کد خبر: ۲۵۷۵۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

سرنوشت طرح «خاوریانه ی بزرگ»

دكتر جواد منصوری
در نگرش آمریكایی ـ اسرائیلی، اجرای طرح خاورمیانه‌ی بزرگ، به طور دقیق به دنبال تحقق « امنیت و ثبات» در این حوزه‌ی گسترده جغرافیایی متشكل از كشورهای مسلمان است. نتیجه ی عملیاتی و اجرایی تحقق « امنیت و ثبات» در خاورمیانه ی بزرگ قبل از هر چیز «امنیت برای بقای اسرائیل» و «تثبیت هژمونی ایالات متحده» در منطقه است كه البته ثمره‌ی نهایی آن هژمونی جهانی آمریكا خواهد بود...


مقدمه

اهمیت و نقش خاورمیانه زمانی به دست می آید كه بدانیم این منطقه مركز دنیای قدیم است، مركزی كه در دل آن منطقه‌ی خلیج فارس قرار دارد و به منزله‌ی مركز، مركز (هارتلند)[1] شناخته می شود.

در این منطقه فقط مسئله‌ی نفت نیست كه حایز اهمیت است، بلكه اگر به اطلس جهانی نظری كنیم، متوجه می شویم كه در هیچ جای دیگر، اقیانوس ها تا به این حد در آفریقا و اوراسیا رخنه نكرده اند. اقیانوس هند با دو بازوی خود در دو منطقه « دریای سرخ» و « خلیج فارس» و همچنین اقیانوس اطلس از راه «مدیترانه» و «دریای سیاه» در این منطقه سرخ كرده اند.میان دو اقیانوس كه به یك اندازه از سواحل آفریقا و آسیا فاصله دارند، سرزمین باستانی" اورUR "در مصب رودخانه های دجله و فرات قرار گرفته است. این منطقه از هر جهت حساس ترین منطقه‌ی دنیای قدیم است. هرگونه آشفتگی كه بر اثر عوامل بیرونی در این منطقه پدید آید، پیامدهایی برای دو قاره‌ی اروپا و آفریقا خواهد داشت. تحولاتی كه در این منطقه ایجاد شود مانند سنگی است كه در دریاچه‌ی آبی می افتد و ما امواج آن را در تمام سطح دریاچه مشاهده می كنیم.





از آن هنگام كه آمریكایی ها ناوهای جنگی خود را در سال 1845 م به بنادر ژاپن گسیل داشتند، سیاست واشنگتن بر این پایه استوار بوده است كه سرپل هایی در این سواحل دنیای قدیم ایجاد كند . به همین سبب آنها در سال 1898 م به فیلیپین ، در سال 1945 به ژاپن و سپس به كره‌ی جنوبی و متعاقباًبه ویتنام نفوذ كردند. البته این سرپل ها معمولاً سرزمین هایی را در بر می گرفت كه دارای سطح بالایی از توسعه بودند. لیكن این منطقه ی حساس مورد نظر آمریكا ، همواره در كناره های اورآسیا قرار داشت. كناره های اقیانوس هند و خلیج فارس دقیقاً در محل تلاقی محورهای بزرگ ارتباطی زمینی، كه خاور دور را به آفریقا و هند متصل می سازد،قرار دارد.

در كرانه های خلیج فارس، جهان اسلام به دو نیمه تقسیم می شود. نیمه‌ی غربی كه تا اقیانوس اطلس گسترش یافته و نیمه‌ی هند و ایرانی كه از كوهستان های ایران شروع می شود و با گذر از پاكستان و بنگلادش تا اندونزی و فیلیپین ، پیش می رود. بنابر این ، هر قدرتی كه در اینجا استقرار یابد، به صرف همین واقعیت ها ، می تواند به عنوان پشتیبان یا تهدید همه جانبه برای كشورهای خاورمیانه ، بلكه در ورای آن خطری برای اروپا، شبه قاره هند و آفریقا، محسوب گردد. وانگهی چنین امری می تواند پیش طرح تكوین جبهه ی سومی را در برابر قدرت نظامی روسیه تشكیل دهد و خطوط جبهه‌ی ایالات متحده را كه در تركیه و در برابر روسیه ، تقویت كند و بر كشورهای مصر، سوریه، ایران و نیز اروپا و ژاپن از طریق نفت فشار وارد سازد.







موقعیت ژئوپلتیك منطقه

باید به این نكته توجه شود كه 70 درصد از انرژی در قرن بیست و یكم از نفت تأمین می شود. همان طور كه هم اكنون و در آینده نزدیك، جهانیان شاهد خواهند بود، كشورهای قدرتمند به جای توجه محض به "ژئوپولتیك" [2]عموماً به "ژئواكونونیك"[3] روی آورده و سعی می كنند به مناطق حساس جهان به جای نگرش سیاسی ـ نظامی توجهی سیاسی ـ اقتصادی داشته باشند. برای این كه انرژی از محل تولید ، صحیح و سالم به محل مصرف برسد، تأمین امنیت منطقه بسیار حائز اهمیت است. این امنیت معمولاً تحمیلی می باشد. همان طور كه در قرن اخیر شاهد برقراری آن در خاورمیانه و خلیج فارس به بهانه های مختلف توسط ابرقدرت ها بوده ایم. آنها سعی بر این دارند كه این امنیت را به نفع خودشان یعنی صدور نفت با قیمت بسیار ارزان و بدون وجود مانع بر سر راه صدور آن ایجاد كنند. طبیعی است این اقدام برای كشورهای دارنده‌ی نفت هم خوش آیند نبوده و همین موضوع باعث نزاع های فراوان بین دارندگان انرژی و ابرقدرتها گردیده و در آینده هم خواهد گردید.



با اینكه حوزه‌ی خلیج فارس هنوز بزرگ ترین منبع انرژی را در خود جای داده است، لیكن با گشایش حوزه‌ی بزرگ خزر بر روی جهان از اتكای انحصاری بسیاری از كشورهای مصرف كننده عمده انرژی به نفت خلیج فارس كاسته شد. كه این امر برای كشورهای مصرف كننده بسیار حائز توجه خواهد بود. با شكل گیری جمهوری های تازه استقلال یافته آسیای مركزی و قفقاز ، این حدس حداقل در بین عده یی تقویت شده است كه ایران اهمیت گذشته خود را به دلیل عقب كشیده شدن مرزهای شوروی، از دست داده است، ولی برخی دیگر پیش بینی متفاوتی دارند. آنها بر این باورند كه با استقلال یافتن كشورهای آسیای مركزی و قفقاز ، دامنه‌ی ژئوپولتیك ایران در شمال گسترش یافته و قرا رگرفتن بین دو منطقه‌ی نفت خیز خزر و خلیج فارس و مسئله‌ی انتقال انرژی ، اهمیت ایران را دو چندان كرده است. به طوری كه نادیده گرفتن این كشور در نظام آینده‌ی جهانی، امری غیر ممكن خواهد بود و اینجاست كه به یاد زمانی می افتیم كه به استناد تاریخ ، ایران دارای موقعیت گذرگاهی (جاده ابریشم) بود و این موقعیت، مسائل فراوانی را برای امنیت داخلی و خارجی ایران ، ایجاد می كرد. همه‌ی این مسائل و مطالب، عواملی هستند كه تأثیر عمده یی بر امنیت جمهوری اسلامی ایران می توانند داشته باشند. با تبدیل شدن ایران به گذرگاه انرژی حوزه‌ی دریای خزر و پیامدهای سیاسی و اقتصادی كه از این بابت نصیب ایران می شود، می توان جایگاه ایران را به عنوان یك قدرت منطقه یی ثبت و حتی آن را به یك قدرت فرامنطقه ای ، تبدیل كرد.





در ایران با همه تلاش هایی كه بعد از پیروزی انقلاب در جهت تقلیل وابستگی كشور به اقتصاد نفتی برای ایجاد امنیت سیاسی و اقتصادی صورت گرفته ، هنوز انرژی حرف اول را می زند و تمام اركان اقتصادی ـ سیاسی و حتی بسیاری از امور امنیتی كشور به نوعی وابسته به نفت می باشند. متأسفانه حدود 80% درآمدهای ارزی و 40% عایدات دولتی كشور از محل درآمدهای نفتی تأمین می شود و این وابستگی شدید باعث شده كه ثبات اقتصادی و سیاسی كشور دچار چالش گردد و با مقوله انرژی ، پیوندی عمیق بخورد. اگر به ریشه ها و علل كودتای 28 مرداد ماه 1332 نگرشی عمیق شود، متوجه خواهیم شد كه حتی مشروعیت سیاسی حاكمان و شكست حكومت ها با مقوله‌ی انرژی پیوند خورده و این مهم به ما یادآوری می كند كه در جهت ثبات اقتصادی و سیاسی و امنیتی باید تلاش شود و از وابستگی به نفت كاسته و به درآمدهای با ثبات تر روی آوری شود.





با توجه به مطالب فوق ، چنین برداشت می گردد كه نفت كه علی الاصول باید صرفاً یك مقوله اقتصادی تلقی شود، اینك بیش از همیشه به عنوان ابزار و اهرم فشار درآمده و از سیاسی ترین موضوعات شناخته می شود. همچنانكه كوچكترین تغییرات و تحولات انرژی در دنیا، به جای درج در صفحات اقتصادی ، در صفحات سیاسی روزنامه ها با تیتر درشت، عنوان می گردد. به هر حال تحولات و دگرگونی ها ، شرایط جدیدی را در نظام های بین المللی ایجاد كرده كه از آن به عنوان«دوران گذار» یاد می كنند. یعنی دورانی كه در واقع هیچ ثبات و دوامی در روابط بین دولت های و عرصه و نظام بین المللی تعریف شده ای وجود ندارد.

بنابر این برای احتراز از این تهدید ها و چالش های بین المللی و ایجاد آمادگی برای ورود به بازارهای جهانی قرن بیست و یكم ، درك شرایط به وجود آمده در عرصه‌ی بین الملل و پیش بینی تحولات آن و همچنین استفاده‌ی مطلوب از انرژی ـ چه در جهت استخراج و چه در جهت انتقال آن ـ امری انكار ناپذیر است.





ب ) اهداف طرح

" ژنرال كالین پاول" وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده كه در زمینه ی امور خاورمیانه كارشناس شناخته شده ای است و در زمان جنگ دوم خلیج فارس ریاست ستاد مشترك ارتش ایالات متحده را بر عهده داشت، در 22 آذرماه 1381 ، در بنیاد«هریتیج» با انجام یك سخنرانی ، طرح آمریكا برای خاورمیانه بزرگ و علل ارائه آن را اعلام نمود.البته این طرح با عناوین گوناگون بكرات از سوی مقامات مربوطه آمریكایی به ویژه در طی دوسال دوره اول ریاست جمهوری بوش دوم ارائه شده بود. اما جامعیت و رسمیت سخنان «پاول» را نداشت. او اظهار داشت:" آنچه كه اهمیت دارد آن است كه ما به مدت پنجاه سال تلاش های خود را برای كمك به مردم خاورمیانه، متمركز كرده بودیم و من افتخار می كنم كه به عنوان رییس ستاد ارتش آمریكا در خاورمیانه خدمت كرده ام و آن هنگام كه آمریكا با رهبری نیروهای ائتلاف بین المللی ، موفق شد كه عراق را از خاك كویت اخراج كند، من در خاورمیانه خدمت می كردم. اما در مقابل آمریكا و سیاست های آن در خاورمیانه ، چالش های زیادی وجود دارد و هریك از چالش ها و تهدیدها بر منافع ملی ما و منافع ملت های منطقه تأثیر می گذارد و لذا ما با این چالش ها و تهدیدها مقابله خواهیم كرد ودر این زمینه پافشاری و عزم خود را استوار ساخته ایم .

شرایط موجود برای ما روشن نموده است كه باید توجه و اهتمام خود را به خاورمیانه بیشتر معطوف داریم. اگر می خواهیم به موفقیتی برسیم باید توجه فعال و پویایی به اصلاحات سیاسی و اقتصادی داشته باشیم و باید با همكاری ملت ها و دولت های منطقه شكاف های موجود را برداریم.





اقتصاد آزاد و فن آوری به طور بی‌سابقه‌یی فضای مناسبی را برای توسعه اقتصادی و آسایش بشری به وجود آورده است، ولی آنچه كه در 11 سپتامبر اتفاق افتاد، خاورمیانه را از كاروان جهانی عقب نگاه می دارد. خاورمیانه در گذشته خدمت زیادی به تمدن بشری كرده است ولی این روزها بسیاری در این منطقه قدرت و توانایی لازم را برای تحقق آسایش و راحتی در قرن 21 ندارند و نمی توانند راه توسعه را هموار كنند. كارشناسان عرب با ما هم عقیده هستند كه مسائل منطقه باید به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد. دولت آمریكا بر آن است كه در كنار ملت های خاورمیانه بایستد تا آنان به سوی صلح و ساختن زندگی بهتر برای كودكان خود حركت كنند!! من امروز برای خدمت به این هدف طرحی ابتكاری را اعلام می كنم كه آمریكا را به طور جدی در كنار اصلاحات و آینده‌ی جدید برای این منطقه قرار می دهد. اقدامات اولیه طرح ما عبارت از مجموعه یی از برنامه ها و طرح هایی است مبتكرانه یعنی ابتكار آمریكایی و پلی میان ما و خاورمیانه است. این طرح باافكار و اندیشه های جدید، شكاف های موجود را پر می كند و جزیی از مشاركت ما و تأكیدی بر پای بندی بیشتر ما به تعهدات گذشته و همكاری با همه ملت های خاورمیانه برای زندگی بهتر است.»

«كالین پاول» پس از مقدمه ای طولانی كه حاوی نكات مهمی نیز بود، طرح آمریكا برای خاورمیانه را بشرح زیر اعلام كرد:





1 ـ محورهای اقتصادی

1 . همكاری دولت آمریكا با بخش های عمومی، خصوصی و تشویق آنان به سرمایه گذاری و انجام اصلاحات اقتصادی، پركردن شكاف های موجود با كشورهای خاورمیانه ، گسترش فعالیت های سیاسی و حمایت از نقش زنان در جامعه.

2 . همكاری با دولت های منطقه برای وضع قوانین جدید اقتصادی و جذب سرمایه های خارجی و توسعه و رشد بخش خصوصی.

3 . همكای بامربیان و اولیای آموزش و پرورش و اعزام اساتید آمریكایی به تعداد بسیار برای رفع معظلات آموزشی .

4 . كمك به كشورهای دوست مانند عربستان، یمن، الجزایر از لحاظ فنی و اقتصادی جهت ورود به سازمان تجارت جهانی. در این زمینه معاضدت اولیه به اردن انجام گردیده و كشورهایی مانند مصر ، بحرین و مغرب آمادگی خود را برای احداث مناطق آزاد بازرگانی و ایجاد فضای باز سیاسی اعلام داشته اند.

5 . تأسیس مركز سرمایه گذاری آمریكا ـ خاورمیانه ، مانند صندوق سرمایه گذاری آمریكا در لهستان.







2 ـ محور های سیاسی

1 . كمك به مردم خاورمیانه با هدف تحكیم درخواست های سیاسی آنان برای اجرای اصلاحات!

2 . اعطای نقش مهم كلیدی به زنان خاورمیانه به ویژه زنان عرب برای مشاركت در امور سیاسی كشورهای خود.

3 . آشنایی مردم منطقه با حكومت مردم سالاری و دموكراسی منبعث از اندیشه آمریكایی!

4 . مشاركت سیاسی نیازمند تقویت سازمان های مدنی است. در طرح آمریكا گسترش فعالیت این سازمان ها و اعتلای سطح آموزش و فرهنگ منطبق با جامعه ی آمریكا! در نظر گرفته شده است.[4]





انتخاب اصطلاح "خاورمیانه ی بزرگ" از جانب استراتژیست های آمریكایی ، برای در بر گرفتن كلیه ی كشورهای اسلامی است كه در تحولات جهان اسلام تأثیر گذار می باشند. بنابر این در تعیین حدود خاورمیانه بزرگ توسط نظریه پردازان راهبردی ایالات متحده و احتمالاً با مشورت رژیم صهیونیستی ، از كشورهای شمال آفریقا مانند مراكش و الجزایر تا كشورهای آسیای میانه مانند ازبكستان و تاجیكستان و دیگر كشورهای منطقه مانند افغانستان و پاكستان و حتی بنگلادش و اندونزی نام برده می شود. از دیدگاه این نظریه پردازان ، موضوعی كه در حوزه این كشورها تهدید اصلی علیه امنیت وبقای رژیم صهیونیستی و تثبیت هژمونی ایالات متحده در قرن 21 محسوب می شود، سلاح های كشتار جمعی نیست، بلكه رفتار جدید مسلمانان ناشی از تحول بنیادین فرهنگ و اعتقاد سیاسی آنان است.





اسرائیل و طرح خاورمیانه ی بزرگ

از نظر استراتژیست های ایالات متحده و اسرائیل ، صحنه ی اصلی نبرد جهانی با اسلام سیاسی در حوزه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ قرار دارد. اضافه كردن لفظ «بزرگ» به «خاورمیانه» برای در بر گرفتن كشورهای مسلمان فراتر از خاورمیانه است.

از این دیدگاه برای دستیابی به « امنیت مطلق» در قبال تهدیدات یاد شده باید این نبرد روی « ریشه های تروریسم » در خاورمیانه متمركز شود! در نگرش آمریكایی ـ اسرائیلی، اجرای طرح خاورمیانه‌ی بزرگ، به طور دقیق به دنبال تحقق « امنیت و ثبات» در این حوزه‌ی گسترده جغرافیایی متشكل از كشورهای مسلمان است. نتیجه ی عملیاتی و اجرایی تحقق « امنیت و ثبات» در خاورمیانه ی بزرگ قبل از هر چیز «امنیت برای بقای اسرائیل» و «تثبیت هژمونی ایالات متحده» در منطقه است كه البته ثمره‌ی نهایی آن هژمونی جهانی آمریكا خواهد بود.





هسته مركزی طرح خاورمیانه‌ی بزرگ عبارت از تغییر وضع موجود و جایگزینی فرهنگ و ارزش های آمریكایی با هدف مشابه سازی و یكسان سازی فرهنگی ، اقتصادی و ادغام در بازارهای جهانی لیبرال سرمایه داری است.

پیش از این در دوران جنگ سرد تهدیدات برای ایالات متحده بیشتر در گسترش نفوذ شوروی و كمونیسم در منطقه و گسترش ناسیونالیسم افراطی عربی و به خطر افتادن كنترل نفت در منطقه بود . در شرایط فعلی«ظهور جنبش های سیاسی اسلامی ضد اسرائیل و ضد آمریكایی، در سرزمین های اشغالی ، لبنان و تسری آن به مناطق خاورمیانه‌ی بزرگ، تهدید جدیدی محسوب می شوند.





به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران «اصل قرار دادن آموزه های دینی اسلام در اداره جامعه و حكومت‌» اصلِ موضع گیری غیر قابل انعطاف نسبت به اشغال سرزمین های متعلق به مسلمانان، تبدیل به مهم ترین تهدید امنیتی بر ضد بقا و موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان مهم ترین متحد كاخ سفید شده است.

بر این اساس طرح خاورمیانه‌ی بزرگ ، برای نبرد با ریشه های تهدید در قبال تل آویو ـ به عنوان متحد اصلی واشنگتن ـ مبتنی بر تغییر بنیادین منطقه یی است كه آن هم شامل پی گیری هم زمان تغییر رژیم حكومت های چالش گر و الهام بخش و تغییر ساختار فرهنگی و اجتماعی و دینی كلیه ی كشورهای با عنوان اصلاحات و توسعه دموكراسی، می باشد. بدین ترتیب طرح اصلاحات ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ برای «تغییر بنیادین منطقه » به جای تكیه بر صرفاً تغییر رژیم و «دولت سازی» مانند آنچه كه در كوتاه مدت در افغانستان و بعد در عراق با روی كار آوردن دولت های طرفدر و متحد واشنگتن می خواست كه انجام دهد، روی ریشه ی اصلی یعنی دین سازی و یا همان « آمریكائیزه كردن اسلام» استوار می باشد. صدور ایدئولوژی لیبرال دموكراسی در واقع اعلام موضعی آشكار از سوی ایالات متحده برای شكل دهی خاورمیانه با تفكر و فرهنگ و دین و روش زندگی مد نظر آنان است. مشكل عمده آنان، حس بی اعتمادی در بین مردم مسلمان خاورمیانه بزرگ در خصوص اهداف ایالات متحده در این منطقه است. از طرف دیگر برای عملیاتی ساختن برنامه ی اصلاحات ! و دین سازی و ملت سازی ، نیاز به زمان طولانی ، حداقل به اندازه دو نسل می باشد.





مشكلات آمریكا در جهان اسلام

نخستین معضلی كه در برابر سیاست خارجی آمریكا در خاورمیانه عرض اندام میكند ، مسئله‌ی ارتباط با رژیم هایی است كه فاقد مشروعیت مردمی هستند و اقدامات غیر موجه آنها به حساب آمریكا، گذاشته می شود. آنچه به خصوص موجبات تشویش و نگرانی مقامات مربوطه آمریكا را فراهم آورده، این است كه 50 تا 60 درصد جمعیت كشورهای مسلمان را جوانان تشكیل می دهد و این گروه كسانی هستند كه آینده‌ی روابط جهان اسلام با آمریكا را رقم می زنند. وجود یك بخش عظیم ناراضی در این كشورها برای آمریكا خطر بسیار بزرگی به شمار می آید و هم اكنون نشانه های این خطر بزرگ علاوه بر ایران در عربستان، عراق ، پاكستان ، مصر و یمن برای آمریكا مشهود شده است . از این جهت باید استراتژی تازه برای مواجهه با تحولاتی كه در پیش است، اتخاذ گردد.

دكتر «پیترواران سنگر» محقق حوزه‌ی امنیت ملی و سیاست خارجی آمریكا در این زمینه می گوید: «تأكید اصلی باید بر دموكراسی و بسط جامعه مدنی استوار باشد. مقصود از دموكراسی هم صرفاً برقراری انتخابات نیست . زیرا صرف برگزاری انتخابات در غیاب عوامل دیگر می تواند منجر به روی كار آمدن دیكتاتورهای جدید شود. آمریكا با تجربه یی كه از بالكان در مورد بسط و گسترش دموكراسی بدون تكیه بر برگزاری انتخابات به دست آورده، باید زمینه یی را فراهم آورد كه ابتدا مبانی نظام های دموكراتیك در جهان اسلام تقویت گردد و آنگاه به برگزاری انتخابات ، اقدام شود. یك نمونه‌ی این شرایط هم اكنون در عراق بر قرار است. برگزاری انتخابات می تواند روی كار آمدن گروه های عوام فریب مستبد را در آن كشور تسریع نماید! پس باید در عراق ابتدا نظام دموكراتیك را شكل داد!!





اظهارات گوینده وقتی بیشتر حالت مداخله جویانه پیدا می كند كه صریحاً اذعان می دارد كه :«برای آمریكا كنار كشیدن از صحنه و ایفای نقش یك ناظر بی طرف وجود ندارد، اما هر نوع مداخله و نقش فعال باید سنجیده و حساب شده به انجام برسد. به عنوان مثال آمریكا از جنگ نخست با عراق كه فعالانه شركت نمود درس لازم را نگرفت و غفلت كرد. در آن هنگام در زمینه‌ی شناسایی نیروهای موجود در سطح جامعه‌ی عراق اقدام لازم انجام نشد و حال باید آمریكا متوجه این قبیل نكات باشد.»

و در نهایت نامبرده همان نظرات وزیر امور خارجه آمریكا را تكرار می كند و تأكید می نماید كه آن دولت باید باب گفتگو با گروه های سیاسی و دینی جهان اسلام را باز و آنها را در عرصه سیاسی فعال كند و مهم تر از هر اقدامی برنامه های مبادله اساتید و فرهیختگان و اهل نظر با ابعاد چند گانه در زمره‌ی محورهایی است كه باید در استراتژی تازه، گنجانیده شود. وی درباره‌ی ایران چنین اظهار عقیده می كند:«درباره‌ی ایران در این نكته تردیدی نیست كه این كشور بر اساس آمار و واقعیت های عینی موجود، فاصله بسیار زیادی با دیگر كشورها در جهان اسلام از حیث پای بندی به موازین دموكراسی و حكومت گری مدرن و مشاركت مردمی دارد، اما تلاش این كشور برای دستیابی به سلاح هسته یی! نگرانی زیادی برای آمریكا درست می كند، همچنین تهدیدهای ایران بر ضد اسرائیل ، شدیداً ایجاد تشویش می كند.»[5] نظرات كارشناس صاحب نام آمریكایی آشكارا نشان می دهد كه حكومت آمریكا بیش از هر نكته یی نگران تهدیدهایی است كه از جانب جمهوری اسلامی ایران متوجه رژیم صهیونیستی می گردد. از اینرو بخش عمده خصومت آنها با ایران به سبب مواضع مستقل ایران بر ضد اسرائیل است كه برای آمریكا بسیار مهم می باشد.





نظریه تغییر زیر ساخت ها

رهبران حزب جمهوری خواه آمریكا در هنگام مبارزات انتخاباتی سال 2000 م ، بین "جورج بوش " و " ال گور" به هیچ وجه از نظریه مشاركت فعال ایالات متحده در تغییر زیر ساخت های اجتماعی خاورمیانه ، حمایت نمی نمودند. " خانم كاندولیزارایس" .وزیر امور خارجه آمریكا در دوران ریاست جمهوری بوش كه در آن هنگام در ستاد انتخاباتی بوش نقش فعال داشت، در مصاحبه‌ای تصریح نمود كه : «آمریكا باید توان و استعداد خود را بر رابطه گسترده با كشورهای بزرگ جهان نظیر چین و روسیه متمركز كند، زیرا این گونه كشورها می توانند نظام سیاسی جهان را تغییر دهند. اما سیاست آمریكا در قبال قدرت های دیگر مانند اروپا باید این باشد كه آنها را در راستای پذیرش مسئولیت های خود و رفع بحران های منطقه یی هدایت كند.» [6] "جورج بوش" در زمان رقابت های انتخاباتی همان سال صریحاً اظهار داشت:« من هیچ اعتقادی به دخالت آمریكا در پروژه تغییر زیر ساخت های اجتماعی ، ندارم» [7] اما در 22 مه 2002 م، طرح تغییر زیر ساخت های اجتماعی فلسطین را مطرح نمود و به دنبال آن مقامات وزارت دفاع آمریكا خواستار تغییر زیر ساخت های عراق و تشكیل دولت ـ ملت جدید و الگو شدن آن برای تمامی خاورمیانه شدند!





درباره‌ی افغانستان می توان گفت تجریه ی آن كشور برای غرب تلخ تر از بالكان بوده است. آمریكا از ابتدای جنگ افغانستان برای برقراری امنیت در این كشور، مخالفت به عمل آورد. سازمان عفو بین المللی در ماه مارس 2002 م( فروردین 1381) گزارشی منتشر ساخت مبنی بر اینكه پلیس افغانستان كه در خارج از كابل كار می كند 4 ماه است حقوق خود را دریافت نكرده است.

این گزارش تأكید می كند دولت كابل در سایر شهرها و نقاط كشور تسلط كافی ندارد و این مناطق عملاً فاقد امنیت می باشند، لذا باید تصمیم فوری برای مقابله با این وضعیت اتخا شود. زیرا جنگ سالاران و گروه های مسلح مافیای مواد مخدر، عملاً قدرت بر سایر بخش های افغانستان را پر خواهند كرد. با این وجود آمریكا از تغییر زیر ساخت اجتماعی در افغانستان هم ناتوان بود.





با این شرایط آیا تغییرزیر ساخت های اجتماعی در فلسطین و عراق بهتر خواهد بود؟ پاسخ به این سؤال قطعناً منفی است. آنچه آمریكا در فلسطین انجام می دهد بیشتر به یك رسوایی سیاسی شبیه است ، زیرا از مردم فلسطین می خواهد كه اصول دموكراسی ، مبارزه با خشونت و فساد را فقط تحت سلطه ی اشغالگران اسرائیلی انجام دهند.

در مورد طرح «نقشه راه» (راهكار اجرایی) همه ی صاحب نظرات اتفاق رأی داشتند كه این طرح گره هایی از معضلات صلح خاورمیانه را بازنخواهد كرد و حتی رهبران صهیونیستی نیز از آن ناراضی بودند. نكته ی جالب اینجاست كه دولت ایالات متحده خود نیز به طور كامل از طرح «نقشه راه» خرسند نبود. با این شرایط پیچیده و دیدگاه های غیر واقع بینانه و سلطه جویانه، چگونه ممكن است كه آمریكا بتواند دگرگونی در زیر ساخت های اجتماعی در فلسطین به وجود آورد. " خانم رایس" [8]مشاور وقت امنیت ملی در آغاز اشغال اعلام كرد:« آمریكا خود را ملزم به برقراری نظام دموكراسی در جهان اسلام می داند!» سخنان بوش و رایس در این زمینه انطباق كامل دارد. رییس جمهور آمریكا تأكید كرده است:«نظام جدید جهانی ، آزادی را برای خاورمیانه به ارمغان خواهد آورد!» طبعاً این سخنان بوش در حد حرف باقی خواهد مانده زیرا نظام سلطه‌ی استكباری هیچگاه در طول تاریخ برای ملتی آزادی، عدالت و قانون به ارمغان نیاورده است به هر حال اكنون شكافی میان بیانیه های رسمی و سیاست های اجرایی این كشور در خصوص مسائل خاورمیانه وجود دارد. قطعاً سیاست های واشنگتن درقبال عراق اشتباه بوده است زیرا كه مشكلات عراق دشوار و بسیار سنگین شده است. آمریكا اعلام كرده است كه در نظر دارد اوضاع متشنج عراق را مهار كند و یك حكومت دموكراتیك در این كشور استقرار دهد و در آینده ای نزدیك از عراق خارج شود. هر چند نتوانست آرامش و امنیت را به عراق باز گرداند . ولی تغییر زیر ساخت های اجتماعی عراق در دستور كار مقامات مربوطه آمریكایی قرار دارد. اگر چه هیچ دلیلی براجرائی شدن و موفقیت آن وجود ندارد.





افزایش و گسترش موج مخالفتها بر ضد حضور و سلطه آمریكا به ویژه پس از افشای جنایات وحشتناك زندانیهای مخفی در عراق ، نظیر زندان « ابوغریب» و زندانهای دیگر در اروپا و « گونتانامو»وضعیت دشواری برای دولت ایالات متحده در منطقه به وجود آورد. اختلافات داخلی، استعفاها و بركناریها، افشاگریهای پی در پی ، تضعیف اوضاع اقتصادی ، افزایش قیمت نفت، و سرانجام شكست جمهوری خواهان و انتخاب اوباما با شعار تغییر! بخشی از پی آمدهای اجرای سیاستهای دولت نو محافظه كار بود.

تهاجم گسترده و همه جانبه ی اسرائیل به فلسطینیان وانحلال دولت و مجلس فلسطین ، دستگیری اعضای دولت و مجلس و كشتار وسیع مردم و تخریب اماكن عمومی و خصوصی و همچنین تهاجم به لبنان و به راه انداختن جنگی تمام عیار و ارتكاب جنایات جنگی گسترده در غزه ، ادامه‌ی تهاجم به عراق در جهت اجرای طرح خاورمیانه بزرگ بود. اگر چه تهاجم به لبنان بر خلاف طرح و تصورات قبلی بسیاری از محاسبات و برنامه ریزیها را دگرگون و اوضاع كاملاً متفاوتی ایجاد كرد. خاورمیانه پس از جنگ لبنان در سال 1385 ( 2006 میلادی) و جنگ در غزه و مقاومت غیر منتظره مردم فلسطین وضعیت كاملاً متفاوتی پیدا كرد. زیرا در این جنگ ها ملت لبنان و به دنبال آن ملتهای عرب ومسلمان ، مقاومت در مقابل اسرائیل را برای اولین بار تجربه كردند و نتایج جنگ رابسیار متفاوت از آنچه آمریكا و اسرائیل طراحی كرده بودند، رقم زدند. این جنگ آثار و پی آمدهای فوق العاده ای در جهان اسلام داشت و بسیاری از معیارها ، روابط، سیاستها و روشها را تغییر داد. (ومكروا و مكر الله و الله خیرالماكرین).





بهر حال پس از یك دهه جنگ و كشتار و خسارات جبران ناپذیر ، خاورمیانه همچنان مركز مبارزات، خیزشها و رویشهای اسلامی و ضد سلطه باقی مانده است. به گونه ای كه بسیاری از مقامات آمریكا و اروپا مستقیم یا غیر مستقیم شكست طرح خاورمیانه‌ی بزرگ و تضعیف موقعیت و جایگاه آمریكا در منطقه را قطعی می دانند. اسرائیل هم كه تصور می كرد با اجرای سیاستهای جدید جمهوری خواهان، امنیت دائمی و امكان سلطه ی بیشتر به منطقه خواهد داشت، اكنون بیش از هر زمانی نیازمند امنیت و حفظ موجودیت خود می باشد. زیرا ملت فلسطین پیروزیها‌ی بدست آمده در یك دهه‌ی گذشته را نقطه آغاز حركت جدید در ابعاد گسترده تری می داند و تجربیات خود را در این راه بكار خواهد گرفت . ملتهای منطقه خاورمیانه و جهان اسلام به خوبی دشمن را شناخته اند و اسلام را به عنوان مكتب رهائی بخش انتخاب كرده اند و اسلام سیاسی در قرن 21 بزرگترین چالش دنیای غرب برای ادامه‌ی سلطه بر جهان اسلام خواهد بود.



(ولینصرن الله من ینصره. انشاء الله)






پی نوشت ها:


1 - Heartland

[2] نقش و اهمیت سیاسی ـ نظامی سرزمینی

[3] نقش اقتصادی ـ سیاسی سرزمینی

[4] جواد وعیدی ، «خاورمیانه بزرگ» ، همشهری، دیپلماتیك، شماره دهم ، 1/2/1383

[5] همان منبع

[6] نشریه " فارین افرز" نوامبر 2000م

[7] همان منبع

[8] «كاندولیزا رایس» در سال 1954 در ایالت آلاباما ـ ایالتی كه عموماً دستخوش تبعیض نژادی بودـ در جنوب آمریكا به دنیا آمد. پدر او كشیشی مخالف تبعیض نژادی بود. در نوزده سالگی وارد دانشگاه استانفورد شد ودوره حقوق بین الملل را گذراند. او متخصص شوروی و بلوك شرق شد. در دوره بوش اول با تدریس در دانشگاه مذكور ، به عضویت شورای امنیت ملی در امد. در دوره بوش دوم موقعیت و نفوذ بیشتری یافت. وی را مبتكر دكترین «حملات پیشگیرانه» می دانند. در دوره دوم بوش پسر به وزارت خارجه آمریكا منصوب شد. او رابطه ویژه ای با صهیونیسم و اسرائیل و دشمنی فوق العاده ای با جمهوری اسلامی ایران دارد.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین