یکروز با ابوالفضل زرویی نصرآباد
ابوالفضل زرویی؛ شاعر و نویسنده و طنزپردازی که به شهادت اساتید فن، اگر نه برترین، لااقل یکی از سه چهار طنزپرداز برتر سالیان پس از انقلاب است.
«سبیل»ی را به «سرو»ی نصب کردند ابوالفضل زرویی آفریدند
بیتی که خواندید، بخشی از توصیف «شهرام شکیبا» بود از «ابوالفضل زرویی نصرآباد». تفاوت آن توصیف با واقعیت زنده این روزها این است که حالا اثری از آن «سبیل» نیست، اما «سرو» موزون قامت زرویی، هنوز به همان بر و بالا برقرار است و برقرار هم بماناد...
انتهای کوچه صنوبر شمالی، در روستای احمدآباد مستوفی و خانه ای صدمتری، جنب باغچهای 6 هزار متری. این نشانی، مأمن این روزهای ابوالفضل زرویی نصرآباد است.
شاعر و نویسنده و طنزپردازی که به شهادت اساتید فن، اگر نه برترین، لااقل یکی از سه چهار طنزپرداز برتر سالیان پس از انقلاب است. شاعر و نویسندهای مسلط به ادبیات جدید و قدیم، با طنزی ظریف و عفیف و حکیمانه، که اگرچه تنها 41 بهار از عمرش رفته است، اما برف پیری چنان بر سرش نشسته، که سن و سالش بیش از اینها مینماید.
در یک روز گرم تابستانی، از همین روزها که آتش از آسمان میبارد، مهمان ابوالفضل زرویی و تنها پسرش حسامالدین شدیم. زرویی، یکساله بوده است که پدرش از یزد به احمدآباد مستوفی میکوچد و باغبان باغی 60 هزار متری میشود و خودش هم تا پیش از ورود به دانشگاه و تهرانی شدن، در احمدآباد میماند. کودکی و نوجوانیاش در همین کوچهپسکوچههای خاکی و در همسایگی دار و درختهای بلندبالای احمدآباد گذشته است و الان هم دو سالی میشود که دوباره از ازدحام تهران به خانه پدری پناه برده.
صحبتمان با ابوالفضل زرویی از «سبیل» آغاز شد! پررویی کردیم و پرسیدیم «چی شد که آن سبیل برومند، الان دیگر روی صورتش نیست».
گفت: «چندتا از دوستان گمراهم کردند. هشتم آبان سال گذشته بود (همان هشت هشت هشتاد و هشت معروف!) که جمعی از دوستان مهمان من بودند و شروع کردند که تو یا برای سبیلت قداست قائلی و فکر میکنی اگر یک تار از آن کم شود، آسمان به زمین میآید! یا برای خودت سمبل درست کردهای که با آن شناخته شوی!... خلاصه آنقدر گفتند و گفتند که من هم سر لج افتادم و برای اینکه ثابت کنم اینطور نیست، بلند شدم و برای اولینبار در عمرم سبیلم را با تیغ آشنا کردم و از آن به بعد هم، همین شد که میبینید!»
صحبت از سبیل، به شکل و شمایل و تیپ و لباس و کراوات کشید و زرویی از خاطره ترک سیگار مرحوم «منوچهر احترامی» گفت. ماجرا از این قرار بوده است که منوچهر احترامی که کارمند اداره آمار بود، سالها پیش از این، در صف سیگار سهمیهای ایستاده بود و همین که نوبتش میرسد، فروشنده که روی میزی ایستاده بوده، با لگد به سینه و گردن و کراواتش میزند که: «تو، مرتیکه کراواتی آمدهای سهمیه مستضعفین را بگیری؟!» و همان لگد، اسباب خیر شده بود که احترامی سیگار و کراوات را با هم ترک کند!
زرویی آنقدر شیرین و نمکین سخن میگوید که یادمان میرود برای گفتوگو به خانهاش آمدهایم. همین میشود که حرف از سیگار به دیگر مخدرات میکشد و زرویی از مجری صبحگاهی یکی از شبکههای رادیو میگوید که جزو اخبار خوش، این خبر را هم اعلام کرده است که «شیشه نسبت به سال قبل فلان درصد ارزانتر شده است!» و از اینکه چرا مخدرات مخرب مدرن، روزاروز ارزانتر میشود و کسی کاری اساسی نمیکند و از آمار جنجالی مصرف مواد مخدر در تهران، که توسط آقای زم، مدیر اسبق حوزه هنری ارائه شد و همه تکذیب کردند، در حالیکه میدانستند واقعیت دارد و...
از زرویی میپرسیم «زندگی در تهران راحتتر است یا احمدآباد» و او زندگی در تهران را برمیگزیند و میگوید «آدمی به ارتباطاتش زنده است» و با گردی از اندوه که بر صدایش نشسته، میگوید اینجا غریب افتاده است و دور از دوستان.
با اینحال، این خلوت خودخواسته، برای دوستداران نوشتههای زرویی بیبرکت نبوده است. این گوشهنشینی موجب شده است تا زرویی نوشتههایش را سر و سامانی بدهد و برای انتشار آماده کند.
این هم خبر خوش، که مجموعه کامل آثار زرویی، بهزودی توسط انتشارات نیستان منتشر خواهد شد. آثاری از قبیل: رفوزهها (مجموعه شعرهای طنز)، حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)، کلاغه به خونهش نرسید (افسانههای امروزی)، تذکرهالمقامات، خاطرات سر حسنعلیخان مستوفی و چند اثر دیگر که حتی یک رمان بلند با مضمونی دینی را هم شامل میشود.
نگارنده شهادت میدهد که کمتر شاعر و هنرمندی را به نازنینی و محجوبی ابوالفضل زرویی دیده است. آدم همیشه احساس شرمندگی میکند. مخصوصاً در چنین لحظاتی!
به قول خانم نسیم عربامیری:
به هیچ خلق و خویاش انتقاد وارد نیست جز اینکه حضرت ایشان به پیپ معتاد است!
منبع: هفته نامه پنجره، شماره 52
«سبیل»ی را به «سرو»ی نصب کردند ابوالفضل زرویی آفریدند
بیتی که خواندید، بخشی از توصیف «شهرام شکیبا» بود از «ابوالفضل زرویی نصرآباد». تفاوت آن توصیف با واقعیت زنده این روزها این است که حالا اثری از آن «سبیل» نیست، اما «سرو» موزون قامت زرویی، هنوز به همان بر و بالا برقرار است و برقرار هم بماناد...
انتهای کوچه صنوبر شمالی، در روستای احمدآباد مستوفی و خانه ای صدمتری، جنب باغچهای 6 هزار متری. این نشانی، مأمن این روزهای ابوالفضل زرویی نصرآباد است.
شاعر و نویسنده و طنزپردازی که به شهادت اساتید فن، اگر نه برترین، لااقل یکی از سه چهار طنزپرداز برتر سالیان پس از انقلاب است. شاعر و نویسندهای مسلط به ادبیات جدید و قدیم، با طنزی ظریف و عفیف و حکیمانه، که اگرچه تنها 41 بهار از عمرش رفته است، اما برف پیری چنان بر سرش نشسته، که سن و سالش بیش از اینها مینماید.
در یک روز گرم تابستانی، از همین روزها که آتش از آسمان میبارد، مهمان ابوالفضل زرویی و تنها پسرش حسامالدین شدیم. زرویی، یکساله بوده است که پدرش از یزد به احمدآباد مستوفی میکوچد و باغبان باغی 60 هزار متری میشود و خودش هم تا پیش از ورود به دانشگاه و تهرانی شدن، در احمدآباد میماند. کودکی و نوجوانیاش در همین کوچهپسکوچههای خاکی و در همسایگی دار و درختهای بلندبالای احمدآباد گذشته است و الان هم دو سالی میشود که دوباره از ازدحام تهران به خانه پدری پناه برده.
صحبتمان با ابوالفضل زرویی از «سبیل» آغاز شد! پررویی کردیم و پرسیدیم «چی شد که آن سبیل برومند، الان دیگر روی صورتش نیست».
گفت: «چندتا از دوستان گمراهم کردند. هشتم آبان سال گذشته بود (همان هشت هشت هشتاد و هشت معروف!) که جمعی از دوستان مهمان من بودند و شروع کردند که تو یا برای سبیلت قداست قائلی و فکر میکنی اگر یک تار از آن کم شود، آسمان به زمین میآید! یا برای خودت سمبل درست کردهای که با آن شناخته شوی!... خلاصه آنقدر گفتند و گفتند که من هم سر لج افتادم و برای اینکه ثابت کنم اینطور نیست، بلند شدم و برای اولینبار در عمرم سبیلم را با تیغ آشنا کردم و از آن به بعد هم، همین شد که میبینید!»
صحبت از سبیل، به شکل و شمایل و تیپ و لباس و کراوات کشید و زرویی از خاطره ترک سیگار مرحوم «منوچهر احترامی» گفت. ماجرا از این قرار بوده است که منوچهر احترامی که کارمند اداره آمار بود، سالها پیش از این، در صف سیگار سهمیهای ایستاده بود و همین که نوبتش میرسد، فروشنده که روی میزی ایستاده بوده، با لگد به سینه و گردن و کراواتش میزند که: «تو، مرتیکه کراواتی آمدهای سهمیه مستضعفین را بگیری؟!» و همان لگد، اسباب خیر شده بود که احترامی سیگار و کراوات را با هم ترک کند!
زرویی آنقدر شیرین و نمکین سخن میگوید که یادمان میرود برای گفتوگو به خانهاش آمدهایم. همین میشود که حرف از سیگار به دیگر مخدرات میکشد و زرویی از مجری صبحگاهی یکی از شبکههای رادیو میگوید که جزو اخبار خوش، این خبر را هم اعلام کرده است که «شیشه نسبت به سال قبل فلان درصد ارزانتر شده است!» و از اینکه چرا مخدرات مخرب مدرن، روزاروز ارزانتر میشود و کسی کاری اساسی نمیکند و از آمار جنجالی مصرف مواد مخدر در تهران، که توسط آقای زم، مدیر اسبق حوزه هنری ارائه شد و همه تکذیب کردند، در حالیکه میدانستند واقعیت دارد و...
از زرویی میپرسیم «زندگی در تهران راحتتر است یا احمدآباد» و او زندگی در تهران را برمیگزیند و میگوید «آدمی به ارتباطاتش زنده است» و با گردی از اندوه که بر صدایش نشسته، میگوید اینجا غریب افتاده است و دور از دوستان.
با اینحال، این خلوت خودخواسته، برای دوستداران نوشتههای زرویی بیبرکت نبوده است. این گوشهنشینی موجب شده است تا زرویی نوشتههایش را سر و سامانی بدهد و برای انتشار آماده کند.
این هم خبر خوش، که مجموعه کامل آثار زرویی، بهزودی توسط انتشارات نیستان منتشر خواهد شد. آثاری از قبیل: رفوزهها (مجموعه شعرهای طنز)، حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)، کلاغه به خونهش نرسید (افسانههای امروزی)، تذکرهالمقامات، خاطرات سر حسنعلیخان مستوفی و چند اثر دیگر که حتی یک رمان بلند با مضمونی دینی را هم شامل میشود.
نگارنده شهادت میدهد که کمتر شاعر و هنرمندی را به نازنینی و محجوبی ابوالفضل زرویی دیده است. آدم همیشه احساس شرمندگی میکند. مخصوصاً در چنین لحظاتی!
به قول خانم نسیم عربامیری:
به هیچ خلق و خویاش انتقاد وارد نیست جز اینکه حضرت ایشان به پیپ معتاد است!
منبع: هفته نامه پنجره، شماره 52
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


