زنده باد بسیجیان خامنه ای
حسین قدیانی
امام در خانه كوچك و حسینیه محقر جماران هر چه گفت، در دل ما، هم ثبت شد هم تنظیم، خامنهای هم دارد آن را نشر میدهد. موسسه اگر میخواهد امام دیگری طراحی كند، اشتباه میكند. ما اجازه نمیدهیم از خمینی بتشكن، از خمینی پیام حج، از خمینی پابرهنگان، از خمینی آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند، فقط یك قلمبه نور درست شود. اصلا موسسه كجا بود وقتی میگفتند «مرگ بر اصل ولایت فقیه»؟ ...
چهارشنبه نیست اما من نشستهام بر همان اتوبوسی كه چهارشنبه ما را آورد راهپیمایی 9 دی و دارم از شیشه دلشكسته اتوبوس به حوادث امسال نگاه میكنم. چه سالی بود امسال. چه بیمثال بود امسال. امسال، سال نبود یك تمثال بود. حیف كه تا چند روز دیگر به امسال باید بگوییم پارسال. این روزهای آخر سال برای من شده عین روزهای آخر محرم یا مثل روزهای آخر ماه رمضان. باید به جای دعای افتتاح دعای وداع خواند. الوداع ای سال خوبیها، ای سال پرحادثه، ای سال پرحماسه، ای سال ریزشها، ای سال رویشها. در آستانه سال جدید باید گفت؛ الوداع ای سال حدید، ای سال «وانزلنا الحدید فیه باس شدید».
باورم هست دیگر سال 1388 تكرار نمیشود. 1388 عاشورایی بود كه یك سال طول كشید. به روایتی 8 ماه. چه سالی بود 1388. سالی با 2 راهپیمایی. چه روزی بود 9 دی. چه حماسهای بود 22 بهمن. خداحافظ سال 1388. بدرود سال اصلاح الگوی مصرف. آیا ما باز هم زنده خواهیم بود و در پیاله تاریخ، عكس رخ یار را خواهیم دید؟ امسال ما به حرف مولایمان گوش جان دادیم و صرفهجویی كردیم در مصرف. ما امسال در مصرف عنوان «خط امام» صرفهجویی كردیم و گول عكسهای سران فتنه با امام را نخوردیم. خط امام یعنی بسیجیانی كه در فضای سایبر از عرض اینترنت وحشی رد شدند، نه در «والفجر» كه در «دهه فجر».
امسال ما ثابت كردیم بسیجیان خامنهای بسیجیان خمینی دیگر هستند و خامنهای هم نشان داد خمینی دیگر است. امسال ما صرفهجویی كردیم و به هر كسی بابصیرت نگفتیم. امسال واژهها درست سر جای خود مصرف شد. ما عادت كرده بودیم به ولخرجی. الكی به این و آن میگفتیم خط امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، نخستوزیر امام. نوه امام را كاری ندارم اما نتیجه امام، «سید حسن» با نام خانوادگی «نصرالله» است. ما امسال ولخرجی نكردیم و از بازار قطعنامه برای ولایت جام زهر نخریدیم. ما امسال ولخرجی نكردیم و به هر مكعب مستطیلی نگفتیم استوانه. ما امسال اجازه ندادیم انقلاب باز هم از جیب بخورد و همت كردیم و برایش سرمایه بصیرت جمع كردیم. امسال به عاشورا توهین شد اما حسین نگفت؛ «الان انكسر ظهری»، چه اینكه هم «علم» بود و هم «علمدار».
امسال ظاهر میدان انقلاب به همت شهرداری عوض شد اما خود انقلاب به همت ولایتمداری ملت، رنگ عوض نكرد. امسال خنجر آبدیده را زنگ عوض نكرد. بگوی با منافقین به كوری 2 چشمتان امسال چهره انقلاب را جنگ نرم عوض نكرد. امسال «ما همه پیرو خط رهبر» بودیم اما تیتراژ خبر تغییر كرد. امسال سران فتنه برعكس مردم به جای آنكه از ولایت خط بگیرند به خطا افتادند و از جورج سوروس خط گرفتند. امسال شیخ از آرای باطله شكست خورد و ادعا كرد در انتخابات تقلب شده. امسال فائزه از نیاوران آمد تا در میدان انقلاب مخملین ساندویچ چیزبرگر بخورد. امسال مهدی هاشمی در رفت و عبدالمالك ریغو به چنگ عدالت افتاد. امسال سال عجیبی بود. انقلاب كاری با فرزندانش نداشت اما برخی از فرزندان ناخلف انقلاب خواستند انقلاب را دو لپی بخورند. امسال انقلاب مجبور شد گوش فرزندان تخسش را بگیرد. امسال سران فتنه ولخرجی كردند در غفلت و تا میتوانستند از مغازه BBC بیبصیرتی خریدند. ما اما باز هم یوسف را خریدیم. یوسف ما اما در چاه نبود. ماه بود و در آسمان میدرخشید. ما او را از خدا، از روح خدا و به قیمت اشك چشم نیمهشبان خریدیم.
اثبات ولایت خامنهای در قطرات اشك قنوت نماز شب مادر شهید شیرودی است؛ «اللهم احفظ قائدنا سیدعلی خامنهای». اسم شب نماز شب ماست خامنهای. ذكر هر شب ماست خامنهای. علی زمانه ماست خامنهای. حسین دوران است خامنهای. سید و سالار است خامنهای. خار در چشم اغیار است خامنهای. مهربان با یار است خامنهای. دلبر و دلدار است خامنهای. حضرت ماه است خامنهای. نایب بقیهًْالله است خامنهای. عباس نگهدار است خامنهای. مدح خامنهای ثنای سیدعلی، شاد كردن دل مادرش زهراست. فرزند فاطمه است خامنهای. سید و آقاست خامنهای. مثل ماه زیباست خامنهای. حافظ آرای ماست خامنهای. فرزند شهیدی میگفت؛ بابای ماست خامنهای. پیرزنی در جنوب شهر میگفت؛ با ماست خامنهای. جوانی در شمال شهر میگفت؛ چه صبور است خامنهای. دشمن میگفت؛ اعصاب ما را خرد كرده خامنهای. پدر شهید سعید شاهدی میگفت؛ اینها باختند، برد كرده خامنهای. برادر شهید همت میگفت؛ «سلم لمن سالمكم خامنهای». مادر همت خواب «محمد ابراهیم» را دیده كه میگوید؛ «حرب لمن حاربكم خامنهای». هر چه دشمن بیشتر به من فحش بدهد، تو را زیباتر مدح میكنم خامنهای.
دلنوشتهایم در سال 1388 همه تقدیم تو باد خامنهای. این را پدرم به من یاد داد خامنهای. تو نبودی، دلتنگی غروب آدینه میكشت ما را خامنهای. دیدی كه نگذاشتیم تنها بمانی؟ مگر ما مرده باشیم كه به جان جانباز تو گزندی رسد. ای سید و مولای ما! تو باید هم با امام زمان(عج) سخن بگویی و ما هم باید با تو. ما نیز اندك آبرویمان فدای راه تو باد خامنهای. سال 1388 گذشت و ما منتظریم سال بعد را چه مینامی خامنهای. ما از همین الان منتظریم تا در حرم «علی بن موسیالرضا» برایمان از راه پیشرو بگویی. تو یوسف مایی نه در چاه زمین كه در ماه آسمان. ما نور را در شباهنگام آخرالزمان از تو میگیریم.
ای مدعیان! ما «رهبر» داریم نه رهبران. یك سایه بالای سر ما است و آن هم خامنهای است. امسال سال اصلاح الگوی مصرف است و ما به همین یوسفی كه داریم بسنده میكنیم. یوسف برای ما، همه فرزندان یعقوب، اصلا كل كنعان برای شما. ما این یوسف ماهپاره را به هیچ زیبارویی نمیفروشیم. آمریكا آمریكا! تو با ماهواره، ما با این ماهپاره، بجنگ تا بجنگیم. تو با 200 كلاهك هستهای اسرائیل، ما با این ناخدای باخدا، بجنگ تا بجنگیم. تو با بمب اتم، ما با ساندیس جمهوری اسلامی، بجنگ تا بجنگیم. تو با دروغ و تزویر، ما با بصیرت و تدبیر، بجنگ تا بجنگیم. آمریكا آمریكا! ما یوسف خود نمیفروشیم. ما مجنون كوی لیلای ولایت خامنهای هستیم. ما فرهادیم و ناز شیرین بیخریدار نمیماند. نه، ما یوسف خود نمیفروشیم. ما هر چه میگذرد از این خرید خود راضیتر میشویم. یوسف ما هرچه پیرتر میشود قیمتیتر میشود. خامنهای موهبتی است كه خدا به ما داده. ما تازه داریم میفهمیم خامنهای كیست. كلمات تازه دارند پی به معنای خامنهای میبرند. در وصف خامنهای باید از كلمه، كمال و از جمله، جمال آفرید. «خ» و «م» و «ی» و «ن» و «ی» یعنی «خم» و «می» و «نی» یعنی «غدیر خم» و «نینوای حسین» در خمینی و خامنهای مشترك است. اشبهالناس به خمینی در ظاهر و باطن خامنهای است. ما هر وقت میگوییم خامنهای، در دل خود خمینی هم دارد. عشق به خامنهای عشق به خمینی، عشق به همه خوبیهاست. خامنهای خمینی دیگر است با یك «الف» و «ها»ی اضافه. با یك «آه» بیشتر. شب است و سكوت است و ماه است و من دارم برای شما توصیف یك «آه» میكنم. این «آه» آنقدر زیباست كه ما هر وقت میگوییم «الله»، ناخواسته داریم این «آه» را میكشیم. «الله»، «رسول الله»، «ولی الله»، «ثارالله»، «بقیهًْالله» حتی «روحالله» همه این «آه» را دارند.
این «آه» را باید داخل «گیومه» ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند گذاشت تا از شر حسودان مصون بماند. دشمن هم به این «آه» حسادت میكند هم به ما كه ستارهایم بر گرد این «ماه». امسال این ماه چه زیبا درخشید. در این 30 سال عمری كه از خدا گرفتهام، خامنهای را 2، 3 باری دیدهام. اول بار این او بود كه آمد خانه ما. ما با افتخار 3 شهید تقدیم اسلام كردهایم و خامنهای سال اول رهبریاش آمد خانه ما. فقط هم خانه ما نیامده. خانواده شهدا عادت كردهاند كه میزبان رهبر باشند. هر رفتی یك آمد دارد. ما برای این «آه» در امتداد «روحالله» 3 شهید دادیم و حضرت ماه هم آمد خانه ما و ما این «آه» را از نزدیك دیدیم.
آقای من! «به رغم مدعیانی كه منع عشق كنند/ جمال چهره تو حجت موجه ماست». آن زنگ در كه به صدا درآمد برای ما آشنا بود. همان زنگی بود كه خبر شهادت پدرم را آورد. بعد از رفتن «آقا»، مادربزرگم گفت: «چه خوش الحان است این زنگ. میارزد كه هزار بار این زنگ به صدا درآید و به آدم خبر شهادت بچههایش را بدهند، حتی فقط به این قیمت كه این زنگ یك بار دیگر به صدا درآید و به آدم خبر بدهند «آقا» آمده». كدام ملتی رهبرش را اینگونه دوست دارد؟ خامنهای به تعداد همه مسؤولانی كه در این نظام سر كار آمدهاند به خانواده شهدا سر زده است. سر زده هم سر زده است. وقت قبلی و این حرفها هم در كار نیست. رهبر ما مقدمش روی چشم همه، چشم و چراغ این ملت است. یك مسؤول حتی در خود بنیاد شهید هم پیدا نمیشود كه به اندازه مولای ما به خانواده شهدا سر زده باشد. خداوند اینگونه تقدیر كرده است كه به وقت مولای ما بركت بدهد.
از همه مسؤولان، آقا بیشتر كتاب خوانده. حتی بیشتر رمان خوانده. احدی پیدا نمیشود مثل مولای ما نماز را با چنین لحنی با چنین آهنگی بخواند. این اعتراف سرشناسترین روحانیون این مملكت است. هیچ كس با فرزندان شهدا مهربانتر از آقا نیست. آن كسی هم كه حرفی دارد حرفش را به مولای ما میزند. این اعتراف دشمن است؛ «ما باید ولایت فقیه را بزنیم. شخص ولیفقیه را. با وجود خامنهای، همه كارهای ما آب در هاون كوبیدن است». پس بگذار چشم دشمن كور شود؛ خانه ما خانوادههای شهدا بیت رهبری است و بیت رهبری خانه ما. یك بار گفتم؛ «من مستاجر نیستم، خانهام بیت رهبری است» و باید در این دلنوشتهای آخرین سال 1388 برای آقا سنگ تمام بگذارم. بیت رهبری خانه همه ما است. حسینیه امام خمینی تكیه ما است. ما با رهبر خود این حرفها را نداریم. با «آقا» نداریم. راز ماندگاری جمهوری اسلامی در همین «نداری» است. بدبیاری دشمن هم از همین «نداری» است. دل ما به دل ماه راه دارد، چون دل به دل راه دارد.
والله قسم محبت ما به حضرت «آه» را «الله» در دل ما گذاشته. كجای دنیا مردم وقتی رهبرشان را میبینند بیاختیار اشك از چشمانشان جاری میشود؟ این حرف من نیست. امام هم میگفت؛ هیچ كجای دنیا مثل خامنهای ندارد. من البته عین جمله امام یادم هست اما از قصد، «قریب به مضمون» نوشتم تا موسسه تنظیم برود و اصلش را پیدا كند. تا وقتی «وصیتنامه شهدا» هست ما هیچ نیازی به هیچ موسسهای برای تنظیم و نشر آثار هیچ امامی نداریم. پدر شهید من هم با امام، ندار بود. شهدا با اثر خونشان آثار امام را تنظیم كردند و خامنهای هم دارد آن را نشر میدهد. این وسط موسسه تنظیم چه كاره است و به نشر چه آثاری مشغول، من ماندهام. مگر 15 خرداد كه موسسه تنظیم نبود، مردم از امام پیروی نكردند؟ مگر سوم خرداد موسسه تنظیم، خرمشهر را آزاد كرد؟ دست خدا از آستین بسیجیها آمد بیرون یا از آستین كت كارمندان موسسه؟ حقوق موسسه تنظیم و نشر آثار را سازمان بازرسی یا هر نهادی كه مسؤول است، باید تقسیم كند میان آحاد ملت. این نمیشود كه دفاع از امام را ملت انجام دهد، حقوقش را یك عده دیگر بگیرند. تا به حال موسسه تنظیم چند بار از امام دفاع كرده است؟ شما حقوق دارید میگیرید برای تنظیم و نشر آثار امام یا حمله به برنامه «شاخص»؟ امام در خانه كوچك و حسینیه محقر جماران هر چه گفت، در دل ما، هم ثبت شد هم تنظیم، خامنهای هم دارد آن را نشر میدهد. موسسه اگر میخواهد امام دیگری طراحی كند، اشتباه میكند. ما اجازه نمیدهیم از خمینی بتشكن، از خمینی پیام حج، از خمینی پابرهنگان، از خمینی آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند، فقط یك قلمبه نور درست شود. اصلا موسسه كجا بود وقتی میگفتند «مرگ بر اصل ولایت فقیه»؟ اگر امام گفته؛ «ولایت فقیه همان ولایت رسولالله است»، پس حقوق همه شما شبههناك است.
اینكه من گفتم «شبهه ناك»، بیادبی من به شما نیست، بیارادتی شماست به امام. موسسه تنظیم آثار امام وصیتنامه پدر من است. ما 300 هزار شهید ندادیم كه شما امام ما را به قرائت خود تفسیر كنید. امام، امام مرفهین بیدرد، امام آقازادهها نبود. نخستین كسی كه علیه آقازادهها قیام كرد خود امام بود و این كار را از نوه خود «سید حسین» شروع كرد. نه، از امام بتشكن ما «پاپ» درنمیآید. ما فریاد امام را به سكوت موسسه تنظیم نمیفروشیم. ما خروش امام را به سازش شما نمیفروشیم. ما اجازه نمیدهیم امام در موسسه تنظیم و نشر آثار خودش غریب بیفتد. ما اهل موسسه تنظیم نیستیم، امام تنها بماند. ما اجازه نمیدهیم امام را از خانهاش بیرون كنند. ما امام بیدارمان را به آدمهای خواب نمیفروشیم. «خمینی دات آی آر» یعنی خار در چشم اغیار. «من به خاماندیشیات ای موسسه تنظیم گرفتار شدم/ چشم بسته تو را در فتنه سال 1388 دیدم و بیمار شدم». نه، نشانی خانه امام، پلاك شهرداری روی دیوار موسسه تنظیم نیست. شهرداری روزی 2 بار پلاك خانهها را عوض میكند و شن و ماسهها را برداشت چون برف نیامد. یعنی «زمستان رفت و برف نیامد كه نیامد/ آن كس كه نداند كه چرا برف نیامد/ در جهل مركب ابدالدهر بماند».
من میدانم چرا برف نیامد. قبلا گفتهام؛ خدمترسانی خوب است بیمزد و منت، بیغرض و مرض. نشانی امام پس پلاك شهرداری روی دیوار هیچ موسسهای نیست. پلاك پدر من است. پلاك اتوبوسی است كه پدر مرا برد جبهه. من الان دارم از شیشه دلشكسته این اتوبوس نگاه میكنم به حوادث سال 1388 و دارم مینگرم كه چگونه از لوله غفلت برخی خواص، بصیرت نشت كرد. متاسفانه در سال اصلاح الگوی مصرف عدهای از خواص، ولخرجی كردند و تا میتوانستند غفلت خریدند. یا مقلب القلوب و الابصار! اینك بهار آمده است و انقلاب كه چندی «سینوزیت» گرفته بود، عطسهای كرد و چرك و كثافات را، آفات را از درون خود بیرون ریخت. حالا بعد از این عطسه، انقلاب اسلامی را صبر، حوصله، بصیرت و غیرت آمده است.
خون انقلاب با حجامت بصیرت در سال 1388 تصفیه شد. سال 1388 سال پوست انداختن انقلاب بود. بهار انقلاب بود. سال 1388 شاخ و برگهای زائد درخت انقلاب را هرس كردیم. سه، چهار، پنج تا شاخه ریخت، شیخ ریخت، ریخت كه ریخت. چشم باز كن و در بهار انقلاب شكوفهها را روی درخت انقلاب ببین. در بهار هر خانهای به خانهتكانی نیاز دارد حتی خانه انقلاب و ما در 9 دی 1388 انقلاب را خانهتكانی كردیم و اجناس بنجل را انداختیم دور. یك موسسه تنظیم مردود شد، چه اشكالی دارد؛ این همه وبلاگ آمده به عشق رهبر آمده. كم مانده مادر بزرگ من هم برای خودش وبلاگ بزند! باور كنید شوخی نمیكنم. خودش میگوید؛ «برای ولایت فقیه هر كاری لازم باشد انجام میدهیم. بچههایمان را دادیم با افتخار، لازم باشد وبلاگ هم میزنیم، باز هم با افتخار». آری! ای مادر شهید، ما یك خاریم درست وسط چشم هر كسی كه چشم دیدن مولایمان را ندارد. ما یك استخوانیم در گلوی سران فتنه. علی یك بار «خار در چشم و استخوان در گلو» شد، آن دوره تمام شد. نوبتی هم باشد نوبت فرو رفتن خار در چشم اغیار است. یار و استخوان در گلو؟ هیهات! لبهای تشنه و آب فرات؟ هیهات! سر حسین و رقیه در خرابات؟ هیهات! فروختن انقلاب به مدل آمریكایی اصلاحات؟ هیهات! عمل به دستورات جورج سوروس و به راه انداختن كودتای لاطائلات؟ هیهات! فروختن خدا به بت لات؟ هیهات! گره خوردن «آه» ماه به سینه چاه؟ هیهات! فروختن امام به این موسسات؟ هیهات! تنها گذاشتن علی در موج تبلیغات؟ هیهات! فروختن عمار به شیخ رشیدالدین وطواط؟ هیهات! فروختن مدینه به كوفه و شامات؟ هیهات! آمریكا باشد برای ما لات؟ هیهات! اصولگرا خواندن شیخ دیپلمات؟ هیهات! آشتی با مردی با عبای شكلات؟ هیهات! ترسیدن از بیانیههای معتاد محتاط؟ هیهات! به شما كه عرض میكنم؛ آدم شدن شیخ اصلاحات؟ این یكی را بلندتر بگو هیهات!!
***
زنده باد بسیجیان خامنهای كه اجازه ندادند سرنوشت 8 ماه دفاع مقدسشان به عاقبت 8 سال جنگ تحمیلی دچار شود. آری، ما در راه دفاع از ولایت فقیه حتی از پدرانمان استوارتریم. دشمن ما صدام نیست. طرف جنگ ما كسانی هستند كه صدام را روی كار آوردند. پدران ما با بت جنگیدند ولی ما به جنگ بتگر رفتهایم. ما از صدام عبور كردهایم. حریف ما آمریكا و اسرائیل است. رسالتی دیگر در پیش است كه «تونل توحید» نیست. «احد» است و بعد از آن «تنگه احد». امسال كه گذشت. شهرداری یك مقدار خلوص داشته باشد، سال بعد ما دعا میكنیم برف بیاید. برف، آقای قالیباف! نمیآید یك حساب دارد، میآید هم یك حساب دارد. ارتباطی هم به شن و ماسه و بیل و كلنگ مكانیكی و سایتهای برفروبی ندارد. آقای قالیباف! زیرمجموعه شما این همه ویژهنامه برای عید زد و هیچ اشارهای به فتنه نكرد. گویا از دید حضرتعالی این «صحنهآراییها» انشاءالله گربه بوده است. عجب خیز بلندی برداشتهاید برای ریاست جمهوری دوره بعد! عبرت بگیرید از این برفی كه نیامد. این برف با نیامدنش به شما تذكر داد كه «انما الاعمال بالنیات». خدا بخواهد یكی رئیسجمهور شود، میشود، نخواهد هم نمیشود. میزان بارش برف به تعداد سایتهای برفروبی دیدید كه بستگی نداشت. البته باز صد رحمت به شما. با هر نیتی لااقل برای مردم كار میكنید اما عدهای هستند كه نهتنها كار نمیكنند بلكه فقط خدمات دولت را انكار میكنند. ما آخرش هم نفهمیدیم ایشان رئیس مجلس است، وزیر خارجه است، دبیر شورایعالی امنیت ملی است، رئیس صدا و سیماست! اصلا چی كاره است؟! بد نیست برای اینكه دعوا نشود، دوره بعد 2 تا رئیسجمهور داشته باشیم؛ رئیسجمهور نصف كشور لاریجانی باشد، رئیسجمهور نصف كشور قالیباف. البته به شرط آنكه سهم محسن رضایی فراموش نشود. البته بد نیست به گزینههای دیگری هم فكر كنیم؛ اینكه شاید، شاید، شاید، شاید این جمعه بیاید شاید. شاید تا انتخابات دوره بعد ریاستجمهوری اتفاقات بزرگتری افتاد. آقایان! به جای خیز گرفتن برای فتح كرسی ریاستجمهوری، تقوا پیشه كنید و خیز بگیرید برای سربازی حضرت خورشید. این مهمترین كمك شما به این روزهای حضرت ماه است. افق دیدتان را وسیعتر كنید. شما اگر ماه را میبینید، ما «آه ماه» را میبینیم در فراق «بقیهًْالله».
منبع: وطن امروز
چهارشنبه نیست اما من نشستهام بر همان اتوبوسی كه چهارشنبه ما را آورد راهپیمایی 9 دی و دارم از شیشه دلشكسته اتوبوس به حوادث امسال نگاه میكنم. چه سالی بود امسال. چه بیمثال بود امسال. امسال، سال نبود یك تمثال بود. حیف كه تا چند روز دیگر به امسال باید بگوییم پارسال. این روزهای آخر سال برای من شده عین روزهای آخر محرم یا مثل روزهای آخر ماه رمضان. باید به جای دعای افتتاح دعای وداع خواند. الوداع ای سال خوبیها، ای سال پرحادثه، ای سال پرحماسه، ای سال ریزشها، ای سال رویشها. در آستانه سال جدید باید گفت؛ الوداع ای سال حدید، ای سال «وانزلنا الحدید فیه باس شدید».
باورم هست دیگر سال 1388 تكرار نمیشود. 1388 عاشورایی بود كه یك سال طول كشید. به روایتی 8 ماه. چه سالی بود 1388. سالی با 2 راهپیمایی. چه روزی بود 9 دی. چه حماسهای بود 22 بهمن. خداحافظ سال 1388. بدرود سال اصلاح الگوی مصرف. آیا ما باز هم زنده خواهیم بود و در پیاله تاریخ، عكس رخ یار را خواهیم دید؟ امسال ما به حرف مولایمان گوش جان دادیم و صرفهجویی كردیم در مصرف. ما امسال در مصرف عنوان «خط امام» صرفهجویی كردیم و گول عكسهای سران فتنه با امام را نخوردیم. خط امام یعنی بسیجیانی كه در فضای سایبر از عرض اینترنت وحشی رد شدند، نه در «والفجر» كه در «دهه فجر».
امسال ما ثابت كردیم بسیجیان خامنهای بسیجیان خمینی دیگر هستند و خامنهای هم نشان داد خمینی دیگر است. امسال ما صرفهجویی كردیم و به هر كسی بابصیرت نگفتیم. امسال واژهها درست سر جای خود مصرف شد. ما عادت كرده بودیم به ولخرجی. الكی به این و آن میگفتیم خط امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، نخستوزیر امام. نوه امام را كاری ندارم اما نتیجه امام، «سید حسن» با نام خانوادگی «نصرالله» است. ما امسال ولخرجی نكردیم و از بازار قطعنامه برای ولایت جام زهر نخریدیم. ما امسال ولخرجی نكردیم و به هر مكعب مستطیلی نگفتیم استوانه. ما امسال اجازه ندادیم انقلاب باز هم از جیب بخورد و همت كردیم و برایش سرمایه بصیرت جمع كردیم. امسال به عاشورا توهین شد اما حسین نگفت؛ «الان انكسر ظهری»، چه اینكه هم «علم» بود و هم «علمدار».
امسال ظاهر میدان انقلاب به همت شهرداری عوض شد اما خود انقلاب به همت ولایتمداری ملت، رنگ عوض نكرد. امسال خنجر آبدیده را زنگ عوض نكرد. بگوی با منافقین به كوری 2 چشمتان امسال چهره انقلاب را جنگ نرم عوض نكرد. امسال «ما همه پیرو خط رهبر» بودیم اما تیتراژ خبر تغییر كرد. امسال سران فتنه برعكس مردم به جای آنكه از ولایت خط بگیرند به خطا افتادند و از جورج سوروس خط گرفتند. امسال شیخ از آرای باطله شكست خورد و ادعا كرد در انتخابات تقلب شده. امسال فائزه از نیاوران آمد تا در میدان انقلاب مخملین ساندویچ چیزبرگر بخورد. امسال مهدی هاشمی در رفت و عبدالمالك ریغو به چنگ عدالت افتاد. امسال سال عجیبی بود. انقلاب كاری با فرزندانش نداشت اما برخی از فرزندان ناخلف انقلاب خواستند انقلاب را دو لپی بخورند. امسال انقلاب مجبور شد گوش فرزندان تخسش را بگیرد. امسال سران فتنه ولخرجی كردند در غفلت و تا میتوانستند از مغازه BBC بیبصیرتی خریدند. ما اما باز هم یوسف را خریدیم. یوسف ما اما در چاه نبود. ماه بود و در آسمان میدرخشید. ما او را از خدا، از روح خدا و به قیمت اشك چشم نیمهشبان خریدیم.
اثبات ولایت خامنهای در قطرات اشك قنوت نماز شب مادر شهید شیرودی است؛ «اللهم احفظ قائدنا سیدعلی خامنهای». اسم شب نماز شب ماست خامنهای. ذكر هر شب ماست خامنهای. علی زمانه ماست خامنهای. حسین دوران است خامنهای. سید و سالار است خامنهای. خار در چشم اغیار است خامنهای. مهربان با یار است خامنهای. دلبر و دلدار است خامنهای. حضرت ماه است خامنهای. نایب بقیهًْالله است خامنهای. عباس نگهدار است خامنهای. مدح خامنهای ثنای سیدعلی، شاد كردن دل مادرش زهراست. فرزند فاطمه است خامنهای. سید و آقاست خامنهای. مثل ماه زیباست خامنهای. حافظ آرای ماست خامنهای. فرزند شهیدی میگفت؛ بابای ماست خامنهای. پیرزنی در جنوب شهر میگفت؛ با ماست خامنهای. جوانی در شمال شهر میگفت؛ چه صبور است خامنهای. دشمن میگفت؛ اعصاب ما را خرد كرده خامنهای. پدر شهید سعید شاهدی میگفت؛ اینها باختند، برد كرده خامنهای. برادر شهید همت میگفت؛ «سلم لمن سالمكم خامنهای». مادر همت خواب «محمد ابراهیم» را دیده كه میگوید؛ «حرب لمن حاربكم خامنهای». هر چه دشمن بیشتر به من فحش بدهد، تو را زیباتر مدح میكنم خامنهای.
دلنوشتهایم در سال 1388 همه تقدیم تو باد خامنهای. این را پدرم به من یاد داد خامنهای. تو نبودی، دلتنگی غروب آدینه میكشت ما را خامنهای. دیدی كه نگذاشتیم تنها بمانی؟ مگر ما مرده باشیم كه به جان جانباز تو گزندی رسد. ای سید و مولای ما! تو باید هم با امام زمان(عج) سخن بگویی و ما هم باید با تو. ما نیز اندك آبرویمان فدای راه تو باد خامنهای. سال 1388 گذشت و ما منتظریم سال بعد را چه مینامی خامنهای. ما از همین الان منتظریم تا در حرم «علی بن موسیالرضا» برایمان از راه پیشرو بگویی. تو یوسف مایی نه در چاه زمین كه در ماه آسمان. ما نور را در شباهنگام آخرالزمان از تو میگیریم.
ای مدعیان! ما «رهبر» داریم نه رهبران. یك سایه بالای سر ما است و آن هم خامنهای است. امسال سال اصلاح الگوی مصرف است و ما به همین یوسفی كه داریم بسنده میكنیم. یوسف برای ما، همه فرزندان یعقوب، اصلا كل كنعان برای شما. ما این یوسف ماهپاره را به هیچ زیبارویی نمیفروشیم. آمریكا آمریكا! تو با ماهواره، ما با این ماهپاره، بجنگ تا بجنگیم. تو با 200 كلاهك هستهای اسرائیل، ما با این ناخدای باخدا، بجنگ تا بجنگیم. تو با بمب اتم، ما با ساندیس جمهوری اسلامی، بجنگ تا بجنگیم. تو با دروغ و تزویر، ما با بصیرت و تدبیر، بجنگ تا بجنگیم. آمریكا آمریكا! ما یوسف خود نمیفروشیم. ما مجنون كوی لیلای ولایت خامنهای هستیم. ما فرهادیم و ناز شیرین بیخریدار نمیماند. نه، ما یوسف خود نمیفروشیم. ما هر چه میگذرد از این خرید خود راضیتر میشویم. یوسف ما هرچه پیرتر میشود قیمتیتر میشود. خامنهای موهبتی است كه خدا به ما داده. ما تازه داریم میفهمیم خامنهای كیست. كلمات تازه دارند پی به معنای خامنهای میبرند. در وصف خامنهای باید از كلمه، كمال و از جمله، جمال آفرید. «خ» و «م» و «ی» و «ن» و «ی» یعنی «خم» و «می» و «نی» یعنی «غدیر خم» و «نینوای حسین» در خمینی و خامنهای مشترك است. اشبهالناس به خمینی در ظاهر و باطن خامنهای است. ما هر وقت میگوییم خامنهای، در دل خود خمینی هم دارد. عشق به خامنهای عشق به خمینی، عشق به همه خوبیهاست. خامنهای خمینی دیگر است با یك «الف» و «ها»ی اضافه. با یك «آه» بیشتر. شب است و سكوت است و ماه است و من دارم برای شما توصیف یك «آه» میكنم. این «آه» آنقدر زیباست كه ما هر وقت میگوییم «الله»، ناخواسته داریم این «آه» را میكشیم. «الله»، «رسول الله»، «ولی الله»، «ثارالله»، «بقیهًْالله» حتی «روحالله» همه این «آه» را دارند.
این «آه» را باید داخل «گیومه» ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند گذاشت تا از شر حسودان مصون بماند. دشمن هم به این «آه» حسادت میكند هم به ما كه ستارهایم بر گرد این «ماه». امسال این ماه چه زیبا درخشید. در این 30 سال عمری كه از خدا گرفتهام، خامنهای را 2، 3 باری دیدهام. اول بار این او بود كه آمد خانه ما. ما با افتخار 3 شهید تقدیم اسلام كردهایم و خامنهای سال اول رهبریاش آمد خانه ما. فقط هم خانه ما نیامده. خانواده شهدا عادت كردهاند كه میزبان رهبر باشند. هر رفتی یك آمد دارد. ما برای این «آه» در امتداد «روحالله» 3 شهید دادیم و حضرت ماه هم آمد خانه ما و ما این «آه» را از نزدیك دیدیم.
آقای من! «به رغم مدعیانی كه منع عشق كنند/ جمال چهره تو حجت موجه ماست». آن زنگ در كه به صدا درآمد برای ما آشنا بود. همان زنگی بود كه خبر شهادت پدرم را آورد. بعد از رفتن «آقا»، مادربزرگم گفت: «چه خوش الحان است این زنگ. میارزد كه هزار بار این زنگ به صدا درآید و به آدم خبر شهادت بچههایش را بدهند، حتی فقط به این قیمت كه این زنگ یك بار دیگر به صدا درآید و به آدم خبر بدهند «آقا» آمده». كدام ملتی رهبرش را اینگونه دوست دارد؟ خامنهای به تعداد همه مسؤولانی كه در این نظام سر كار آمدهاند به خانواده شهدا سر زده است. سر زده هم سر زده است. وقت قبلی و این حرفها هم در كار نیست. رهبر ما مقدمش روی چشم همه، چشم و چراغ این ملت است. یك مسؤول حتی در خود بنیاد شهید هم پیدا نمیشود كه به اندازه مولای ما به خانواده شهدا سر زده باشد. خداوند اینگونه تقدیر كرده است كه به وقت مولای ما بركت بدهد.
از همه مسؤولان، آقا بیشتر كتاب خوانده. حتی بیشتر رمان خوانده. احدی پیدا نمیشود مثل مولای ما نماز را با چنین لحنی با چنین آهنگی بخواند. این اعتراف سرشناسترین روحانیون این مملكت است. هیچ كس با فرزندان شهدا مهربانتر از آقا نیست. آن كسی هم كه حرفی دارد حرفش را به مولای ما میزند. این اعتراف دشمن است؛ «ما باید ولایت فقیه را بزنیم. شخص ولیفقیه را. با وجود خامنهای، همه كارهای ما آب در هاون كوبیدن است». پس بگذار چشم دشمن كور شود؛ خانه ما خانوادههای شهدا بیت رهبری است و بیت رهبری خانه ما. یك بار گفتم؛ «من مستاجر نیستم، خانهام بیت رهبری است» و باید در این دلنوشتهای آخرین سال 1388 برای آقا سنگ تمام بگذارم. بیت رهبری خانه همه ما است. حسینیه امام خمینی تكیه ما است. ما با رهبر خود این حرفها را نداریم. با «آقا» نداریم. راز ماندگاری جمهوری اسلامی در همین «نداری» است. بدبیاری دشمن هم از همین «نداری» است. دل ما به دل ماه راه دارد، چون دل به دل راه دارد.
والله قسم محبت ما به حضرت «آه» را «الله» در دل ما گذاشته. كجای دنیا مردم وقتی رهبرشان را میبینند بیاختیار اشك از چشمانشان جاری میشود؟ این حرف من نیست. امام هم میگفت؛ هیچ كجای دنیا مثل خامنهای ندارد. من البته عین جمله امام یادم هست اما از قصد، «قریب به مضمون» نوشتم تا موسسه تنظیم برود و اصلش را پیدا كند. تا وقتی «وصیتنامه شهدا» هست ما هیچ نیازی به هیچ موسسهای برای تنظیم و نشر آثار هیچ امامی نداریم. پدر شهید من هم با امام، ندار بود. شهدا با اثر خونشان آثار امام را تنظیم كردند و خامنهای هم دارد آن را نشر میدهد. این وسط موسسه تنظیم چه كاره است و به نشر چه آثاری مشغول، من ماندهام. مگر 15 خرداد كه موسسه تنظیم نبود، مردم از امام پیروی نكردند؟ مگر سوم خرداد موسسه تنظیم، خرمشهر را آزاد كرد؟ دست خدا از آستین بسیجیها آمد بیرون یا از آستین كت كارمندان موسسه؟ حقوق موسسه تنظیم و نشر آثار را سازمان بازرسی یا هر نهادی كه مسؤول است، باید تقسیم كند میان آحاد ملت. این نمیشود كه دفاع از امام را ملت انجام دهد، حقوقش را یك عده دیگر بگیرند. تا به حال موسسه تنظیم چند بار از امام دفاع كرده است؟ شما حقوق دارید میگیرید برای تنظیم و نشر آثار امام یا حمله به برنامه «شاخص»؟ امام در خانه كوچك و حسینیه محقر جماران هر چه گفت، در دل ما، هم ثبت شد هم تنظیم، خامنهای هم دارد آن را نشر میدهد. موسسه اگر میخواهد امام دیگری طراحی كند، اشتباه میكند. ما اجازه نمیدهیم از خمینی بتشكن، از خمینی پیام حج، از خمینی پابرهنگان، از خمینی آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند، فقط یك قلمبه نور درست شود. اصلا موسسه كجا بود وقتی میگفتند «مرگ بر اصل ولایت فقیه»؟ اگر امام گفته؛ «ولایت فقیه همان ولایت رسولالله است»، پس حقوق همه شما شبههناك است.
اینكه من گفتم «شبهه ناك»، بیادبی من به شما نیست، بیارادتی شماست به امام. موسسه تنظیم آثار امام وصیتنامه پدر من است. ما 300 هزار شهید ندادیم كه شما امام ما را به قرائت خود تفسیر كنید. امام، امام مرفهین بیدرد، امام آقازادهها نبود. نخستین كسی كه علیه آقازادهها قیام كرد خود امام بود و این كار را از نوه خود «سید حسین» شروع كرد. نه، از امام بتشكن ما «پاپ» درنمیآید. ما فریاد امام را به سكوت موسسه تنظیم نمیفروشیم. ما خروش امام را به سازش شما نمیفروشیم. ما اجازه نمیدهیم امام در موسسه تنظیم و نشر آثار خودش غریب بیفتد. ما اهل موسسه تنظیم نیستیم، امام تنها بماند. ما اجازه نمیدهیم امام را از خانهاش بیرون كنند. ما امام بیدارمان را به آدمهای خواب نمیفروشیم. «خمینی دات آی آر» یعنی خار در چشم اغیار. «من به خاماندیشیات ای موسسه تنظیم گرفتار شدم/ چشم بسته تو را در فتنه سال 1388 دیدم و بیمار شدم». نه، نشانی خانه امام، پلاك شهرداری روی دیوار موسسه تنظیم نیست. شهرداری روزی 2 بار پلاك خانهها را عوض میكند و شن و ماسهها را برداشت چون برف نیامد. یعنی «زمستان رفت و برف نیامد كه نیامد/ آن كس كه نداند كه چرا برف نیامد/ در جهل مركب ابدالدهر بماند».
من میدانم چرا برف نیامد. قبلا گفتهام؛ خدمترسانی خوب است بیمزد و منت، بیغرض و مرض. نشانی امام پس پلاك شهرداری روی دیوار هیچ موسسهای نیست. پلاك پدر من است. پلاك اتوبوسی است كه پدر مرا برد جبهه. من الان دارم از شیشه دلشكسته این اتوبوس نگاه میكنم به حوادث سال 1388 و دارم مینگرم كه چگونه از لوله غفلت برخی خواص، بصیرت نشت كرد. متاسفانه در سال اصلاح الگوی مصرف عدهای از خواص، ولخرجی كردند و تا میتوانستند غفلت خریدند. یا مقلب القلوب و الابصار! اینك بهار آمده است و انقلاب كه چندی «سینوزیت» گرفته بود، عطسهای كرد و چرك و كثافات را، آفات را از درون خود بیرون ریخت. حالا بعد از این عطسه، انقلاب اسلامی را صبر، حوصله، بصیرت و غیرت آمده است.
خون انقلاب با حجامت بصیرت در سال 1388 تصفیه شد. سال 1388 سال پوست انداختن انقلاب بود. بهار انقلاب بود. سال 1388 شاخ و برگهای زائد درخت انقلاب را هرس كردیم. سه، چهار، پنج تا شاخه ریخت، شیخ ریخت، ریخت كه ریخت. چشم باز كن و در بهار انقلاب شكوفهها را روی درخت انقلاب ببین. در بهار هر خانهای به خانهتكانی نیاز دارد حتی خانه انقلاب و ما در 9 دی 1388 انقلاب را خانهتكانی كردیم و اجناس بنجل را انداختیم دور. یك موسسه تنظیم مردود شد، چه اشكالی دارد؛ این همه وبلاگ آمده به عشق رهبر آمده. كم مانده مادر بزرگ من هم برای خودش وبلاگ بزند! باور كنید شوخی نمیكنم. خودش میگوید؛ «برای ولایت فقیه هر كاری لازم باشد انجام میدهیم. بچههایمان را دادیم با افتخار، لازم باشد وبلاگ هم میزنیم، باز هم با افتخار». آری! ای مادر شهید، ما یك خاریم درست وسط چشم هر كسی كه چشم دیدن مولایمان را ندارد. ما یك استخوانیم در گلوی سران فتنه. علی یك بار «خار در چشم و استخوان در گلو» شد، آن دوره تمام شد. نوبتی هم باشد نوبت فرو رفتن خار در چشم اغیار است. یار و استخوان در گلو؟ هیهات! لبهای تشنه و آب فرات؟ هیهات! سر حسین و رقیه در خرابات؟ هیهات! فروختن انقلاب به مدل آمریكایی اصلاحات؟ هیهات! عمل به دستورات جورج سوروس و به راه انداختن كودتای لاطائلات؟ هیهات! فروختن خدا به بت لات؟ هیهات! گره خوردن «آه» ماه به سینه چاه؟ هیهات! فروختن امام به این موسسات؟ هیهات! تنها گذاشتن علی در موج تبلیغات؟ هیهات! فروختن عمار به شیخ رشیدالدین وطواط؟ هیهات! فروختن مدینه به كوفه و شامات؟ هیهات! آمریكا باشد برای ما لات؟ هیهات! اصولگرا خواندن شیخ دیپلمات؟ هیهات! آشتی با مردی با عبای شكلات؟ هیهات! ترسیدن از بیانیههای معتاد محتاط؟ هیهات! به شما كه عرض میكنم؛ آدم شدن شیخ اصلاحات؟ این یكی را بلندتر بگو هیهات!!
***
زنده باد بسیجیان خامنهای كه اجازه ندادند سرنوشت 8 ماه دفاع مقدسشان به عاقبت 8 سال جنگ تحمیلی دچار شود. آری، ما در راه دفاع از ولایت فقیه حتی از پدرانمان استوارتریم. دشمن ما صدام نیست. طرف جنگ ما كسانی هستند كه صدام را روی كار آوردند. پدران ما با بت جنگیدند ولی ما به جنگ بتگر رفتهایم. ما از صدام عبور كردهایم. حریف ما آمریكا و اسرائیل است. رسالتی دیگر در پیش است كه «تونل توحید» نیست. «احد» است و بعد از آن «تنگه احد». امسال كه گذشت. شهرداری یك مقدار خلوص داشته باشد، سال بعد ما دعا میكنیم برف بیاید. برف، آقای قالیباف! نمیآید یك حساب دارد، میآید هم یك حساب دارد. ارتباطی هم به شن و ماسه و بیل و كلنگ مكانیكی و سایتهای برفروبی ندارد. آقای قالیباف! زیرمجموعه شما این همه ویژهنامه برای عید زد و هیچ اشارهای به فتنه نكرد. گویا از دید حضرتعالی این «صحنهآراییها» انشاءالله گربه بوده است. عجب خیز بلندی برداشتهاید برای ریاست جمهوری دوره بعد! عبرت بگیرید از این برفی كه نیامد. این برف با نیامدنش به شما تذكر داد كه «انما الاعمال بالنیات». خدا بخواهد یكی رئیسجمهور شود، میشود، نخواهد هم نمیشود. میزان بارش برف به تعداد سایتهای برفروبی دیدید كه بستگی نداشت. البته باز صد رحمت به شما. با هر نیتی لااقل برای مردم كار میكنید اما عدهای هستند كه نهتنها كار نمیكنند بلكه فقط خدمات دولت را انكار میكنند. ما آخرش هم نفهمیدیم ایشان رئیس مجلس است، وزیر خارجه است، دبیر شورایعالی امنیت ملی است، رئیس صدا و سیماست! اصلا چی كاره است؟! بد نیست برای اینكه دعوا نشود، دوره بعد 2 تا رئیسجمهور داشته باشیم؛ رئیسجمهور نصف كشور لاریجانی باشد، رئیسجمهور نصف كشور قالیباف. البته به شرط آنكه سهم محسن رضایی فراموش نشود. البته بد نیست به گزینههای دیگری هم فكر كنیم؛ اینكه شاید، شاید، شاید، شاید این جمعه بیاید شاید. شاید تا انتخابات دوره بعد ریاستجمهوری اتفاقات بزرگتری افتاد. آقایان! به جای خیز گرفتن برای فتح كرسی ریاستجمهوری، تقوا پیشه كنید و خیز بگیرید برای سربازی حضرت خورشید. این مهمترین كمك شما به این روزهای حضرت ماه است. افق دیدتان را وسیعتر كنید. شما اگر ماه را میبینید، ما «آه ماه» را میبینیم در فراق «بقیهًْالله».
منبع: وطن امروز
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


