کد خبر: ۲۱۲۴۳۵
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۲
به مناسبت انتصاب رئیس موسسه جمعیت کشور
وزیر علوم چرا فردی را که علنا گفته است دیدگاه های نظام در موضوع جمعیت را قبول ندارد به عنوان رئیس موسسه مطالعات و مديريت جامع و تخصصي جمعيت كشور منصوب کرده است.
گروه سیاسی، رضا فرجی دانا، با پیشنهاد معاون پژوهشی و فناوری طی حکمی دکتر محمد جلال عباسی شوازی استاد گروه جمعیت شناسی دانشگاه تهران و بنیانگذار و رئیس سابق انجمن جمعیت شناس آسیا را به عنوان رئیس موسسه مطالعات و مديريت جامع و تخصصي جمعيت كشور منصوب کرده است.

به گزارش بولتن نیوز، عباسی شوازی دارای کارشناسی ارشد جمعیت شناسی از دانشگاه تهران و دکتری جمعیت شناسی از دانشگاه ملی استرالیاست. وی با سابقه دو دوره مدیریت گروه جمعیت شناسی دانشگاه تهران در سال 1389 به درجه استادی جمعیت شناسی در دانشگاه تهران نائل شد.
 او علاوه بر تدریس دروس جمعیت شناسی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری، تحقیقات متعددی در حوزه باروری، خانواده، مهاجرت بین المللی و پناهندگان، و سیاستهای جمعیتی در ایران انجام داده که نتایج این تحقیقات به صورت بیش از 90 مقاله، کتاب،و گزارش علمی و تحقیقاتی در سطح ملی و بین المللی به چاپ رسیده است.  
کتاب مشترک وی با پروفسور پیتر مکدونالد و دکتر حسینی چاوشی تحت عنوان "تحولات باروری در ایران" (The Fertility Transition in Iran) در سال 2009 به زبان انگلیسی توسط انتشارات اشپرینگر به چاپ رسید و در سال 1389 به عنوان برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.
یکی از فعالیتهای علمی دکتر عباسی شوازی نهادینه کردن رشته جمعیت شناسی در ایران و در عرصه بین المللی بوده است. وی یکی از اعضای هیئت موسس انجمن جمعیت شناسی ایران است و طی سالهای 1379 تا 1390 به عنوان عضو منتخب هیئت مدیره این انجمن خدمت نمود و دو دوره نیز دبیری انجمن جمعیت شناسی ایران را بر عهده داشت.
عباسی شوازی، رئیس موسسه مطالعات و مديريت جامع و تخصصي جمعيت كشور ،یکی از بنیانگذاران انجمن جمعیت شناسی آسیاست و طی سالهای 2011 و 2012 ریاست این انجمن را بر عهده داشت. وی رئیس پانل علمی جمعیت شناسی پناهندگان اتحادیه بین المللی مطالعات جمعیت است،و در هیئت تحریریه مجلات مختلف متعبر ملی و بین المللی عضویت دارد.  
به پاس خدمات آموزشی و پژوهشی وی در عرصه ملی و بین المللی، سازمان ملل در سال 2011 ایشان را به عنوان برنده جایزه جمعیت سازمان ملل متحد انتخاب کرد.  
در زمینه ابلاغ سیاستهای جمعیتی (با مضمون افزایش جمعیت) در اواخر سال 1392،بحثی در استودیو شبکه خبر مورخ 16 خرداد 93 با حضور دکتر عباسی،برگزار شد که موضع وی پرهیز از اقدامات شتابزده و سیاستهای بدون عقبه علمی در زمینه افزایش جمعیت بود. وی پرداختن به وضعیت امنیت شغلی ،روانی و اجتماعی جمعیت جوان کنونی را مهمترین سیاست و اثرگذارترین برنامه برای جلوگیری از کاهش جمعیت جوان چند دهه آتی دانست.
حال باید از وزیر علوم پرسید که چرا فردی را که علنا گفته است دیدگاه های نظام در موضوع جمعیت را قبول ندارد به عنوان رئیس موسسه مطالعات و مديريت جامع و تخصصي جمعيت كشور منصوب کرده است.
در ادامه نقطه نظرات دکتر محمد جلال عباسی شوازی در رابطه با کنترل جمعیت را در گفتگویی که با پایگاه اطلاع رسانی حوزه در اردیبهشت 1386 کرده است را باز نشر می کنیم.
دکتر محمد جلال عباسی شوازی، دارای مدرک کارشناس ارشد جمعیت شناسی از دانشگاه تهران و دکترای جمعیت شناسی از دانشگاه ملی استرالیا است و هم اکنون دانشیار گروه جمعیت شناسی و مدیر بخش تحقیقات جمعیت شناسی دانشگاه تهران و نیز عضو هیئت مدیره انجمن جمعیت شناسی است. او از سال 1381 تا 1385 مدیر گروه جمعیت شناسی دانشگاه تهران و دبیر انجمن جمعیت شناسی ایران بود. از سال 77 به بعد عضو وابسته دپارتمان جمعیت شناسی دانشگاه ملی استرالیا بوده و از سال 1377 به بعد، بیشتر روی تحولات باروری در ایران تمرکز کرده. وی دو تحقیق ملی با همکاری دانشگاه ملی استرالیا، دانشگاه تهران و وزارت بهداشت تحت عنوان «تحولات باروری در ایران» و «پیامدهای باروری پایین، در کشور» به ثمر رسانده است.
بحث کنترل جمعیت، بحث جدیدی نیست. در کشور ما سال ها پیش تحلیل ها، دستورالعمل ها و در نتیجه سیاستگذاری هایی برای کنترل جمعیت پایه ریزی شد اما اجرای آن سیاست ها فراز و نشیب هایی داشته است.
بفرمایید نگرش حاکم در مورد جمعیت چه بوده و جریان کنترل جمعیت و تنظیم خانواده در کشور ما چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؟
یک موضوعی به نام «جمعیت» وجود دارد که شرایط خاص جمعیت در هرکشور و منطقه ای مستلزم یک سری سیاستگذاری و برنامه هاست که 1- برای جمعیت برنامه ریزی می شود که نیازهای جمعیتی تأمین گردد. 2- برای استفاده مطلوب از جمعیت برنامه ریزی می شود. یعنی بتوانیم از توانایی های بالقوه جمعیت استفاده کنیم. مثل اینکه ما یک جمعیت جوان داریم و باید برای بهترین استفاده از ساختار جمعیتی برنامه ریزی کنیم. همچنین یک سری مقوله ها مثل«رشد جمعیت» یکی از مقوله هایی است که در سیاست های جمعیتی مد نظر قرار می گیرد که با توجه به شرایط زمانی باید برای آن ها برنامه ریزی کرد. چون سیاست های جمعیتی کلیه برنامه ها و تدابیری را که برای بهبود برنامه جمعیت اندیشیده می شود، در برمی گیرد، در تاریخ ایران مشاهده می کنید که انتقال جمعیت از دهه 30 و 40 آغاز می شود؛ زیرا ما با کاهش مرگ و میر مواجه می شویم و بعد از آن در دهه 40 یک رشد جمعیت ایجاد می شود (1960 میلادی) که جهان به طور کلی در مورد آن رشد جمعیت، واکنش نشان می دهد. رژیم گذشته در ایران زمینه را برای واکنش نسبت به رشد جمعیت از جهتی آماده و از جهتی دیگر غیر آماده می دید.
از این جهت آماده، که باید اقدامی صورت می گرفت و از جهتی غیر آماده که بستر جامعه برای آغاز اجرای برنامه تنظیم خانواده آماده نداشت و بدین ترتیب این برنامه تا سال 1345 به تأخیر افتاد. بعد از آن هم برنامه ها به شدت برنامه ها به اجرا درآمد و یک دهه هم ادامه داشت. البته این عجله جای بحث دارد که برنامه های جمعیتی دهه 45-50 با شدت و قوت انجام می شد. اما بستر، بستر مناسبی برای اجرای این برنامه های جمعیتی و تنظیم نبود؛ زیرا سطح سواد مردم پایین بود. وضعیت بهداشتی نیز، مناسب نبود. نگرش مردم نسبت به فرزند آوری بالا، متفاوت بود. و به همین دلیل برنامه ها به کاهش اندک جمعیت منجر شد که موفقیت چندانی نداشت. به این موفقیت اندک نباید به دیده اغماض نگاه کرد- چون آن برنامه ها زمینه ساز رفتارهای نهادینه شده ای شد که بعد از انقلاب به خاطر شرایط انقلابی مناسب با فرهنگ انقلابی و اسلامی کشور نبود. ما به آن برنامه ها، نگرش امپریالیستی داشتیم که هدفش کم کردن جمعیت مسلمانان بود صرف نظر از اینکه این نظر درست بود یا غلط، نهایتاً شرایطی که هم زمان با انقلاب به وجود آمد و بعد از آن هم شرایط جنگ، موجب افزایش جمعیت شد. البته نه به آن شدتی که در ذهن عامه وجود دارد. تقریباً 10 درصد، باروری افزایش یافت. این افزایش در سال های اول دهه 50 اتفاق افتاد. تحقیقات نشان می دهد که علت این امر، تغییر در زمان بندی ازدواج و فرزند آوری بود. افراد خیلی سریع ازدواج می کردند وسریع تر هم بچه دار می شدند و این پدیده به لحاظ جمعیتی، شرایطی را به وجود آورد که ما به آن تأثیر موقت یا «Tempo effect»می گوییم، این تأثیر موقت، حجم موالیدی را که به دنیا آمدند بالا برد و زمینه ای ایجاد کرد که موالید زیاد شدند؛ یعنی «baby born» بالا رفت و آثارش را در یک دهه نشان داد. حاصل این شد که دولت جمهوری اسلامی با شعارهای زمان انقلاب که انقلاب مستضعفین، مبارزه با فقر، و کم کردن فاصله بین شهر و روستا بود و با توجه به این مسایل و مشکلات ایجاد شده، به این نتیجه رسیدند که در شرایط موجود، امکان تأمین نیازهای جمعیت، افزایش یافته را ندارند، به همین دلیل سیاست های جمعیتی را مجدداً تدوین کردند که این سیاست ها در دهه 70 نتیجه داد و موفق شد.
نکته ای که باید اشاره کرد این است که شرایط اقتصادی دهه 60 که همزمان با جنگ بود در چرخش سیاست های جمعیتی بسیار اهمیت داشت، با ملی شدن کارخانه ها و رفتن سرمایه داران از کشور رکودی در زمان جنگ ایجاد شد از یک طرف کارخانه های خصوصی به دولتی تبدیل شد و بازدهی پایین آمد و از طرف دیگر جنگ، فشار خارق العاده ای به لحاظ اقتصادی بر کشور تحمیل کرد. مصاحبه ای با آقای روغنی زنجانی، به عنوان مدیر سازمان برنامه و بودجه داشتیم که معتقد بودند یکی از زمینه های تغییر سیاست های جمعیتی، اعلام گزارش وضع اقتصادی کشور به کابینه دولت میر حسین موسوی بود که به دنبال آن وزارت بهداشت و بعضی افراد در مجموع باعث شدند تا سیاست های جمعیتی تغییر کند. ذکر یک نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد که رفتارهای باروری ای که مردم بعد از انقلاب نشان دادند، متفاوت و مستقل از برنامه های دولتی و سیاست های جمعیتی بود. شما کاهش باروری را از نیمه دهه 60 می بینید و این نشان می دهد که بستر برای اجرای برنامه «تنظیم خانواده» آماده بوده است.
به طور کلی آیا برنامه کنترل جمعیت یک برنامه سیاسی است یا اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی یاکلا ترکیبی از همه این ها؟
اگر در دهه 40 می پرسیدید، یک پاسخ می گرفتید و اکنون جواب دیگری می گیرید. باید دید در سطح خرد، هدف افراد از فرزند آوری چیست؟ نکته ای که محققان اشاره می کنند به این شکل است: به دنیا آوردن فرزند اول برای خانواده ها - پدر و مادر- نوعی ارضای نیاز فرزند داشتن است و ارضای احساس پدر و مادر بودن و بچه دوم و سوم برای تکمیل جنس فرزند است، بچه چهارم به بعد که ما به آن اصطلاحاً «paretive» می گوییم برای منافع اقتصادی بوده یعنی فرزندی می خواستند که در دوران پیری به آن ها کمک کند. به مرور زمان احساس نیاز به بچه های سوم و چهارم از بین رفت و امروزه خانواده ها به بچه های اول و دوم بسنده می کنند، این یک نوع احساس نیاز است که افراد می خواهند جنس بچه هایشان از دختر و پسر جور شود. حالا چرا امروزه افراد فرزندآوری شان را کنترل می کنند؟ برای اینکه به این نتیجه رسیده اند که می توانند بچه های باسوادی داشته باشند که برای خانواده و جامعه مفید باشد و خدمت کند. نکته مهم تر این که ، بیشتر تأکید روی کیفیت زندگی فرزند است. حالا این را برگردانید به سطح کلان. اگر آن موقع گفته می شد که فرزند آوری را کنترل کنید، نوعی نگاه بدبینانه به دولت وجود داشت و این مسئله را سیاسی می دیدند، چون نوع نگرش مردم متفاوت بود و تقاضا برای بچه هم نیازی دیگر؛ اما امروز افراد خودشان شرایط را می سنجند که آیا شرایط آموزشی، تربیتی، برای بچه دار شدن مناسب است یا خیر؟ برای بچه هایی که به دنیا می آورم از نظر آموزشی اینگونه سرمایه گذاری کنم یا اینگونه تربیتشان کنم؟ یعنی تقاضای فرزند از ذهن افراد دیده می شود، یک نوع آگاهی خاصی نسبت به تعداد و نوع فرزندان در افراد ایجاد شده است اگر در گذشته به مردم می گفتید که بچه هایتان را کم کنید، به نوعی بار سیاسی داشت، ضمن اینکه مردم خودشان برای بچه ی بیشتر تقاضا داشتند و اگر دولت می خواست تعداد بچه ها را کم کند بیشتر با دید سیاسی نگریسته می شد؛ اما امروز که این مسئله مطرح می شود، یک نوع ارائه خدمات از سوی دولت تلقی می شود و برنامه ریزی هایی که در جهت تنظیم خانواده صورت می گیرد و به نفع رفع نیازهای شخصی و خانوادگی افراد است. اصطلاحاً به آن deman می گوییم، وقتی تقاضا برای بچه کم تر باشد به طور طبیعی کنترل جمعیت و اعمال سیاست های جمعیتی آسانتر می شود و این همنوایی و همگونی اهداف، بین دولت و مردم اجرای برنامه ها را موفقتر می کند. برنامه های جمعیتی را با دیدگاه های مختلف می توان دید. از دیدگاه سیاسی که دولت ها می توانند برنامه هایی در جهت اهداف سیاسی اجرا کنند. به عنوان مثال در سطح کشور، زمانی که در آفریقای جنوبی، حکومت آپارتاید بود، اعمال برنامه های تنظیم خانواده، اهداف خاصی داشته. برنامه های تنظیم خانواده را برای سیاه ها اعمال می کردند ولی در مورد سفیدها این برنامه ها خیلی آسان گیر بود و اعمال نمی شد. این خودش یک هدف سیاسی است که در سطح کلان مطرح می شود؛ مثلاً کشورهای غربی یک هدف سیاسی را دنبال می کنند چون می بینند اگر در کشورهای جهان سوم جمعیت زیاد شود توازن به هم می خورد و این تبلیغاتی است که یک عده دنبال می کنند. اما آنچه مهم است، اینکه افراد ممکن است اهداف مختلفی را دنبال کنند اما شاید برای جامعه مثبت باشد. اگر به برنامه های تنظیم خانواده، صرفاً سیاسی نگاه کنیم ممکن است نقض غرض بشود. برنامه های کنترل جمعیتی می تواند اهداف بهداشتی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد که به نظرم خیلی مهم تر است. بنده معتقدم که اهداف کنترل جمعیت بویژه در ایران، بهداشتی بوده است؛ گرچه می توان به دیده نقادانه به اهداف سیاسی به خصوص بعضی از اهداف خاص آن نگاه کرد. در دو دهه بعد از انقلاب، دیدگاه بهداشتی سلامت مادر و کودک حاکم بوده است. وقتی دیده می شود که تعداد زیاد فرزندان با مرگ و میر بالای مادران همبستگی دارد و در مناطقی که میزان باروری بالاست، تعداد مرگ و میر مادران هم بالا می رود و تعداد مرگ و میر کودکان نیز به میزان قابل توجهی بالاست به این نتیجه می رسید که برای تأمین سلامت مادر و کودک، یک راه همین است که برنامه های کنترل جمعیت اعمال شود. وقتی مادر تعداد فرزندانش کمتر است، می تواند دوره «recovery» و زمان بازیابی سلامت بعد از زایمان را به میزان لازم داشته باشد، دوره شیردهی بیشتر می شود که منجر به سلامت کودک می شود. در نتیجه می تواند یک نوع کنترل جمعیت است و در عین حال جلوی مرگ و میر مادران و کودکان را می گیرد. این هدف بهداشتی است. حالا بهداشت روانی را هم می توانیم به این اضافه کنیم میزان سلامت فرزندان با سلامت روانی مادر، ارتباط دارد؛ جنبه های اجتماعی و اقتصادی هم به همین ترتیب است. در سطح خرد یک خانواده بزرگ هزینه های بیشتری دارد و یک خانواده کوچک هزینه های کمتر. همین طور در سطح کلان ما مشکلات جمعیت زیاد را بعد از انقلاب تجربه کرده ایم، مثل مدارس چند شیفته. اکنون یک سری مشکلات اقتصادی کشور ناشی از جمعیت زیاد است. در هر حال پیامدهای اقتصادی ناشی از افزایش جمعیت، کم نیست. اهداف اجتماعی هم همین گونه است. وقتی شما جامعه ای کنترل شده با برنامه ریزی خاص داشته باشید، می توانید به نحو مطلوب از نیروهای بالقوه ای که در جمعیت وجود دارد، استفاده کنید. فرض کنید الآن ما در جامعه خودمان بتوانیم از جمعیت جوانمان استفاده کنیم، در مورد زنان هم همین طور است. اگر در یک جامعه آرام بتوانیم با برنامه ریزی بهتر از وقت موجود و توانایی های موجود آن استفاده کنیم، می تواند برای جامعه مفید باشد. بنابراین در مجموع بار بهداشتی، اجتماعی و اقتصادی کنترل جمعیت نسبت به اهداف سیاسی آن بیشتر است.
در کشور ما یا به طور کلی؟
هم در کشور ما هم به طور کلی. البته بستگی به این دارد که چطور به دنیا نگاه کنیم.
احساس می کنم شما برداشتی از صحبت من کردید که قسمت سیاسی را در پاسختان پررنگ کردید. سوال من این است که آیا در کشور ما این برنامه مبتنی بر برنامه های بین المللی بوده یا مبتنی بر آسیب هایی که در داخل کشور در زمینه های بهداشتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوجود آمده؟ اکنون برنامه های جمعیتی کشور ضمن اینکه می تواند سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی باشد، مبتنی بر چه نیازهایی بوده و آیا آن نیازها برطرف شده یا آن برنامه هنوز اجرا می شود و گسترش هم پیدا کرده است؟
شرایط جامعه بعد از انقلاب، به نحوی بود که برنامه های جمعیتی و تنظیم خانواده بر مبنای آن شرایط برنامه ریزی شد. یک سری عوامل باعث ایجاد این شرایط شد. توسعه سواد، گسترش شبکه بهداشت در روستاها و ارتقاء آگاهی مردم از طریق شبکه بهداشت، توسعه روستایی، طرح برق رسانی و امکانات مختلف نگرش مردم را عوض کرد. تغییر شرایط اقتصادی در کشور تأثیر زیادی داشت. همان مدارس چند شیفته، فشار اقتصادی بر خانواده ها ایجاد می کرد؛ فشار به این معنی که در گذشته وقتی افراد فرزندی را به دنیا می آوردند نیازی به فکر کردن در مورد تحصیل اش نداشتند به خصوص در نقاط روستایی، افراد در سطح ابتدایی، آموزش عمومی داشتند، دخترها در مدارس روستایی بعد از ابتدایی به مدرسه فرستاده نمی شدند، زیرا مدارس مختلط بود یا باید به شهر می رفتند که امکانات رفت و آمد نبود. بعد از انقلاب این دیدگاه عوض شد، چون به مدارس با دید اسلامی نگاه شد و با توجه به احادیث، دولت این نگرش را ایجاد کرد که آموزش برای همه اعم از دختران و زنان لازم است و باید برای همه افراد جامعه اعم از مرد و زن مساوی باشد، همه این تغییرات، نیاز به سرمایه گذاری برای فرزندان را افزایش داد و این منجر به بالا رفتن هزینه فرزندآوری شد. از طرفی هم میزان مرگ و میر کودکان کاهش یافت. شما در سال های 60،55 میزان مرگ و میر کودکان 112 در 1000 بود، در سال 65 به 50 رسید و در حال حاضر به 26 رسیده است. بنابراین یک نوع احساس جایگزینی فرزند کم را بوجود آورد و این، تقاضا برای فرزند را کم کرد. قبل از اینکه دولت برنامه های تنظیم خانواده را اعمال کند در سطح جامعه، آمادگی ذهنی در مردم وجود داشت. در آن زمان در مصاحبه ای با دکتر روغنی، آیت الله مکارم، آیت الله محقق داماد در زمان رئیس جمهوری آیت الله خامنه ای بحث این بود که سیاست های تنظیم خانواده را اعمال کنید؛ اما با احتیاط که برنامه های زمان شاه تداعی نشود. یعنی به نوع نگرش علما ی اسلام را نشان می دهد که تنظیم خانواده را منع نمی کند. جالب تر اینکه تقاضا برای تنظیم خانواده، در درون جامعه وجود داشت و علت موفقیت طرح هم بود. قبل از انقلاب این همنوایی وجود نداشته و بعد از انقلاب به دلایلی ایجاد شد؛ اما با وجود اینکه ما در محدوده ی جغرافیایی ایران هستیم. از سطح بین المللی جدا نیستیم و برنامه هایی که در سطح بین المللی اجرا می شود حتی آن هایی که در زمان طاغوت اجرا شد، آثارش در دهه 60 هویدا شد. مثلاً اگر به دانشجوی سال اول تئوری های جامعه شناسی یا نظر دانشمندان جامعه شناسی یا جمعیت شناسی می گفتید، متوجه نمی شدند، دو یا سه سال بعد که یک سری درس های جدید می خواندند و آگاهی شان بالا می رفت و تعمق می کردند، متوجه می شدند که آن مطالب چه بوده است. بنابراین برنامه ها همیشه اثر خاص خودشان را دارند و از جایی تأثیر می پذیرند و ما نمی توانیم بگوییم برنامه ای را خودمان اجرا کردیم پس شرایط بین المللی بی تأثیر نیست. پس چه بهتر که بتوانیم شرایط بین المللی را با توجه به فرهنگ خودمان، نهادینه کنیم وآن طور که می خواهیم از آن ها استفاده کنیم که این برنامه های تنظیم خانواده درایران نکات مثبتی دارد. مثلاً شبکه بهداشتی در کشور بر اساس نیازها و شرایط جامعه است و کاملاً «uniqe » است یعنی بی نظیر بودن شبکه بهداشتی ما باعث شده این موفقیت ایجاد شود. هر چند نگهداشتن این موفقیت مهم تر است ، بعلاوه شرایط انقلاب هم شرایطی بی نظیر بود. مثلاً در پاکستان همین برنامه تنظیم خانواده در و سه دهه اخیر اجرا شده و آن ها از برنامه های سازمان ملل به مراتب بیشتر از ایران استفاده کرده اند. یکی از دلایلش این بوده که خانم نفی صدیق رئیس«unfba» بوده و نماینده بخش صندوق جمعیت سازمان ملل. وی مشاور های پاکستانی بسیاری داشت و در تمام کشورها بوده و تا آنجا که توانسته اند از بودجه های بین المللی استفاده کرده اند ولی این موفقیتی که در ایران حاصل شده را نداشته اند. مصر هم همین طور. مصر هم مثل جامعه ما ایزوله نبود. در دهه های اخیر با وجود کمک های زیادی که مستقیم و غیرمستقیم و با هر هدفی دریافت می کرد؛ اما این سیاست ها پاسخ نداد. در سطح بین المللی هر جا بحث می شود، بحث بر سر این است که ایران چگونه توانسته این قدر موفق باشد؟ انقلاب جامعه را به عبارتی لرزاند. برنامه هایی که در دهه 60 اجرا شد، زمینه را برای اعمال برنامه های جمعیتی آماده کرد. گسترش سواد، توسعه روستایی، شبکه بهداشت و ... دولت نمی خواست سواد را بالا ببرد تا مردم از تولید نسل جلوگیری کنند. برق و تلویزیون را به روستاها نبرد که مبادا مردم بچه هایشان را کم کنند. آنها سیاست های ضمنی بودند که انجام شد ولی پیامدهای جمعیتی داشت و مردم را آگاه کرد. نکته دیگر در تأیید حرف شما اینکه اوج کنترل نکردن جمعیت اول دهه 60 بود. جنگ هم بود و مردم می گفتند بچه زیادتر باشد که امت پیغمبر افزایش پیدا کند. جایگزینی بود برای آن هایی که در جبهه شهید می شدند. سیستم کوپنی هنوز وجود داشت و مردم می گفتند تعداد فرزندان بیشتر، زمین وسیع تر، یخچال بزرگتر، فرش ببشتر و .... هم انگیزه در مردم وجود داشت و هم ایدئولوژی تأیید می کرد. در ضمن ما سیاست های مدون جمعیتی نداشتیم؛ اما نمودار نشان می دهد که در دهه 60 کاهش باروری آغاز شده بود. این مسئله مستقل بودن رفتارهای جمعیتی مردم را از سیاست های دولت می رساند که البته پیامدهای سیاسی داشت و باید به آن نگاه کرد تا رفتارها را به موقع با دیدگاه جامعه شناختی شناخت. بنده معتقدم شاخص های جمعیتی یک آیینه هستند. شما یک عدد می گیرید یا تعداد فرزندانی که یک زن می تواند در دوره ی باروری اش به دنیا بیاورد، همین یک عدد بیانگر بسیاری از تحولات اجتماعی است.
با توجه به میانگین سنی ازدواج زنان که 24 سال است. از طرفی به جهت سلامتی مادر، سن باروری نباید بالاتر از 35 شود؟ چون اختلاف سنی بین فرزندان باید حداقل چهار سال باشد، آیا در خانواده ها با توجه به مسایل بالا فرزندآوری در شهر دو فرزند و در روستا سه فرزند بیشتر خواهد بود؟ این قضیه از آن جهت که در آینده جامعه پیری خواهیم داشت نگران کننده نیست؟ نگاه علم جمعیت شناسی نسبت به آینده این تصمیم گیری با توجه به موفقیتی که الان ایران کسب کرده، چیست؟
برنامه های جمعیتی اهدافی داشته که تا حدودی به آن ها رسیده است، اهداف کوتاه مدت و اهداف بلند مدت. اهداف کوتاه مدتش این بوده که رشد جمعیت را کنترل کند، اهداف کلی مهم تر به طور کلی سلامتی جامعه بوده است. یعنی سلامت مادر و کودک. رشد جمعیت با شدتی که در ایران کاهش یافته، سبب شده که در آینده -نه آینده ای نزدیک- جمعیتی سالخورده داشته باشیم. همان گونه که اکنون با یک جمعیت جوان روبرو هستیم سؤالی که در مقابل دولت و برنامه ریزان قرار دارد اینکه باید به جمعیت جوان اهمیت بدهیم یا جمعیت سالخورده و هر کدام جای بحث برنامه ریزی و سیاست گذاری مربوط به خود را دارد. البته نکته حائز اهمیت این است که به دلیل یک سری شرایط خاص دولت نمی تواند قشری را فراموش کند؛ مثلاً جمعیت جوان را به این دلیل که چهل سال دیگر جمعیت سالخورده خواهیم داشت ندیده بگیرد و از حالا امکانات سالخوردگی را فراهم کند. از هیچ یک نباید غافل شد.
تجربه نشان می دهد که خیلی از کشورها به مسئله سالخوردگی رسیده اند. ژاپن از نظر جمعیتی یکی از سالخورده ترین کشورهای جهان است، ایتالیا و اسپانیا هم همین طور. سرعت رو به رشد کشورهای در حال توسعه به سوی سالخوردگی جمعیت بیشتر است و پیامش هم این است که باید به مسئله سالمندان توجه کنیم به خصوص کشور ما که یک جامعه سنتی است و وظیفه نگه داری ازسالمندان را بر عهده خانواده ها می داند و هنوز هم همین گونه است. بهترین راه همین است؛ اما شرایط اجتماعی راه را برای ادامه این سنت پسندیده می بندد. در چنین شرایطی، باید برای سالمندان خدمات خاصی ارائه شود.
در ایران یک شرایط خاص دیگری وجود دارد و آن بحث مهاجرت از روستاها به شهر است. سالمندانی که در روستا زندگی می کنند به مراتب مشکلاتشان از سالمندان شهر نشین بیشتر است. به ویژه به لحاظ روحی و روانی؛ زیرا دسترسی آن ها به فرزندانشان کمتر است. مسئله دیگر سیستم بهداشتی است که در روستاها بهداشت مادر وکودک طراحی شده است و عاملی شده که پزشک و متخصص بیماری های سالمندان کم داشته یا اصلاً نداشته باشیم. ضمن اینکه فرهنگ مراجعه به پزشک در میان سالمندان روستایی یک تابوست و افتخار آنان این است که می گویند من تا به حال به پزشک مراجعه نکرد و حتی یک قرص هم نخورده ام.
آنچه را فرمودید بر مبنای نظریه فردی است. من از دیدگاه سیاستگذاری برای جامعه بحث می کنم. نگاه شما به جمعیت، نگاه هزینه ای است آیا این نگاه هزینه ای می تواند برای جمعیت سالخورده صحیح باشد؛ مثلاً وقتی می گوییم جوان و سالخورده، تناسب نیروی هزینه ای به هم می خورد. این طور نیست؟ آیا در نگاه جمعیت شناسی این مسئله بیشتر محل چالش نیست.
بله. اتفاقاً هر چه جمعیت سالخورده تر باشد، هزینه نگه داری آنان بیشتر می شود بعلاوه شما نیروی کارتان کاهش پیدا می کند. الان یکی از مشکلاتی که گریبانگیر ژاپن شده، همین است که نیروی کارش یک میلیون کاهش پیدا می کند و این دو مشکل ایجاد کرده است، یکی اینکه نیروی کار کافی برای عرضه ندارند، دیگر اینکه باید این کمبود را با نیروی کار خارجی جبران کنند که این خود تبعات خاص اقتصادی و امنیتی خواهد داشت.
با توجه به تجربه دیگر کشورها این مسئله برای ایران هم اتفاق خواهد افتاد؟
بله، مشکل پیش خواهد آمد؛ اما در پروسه ای مثلاً 30 تا 40 ساله.
از دیدگاه جمعیت شناسی راهی وجود ندارد و باید به همان نحو حرکت کرد؟ در این صورت آیاآسیبی برای آینده کشور وجود دارد یا خیر؟
سیاست های جمعیتی، مجموعه تدابیری هستند که با توجه به شرایط جمعیتی برای بهبود وضعیت جمعیت تدوین می شود. به طور قطع سیاست های جمعیتی که 20 سال قبل اتخاذ شده، اکنون پاسخگوی نیازهای جامعه نخواهد بود، منتهی به معنای توقف آن هم نیست؛ بلکه باید مجدداً آن ها را بازبینی و احیا کرد. برخی معتقدند که چون رشد جمعیت کاهش یافته، بنابراین سیاست های تنظیم خانواده را باید متوقف کرد و برنامه های افزایش جمعیت را پیش گرفت. البته این صحیح نیست. کشور هنوز به آنجایی نرسیده که سیاست های کاهش جمعیت را متوقف کند. درست است که سن ازدواج افزایش پیدا کرده و اکثر خانم ها تا سن 25 سالگی، ازدواج نمی کنند و تعداد ایده آل فرزندان هم دوتاست؛ اما تجربه و تحقیق نشان می دهد که فرزند اول معمولاً با فاصله کمی بعد از ازدواج متولد می شود؛ مثلاً حدود 80 درصد مردم در مدت دو سال و نیم اول پس از ازدواج، فرزندشان را به دنیا می آورند. بنابراین فرزند اول به خاطر یک نوع انتظار خانوادگی و اجتماعی به دنیا می آید. فرزند دوم هم یا به صورت خواسته به دنیا می آید که معمولاً یک فاصله 3 تا 5 سال را با فرزند اول دارد. یا به صورت ناخواسته - که اصولاً 30 درصد باروری ها به این شکل است. حدود 70 درصد زنان پس از فرزند اول دیگر فرزندی نمی خواهند، بنابراین طول دوره فرزندآوری از 25 سال به 32 سال کاهش یافته است. طبق محاسبه محققان کسانی که در دهه 1340 ازدواج کردند به طور متوسط سن مادران به هنگام تولد اولین فرزند تا آخرین فرزند، حدوداً 18 سال بود و برای نسل دهه 70 حدودا ً هشت، نه سال شد. یعنی 10 سال کمتر شد. این قضیه دو پیام دارد: 1- برنامه های تنظیم خانواده باید اعمال شود؛ زیرا افراد می خواهند فاصله گذاری کنند. دیگر اینکه افراد می خواهند به دنیا آمدن فرزند اولشان را به تأخیر بیندازند. زنان می خواهند از 20 سال دوره تولید مثلشان استفاده نکنند و فرزند نیاورند؛ اما باید از خدمات بهداشتی بهره بگیرند. اکنون اگر دولت خدمات تنظیم خانواده را ارائه ندهد، نتیجه اش باروری ناخواسته زنان خواهد بود و تحقیقات هم نشان داده که باروری ناخواسته همبستگی بسیار بالایی با سقط جنین دارد، بنابراین زنان نه تنها در آن دوره هشت، نه سال؛ بلکه در دوره بیست سال توانایی فرزندآوری هم نیاز به خدمات بهداشتی و تنظیم خانواده دارند. معنی اش این نیست که دولت باید بودجه تنظیم خانواده را کم کند، چنانکه در سال های اخیر این تصور وجود داشته است. تعداد فرزندان ایده آل مردم به دو تا رسیده و بنابراین افراد می خواهند زندگی شان را تنظیم کنند یعنی رسیدن به باروری پایین.
در این شرایط بحث جمعیت در کشور ما چگونه است؟ وقتی تعداد فرزندآوری، دو و سن باروری به هشت سال رسید، چه اتفاقی در جمعیت می افتد؟ ضمن اینکه اگر سن ازدواج بالا نرود؛ شواهد نشان می دهد که سن ازدواج به 27 یا 28 سال رسیده است. آیا مثل روسیه نخواهیم شد که در سال 2020 جمعیتش یک مرتبه 35 میلیون کاهش یافت؟
کشور ما رشد منفی جمعیت را در 40 سال بعد تجربه خواهد کرد.
در نشست بین المللی اندونزی، مطرح شد که رشد جمعیت در ایران کنونی صفر است. عده ای هم معتقدند که به منفی رسیده است.
میزان باروری کل در سال 1379 به دو رسیده و خیلی از استان های کشور به باروری پایین تر از حد جانشینی رسیده اند، یعنی تعداد کمتر از دو فرزند دارند که این قضیه از گیلان و سمنان و اصفهان و تهران شروع شد. این اطلاعات مبتنی بر آمار سرشماری سال 75 است. این مسئله اکنون یک نرم در مناطق شهری و روستایی شده است؛ اما یک سری استان ها هستند که هنوز باروری بالایی دارند. باروری پایین پیامدهای سالخوردگی را دارد. که در آینده رشد منفی جمعیت را بوجود می آورد.
از نظر شما، رشد منفی جمعیت، برای کشور منفی یا مثبت ارزیابی می شود؟
منفی. قطعاً هر کشوری رشد منفی جمعیت را منفی می داند. در این نکته که شرایط خاص جمعیتی ایجاب می کند که تجدید نظر و بازنگری به سیاست های جمعیتی داشته باشیم، با شما موافقم؛ اما اینکه الآن برنامه ها را متوقف کنیم و خدمات تنظیم خانواده ارائه ندهیم و برنامه ها را موافق افزایش جمعیت کنیم، موافق نیستم، مسایل جمعیتی، بسیار پیچیده است و باید به صورت جامع نگریسته شود زیرا نگاه صرفاً جمعیتی، تک بعدی نگری است. اشتباه ما در کشور این است که سیاست های جمعیتی را فقط در کنترل باروری خلاصه می بینیم؛ اما در بسیاری از زمینه های جمعیتی باید کار شود، مثلاً بحث های مهاجرت، توزیع جمیعت، اشتغال زنان، دستیابی زنان به تحصیلات و... و همه مستلزم این است که به حجم جمعیت، به عنوان مقوله ای چند بعدی نگاه کنیم. ضمن اینکه من تأیید می کنم رشد منفی جمعیت منفی است و آثار زیادی برای جامعه به همراه خواهد داشت و سالخوردگی نیز می تواند آثار منفی زیادی برای جامعه داشته باشد. بنابراین باید برنامه ای داشته باشیم که جلوی سالخورده شدن جامعه را بگیریم یا آمادگی رسیدگی به سالمندان را داشته و نیازهایشان را رفع کنیم.
اینکه می گویید کشور ما 40 سال دیگر رشد منفی جمعیت را تجربه خواهد کرد، برای سیاستگذاری و برنامه ریزی زمان خیلی طولانی نیست!
بحث هایی در وزارت بهداشت مطرح شده که با توجه به تحولات سال ها و ماه های اخیر هشداری است، نسبت به شرایط موجود و این احساس نیاز به بازنگری در سیاست های جمعیتی را به وجود آورده است. بحث های انجام شده باعث شد تا در معاونت سلامت وزارت بهداشت، کمیسیونی تشکیل شود، به نام کمیسیون شورای عالی جمعیت که شرایط را مجدداً به صورت کارشناسی و علمی بررسی کند و سیاست های جدیدی را تدوین کند که دولت از آن ها پیروی کند.
اولاً بفرمایید قایل به تغییر سیاست ها هستید؟ چه تغییراتی لازم است؟ و کدام پارامتر ها باید تغییر کند؟
بله. اینکه چه پارامترهایی باید تغییر کند، مطالعه عمیقی لازم دارد. کاری که من تاکنون انجام داده ام، تحقیق های ملی بوده که در جهت تحول باروری، که در گیلان، آذربایجان غربی، سیستان و بلوچستان و یزد انجام شد. نتیجه کاهش باروری بود در استان های مذکور، در عین حال تفاوت باروری در استان های مختلف کشور و همگرایی رفتارهای باروری و نزدیک شدن به ایده آل ها در مورد تعداد فرزندان، تنظیم خانواده و مسایل دیگر مثبت ارزیابی شد. کار دیگری که انجام داده ایم، پیامدهای باروری پایین را در چهار استان تهران، گیلان، اصفهان و یزد بررسی کرده ایم که قرار است نتایج را در اردیبهشت ماه با معاونین وزارت بهداشت، مطرح کنیم و نظرات آنان را هم بدانیم. هدف این است، به جایی برسیم که کمیسیون جمعیتی تقویت شود. اینکه اکنون چه باید کرد، حداقل به یک سال مطالعه نیاز دارد؛ زیرا همان طور که گفته شد بحث جمعیت یک مسئله ی چند بعدی است. بحث باروری، تنظیم خانواده، سلامت مادران، حوزه های مختلف بحث زنان و بحث خانواده است که یکی از مهم ترین نکاتی است که باید به آن توجه کرد. در حال حاضر برای تشکیل خانواده و مشکلاتی که بر سر راه آن وجود دارد و اینکه چه باید کرد پاسخ مناسبی ندارم؛ زیرا خود من حدود پنج سال است به دنبال پاسخ این سؤالم و هر بار که با وزارت بهداشت جلسه داشتیم، بحث این شده که ممکن است یک نظر شخصی باشد، پس نیازمند مطالعه بیشتری هستیم. ما می توانیم شرایط و راه حل های خودمان را داشته و از تجربه های دیگران هم استفاده کنیم. کشورهایی هستند که بعد از اجرای برنامه های تنظیم خانواده موفق بوده اند، کشورهایی هم موفق نبوده اند و به نتایج از پیش تبیین طرح نرسیده اند. برخی از این کشورها سیاست هایشان را معکوس کرده اند- سیاست افزایشی- و حالا اینکه ما بخواهیم سیاست هایمان را معکوس کنیم یا نه، به نظر نیازمند به کار کارشناسی گسترده تر و عمیق تری است.
آیا می شود گفت که در شرایط حاضر با توجه به اینکه کنترل جمعیت در کشور ما خیلی مبتنی بر برنامه ریزی نبوده؛ بلکه منوط به تغییر فرهنگ و گسترش نگرش مدرنیته در میان مردم بوده است، سیاستگذاری معکوس، خیلی جواب نمی دهد و با برنامه ریزی صرف، نمی شود در مورد آن تصمیم گیری کرد؟
در این رابطه دو نظریه وجود دارد: برخی با توجه به تجربه ی کشورهایی خاص، مثل آلمان، ایتالیا، اسپانیا، ژاپن و سنگاپور می گویند که ما وقتی به باروری پایین برسیم، امکان ندارد که بتوانیم بازگردیم. برخی محققان و جمعیت شناسان هم نظری بر عکس دارند. فیلیپ مورگان، یک محقق آمریکایی، سؤال مقاله اش این است؛ «آیا باروری پایین در قرن بیست و یکم یک بحران است؟» و پاسخ نه؛ زیرا دلایل مختلفی وجود دارد. وی معتقد است، اولاً رسیدن به باروری پایین انتخابی است که کشورها خودشان کرده و به آن رسیده اند، بنابراین یک انتخاب برنامه ریزی شده است. ما به باروری پایین که حدود 8/1 است، خواهیم رسید و اجتناب ناپذیر است؛ اما باروری پایین که 2/1 است و کشورهایی مثل ایتالیا به آن رسیده اند، می تواند اجتناب پذیر باشد. چون خانواده ها دو فرزند می خواهند؛ زیرا احساس نیاز به فرزند وجود دارد. با توجه به همان تعبیری که قبلاً گفتم، فیلیپ مورگان بحث های بیولوژیکی و روان شناسی و غریزی را هم مطرح می کند بنابراین افراد نیاز به احساس داشتن فرزند را دارند، اکنون چرا بعضی کشورها به باروری خیلی پایین رسیده اند؟ معتقد است که شرایط جامعه طوری است که بین دو موضوع بین فرزندآوری و دستیابی به مراتب شغلی، اشتغال، درآمد، آموزش و تحصیلات رقابت وجود دارد. بعضی کشورها توانسته اند بین این دو سطح به تعادل برسند، مثلاً آمریکا از این دسته کشورهاست. آمریکا یک کشور پیرو و طرفدار خانواده است. پس شرایطی فراهم کرده که زنان و مردان در شرایط یکسان به اشتغال دسترسی داشته باشند. 70 درصد زوجین در امریکا دارای درآمد هستند و شرایط طوری شده که تقسیم کار مساوی به وجود آمده است. شرایط برای مهد کودک، مالیاتی که می دهند همه به یک نحو تقسیم شده اند. فرانسه تا حدی این گونه است. اگر اشتباه نکنم نروژ و استرالیا هم همین گونه هستند. این ها سیستم را طوری طراحی کرده اند که به باروری خیلی پایین نرسند در استرالیا باروری 7/1 است و سیاست های سال های اخیر اندکی آن را افزایش داده است. آمریکا هم در بین کشورهای صنعتی باروری اش بیشتر است.
با توجه به این مسائل وضعیت کشور ما نگران کننده است؛ زیرا وضعیت رقابتی در اینجا با توجه به خیل عظیم دانشجویان دختر مجردی که تشخص یابی آنها با حضور در عرصه های اجتماعی است، احتمالاً در ازدواج های سال های آینده، تفاوت زیادی را بین زنان و مردان خواهیم داشت، از آن جهت که زنان به لحاظ اشتغال و تحصیلات سطح بالاتری خواهند داشت ضمن اینکه فرزندآوری در جامعه کنونی یک کار کم ارزش شده است، همان طور که مثلاً خانه داری اینگونه شده است؟
به نکته درستی اشاره کردید و متأسفانه ما به این سمت پیش می رویم، اما نتیجه این است که ساختار اجتماعی باید تغییر کند. اینکه شما سیاست جمعیتی را تغییر بدهید تا جمعیت افزایش پیدا کند، مردم جمعیتشان افزایش نخواهد یافت؛ زیرا آن رقابت مهم است. پس اگر شرایطی را بوجود بیاوریم که زنان آن فرزندانی را که می خواهند- حداقل اش- به دنیا بیاورند، و لزومی ندارد که فرزندآوری زیاد افزایش پیدا کند، فقط اگر نیم فرزند افزایش پیدا کند، نرخ رشد جمعیت از 7/1 به 8/1 خواهد رسید.
در سال 75 نرخ رشد 1/3، بوده. حالا باید ببینیم سرشماری سال85 چه نرخی را نشان می دهد. به طور کلی در یک سری استان هایمان باروری به پایین تر از حد جانشین رسیده، البته یک نکته ای را نباید فراموش کرد که شرایط جمعیتی است. همان نکته ای که گفتم شرایط موقتی که اثر می گذارد و باروری را کاهش می دهد. زمان انقلاب مردم زود ازدواج می کردند، زود بچه دار می شدند و ... بعد تقاضا برای بچه دار شدن به سرعت کاهش یافت. یک مسئله ای هم هست به نام کوانتوم که بحث نسلی است، افراد در طول زندگی شان چند تا بچه به دنیا می آورند که اگر کوانتوم و بحث نسلی را دنبال کنیم آن عددش یک مقدار بالاتر از عدد موقتی است. یعنی احتمالاً 15-20 درصد، باروری ما به طور نسلی بیشتر خواهد بود.
دید دیگری نسبت به این مسئله می توان داشت. کشورهای غرب- امریکای شمالی و اروپا- به دنبال افزایش جمعیت هستند؛ اما بانک جهانی برای کشورهای جهان سوم و کشورهای عربی، پروژه کنترل جمعیت را دارد. از آن جهت که به پروژه کنترل جمعیت ایران جایزه داده برای کشورهای عربی مدل سازی می کند و از آن جا که جمعیت یک مؤلفه قدرت برای هر کشوری است، این سیاست در موازنه قدرت جمعیت آینده چقدر مؤثر است؟ بدین ترتیب که افزایش جمعیت در آن کشورها صورت می گیرد؛ اما کشورهای عربی و جهان سوم به کاهش جمعیت دعوت می شوند. چیزی که اکنون بسیار مطرح است اینکه در کشورهای مختلف مثل کشور ما 35 سالگی پایان سن باروری است؛ اما غربی ها سن باروری را به بالاتر از 50 سالگی هم رسانده اند و فرزندآوری را در این سنین احیا می کنند، می شود به مسئله اینگونه نگاه کرد که در آینده از جمعیت به عنوان یک مؤلفه قدرت بهره برداری شود؟
من این فرضیه را رد نمی کنم. یک نگاه همین نگرش سیاسی- امنیتی است. شرایطی که در دهه 60 بوده اینکه همه ی کشورها به طور همگون، در این دهه جمعیت را کاهش دادند. ضمن اینکه یک سری نگرش های سیاسی هم وجود داشت. الآن هم تعادل کشورهای غربی و صنعتی با کشورهای در حال توسعه وجود دارد. در کشورهای صنعتی بحث مهاجرت بین المللی یک انقلاب جمعیت سوم- به تعبیر بعضی- شده است؛ زیرا تعادل به هم می خورد. بخصوص کشورهایی که مهاجر پذیرند، بسیار نگران هستند که جامعه ی بومی شان کم شود و تعداد افراد مهاجر جامعه افزایش پیدا کند. من شخصاً با شناختی که از موضوع دارم کمتر مسئله را سیاسی می بینم؛ زیرا افرادی که درسازمان های بین المللی هستند، برای آینده بشر فکر می کنند و اگر می گویند کنترل باروری و آن را با فقر بهداشت و ... مرتبط می بینند به این دلیل است که مثلاً در افغانستان آمار بالای رشد جمعیت آنان را در بالاترین مرتبه، مرگ و میر کودکان و مادران قرار داده است. به نظر شما اجرای برنامه های تنظیم خانواده و کنترل جمعیت در آنجا سیاسی است یا اجتماعی و بهداشتی؟
سیاسی هم می تواند باشد!
می تواند سیاسی هم باشد؛ اما بار کدام بالاتر است؟ کدام به نفع خانواده است؟ کدام به نفع زن افغانی است؟ در کشورهای افریقایی وضع بدتر است. وضع اقتصادی آن ها مناسب نیست، جمعیت هم به هم پاشیده است. سیاست های ما را ندارند، باروری بالاست. به نظر من مسایل بهداشتی، اجتماعی، اقتصادی مهم تر از مسایل امنیتی و نظامی هستند و معتقدم که بسیاری از کسانی که در عرصه بین المللی به جایی می رسند یک نوع احساس بشردوستی و نوع دوستی دارند. علت اینکه جمهوری اسلامی جایزه گرفت این بود که یک شبکه بهداشتی قوی در کشور راه اندازی شد و فقط به خاطر کنترل جمیت نبود؛ بلکه کاهش مرگ و میر مادران و نوزادان نقش عمده ای داشت.
وضعیت بهداشتی این کشورها خیلی خوب نیست، شاهدش هم این اردوهای جهادی است که افرادی در آنجا مشاهده شد که وضعیت جسمی بدی داشتند و حتی آب شرب بهداشتی هم نداشتند.
جایزه سازمان ملل هر ساله به محققان مختلف داده می شود. مثلاً پروفسور «کالود» 30-35 سال از عمرش را در آفربقا تحقیق کرده است تا آموزش راه دستیابی به کاهش مرگ و میر کودکان را بدهد. این نکته ای است که الان به نظر ما ساده می آید؛ اما باعث شده که آموزش به بسیاری از کشورها راه پیدا کند یعنی یک نوع خدمت به بشریت است. این آدم در مورد ایدز در افریقا تحقیق کرده. چنین فردی اعلام می کند که مؤسسات، سازمان ها و دولت های مختلف برای بردن جایزه اقدام کنند و یک کمیته ای بعد از بررسی به اینها جایزه می دهد. از یک سری جایزه ها که سیاسی بوده، می گذرم. حالا اینکه دولت ها به کشور جمهوری اسلامی جایزه داده اند برای اینکه به اهدافشان دست پیدا کنند، خیلی موافق نیستم، یعنی آن قدر که جامعه جهانی از جمهوری اسلامی قدردانی می کند ما خودمان این کار را نمی کنیم در مصر و پاکستان وضعیت بهداشتی خیلی بد است. باروری در پاکستان به چهار نزدیک است.
باسوادی در مصر 57 درصد است، برنامه های تنظیم خانواده زیر 50 درصد است. حالا جمهوری اسلامی را موفق بدانیم یا نه، جایزه اش را سیاسی بدانیم یا نه؟ به سیستم بهداشتی یا آموزش در کشور ما جایزه بدهند یا نه، مهم نیست، مهم این است که حتی در بسیاری موارد کشور ما موفقیت هایی داشته که لیاقت جایزه های بهتری را هم داشته است؛ اما محروم شده و من معتقدم نوع نگرش و نگاه بسیار مهم است.

برچسب ها: فرجی دانا ، سیاست ، جمعیتی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۳
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۳/۰۴/۲۱ - ۱۵:۵۹
6
2
کلام رهبر را می شنوند وعکس ان عمل می کنند
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۳/۰۴/۲۲ - ۰۸:۵۲
1
4
بابا 99 درصد مردم مخالف سیاستهای چمعیتی با این مصوبه های شما هستند
پاسخ ها
حسین
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۳۹۳/۰۴/۲۲ - ۰۸:۵۲
از کی تا حالا تو شدی 99درصد ضمنا بی سوادی بعضی ها سبب نمی شود که ما به فکر آینده نباشیم چون 20سال دیگر باید نیروی کار از چین بیاریم ونژاد آریایی وکوروشیمان به باد می رود چون اونها اینجا ازدیاد نسل می کنن.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین