و تشخیص و تجویز با آنها باشد.
هنرمند در شکل درست جزئی از جامعه و به نوعی صدای مردم است. اگر از حرفهای روشنفکری و شبه روشنفکری بگذریم کتاب یک کالا است و خریدار کتاب هم یک نوع مشتری است که میخواهد بابت آن چیزی پول بدهد که خواستهای او را مدنظر قرار داده باشد.
البته این بدین معنا نیست که باید سلیقه خود را پایین آورد بلکه باید نیازها و علاقمندیهای مخاطب در کنار رعایت حدنصابهای هنری و ادبی دیده شود.
"رهگذر" همچنین در پاسخ به این پرسش که به نظر نمیرسد نویسندگان ما خیلی هم ارتباط خود را با جامعه قطع کرده باشند و از رویدادهای اجتماعی و خواستهای عمومی بیخبر باشند،گفت:
در بین جامعه ادبی هستند نویسندگانی که با مردم قطع رابطه کردهاند و هنوز خاطرات 50 سال پیش خودشان را نشخوار میکنند. این دست نویسندگان از جامعه عقبند.
30سال از انقلاب گذشته و هنوز برخی نویسندگان نخواسته یا نتوانستهاند درباره مسایل امروز بنویسند و در دهه 20 و 30 درجا میزنند.
در جامعه ما انقلاب و تحولی صورت گرفته و گرایش به معنویت و مذهب بیشتر شده است ولی هنوز برخی نویسندگان در جریان قبل از انقلاب باقی ماندهاند.
مردم باید خودشان را در آثار ادبی کشورشان ببینند وگرنه کتابهای ترجمهای میخوانند. وقتی بخشی از ادبیات از زمان عقب مانده یا بر اساس اوهام نویسندگان شکل میگیرد و چهره مردم در آن دیده نمیشود خواننده هم با آن احساس بیگانگی میکند.
"محمدرضا سرشار" در پاسخ به این سئوال که نویسنده هرچقدر هم از زمان عقب مانده باشد به عنوان عضوی از جامعه با مردم همراه میشود و از جامعه و مردم تاثیر میپذیرد و شاید این ایرادی که شما وارد میکنید کمی سلیقهای و بیشتر متاثر از توانایی نویسنده یا شاعر در انعکاس جامعه در اثر باشدمی گوید:
نویسنده باید بین مردم باشد، با آنها زندگی کند، آلام و شادیهایشان را بشناسد، پای حرفهایشان بنشیند، خواستهها و افکار مردم را از طریق رسانهها دنبال کند. البته ما یکسری از نیازهای عام داریم که در همه جوامع و بین همه افراد مشترک است ولی شکل بیان آنها با زمان تغییر میکند که در اینجا چگونگی بیان ان از سوی نویسنده مهم است.
حرکت همپای ادبیات با مسایل جامعه در شعر سادهتر و سریعتر از داستان شکل میگیرد ولی داستاننویس به یک دهه که میتواند نزدیک شود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


