کد خبر: ۲۸۸۸۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
ناگفته های سلیمی نمین :

شکست‌خوردگان انتخابات به دنبال باج‌گیری بودند

در مناظره‌های انتخاباتی(در مناظره آقای احمد‌ی‌نژاد و آقای موسوی)، آقای احمد‌ی‌نژاد در ابتدای صحبت خود موضوعی را مطرح کردند مبنی بر اینکه در زمان آغاز به کار دولت نهم، آقای هاشمی رفسنجانی طی نامه‌ای به یکی از پادشاهان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده بود، این دولت یعنی دولت نهم تا کمتر از 6 ماه دیگر سقوط خواهد کرد
دشمنان ایران پس از ناکامی و مایوس شدن از این ترفندها به ترفندی جدید متوسل شده‌اند و آن، ایجاد درگیری و اختلاف در داخل کشور است. 18 تیر 78 و حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری از نمونه‌های بارز تلاش دشمن برای رسید.

به گزارش بولتن :عباس سلیمی نمین ناگفته های مهمی را از تلاش برای ایجاد جنگ داخلی در کشور بیان کرده است در قسمتی از این مصاحبه که با وطن امروز انجم گرفته امده است :



در مناظره‌های انتخاباتی(در مناظره آقای احمد‌ی‌نژاد و آقای موسوی)، آقای احمد‌ی‌نژاد در ابتدای صحبت خود موضوعی را مطرح کردند مبنی بر اینکه در زمان آغاز به کار دولت نهم، آقای هاشمی رفسنجانی طی نامه‌ای به یکی از پادشاهان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده بود، این دولت یعنی دولت نهم تا کمتر از 6 ماه دیگر سقوط خواهد کرد. نظر شما درباره صحت و سقم این موضوع ‌چیست؟


قرائن بیانگر این است که برخی همدلی‌ها و هم‌آوایی‌ها بین برخی ‌شیوخ منطقه و برخی ‌جریانات سیاسی در داخل کشور وجود داشته است. اما اینکه آیا چنین نامه‌ای از جانب آقای هاشمی‌رفسنجانی نوشته شده یا نه، من اطلاع دقیقی ندارم. قطعا آقای احمد‌ی‌نژاد باید مستنداتی در این زمینه داشته باشد و آن را ارائه دهد
. اما منابعی که در این زمینه وجود دارد، محدود به آقای احمد‌ی‌نژاد نیست. برخی منابع دیگر هم این مطلب را بیان کرده‌اند. من در نامه خودم به آقای رفسنجانی که در جواب نامه ایشان به رهبری نوشته‌ام، به منابعی درباره این مطلب از جمله روزنامه «لوموند» چاپ فرانسه اشاره کردم. لوموند هم این مطلب را بیان کرده بود که چنین بحثی از طرف آقای هاشمی‌رفسنجانی با برخی از شیوخ منطقه مطرح شده بود و آقای هاشمی هم این گزارش را تکذیب نکرد.

من در نامه خودم به آقای هاشمی آدرس این گزارش را عنوان کرده‌ام. منابعی که در این زمینه وجود دارد محدود به سخن آقای احمد‌ی‌نژاد نیست و گذشته از این، قرائن هم این را نشان می‌دهد که یکسری همدلی‌ها میان شیوخ عربستان و آقای هاشمی‌رفسنجانی وجود داشته و شواهد، بیانگر این است که آنها هم از روی کار آمدن آقای احمد‌ی‌نژاد خشنود نبودند و در این ناخوشنودی دست‌کم با آقای هاشمی‌رفسنجانی و برخی از جریانات سیاسی در داخل کشور سهیم بودند.

حال اینکه این وجه مشترک تا چه اندازه به همکاری‌های مشترک منجر شده، مساله‌ای است که من از آن بی‌اطلاع هستم. اما درباره طرح آن در مناظره، باید بگویم، در مناظره همه چیز باید طرح شود. وقتی رقابت جدی است، تعارفی در کار نیست. در مناظره جدی مردم باید اطلاعات دریافت کنند و بدانند در صحنه سیاسی و در لایه‌های پنهان جامعه چه چیزهایی می‌گذرد. من با طرح این مسائل در مناظره مخالف نیستم و فکر می‌کنم باید در یک رقابت واقعی، اطلاعات به جامعه داده شود چرا که این کار، آگاهی جامعه را افزایش می‌دهد. این اظهار‌نظر آقای احمد‌ی‌نژاد، ناراحتی آقای هاشمی‌رفسنجانی را در پی داشت، در پاسخ به آقای رفسنجانی باید گفت، یک فرد یا در رقابت سیاسی وارد نمی‌شود، یا اگر وارد شد و یک هجمه‌ای کرد، یک هجمه‌ای هم به وی خواهد شد. اینگونه نیست که در رقابت سیاسی انتظار داشته باشد‌ هجمه کننده باشد و رقیب وی هجمه‌کننده نباشد.



آقای هاشمی در نامه‌ای که به رهبری نوشته مدعی است، بنده در رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم هیچ نقشی نداشته‌ام که این خلاف واقع است و با مستندات تطبیق ندارد. آقای هاشمی با تمام قدرت در انتخابات 22خرداد 88 میداندار بود و خود از کاندیداهایی که وی از آنها حمایت می‌کرد، در انتخابات فعال‌تر بود، هم زودتر از آنها فعالیتش را آغاز کرد و هم سازمان و تشکیلاتی که در این ماجرا به وجود آورده بود، بسیار گسترده بود. دانشگاه آزاد یکی از ابزارهای ایشان بود که در انتخابات دهم ریاست جمهوری بسیار فعال شده بود و با دستور آقای هاشمی و رهنمود ایشان در انتخابات هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ نیروی انسانی و هم سازمانی و تشکیلات، بسیار فعال شده بود و همانطور که دیدید، آقایان موسوی و کروبی ‌از امکانات دانشگاه آزاد استفاده می‌کردند؛ در حالی که طرفداران آقای احمد‌ی‌نژاد اصلا به دانشگاه آزاد راه داده نمی‌شدند. در حالی که در دانشگاه سراسری تمام کاندیداها و نیروهایشان امکان حضور در میزگردها و مناظرات را داشتند، در دانشگاه آزاد در هیچ مناظره یا میزگردی طرفداران آقای احمد‌ی‌نژاد دیده نمی‌شدند. دانشگاه آزاد کاملا یکطرفه، چه از نظر سازمانی و چه از نظر مالی و چه از نظر نیروی کار‌ در خدمت هدف آقای هاشمی بود و امکانات متعدد دیگر مانند حزب کارگزاران، حزب مشارکت و احزاب دیگر که اینها خود با امکانات مالی، سیاسی و نیروی انسانی که داشتند‌ یا تحت امر آقای رفسنجانی بودند یا در ائتلاف با وی در انتخابات شرکت کردند. اظهارات آقای هاشمی بیانگر این است که خطوط سیاسی و تبلیغاتی کاندیداهای رقیب آقای احمد‌ی‌نژاد را ایشان ترسیم می‌کرده‌اند و این مساله در منابعی که متعلق به خود آقای هاشمی است، ثبت و ضبط است. بنابراین وقتی آقای هاشمی در انتخابات با این وسعت شرکت می‌کند، نباید انتظار داشته باشیم آقای احمد‌ی‌نژاد متقابلا نسبت به وی منفعل باشد و طبیعی است اظهاراتی وجود خواهد داشت. آقای هاشمی با نامه‌ای که به رهبری نوشت از بحثی که آقای احمد‌ی‌نژاد در مناظره مطرح کرده بود به عنوان یک بهانه برای بر هم زدن انتخابات استفاده کرد، زیرا زمانی که آقای هاشمی بعد از نظرسنجی‌ها، خود را شکست خورده انتخابات یافت، تلاش کرد ‌ با نوشتن این نامه، این وضع‌ را بر هم بزند. آقای هاشمی تمام توان خودش را به صحنه آورده بود و در صورت شکست در انتخابات، لطمه شدیدی می‌خورد، کما اینکه این لطمه را خورد. بنابراین اظهارات آقای احمد‌ی‌نژاد را بهانه قرار داد و در یک اقدام غیرمنطقی، نامه‌ای به رهبری نوشت. ایشان اطلاع داشت رهبری با طرح این مساله در مناظره موافق نیستند، پس چرا باید با نوشتن نامه غیرمؤدبانه به رهبری ایشان را تهدید کند؟ این کار منطقا درست نیست. فرد دیگری به فرض مرتکب اشتباهی شده، چرا باید رهبری در این زمینه مورد عتاب و خطاب قرار گیرد؟ در اینجاست که روشن می‌شود آقای هاشمی هدف دیگری را دنبال می‌کرده است.

چرا رهبری را مورد تهدید قرار می‌دهد؟ به این خاطر که فقط رهبری است که می‌تواند این موازنه را برهم بزند و حرفی را در یکی، دو روز پیش از انتخابات ‌ علیه آقای احمد‌ی‌نژاد بزند تا آرای آقای احمد‌ی‌نژاد کاهش یابد. آقای هاشمی در 3-2 جای نامه، رهبری را تهدید می‌کند که هر چه زودتر دست به کار شود و اقدامی را صورت دهد. این بیانگر این مساله است که آقای هاشمی، رهبری را به موضع‌گیری ‌علیه آقای احمد‌ی‌نژاد وادار می‌کند، پس مساله‌ دفاع از فرزندان نبود و اگر هدف این بود،‌ پس از برگزاری انتخابات با صدور بیانیه و حضور در تلویزیون از فرزندان خود دفاع می‌کرد.


در روز برگزاری انتخابات، آقای موسوی در اقدامی عجیب خود را برنده انتخابات معرفی کرد. بدیهی است، در شرایط عادی هیچ نامزد انتخاباتی اقدام به چنین کاری نمی‌کند. به نظر شما این کار بیانگر چیست؟


این اقدام، مسبوق به سابقه است. در انتخابات نهم هم تیم آقای هاشمی‌رفسنجانی می‌خواستند این کار را انجام دهند و روزنامه‌های آنها می‌خواستند فردای روز برگزاری انتخابات و پیش از شمارش آرا، آقای هاشمی را به عنوان پیروز انتخابات معرفی کنند که جلوي آنها گرفته شد و اجازه پیدا نکردند دست به این اقدام روانی بزنند.

در این دوره هم، اینکه به آقای موسوی اطلاع دادند که شما پیروز هستید، یک اقدام روانی و یک جنگ روانی بود. حال اینکه هدف آقای موسوی چه بود، چه اطلاعاتی به وی داده بودند که به این جمع‌بندی رسیده بود، اقدامی منطقی بود یا نبود، بحث دیگری است اما اینکه آقای موسوی هنوز رای‌گیری پایان نیافته،‌ خود را پیروز انتخابات می‌داند، بیانگر این مساله است که آقای موسوی انتخابات را سالم می‌داند. وقتی شخصی خود را پیروز در انتخابات می‌داند به این معنی است که به نظر وی انتخاباتی سالم صورت گرفته است. این خود برگ و سند معتبری است که آقای موسوی در آینده نمی‌تواند آن را انکار کند.


آقای موسوی ‌بویژه طرفداران ایشان در دوران تبلیغات انتخاباتی بر این نکته که ایشان در دوران حضرت امام(ره)، نخست‌وزیر بوده‌اند، تاکید داشتند و خود را پیرو بی‌چون و چرای ولی‌فقیه و رهبری می‌دانستند اما بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات و اعتراضاتی که صورت گرفت و دعوت رهبری از دو طرف به آرامش، طرفداران آقای موسوی به درگیری‌های خیابانی ادامه داده و به مقدسات نظام اهانت کرده و عکس امام(ره) را پاره کردند.


اینکه چه کسانی عکس امام را پاره کرده‌اند، من اطلاع دقیقی ندارم. چون ترکیبی از چند گروه در این جریان دخیل بوده‌اند. آقای میرحسین موسوی و آقای هاشمی‌رفسنجانی و آقای مهدی کروبی به سرعت متوجه شدند بستری را ایجاد کرده‌اند که از این بستر، بسیاری از نیروهای مخالف نظام، مخالف انقلاب و حتی مخالف اسلام استفاده کردند و می‌کنند. البته برای اهل نظر این مساله به وضوح مشخص بود که نامه آقای هاشمی که قبل از رای‌گیری صادر شده، بستر مناسبی را برای بدخواهان انقلاب و نظام فراهم کرده است. یعنی آنها متوجه شدند که تنشی در بالاترین سطوح نظام ایجاد شده و طبیعی است، آنها از این تنش بهره بگیرند. شما نیز از تنشی که در کشور مخالف شما ایجاد می‌شود، به نفع خود بهره می‌گیرید؛ این یک امر طبیعی است‌ بویژه آنکه این تنش در بالاترین سطح نظام صورت گرفته باشد. نامه آقای هاشمی، این تنش را ایجاد کرد. برخی ‌جریانات سیاسی که در این زمینه خیلی بدبین هستند، معتقدند آقای هاشمی عمدا این نامه را آشکار کرده تا بتواند سیاهی‌لشکر خودش را فزونی ببخشد و عده بیشتری را به میدان بیاورد. برای آقایان موسوی، هاشمی و کروبی بزودی مشخص شد همه کسانی که به خیابان‌ها ریخته‌اند، طرفداران آنها نیستند. حتی برخی از کسانی که با بستر ایجاد شده توسط این افراد به خیابان‌ها آمدند، ضداسلام و مارکسیست بودند و بعضی از کسانی که در نمازجمعه‌ای که به امامت آقای هاشمی برگزار شد، شرکت کرده بودند مارکسیست بودند و نماز نمی‌خواندند و تنها برای شعار دادن آمده بودند. مارکسیست‌ها، سلطنت‌طلبان، طرفداران سرمایه‌داری و‌... در این زمان فرصت را غنیمت شمردند و به میدان آمدند. من بعید می‌دانم آقایان این فهم سیاسی را نداشته باشند که وقتی چنین تنشی را در جامعه ایجاد می‌کنند، دشمن از این قضیه به نفع خود استفاده می‌کند. غرور سیاسی آقایان یا زیاده‌طلبی آنها باعث شد ‌که چشم بر این سوءاستفاده ببندند. چرا زیاده‌طلبی؟ چون وقتی یک گروه از خواص به دنبال زیاده‌طلبی است، باید عده زیادی را به عنوان هوادار به خیابان‌ها بیاورد و زمانی موفق می‌شود که خود را به سیستم تحمیل کند و نشان دهد تعداد قابل توجهی طرفدار دارد. با تعداد کمی هوادار نمی‌تواند خواسته‌ها و مطالبات فوق قانونی خود را بر سیستم تحمیل کند. نمی‌تواند خودش را فوق قانون بداند، لذا با اتکا به سیاهی‌لشکر خود، می‌گوید اگر به خواسته‌های من تن ندهید، 100‌ هزار نفر را به خیابان‌ها می‌آورم و در کشور ایجاد بحران می‌کنم. او در اینجا به سیاهی‌لشکر به عنوان ابزار‌ نیاز دارد. برخی از تحلیلگران معتقدند، آقایان عمدا چشم خود را بر این مطلب بسته‌اند که تعدادی از عناصر ضدنظام، ضداسلام و حتی ضدملیت را با خود همراه کرده‌اند. ما اگر به ملیت ایرانی خودمان هم پایبند باشیم، نباید به کسانی که قصد ضربه ‌زدن به استقلال کشور را دارند، فرصت بدهیم. اما زیاده‌خواهان و خواص زیاده‌خواه این مساله را برای خودشان موهبت می‌دانستند. اینکه در خیابان‌ها هزار نفر حضور داشته باشند، برای آنها یک معنا دارد و اگر 2هزار ‌ در خیابان‌ها حضور داشته باشند، معنای دیگری‌ و آنها می‌خواستند به جای هزار نفر، 2 هزار نفر طرفدار در خیابان داشته باشند و ملغمه‌ای از مارکسیست‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، منافقین، دیپلمات‌های خارجی، عوامل بیگانه و طرفداران خودشان را برای خود فرصت می‌دانستند. هر چه رهبری به آنها تذکر دادند، بدانید چکار می‌کنید و در نماز جمعه روز 29 خرداد تاکید کردند، برای مخالفان فرصت ایجاد نکنید، این افراد به سخنان رهبری توجه نکردند و صفوف خود را از آنها جدا نساختند. نگفتند که ما مسلمان هستیم، ما از طرفداران امام هستیم، ما طرفدار نظام هستیم، ما شعارهای ساختارشکنانه را قبول نداریم؛ نگفتند کسانی که این شعارها را می‌دهند از ما جدا هستند و به طرفداران خود تاکید نکردند که صف خودشان را از آنها جدا کنند و این کار را به این دلیل نکردند که می‌خواستند طرفداران خودشان را بیشتر نشان دهند و می‌خواستند با این سیاهی‌لشکر، به ناحق از نظام امتیازگیری کنند. رهبری نیز خطاب به این افراد گفتند، امام باج نداد و من هم به کسی باج نخواهم داد. اینها به دنبال باج‌گیری بودند و تعبیر رهبری در این زمینه بسیار رسا بود. برخی از نخبگان که در انتخابات شکست خورده بودند، به دنبال باج‌گیری بودند. این زیاده‌خواهی تنها از طریق سیاهی‌لشکر ممکن بود. برخی از جوانان پاک‌طینت را با تحریک سیاسی و با شایعه تقلب در انتخابات به خیابان‌ها ریختند و با نامه‌ای که به رهبری نوشتند، امیدی را در دل مخالفان نظام ایجاد کردند و آنها نیز نیروهای خود را گسیل داشتند. به عنوان مثال مسعود رجوی در شبکه‌های ماهواره‌ای اعلام کرد، ما نیروهای خودمان را گسیل می‌داریم تا از این فرصت استفاده کنند. سفارت انگلیس نیز دیپلمات‌های خود را برای انجام این ماموریت به خیابان‌ها ریخته بود و مخالفان نظام این فرصت را برای خودشان مغتنم شمردند. حال چه کسی تصویر امام را پاره کرد یا آتش زد، شعار ‌ علیه نظام و انقلاب داد، طبیعی است تعدادی از عناصر ضدانقلاب و مارکسیست و ضداسلام که از امام کینه دارند- چون امام پس از سال‌ها اسلام را در ایران احیا کرد- به این کار اقدام کردند. منتها در این زمینه کسانی هستند که صفوف خودشان را از این افراد جدا نکردند. من نمی‌خواهم بگویم طرفداران آقای موسوی یا آقای هاشمی این کار را کرده‌اند، البته فرزندان آقای هاشمی در این بلواها مانند مهدی و فائزه خانم نقش اساسی داشته‌اند و فعال بودند؛ در دوران پیش از انتخابات هم در سازماندهی‌ها فعال بودند. منتها آقایان باید راه خودشان را جدا می‌کردند و می‌گفتند که هدفشان چیست و کسانی را هم که مخالف آنها بودند، از خود می‌راندند که این کار را نکردند و این مساله منجر به حوادث روز عاشورا شد که البته این عدم صداقت به زیان خودشان تمام شد. اگر از همان ابتدا صداقت به خرج می‌دادند و اعلام می‌کردند هواداران، این افراد و گروه‌ها هستند، این لطمه حیثیتی به آنها وارد نمی‌شد. این لطمه زمانی به آنها وارد شد که آنها فرصت‌طلبانه می‌خواستند از این افراد در جهت منافع خودشان استفاده کنند و به ملت اعلام کنند، جمعیت ما این است و ما در اینجا یعنی من فرزند امام، من فرزند انقلاب؛ در حالی که اینگونه نبود و واقعا آنها چنین اعتقادی نداشتند. افرادی که دست به اغتشاش و آتش‌سوزی می‌زدند، به آرمان‌های انقلاب پایبندی نداشتند و دلسوز کشور نبودند. لطمه‌ای که امروز آقای هاشمی‌رفسنجانی به لحاظ حیثیت سیاسی خورده، لطمه‌ای که آقای میرحسین موسوی خورده، لطمه‌ای که آقای کروبی خورده، به خاطر فرصت‌طلبی آنهاست و مردم متوجه شدند که اینها سیاسیونی هستند که ابتدایی‌ترین صداقت‌ها را در مسائل سیاسی ندارند. اگر کسی ادعا می‌کند که به آرمان امام پایبند است، وقتی علیه فلسطین و مساله فلسطین شعار داده می‌شود، باید سریعا با آن به مقابله برخیزد که برخی از آقایان این کار را نکردند. درباره مسائل اساسی دیگر نیز وضع به همین ترتیب بود که این کار منجر به اتفاقات بسیار تلخی شد و همین اتفاقات بسیار تلخ باعث شد که مردم متوجه شوند برخی از خواص حاضرند برای خودخواهی خودشان با چه کسانی پیوند بخورند. به عنوان مثال پیش از این اگر آقای هاشمی می‌گفت که من حاضر نیستم سر این قضایا با عربستان پیوند بخورم، بعدها مشخص شد که حاضرند با مارکسیست‌ها و ملحدین و امثال اینها هم پیوند بخورند تا قدرت خودشان را بیشتر نشان دهند. این اتفاقات باعث شد بسیاری از مسائلی که برخی از خواص آنها را تکذیب می‌کردند، در عمل محک بخورد و مردم نیز در جریان قرار گیرند. حال اینکه آقایان بعد از 22بهمن مخالفان نظام را که با خود همراه کرده بودند، مورد سرزنش قرار می‌دهند، دیگر ارزشی ندارد. این افراد باید در همان روز 22 و 23 خرداد اعلام می‌کردند این اغتشاشاتی که صورت گرفته، مورد تایید ما نیست و این شعارهایی که داده می‌شود، مورد قبول ما نیست و نیروهای خودشان را از آنها جدا می‌کردند. حال اینکه در روز 22 بهمن، روزی که مردم با حضور ده‌ها میلیونی، صفوف خودشان را به صورت به هم فشرده در دفاع از آرمان‌های امام و انقلاب و رهبری به رخ کشیدند و قدرت خود را به رخ کشیدند، اینکه برخی از نخبگان اعلام کردند که این افراد فرصت‌طلب بودند که شعار می‌دادند، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد.


در دوران پس از انتخابات، مساله‌ای از سوی آقای کروبی مطرح شد مبنی بر اینکه به زندانیان تعرض و تجاوز صورت گرفته است‌ اما با این بهانه که من احساس ناامنی می‌کنم، از ارائه سند و مدرک طفره رفت. نظر شما درباره این موضوع چیست؟


در این زمینه جز این نباید گفت که آقای کروبی به عنوان یک مدعی در عرصه سیاسی، خطای فاحش و بزرگی را مرتکب شده. طبیعی است برای اینکه خطای خود را بپوشاند، بحث‌هایی را مطرح می‌کند که اذهان از خطای سیاسی وی منحرف شود. ‌این خطا را کسانی مرتکب شدند که انتخابات به آن عظمت را مخدوش نشان دادند که این خطا به لحاظ سیاسی خطایی بزرگ و نابخشودنی است. این سخن من به این معنا نیست که اگر مشکلی وجود داشت، نباید مطرح می‌شد؛ اما این افراد پیش از اینکه ایرادات را مطرح کنند و از نظر ساختاری، صحت یا عدم صحت این انتخابات را مورد بررسی قرار دهند، کلیت انتخابات را مخدوش کردند. بزرگ‌ترین دلیل این مساله این است که این افراد از ظهر روز 23 خرداد، یعنی یک روز پس از برگزاری انتخابات، به خیابان‌ها ریختند و مسائل بسیار تاسفباری را مرتکب شدند. حال اگر این افراد به عنوان مثال روز شنبه اطلاعاتی را جمع‌آوری می‌کردند و به مقامات ذی‌ربط می‌دادند و در صورت سستی مقامات ذی‌ربط به مقامات بالاتر اطلاع می‌دادند، آنگاه در صورت عدم نتیجه‌گیری، اعتراض به انتخابات تا حدی قابل پذیرش بود. اما این افراد بدون هیچ اقدامی در جهت اطمینان از صحت یا عدم صحت اظهاراتشان درباره ایرادات احتمالی، هواداران خودشان را به خیابان‌ها ریختند. البته ناقوس این مساله 3 روز قبل از رای‌گیری به صدا در‌آمد. آقای هاشمی در نامه‌ای که به رهبری می‌نویسند، می‌گویند من می‌بینم که در خیابان‌ها دود و آتش به پا خاسته؛ یعنی آقای هاشمی در شرایطی که هیچ زمینه‌ای وجود نداشت، در نامه خود به رهبری از درگیری‌های خیابانی سخن به میان می‌آورد. مردم با هم رفیق و دوست بودند و برخوردهای بسیار بزرگوارانه‌ای با هم داشتند؛ رقابت می‌کردند، بحث سیاسی بود اما درگیری وجود نداشت. آقای هاشمی در واقع کلید این درگیری‌ها و اغتشاشات را زد و ساختار و سازمانی را که برای درگیری‌های خیابانی به وجود آمده بود، فعال کرد و دشمنان را هم برای فعال شدن و استفاده از این فرصت هوشیار کرد. بنابراین طبیعی است کسانی که این اشتباهات را مرتکب شده بودند، به اشتباه خود اعتراف نمی‌کنند؛ بلکه با پیش کشیدن مسائلی از این قبیل که در درگیری‌ها فلان کس تیر خورده یا در زندان به فلان کس تجاوز شده، سعی می‌کنند خطای سیاسی خود را پنهان کنند. درباره صحبت آقای کروبی، اقدام آقای لاریجانی اقدام پسندیده‌ای است که از آقای کروبی خواسته‌اند تا با ارائه دلیل و مدرک، ادعای خود را به اثبات برسانند. ما نیز اعتقاد نداریم که اشتباهی صورت نگرفته؛ نه ماموران نیروی انتظامی ما امامزاده هستند که بگوییم اشتباهی از آنها سر نمی‌زند، نه قاضی امامزاده است که مرتکب اشتباهی نشود. حال اگر از نظر آقای کروبی اشتباهی صورت گرفته، دلایل و شواهد آن را ارائه دهد تا مسؤولان مربوط پیگیری کنند. اما به نظر من مساله چیز دیگری است. آقای کروبی برای اینکه بتواند ضعف اساسی خود را جبران کند، به مسائلی متوسل می‌شود که در واقع تابع خطای اوست. آقایان می‌خواهند عدم فهم سیاسی خودشان را پنهان کنند و به نوعی از اذعان به خطا بگریزند. البته من منکر این نیستم که اشتباهی در طرف مقابل صورت گرفته؛ اتفاقی که در زندان کهریزک رخ داد، از جمله این خطاهاست اما این اشتباهات معلول خطاهای بزرگ‌تری است که برخی از نخبگان مرتکب آن شدند. برخی متاسفانه در جامعه بر خطاهای نخبگان تاکید می‌کنند و به خطاهایی که توسط چند نیروی خودسر نیروی انتظامی که محکوم هم شدند، صورت گرفته، اعتنایی ندارند که این کار درست نیست. قطعا اگر یک نفر هم در زندان بر اساس عملکرد غلط، جان خود را از دست داده باشد، برای نظام جمهوری اسلامی شایسته نیست و اینها مواردی نیست که بتوان از آن چشم پوشید. من معتقدم در یک جامعه غائله‌ای فراگیر نمی‌شود، مگر اینکه 2 طرف داشته باشد. اگر شخصی بخواهد نظم جامعه‌ای را بر هم بزند، یکسویه و یکطرفه موفق به انجام این کار نمی‌شود. حتما از طرف مقابل هم باید کسی به میدان بیاید. کسانی که به بهانه دروغ عدم صیانت از آرا به خیابان‌ها ریختند، یکطرفه نمی‌توانستند نظم جامعه را بر هم بزنند، بلکه باید عده دیگری هم به میدان می‌آمدند و اشتباهاتی را مرتکب می‌شدند که بهانه‌ای برای تداوم این حرکت‌ها به وجود می‌آمد که این کار متاسفانه انجام شد. باید تحقیق شود کسانی که وارد دانشگاه شدند برای اینکه احساسات جامعه را تحریک کنند، چه کسانی بوده‌اند و با چه انگیزه‌ای دست به این کار زده‌اند. آیا فقط جهالت عامل این اقدام بوده یا اینکه عوامل دیگری هم در این قضایا دخالت داشته است؟ در قضیه زندان کهریزک باید دنبال کرد که واقعا ضعف نیروی انتظامی باعث بروز برخی از مشکلات شده بود یا نه؛ برخی کسانی هستند که می‌خواهند نظام جمهوری اسلامی را بدنام کنند و طبیعتا در زندان‌ها کارهایی می‌کنند که موجب لکه‌دار شدن چهره نظام جمهوری اسلامی می‌شود. به نظر من در این قضایا هیچگونه گذشتی نباید از خود نشان دهیم. خطاهایی از این قبیل را باید به صورت جدی دنبال کنیم و اصلا از کنار این قضایا براحتی نگذریم. اما انگیزه آقای کروبی قطعا این نیست که ضعف‌ها را اصلاح کند. او به دنبال این است که برخی خطاهای دیگر را عنوان کند؛ حال یا به دروغ یا به راست یکسری مسائل را مطرح می‌کند تا ضعف خودش را بپوشاند و عدم فهم سیاسی و عدم درک سیاسی خود را در پوشش مسائل دیگر مانند تجاوز و... پنهان کند. اگر تجاوزی صورت گرفته باید توسط مدعیان به صورت مستند مطرح شود تا با کسی که مرتكب اين عمل شده، برخورد شود. هیچکس از این نابهنجاری دفاع نمی‌کند اما اینکه آقای کروبی بدون سند صحبت می‌کند به این خاطر است که وی می‌خواهد با طرح این مباحث خود را پشت این مسائل غیرمستند پنهان کند.


اغتشاشگران از هر فرصت و تجمعی برای ایجاد ناامنی استفاده می‌کردند اما در مدت کوتاهی ما شاهد کنترل این مسائل بودیم، در 22 بهمن و چهارشنبه‌سوری و سالگرد انتخابات 22 خرداد، آرامش و روال عادی جامعه به‌رغم تلاش اغتشاشگران برای ایجاد تشنج در کشور، حاکم بود. به نظر شما این مساله معلول چه چیزی می‌تواند باشد؟


نشان‌دهنده آگاهی جامعه است. جامعه فرصت یافت که در این قضیه تامل کند و این را باید مدیون تدبیر کلانی که رهبر معظم انقلاب در این زمینه به خرج دادند، باشیم. متاسفانه برخی بی‌تدبیری‌ها از ابتدای این تنش از جانب کسانی که از آنها انتظار نمی‌رفت، صورت گرفت. برخی مانند آقای هاشمی، موسوی و کروبی را به عنوان سران فتنه معرفی می‌کردند و خواستار محاکمه آنها بودند که این مساله را بغرنج‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد که البته جلوی اینها گرفته شد و کسی دستگیر نشد. فرصتی ایجاد شد برای برخی از کسانی که از روی احساس دفاع از صلابت کشور با راهپیمایی و حرکت‌های اعتراضی وارد عرصه شده بودند تا بیندیشند و دریابند که اگر اشتباهی صورت گرفته، آیا این روش برای اصلاح‌، روش درستی است یا اصلا خطایی صورت گرفته یا نگرفته. بعدها به این تعامل رسیدند که هیچ‌کدام از آقایان هیچ ادله‌ای برای خطای در انتخابات ارائه نداده‌اند. خب! این خیلی به آگاهی جامعه کمک کرد و خیلی روشنگر بود. حتی چند ماه هم بعد از انتخابات، آقایان مدعی اظهار داشتند، ما اصلا کاری نداریم که در انتخابات تقلب صورت گرفته یا نه، چرا چند نفر در زندان کهریزک جان خود را از دست داده‌اند؟ البته این مساله برای بسیاری روشن بود و برای نظام جمهوری اسلامی هم اتفاق تلخی است. اما به طور کلی این مسائل نشان داد، آقایان برای ادعاهایشان هیچ ادله‌ای ندارند و همین مساله بسیاری را آگاه کرد، بدون اینکه اقدامی جهت تحریک بیشتر جامعه صورت گیرد. البته برخی از افراد می‌خواستند این کار را انجام دهند؛ کسانی که به کوی دانشگاه می‌ریزند، می‌خواهند احساسات جوانان مقابلشان را تحریک کنند و برخی آقایان هاشمی و موسوی را به عنوان سران فتنه معرفی می‌کردند و خواهان دستگیری آنها بودند که اینگونه حرکات و جریان‌ها در نهایت کنترل شد. به‌‌گونه‌ای جامعه رهبری شد. عناصر تندرو دوطرف مهار شدند و این کار بسیار سخت و پیچیده‌ای بود. وقتی طرفداران آن طرف عکس امام را پاره می‌کردند و آتش می‌زدند، هدفشان این بود که عناصر تندرو این طرف را تحریک کنند. جامعه زمانی به مرز بحران می‌رسد که دو طرف با هم درگیر باشند.

یک طرف به تنهایی نمی‌تواند در کشور بحران ایجاد کند. آنها می‌دانند آتش ‌زدن عکس امام چه تبعات سیاسی‌ای برایشان دارد اما این کار را می‌کنند تا عده‌ای از افراد عصبانی شوند و به زد و خورد با آنها بپردازند و کسانی در این قضایا کشته شوند و این کشتار بهانه را برای درگیری‌های بعدی به وجود می‌آورد و به دنبال آن درگیری‌های بعدی ایجاد می‌شود تا جایی که صفوف جامعه در مقابل یکدیگر قرار گیرد. ما در اینجا شاهد و مدیون تدبیر و رهبری دقیق جامعه از سوی مقام معظم رهبری در این مسائل بودیم که هم نخبگان زیاده‌خواه را مهار کردند و هم عناصر تندرویی را که هوادار دولت بودند به کنترل خود درآوردند و وقتی این تندروی‌ها مهار شد، زمینه تعقل در جامعه ایجاد شد؛ یعنی برای افراد زمینه‌ای ایجاد شد که بیندیشند و وقتی فکر کردند، به این نتیجه رسیدند که تحریک جامعه کار غلطی بوده؛ این افرادی که از آنها حمایت می‌کرده‌اند، کسانی نبوده‌اند که از حقوق مردم دفاع کنند، به دنبال احقاق حقوق مردم نبودند. بعد متوجه شدند اشخاصی مانند فائزه هاشمی نمی‌توانند به عنوان سمبل، مدافع حقوق مردم باشند. فائزه هاشمی انسانی زیاده‌خواه بوده و حال هم به دنبال زیاده‌خواهی‌های خودش است. بعد جامعه به‌تدریج متوجه شد که نباید فریب بازی سیاسی نخبگان زیاده‌خواه را بخورد و این مساله به‌تدریج در صفوف آنها به عنوان هوادار، ریزش ایجاد کرد. این طبیعی بود که این کار انجام خواهد شد. شما شاهد بودید که به تدریج از حرکات آنها و حجم آن کاسته شد و طبیعی بود که در روز 22 خرداد 89، نشانی از آنها دیده نشود. به نظر من در آینده هم حتی جوانانی که از روی دلسوزی و احساس مشارکت در جامعه‌شان نسبت به این مساله واکنش‌هایی نشان داده بودند، دیگر وارد میدان نمی‌شوند و چون اینگونه نمی‌شود، بیگانه هم دست و پایش را جمع می‌کند. یعنی بیگانه و عوامل منافق و عوامل مارکسیست، زمانی به صحنه می‌آیند که یکسری نیروهای درون نظام وجود داشته باشند و اگر اینگونه نباشد، آنها نیز اصلا به میدان نمی‌آیند چون آنها زمانی این ریسک را می‌کنند که عده‌ای نیرو در خیابان باشند که آنها بتوانند در لابه‌لای این افراد خود را مخفی کنند تا ضربه نخورند؛ در غیر این صورت نیروهای منافق در همان وهله اول دستگیر می‌شوند زیرا نیروهای آنها اندک هستند. آنها زمانی می‌توانند فعال شوند که خودشان را در لابه‌لای مردم مخفی کنند و با تیراندازی شخص یا اشخاصی را بکشند و حرکتی را انجام دهند و وقتی می‌توانند خود را برای انجام کارهایشان مخفی کنند که جمعیتی وجود داشته باشد. وقتی این جمعیت بر اساس آگاهی از میدان بیرون کشیده شد، دیگر آنها دست به اقدامی نخواهند زد. خوشبختانه آگاهی موجب شد که بستر پهن شده برای بدخواهان کشور و بدخواهان نظام برچیده شود و خوشبختانه برچیده شد و امروز این فرصت برای ما وجود دارد که بنشینیم و اوضاع را تحلیل کنیم، به تحلیل منطقی بپردازیم و ضعف‌ها را در همه جا ببینیم. یعنی تمام کسانی که دست اندرکار هستند، ضعف و غفلت داشته‌اند (غفلت‌ها خیلی مهم است، بسیاری از هزینه‌هایی که ما متحمل آن شدیم، به خاطر غفلت‌ها بوده است) و مسؤولان مربوط آمادگی لازم را برای مواجهه با مشکلات نداشته‌اند. اصلا نباید نیروی انتظامی هزینه برخی از مسائل را زیاد کند، باید یکسری مسائل را آموزش دهد و نیروهای آن به گونه‌ای عمل کنند که اگر دشمنان زمانی به خیابان هم ریختند، بتوانند با کمترین هزینه اوضاع را کنترل کنند. ضعف‌های اطلاعاتی و حتی سیاسی بسیاری از سیاسیون ما که با یک حرفشان می‌توانند یک تنش را به وجود بیاورند یا آن را کاهش دهند‌ نیز قابل توجه است. اینها خطاهایی بود که برخی از سیاسیون مرتکب شدند و بستر برای برخی از تندروی‌ها ایجاد شد. خوب است امروز با گذشت 14 ماه از انتخابات، اینها را بررسی کنیم و به یک جمع‌‌بندی دقیق برسیم؛ چون آنچه مسلم است، دشمن در آینده هم سعی خواهد کرد از رقابت‌های سیاسی جامعه به سود خود استفاده کند. رقابت‌های سیاسی در کشور ما پایان نخواهد یافت. بعضی رقابت‌های سیاسی در آینده هم می‌تواند فرصت را برای بیگانه ایجاد کند. پس بیاییم در این مسائل دقت کنیم و به ضعف‌هایمان پی ببریم. فکر نکنیم این مسائل پایان یافته، دشمنان ما همچنان فعال خواهند بود. نظام جمهوری اسلامی برای انگلیس، آمریکا ‌بویژه برای رژیم صهیونیستی مایه نگرانی است زیرا منافع آنها را به خطر می‌اندازد، رژیم صهیونیستی را در منطقه با مشکل جدی مواجه کرده. همه می‌دانند مقاومت در فلسطین، مقاومت در لبنان و مقاومت در سوریه ناشی از جمهوری اسلامی است. همه می‌دانند اسلامگرایی در ترکیه، اسلامگرایی در مصر و اسلامگرایی در دل اروپا به نوعی با نهضت امام خمینی ارتباط دارد. بنابراین حیات نظام جمهوری اسلامی برای رژیم صهیونیستی به عنوان یک پدیده خطرآفرین مطرح است و آنها در آینده هم تلاش خواهند کرد جمهوری اسلامی را از بین ببرند و لحظه‌ای هم از فکر نابودی جمهوری اسلامی غافل نخواهند شد. بر این اساس ما باید هشیار باشیم و ضعف‌های خودمان را برطرف کنیم. وقتی ما با قدرت‌های بزرگی روبه‌رو هستیم، نباید ضعف‌های خودمان را بپوشانیم و باید درصدد رفع آنها باشیم. باید بدانیم که دشمن اگر بخواهد در جامعه تحریکی صورت دهد، این کار را از طریق عناصری انجام خواهد داد که در داخل کشور هستند؛ این عناصر باید شناسایی شوند و منافذی که دشمن می‌تواند از طریق آنها در کشور فعالیت داشته باشد، باید بسته شود. امیدوارم این فضایی که ایجاد شده به ما این اجازه را بدهد تا بتوانیم در جهت تقویت خودمان گام‌های محکم‌تری برداریم.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین