یک سکوت و هزار پرسش ! از . . . موسوی تا علی کروبی !!
سید حمید مشتاقی نیا
نام خواهرزاده موسوی را به خاطر می آورید ؟ همان بنده خدایی که روز عاشورا به قتل رسید ؟ آن قدری که اسم ند ا و ... توی ذهنمان مانده اثری از یاد او به چشم نمی خورد . چرا ؟!
چرا به بهانه سوم و هفتم و چهلم او بیانیه های رنگارنگی که نشان از مظلومیت جریان آشوب داشته باشد صادر نشد ؟ چرا میرحسین این فرصت طلایی را به راحتی از دست داد ؟ آیا نجابت میرحسین باعث این سکوت شده است ؟ همان میرحسینی که از هیچ بهانه ای حتی اخلال فنی در پرواز یک هواپیما برای صدور قطعنامه و زیر سوال بردن نظام فروگذار نکرد ؟ همان میرحسینی که به خاطر مقتوله فرضی به نام سعیده پوراقایی ، مجلس ترحیم گرفت و به مادر بهت زده اش تسلیت گفت . فرض کنید نجابت میرحسین گل کرده است . جریان حامی وی چطور ؟ همان هایی که به بهانه کبود شدن دست فرزند کروبی در راهپیمایی تاریخی بیست و دوم بهمن دهها مقاله و گزارش و تصویر در اینترنت منتشر کردند ، جلساتی برای عیادت با وی تشکیل دادند و اشک تمساح ریختند . آنها کجا رفتند ؟ علت این سکوت پرمعنا چیست ؟
آیا جریان فتنه با استفاده از این فرصت سرنوشت ساز نمی توانست موج تبلیغاتی عظیمی را به راه بیندازد تا ضمن تصویر سازی از موسوی به عنوان چهره ای ترحم برانگیز که در راه مبارزه برای احقاق حق ! خود حتی از نزدیکانش نیز قربانی داده است تنور اغتشاش را گرم تر نگاه داشته و این گونه لااقل در مناسبت هایی مانند 22 بهمن و چهارشنبه سوری با خلأ هوادار مواجه نشوند ؟
آیا این واقعه برداشتی کاریکاتوری از شهادت آقا مصطفی در سال پنجاه و شش نبوده است ؟ تاریخ مبارزات ضد ستمشاهی از سال چهل و یک تا پنجاه و شش به یک طرف و آن یکسال آخر ، طرف دیگر !! اشتباه استراتژیک جمشید آموزگار در به شهادت رساندن فرزند برومند امام روح الله به ناگاه موجی از خروش مردمی را درپی داشت . دولت وقت با دیدن این ارادت عمومی به ساحت مرجعیت درصدد برآمد با توهین به حضرت امام در روزنامه اطلاعات به زعم خود شخصیت ایشان را تحقیر کند . در قم قیامی شکل گرفت و چهله هایی در سراسر کشور به پا شد که روند آن حدود یکسال بعد ، دو دهه مبارزه را به سرعت ثمر بخشید و بساط رژیم را درهم پیچید .
روز عاشورای 88 شمسی ، شرایط به گونه ای بود که مشابه این ماجرا در صف مقابل جبهه انقلاب رقم خورد . این فرصت استثنایی بهترین فضای تبلیغاتی را برای تداوم آشوب ها مهیا می کرد اما . . .
حداقل پاسخی که می توان به معمای این سکوت قیاس ناپذیر داد این است که دیگر حتی میرحسین هم فهمیده است غیر از مرم خداجو ! و فداییان جان برکف انقلاب ، قشر سومی نیز پا به میدان گذاشته است . میرحسین هم این قصه را فهمید اما حاضر نشد در ازای هزاران کلمه ای که بر ضد نیرهای مظلوم بسیج و توهین به توده های بی ادعای امت حزب الله به کار برد حتی جمله ای را در برائت از حضور پررنگ مافقان و اوباش جیره خوار بر زبان و قلم جاری نماید . تاریخ ، این بی صداقتی را فراموش نخواهد کرد .
چرا به بهانه سوم و هفتم و چهلم او بیانیه های رنگارنگی که نشان از مظلومیت جریان آشوب داشته باشد صادر نشد ؟ چرا میرحسین این فرصت طلایی را به راحتی از دست داد ؟ آیا نجابت میرحسین باعث این سکوت شده است ؟ همان میرحسینی که از هیچ بهانه ای حتی اخلال فنی در پرواز یک هواپیما برای صدور قطعنامه و زیر سوال بردن نظام فروگذار نکرد ؟ همان میرحسینی که به خاطر مقتوله فرضی به نام سعیده پوراقایی ، مجلس ترحیم گرفت و به مادر بهت زده اش تسلیت گفت . فرض کنید نجابت میرحسین گل کرده است . جریان حامی وی چطور ؟ همان هایی که به بهانه کبود شدن دست فرزند کروبی در راهپیمایی تاریخی بیست و دوم بهمن دهها مقاله و گزارش و تصویر در اینترنت منتشر کردند ، جلساتی برای عیادت با وی تشکیل دادند و اشک تمساح ریختند . آنها کجا رفتند ؟ علت این سکوت پرمعنا چیست ؟
آیا جریان فتنه با استفاده از این فرصت سرنوشت ساز نمی توانست موج تبلیغاتی عظیمی را به راه بیندازد تا ضمن تصویر سازی از موسوی به عنوان چهره ای ترحم برانگیز که در راه مبارزه برای احقاق حق ! خود حتی از نزدیکانش نیز قربانی داده است تنور اغتشاش را گرم تر نگاه داشته و این گونه لااقل در مناسبت هایی مانند 22 بهمن و چهارشنبه سوری با خلأ هوادار مواجه نشوند ؟
آیا این واقعه برداشتی کاریکاتوری از شهادت آقا مصطفی در سال پنجاه و شش نبوده است ؟ تاریخ مبارزات ضد ستمشاهی از سال چهل و یک تا پنجاه و شش به یک طرف و آن یکسال آخر ، طرف دیگر !! اشتباه استراتژیک جمشید آموزگار در به شهادت رساندن فرزند برومند امام روح الله به ناگاه موجی از خروش مردمی را درپی داشت . دولت وقت با دیدن این ارادت عمومی به ساحت مرجعیت درصدد برآمد با توهین به حضرت امام در روزنامه اطلاعات به زعم خود شخصیت ایشان را تحقیر کند . در قم قیامی شکل گرفت و چهله هایی در سراسر کشور به پا شد که روند آن حدود یکسال بعد ، دو دهه مبارزه را به سرعت ثمر بخشید و بساط رژیم را درهم پیچید .
روز عاشورای 88 شمسی ، شرایط به گونه ای بود که مشابه این ماجرا در صف مقابل جبهه انقلاب رقم خورد . این فرصت استثنایی بهترین فضای تبلیغاتی را برای تداوم آشوب ها مهیا می کرد اما . . .
حداقل پاسخی که می توان به معمای این سکوت قیاس ناپذیر داد این است که دیگر حتی میرحسین هم فهمیده است غیر از مرم خداجو ! و فداییان جان برکف انقلاب ، قشر سومی نیز پا به میدان گذاشته است . میرحسین هم این قصه را فهمید اما حاضر نشد در ازای هزاران کلمه ای که بر ضد نیرهای مظلوم بسیج و توهین به توده های بی ادعای امت حزب الله به کار برد حتی جمله ای را در برائت از حضور پررنگ مافقان و اوباش جیره خوار بر زبان و قلم جاری نماید . تاریخ ، این بی صداقتی را فراموش نخواهد کرد .
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


