وقتی منورالفكرها از مردم ناامید می شوند
جریان منورالفكری هیچ گاه در یكصد سال اخیر به این درجه از افلاس و ورشكستگی نرسیده است. از سویی در اهانت به مقدسات مردم مسابقه گذاشته اند و از سوی دیگر برای هتاكی و فحاشی به عالمان، عارفان و مراجع دینی از هیچ زبانی دریغ نمی كنند. زبان به رهنمود و نصیحت نیز گشوده اند. اخیرا عبدالكریم سروش عضو اتاق فكر فرقه سبز در لندن...
جریان منورالفكری هیچ گاه در یكصد سال اخیر به این درجه از افلاس و ورشكستگی نرسیده است. از سویی در اهانت به مقدسات مردم مسابقه گذاشته اند و از سوی دیگر برای هتاكی و فحاشی به عالمان، عارفان و مراجع دینی از هیچ زبانی دریغ نمی كنند. زبان به رهنمود و نصیحت نیز گشوده اند. اخیرا عبدالكریم سروش عضو اتاق فكر فرقه سبز در لندن نامه ای سراسر توهین و ناسزا خطاب به مراجع نوشته است. او عنان قلم از كف داده و زنجیر پاره كرده و هرچه را در پس ذهن خود در این سال ها علیه روحانیت و مراجع به عنوان یك خشم و كینه پنهان داشته بود بیرون ریخته است.
او خطاب به علما و مراجع می گوید:
«چرا وعده عسل دادید و سركه می فروشید... چرا در گذرگاه تنگ عافیت نشسته و نظاره می كنید.... استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست در آورده است.»
سروش به عنوان پرچمدار لیبرالیسم و یكی از وارثان جریان منورالفكری سكولار در اندوه این معنا كه چرا بالاخره سیاست از دیانت جدا نشده است، دهان به فحاشی علیه علما و مراجع و حتی مردم گشوده است. سروش یك پای در لندن و یك پای در واشنگتن و در سیر سلوك سیاسی خود در دامان سرویس های امنیتی و جاسوسی آمریكا و انگلیس روزگار می گذراند و جالب اینجاست كه دلش برای دین، اخلاق، شریعت و روحانیت و مراجع می سوزد.
او در نامه سرگشاده خود می نویسد: «نه نشاط اجتهاد است نه حتی در نوشتن رساله عملیه، آزادی! نه حرمتی برای فقه مانده نه قداست و استقلالی برای حوزه.»
معلوم نیست این كشفیات عظیم آن هم در بلاد كفر كه «سكس» و «خشونت» از در و دیوارش می بارد چگونه برای او مكشوف شده است.
از یك طرف می نالد كه چرا فقه و شریعت را با سیاست ممزوج كرده ایم و از طرف دیگر می گوید نشاط اجتهاد و حرمت فقه پاس داشته نمی شود.
او فرصت نكرده تناقض آنچه را كه سرویس های دشمن به او دیكته كرده اند دریابد و بخواند و رفع و رجوع كند.
30 سال است مردم با یك انقلاب خونین كه بهترین عالمان، عارفان و مجتهدان خود را تقدیم آن كرده اند نظامی مقدس را بر پایه شریعت بنیان گذاشته اند.
30 سال است مردمی كه با همین عالمان و عارفان و دینداران حشر و نشر داشتند بهترین فرزندان خود را به قربانگاه هایی فرستاده اند كه جلادان و شیادان و قاتلان آن، آمریكا و انگلیس و رژیم صهیونیستی بودند یعنی همان ممالكی كه آقای سروش آزادانه در آنجا می چرند و در ناز و نعمت به سر می برند و علیه مردم و انقلاب و بزرگان دین فحاشی و هتاكی می كند. جرم این مردم این است كه در انتخابات دوره نهم و دهم ریاست جمهوری به یكی از فرزندان پاك ایران رای دادند كه مورد تائید باند منورالفكری و آقای سروش نبود. جرم این مردم این بود كه به نامزد ریاست جمهوری مورد علاقه سروش رای ندادند و او را بعد از اوراق باطله انتخابات نفر پنجم كردند همه عصبانیت و غضب جناب سروش از همین تنبیه مردمی است كه یكسال است در اندوه آن یقه چاك می كند و عربده می كشد.
سروش البته غصه دین مردم را هم می خورد و در این نامه خطاب به علما و مراجع گفته است: «چهره دین عبوس است.» یكی نیست از این بابا بپرسد چهره كدام دین عبوس است. اگر منظور دین سكولاریسم و لیبرالیسم است كه چه گله ای وجود دارد. مردم به اسلام ناب محمدی(ص) اعتقاد دارند و سكولاریسم و لیبرالیسم را كفر می دانند. چهره كفر در این كشور همیشه عبوس بوده است. لذا هیچ وقت مردم در نهضت های100 ساله اخیر به سمت آن نرفتند.
سروش در پایان نامه خود فرمان مهاجرت علما را به نجف صادر می كند و خود را در نقطه ای از جایگاه مرجعیت منورالفكری می نشاند و می خواهد از لندن، پایتخت استعمار پیر به علما و مراجع ما امر و نهی و باید و نباید كند.!
درجه خودشیفتگی او به حدی است كه طمع می كند در كرسی فتوا بنشیند و خطاب به علما و رهبران روحانی چنین فرمانی را صادر كند.
ظاهر این حرف ها مضحك است اما باطنی هم ممكن است داشته باشد. سروش پرده از سیاست های شوم سرویس های جاسوسی انگلیس علیه مرجعیت و روحانیت در نجف و قم برداشته است. این نامه یك روی سكه توطئه انگلیسی ها علیه مرجعیت است. سرویس های آمریكا و انگلیس در نجف و قم ارتباطاتی دارند و مراوداتی كه به این ارتباطات و مراودات هم دل بسته اند. آنها فكر می كنند همانند نهضت ملی و انقلاب مشروطه می توانند روی ذهنیت حوزه اثر بگذارند.
حوزه و مراجع ما در دهه80 با حوزه و مراجع ما در دهه40 و20 و ایام مشروطیت از زمین تا آسمان تفاوت دارند. امروز درجه بصیرت نخبگان و آگاهی مردم در اوج است.
علما و مراجع و مردم در شگفت آورترین نبرد پس از نبرد سخت8 ساله كه صدام به نمایندگی از غرب با ملت ما می جنگید پیروزی شگرفی به دست آوردند و پشت آمریكا و انگلیس و نوكران منورالفكر آنها را در22 خرداد88 به خاك مالیدند.
امروز میزان رای ملت است و ملت است كه در مورد تنبیه و مجازات شرارت نوكران آمریكا تصمیم می گیرد. این ملت بزرگوار ایران است كه به پیروی از ولایت فقیه، مراجع عالی قدر، علمای پاك و فداكار حوزه ها، نشاط و سرزندگی و حیات را در انقلاب حفظ كرده است. چهره دین در كشور از هر زمان نورانی تر و با نشاط تر و آسمان آزادی در كشور از هر زمان شفاف تر و روشن تر و حرمت و حریم علما و مراجع از هر زمان تاریخ والاتر و بالاتر است. این تصویر درست همان چیزی است كه سروش و عمال آمریكا و انگلیس را در ایران آزار می دهد و آنها را ناامیدانه به فحاشی و ناسزاگویی و... وا می دارد. حقیقت دیگری كه از این نامه سرگشاده مكشوف می شود این است كه جریان منورالفكری از مردم ناامید هستند و مدام خود را به در و دیوار می كوبند تا ثابت كنند آزادی در ایران نیست.
مردم نام این كار را لات بازی سیاسی و عربده كشی فكری می گذارند و پاسخ روشنی برای آن دارند.
سروش در این نامه خطاب به مراجع می گوید: «جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده اینك نه جمهوری است نه اسلامی» او رای مردم را میزان و نشانه جمهوریت نمی داند بلكه حكم حكام لندن و واشنگتن را در تائید حكومت نشانه جمهوریت می داند. او اسلامیت نظام را مستند به حكم و فتوای مراجع و علما نمی داند. او اسلام را به قرائت كارل پوپر و علمای سكولار قبول دارد این را هم صادقانه در هیچ یك از آثار از خود پنهان نكرده است.
از نظر گاه سروش مهر مشروعیت جمهوری اسلامی در دست حكام آمریكا و انگلیس است كه فعلا این مهر را بر پای اوراق آشوب فرقه سبز زده اند و آن را از ملت ایران دریغ كرده اند.
محمدكاظم انبارلویی
او خطاب به علما و مراجع می گوید:
«چرا وعده عسل دادید و سركه می فروشید... چرا در گذرگاه تنگ عافیت نشسته و نظاره می كنید.... استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست در آورده است.»
سروش به عنوان پرچمدار لیبرالیسم و یكی از وارثان جریان منورالفكری سكولار در اندوه این معنا كه چرا بالاخره سیاست از دیانت جدا نشده است، دهان به فحاشی علیه علما و مراجع و حتی مردم گشوده است. سروش یك پای در لندن و یك پای در واشنگتن و در سیر سلوك سیاسی خود در دامان سرویس های امنیتی و جاسوسی آمریكا و انگلیس روزگار می گذراند و جالب اینجاست كه دلش برای دین، اخلاق، شریعت و روحانیت و مراجع می سوزد.
او در نامه سرگشاده خود می نویسد: «نه نشاط اجتهاد است نه حتی در نوشتن رساله عملیه، آزادی! نه حرمتی برای فقه مانده نه قداست و استقلالی برای حوزه.»
معلوم نیست این كشفیات عظیم آن هم در بلاد كفر كه «سكس» و «خشونت» از در و دیوارش می بارد چگونه برای او مكشوف شده است.
از یك طرف می نالد كه چرا فقه و شریعت را با سیاست ممزوج كرده ایم و از طرف دیگر می گوید نشاط اجتهاد و حرمت فقه پاس داشته نمی شود.
او فرصت نكرده تناقض آنچه را كه سرویس های دشمن به او دیكته كرده اند دریابد و بخواند و رفع و رجوع كند.
30 سال است مردم با یك انقلاب خونین كه بهترین عالمان، عارفان و مجتهدان خود را تقدیم آن كرده اند نظامی مقدس را بر پایه شریعت بنیان گذاشته اند.
30 سال است مردمی كه با همین عالمان و عارفان و دینداران حشر و نشر داشتند بهترین فرزندان خود را به قربانگاه هایی فرستاده اند كه جلادان و شیادان و قاتلان آن، آمریكا و انگلیس و رژیم صهیونیستی بودند یعنی همان ممالكی كه آقای سروش آزادانه در آنجا می چرند و در ناز و نعمت به سر می برند و علیه مردم و انقلاب و بزرگان دین فحاشی و هتاكی می كند. جرم این مردم این است كه در انتخابات دوره نهم و دهم ریاست جمهوری به یكی از فرزندان پاك ایران رای دادند كه مورد تائید باند منورالفكری و آقای سروش نبود. جرم این مردم این بود كه به نامزد ریاست جمهوری مورد علاقه سروش رای ندادند و او را بعد از اوراق باطله انتخابات نفر پنجم كردند همه عصبانیت و غضب جناب سروش از همین تنبیه مردمی است كه یكسال است در اندوه آن یقه چاك می كند و عربده می كشد.
سروش البته غصه دین مردم را هم می خورد و در این نامه خطاب به علما و مراجع گفته است: «چهره دین عبوس است.» یكی نیست از این بابا بپرسد چهره كدام دین عبوس است. اگر منظور دین سكولاریسم و لیبرالیسم است كه چه گله ای وجود دارد. مردم به اسلام ناب محمدی(ص) اعتقاد دارند و سكولاریسم و لیبرالیسم را كفر می دانند. چهره كفر در این كشور همیشه عبوس بوده است. لذا هیچ وقت مردم در نهضت های100 ساله اخیر به سمت آن نرفتند.
سروش در پایان نامه خود فرمان مهاجرت علما را به نجف صادر می كند و خود را در نقطه ای از جایگاه مرجعیت منورالفكری می نشاند و می خواهد از لندن، پایتخت استعمار پیر به علما و مراجع ما امر و نهی و باید و نباید كند.!
درجه خودشیفتگی او به حدی است كه طمع می كند در كرسی فتوا بنشیند و خطاب به علما و رهبران روحانی چنین فرمانی را صادر كند.
ظاهر این حرف ها مضحك است اما باطنی هم ممكن است داشته باشد. سروش پرده از سیاست های شوم سرویس های جاسوسی انگلیس علیه مرجعیت و روحانیت در نجف و قم برداشته است. این نامه یك روی سكه توطئه انگلیسی ها علیه مرجعیت است. سرویس های آمریكا و انگلیس در نجف و قم ارتباطاتی دارند و مراوداتی كه به این ارتباطات و مراودات هم دل بسته اند. آنها فكر می كنند همانند نهضت ملی و انقلاب مشروطه می توانند روی ذهنیت حوزه اثر بگذارند.
حوزه و مراجع ما در دهه80 با حوزه و مراجع ما در دهه40 و20 و ایام مشروطیت از زمین تا آسمان تفاوت دارند. امروز درجه بصیرت نخبگان و آگاهی مردم در اوج است.
علما و مراجع و مردم در شگفت آورترین نبرد پس از نبرد سخت8 ساله كه صدام به نمایندگی از غرب با ملت ما می جنگید پیروزی شگرفی به دست آوردند و پشت آمریكا و انگلیس و نوكران منورالفكر آنها را در22 خرداد88 به خاك مالیدند.
امروز میزان رای ملت است و ملت است كه در مورد تنبیه و مجازات شرارت نوكران آمریكا تصمیم می گیرد. این ملت بزرگوار ایران است كه به پیروی از ولایت فقیه، مراجع عالی قدر، علمای پاك و فداكار حوزه ها، نشاط و سرزندگی و حیات را در انقلاب حفظ كرده است. چهره دین در كشور از هر زمان نورانی تر و با نشاط تر و آسمان آزادی در كشور از هر زمان شفاف تر و روشن تر و حرمت و حریم علما و مراجع از هر زمان تاریخ والاتر و بالاتر است. این تصویر درست همان چیزی است كه سروش و عمال آمریكا و انگلیس را در ایران آزار می دهد و آنها را ناامیدانه به فحاشی و ناسزاگویی و... وا می دارد. حقیقت دیگری كه از این نامه سرگشاده مكشوف می شود این است كه جریان منورالفكری از مردم ناامید هستند و مدام خود را به در و دیوار می كوبند تا ثابت كنند آزادی در ایران نیست.
مردم نام این كار را لات بازی سیاسی و عربده كشی فكری می گذارند و پاسخ روشنی برای آن دارند.
سروش در این نامه خطاب به مراجع می گوید: «جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده اینك نه جمهوری است نه اسلامی» او رای مردم را میزان و نشانه جمهوریت نمی داند بلكه حكم حكام لندن و واشنگتن را در تائید حكومت نشانه جمهوریت می داند. او اسلامیت نظام را مستند به حكم و فتوای مراجع و علما نمی داند. او اسلام را به قرائت كارل پوپر و علمای سكولار قبول دارد این را هم صادقانه در هیچ یك از آثار از خود پنهان نكرده است.
از نظر گاه سروش مهر مشروعیت جمهوری اسلامی در دست حكام آمریكا و انگلیس است كه فعلا این مهر را بر پای اوراق آشوب فرقه سبز زده اند و آن را از ملت ایران دریغ كرده اند.
محمدكاظم انبارلویی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


