کد خبر: ۲۰۶۹۰
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۰
خنکای مشک را حس می کند... دوباره چکاچک شمشیرها و سم ضربه اسبان! نگاه های خونین را نمی بیند، شمشیرش می چرخد و راه باز می کند، لبخند رقیه و سکینه را در پیش چشم دارد، آنقدر از شادی طفلان شاد است که جدا شدن دستانش را حس نمی کند!ناگهان، افتادن مشک را می بیند و لبخند کودکان محو می شود... تیر بر مشک می نشیند و آه از نهادش برمی خیزد، آب قطره قطره بر زمین می چکد و دستانش که سرشار از امید که حالا نیستند تا مشک را بردارد و باقی مانده آب را برای طفلان ببرد!
تاریخ روزهای محرم را ورق می زنم. به تاسوعا که می رسم، واژه ها بزرگی و مظلومیت تو را ضجه می زنند. غیرت، جوانمردی، وفا، ایثار و... با هر واژه عظمت تو برایم مجسم می شود. تو بر بلندای تاریخ انسانیت ایستاده ای و به راستی که آغاز تاریخی و شروع عشق ورزی.

به گزارش خبرنگار مهر در ارومیه، باید به جستجوی تو بیایم، تو را بیابم، تو را بشناسم، نهمین روز ماه محرم را مرور می کنم درست از صفحه اول، از سطر اول از اولین ساعات روز تو را می بینم و صدایت را می شنوم آنگاه که با دستان بریده، مشک تیر خورده فریاد "ادرک اخی" سردادی...

بالابلند! فرات تا ابد عزدار توست و جرعه آبی را که ننوشیدی و دست رد به سینه اش نهادی، سایه ات را از سر آب نگیر که آب از تکرار تموج زلال نامت آبرو دارد.

امروز در تمام چشمها تکرار می شود، گریستن مشک، گریستن ساقی، گریستن کودکان منتظر، گریستن فرات، گریستن تمام نخل های علقمه! لب تر نکردی تا تاریخ روزی را به خاطر بسپارد که با دستان پرشکوه تو رقم خورد، روزی که بر جبین تاریخ، مهر اعتباری شد مردانگی را، ایثار را، برادری را، حتی کودکان شهر نام تو را می دانند و تکرار می کنند و از عهدی می گویند که بستی و نشکستی.

تاسوعاست و آسمان و زمین اندوه تو را به مرثیه سرایی نشسته است، امروز روز توست، روزی که در سلوک عشق شگفتی آفریدی و قاموس عاشقانگی ها، با نام تو آکنده از ادب و معرفت، وفا و مروت، صداقت و اخلاص و یقین و ایثار شد به راستی کدامین روز را توانایی رسیدن به شکوه و عظمت توست یا ابوفاضل(ع)!

کدامین مرثیه را در سوگ تو می توان سرود که آن را فرشتگان نشینده باشند؟! امروز با تو تمام حوائج برآورده خواهد شد.

امروز نهمین روز از ماه محرم سال 61 هجری قمری است، روزی که عباس (ع)، راز دلدادگی اش را به دور کعبه وجود "حسین(ع)" طواف کرد، روزی که ابوفاضل قصه بلند عشق را به گوش فرات زمزمه کرد.

... و آن طرف در خمیه های دیگر، زینب (س) به نماز ایستاده و از خدا فقط صبر می خواهد .... امروز آغاز فردایی بی انتهاست.

حکایت عباس (ع) حکایت آب نیست حکایت آبروست، مشک عباس ( ع) پر از آب نبود پر از آبرو بود، چه غافلند آنان که مشک عباس را تیرباران کردند! آبرو با تیر بر زمین نمی ریزد، آبرو با شمشیر بر زمین نمی ریزد، آبرو با شمشیر تازه تر می شود، آبرو با خون درخشان تر می شود.

عباس (ع) با مشک آب نیاورد، آبرو آورده است، با مشک آبرو آوردن کار هر کس نیست، با مشک آب آوردن کار هرکس است، عباس (ع) کسی است که مثل هیچ کس نیست...

آخر این تیر که بی رحمانه سینه مشکت را شکافته بود، مگر نمی دانست که یک خیمه گاه منتظر توست؟

این قطره های خنک و زلال آب که با خون تو آمیخته می شدند و بر زمین می ریختند مگر نمی دانستند که چقدر کودکان حسین تشنه آنهایند؟

با ما بگو راز آن لحظات شگرف را! از لحظه های سبزی بگو که با آبی ترین آیینه ها آغاز و با ارغوانی ترین داغ ها پایان می پذیرد، از وفا شروع می شود و با شهادت به پایان می رسد.

کدامین مرثیه بود که آیینه وار عاشقانگی های تور ا سرود؟

آهسته آمد به بالا دستی که دریاترین بود / تصویر نابی که دیدند مردم ز دریا همین بود

چرخاند و خالی شد از آب جایی که باید بنوشد / سهم ابوفاضل از عشق، جای تعجب، یقین بود...

باز تاسوعا آمده است، حنجره ام در هوای محرم گر گرفته است باز لب هایم در تکلم نام عباس (ع) می سوزد باز می خواهم پنجره ای به سمت واقعه بگشایم و نمی دانم این روایت چه رازی دارد که هر بار تازه و تازه تر می شود هر بار که این دریچه را می گشایم، منظره ای دیگر از کربلا را در پیش چشمانم می بینم، یا ابوفاضل روایت را از کجا باید آغاز کنم؟

از دستان بریده، از چشمان منتظر کودکان، از خیمه های آتش گرفته، از لب های تشنه و سوخته، از بار اندوه زینب(س) یا از مشک تیرباران شده ای که نتوانست آب را به خیمه حسین(ع) بیاورد؟

نه تاسوعا و کربلا را نمی توان روایت کرد، روایت سهمناک است و من تشنه ام... ای بغض! ای روایت تا ابد جاری! نمی توان تو را روایت کرد تنها می توان در برابر عظمت و وفاداری تو سرسجده فرود آورد.

امروز تاسوعاست. دیگر تو را می شناسم و تو را واژه واژه می خوانم و می بینم تو را که در بلندای تاریخ در شمایل یک دادخواه بی نظیر با دستان بریده سینه ها را از حسرت و پشیمانی لبریز می کنی.

ظهر تاسوعا

تشنگی بیداد می کند، صدای گریه های جانسوز علی اصغر دلش را می لرزاند، نگاه های رقیه رنگ خواهش دارد از او رو بر می گرداند، آن سوتر سکینه ایستاده است، با چشمانی نافذ و سخنگو، در آن سوی دست بلا، فرات به آرامی دل صحرا را می شکافد و به آرامی پیش می رود، می غرد و می خروشد، اما افسوس که نمی تواند از میان سیل انبوه سیه پوشان و سیه قلبان راهی به سوی خیمه ها بگشاید.

خواهرم... مشک را بیاور من اگر ساقی ام نمی خواهم ساقی بی آب باشم! و زینب مشک می آورد و به دستان پر امید برادر می سپارد، اذن می گیرد و به راه می افتد، اشک حسین (ع) و زینب (س) بدرقه راهش می شود.

عزم کرده است آب بیاورد، سم ضربه اسبان، چکاچک شمشیرها، خونی که به هوا فواره می زند، فریادها، تیرهایی که پرتاب می شود، سوارانی که از اسب به زمین می افتند و عباس تنها به یک چیز می اندیشد که مشک را پر آب کند و لب ها را پر لبخند!

از حصار سایه های شوم عبور می کند و در کنار شط از اسب پیاده می شود، فرات تا حضور او را در کنار خود احساس می کند از شوق به خود می لرزد، دستانش را در آب فرو می برد و مشتش را از آب خنک و گوارا پر می کند... آب را می ریزد قطره های آب از لابلای انگشتانش فرو می چکد و لبان خشک و ترک خورده حضرت علی اصغر(ع) را پیش چشم می آورد! مشک را در آب فرو می کند و پر از آب!

خنکای مشک را حس می کند... دوباره چکاچک شمشیرها و سم ضربه اسبان! نگاه های خونین را نمی بیند، شمشیرش می چرخد و راه باز می کند، لبخند رقیه و سکینه را در پیش چشم دارد، آنقدر از شادی طفلان شاد است که جدا شدن دستانش را حس نمی کند!

ناگهان، افتادن مشک را می بیند و لبخند کودکان محو می شود... تیر بر مشک می نشیند و آه از نهادش برمی خیزد، آب قطره قطره بر زمین می چکد و دستانش که سرشار از امید که حالا نیستند تا مشک را بردارد و باقی مانده آب را برای طفلان ببرد! زیر پایش زمین از سم ضربه اسبان می لرزد، نگاهش رنگ خواهش به خود می گیرد، اسب را نگاه می کند تا مشک را به خیمه ها ببرد اما اسب نیز مجال نمی یابد و...

آسمان در هم می پیچد و ساحل فرات، خون سرخ تو را در بر می گیرد، دستی را بر پیشانیش حس می کند حسین(ع) خون چشمانش را پاک می کند تا عباس (ع) چشم باز کند و برای آخرین بار دیده در دیده حسین (ع) بدوزد! اما عباس (ع) چشم باز نمی کند شرم حضور نمی گذارد دیده در دیده حسین(ع) بدوزد...

اما نمی شود در برابر حسین (ع) مقاومت کرد و دیده نگشود، عرق شرم سراسر وجودش را از آن خود کرده است، دیده باز می کند و حسین (ع) را می نگرد که اشک چشمانش را از آن خود کرده است... پیاله وجودش از نگاه برادر لبریز می شود و عطش جگرسوز از سینه اش پر می کشد.

یا عباس (ع) تو علمدار کربلایی، می روی و حسین (ع) بدن چاک چاکت را به امانت به خاک ساحل علقمه می سپارد....به راستی که تو آغاز تاریخی و شروع عشق ورزی.

سلام و درود بر توای بنده پروردگار... عباس (ع)

سلام و درود خداوند بر تو باد آن هنگام که همراز و همنشین حسین (ع) بودی

سلام و درود خداوند بر تو و وفاداری ات تا پای جان

باب الحوائج! ای دست مشکل گشای خداوند دردمندیم و جویای درمان، در این روز پراندوه بار غم از دوشمان و رنج محنت از دلمان بردار...

عباس...!

روز چهاردهم شعبان سال 26 هجری، شادی و سرور صحن دل های بسیاری را روشنایی عشق بخشید.

مردم مدینه به خانه علی علیه السلام رهسپار بودند تا بهترین تبریک های خود را به پدر و مادر طفل نو رسیده بیان کنند.

ام البنین علیهاالسلام مادر مهربان کودک، قنداقه ماه را در آغوش خورشید ولایت، علی علیه السلام گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پیکر فرزند عزیزش آشنا نمود، سپس با چسبانیدن او به سینه خود، نخستین سخنان خویش را که نغمه توحید و نبوت و سرود ولایت بود، در گوش راست و چپ او بیان کرد.

پس از اذان و اقامه، نام کودک را «عباس» نهاد؛ یعنی شیربیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد، خشمگین در برابر دشمنان و شادمان در مقابل دوستان.

باب الحوائج

حضرت عباس (ع) در دوران زندگی امام حسن مجتبی (ع) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکاری مردم و برآوردن نیازهایشان می پرداخت. این امر در زمان امامت امام حسین(ع) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آنجا که هر گاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام بزرگوار می آمد، حضرت عباس (ع) مامور اجرای دستور امام خویش می شد. همین امر سبب شد تا آن بزرگوار را باب الحوائج، یعنی برآورنده نیازها بخوانند.

القاب تابناک

مهمترین لقب های حضرت عباس(ع) ، قمر بنی هاشم و باب الحوائج می باشد؛ البته ایشان لقب های دیگری نیز داشته است.

«طیار» لقبی است که امام سجاد (ع) از بلندای بینش خویش، عمویش را بدان ستود و جلوه ای از جلوه های قدسی اباالفضل (ع) را آشکار نمود.

«علمدار»، یعنی دارنده بیرق لشکر و برگیرنده علم سرافرازی که همچون نگینی، نمایانگر انسجام سپاه، استمرار مبارزه و خروش سپهسالار بر ضد دشمن است، از دیگر لقب های حضرت عباس علیه السلام به شمار می آید.

به جز این لقب ها، لقب های دیگر حضرت در تاریخ چنین نقل شده است: اطلس، سقا، شهید، عبد صالح، مستجار و صدیق.

اسوه ادب

حضرت عباس (ع) از مکتب درخشان اسلام درس ادب آموخته بود و از این ویژگی در تمام مراحل زندگی خویش بهره می برد.

آن بزرگوار هیچ گاه بدون اجازه در کنار امام حسین (ع) نمی نشست و پس از اجازه از آن حضرت نیز، مانند بندگان، دو زانو در برابر مولایش می نشست.

همچنین روایت شده که در طول 34 سال عمر پربرکت خویش، هرگز امام حسین (ع) را برادر خطاب نکرد، بلکه با تعبیراتی مانند «سیدی»، «مولای» و «یابن رسول الله صلی الله علیه و آله » آن حضرت را صدا می زد.

دوران کودکی و یاد حسین (ع)

حضرت عباس (ع) همواره از دوران کودکی تا لحظه شهادت، در کنار برادر بزرگوار خویش بود و امر ابا عبدالله (ع) را اطاعت می کرد. درباره دوران کودکی قمر بنی هاشم روایت کرده اند که روزی امام حسین علیه السلام در مسجد آب خواست. عباس (ع) که در آن هنگام کودک بود، بدون آنکه به کسی بگوید با شتاب از مسجد بیرون آمد.

پس از چند لحظه اطرافیان مشاهده کردند که عباس(ع) ظرفی را از آب پر کرده و با زحمتی که از اندام کوچک او به دور است، نَفَس زنان و عرق ریزان ظرف آب را آورد و با احترام خاصی آن را به برادرش امام حسین علیه السلام تقدیم کرد.

روز دیگری خوشه انگوری به او دادند. او با اینکه کودک بود، با شتاب از خانه بیرون آمد. پرسیدند کجا می روی؟ فرمود: می خواهم این انگور را برای مولایم حسین علیه السلام ببرم.

باب ولایت

قمر بنی هاشم علیه السلام از مقربان درگاه خداوند متعال است و بلکه به مضمون روایت «انا مدینة العلم و علی بابها»، همان گونه که امیرمومنان علی علیه السلام باب نبوت است، اباالفضل العباس علیه السلام باب ولایت است و هر که بخواهد به شهر ولایت علی علیه السلام و آل علی علیه السلام وارد شود، باید از در دوستی اباالفضل علیه السلام درآید و بدون دوستی آن بزرگوار، او را به دوستی و محبت آل محمد صلی الله علیه و آله راهی نیست.

حسین (ع) خورشید و عباس (ع) ماه

مرحوم علامه مقرم در مورد اطاعت حضرت عباس علیه السلام از امام حسین علیه السلام ، پس از بیان بخشی از فضیلت های ماه بنی هاشم می نویسد: این فضیلت ها همه از پرتو انوار سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام بود که عباس علیه السلام بر اثر پیروی از او کسب نموده و آیینه تمام نمای وجود امام حسین علیه السلام شده بود.

بی شک حسین(ع) و عباس (ع)، از مصادیق بارز این آیات قرآن بودند: «سوگند به خورشید و آن هنگام که فروغ می بخشد و سوگند به ماه و آن زمان که دنبال خورشید روان است.» حسین علیه السلام خورشید است و عباس علیه السلام ماه؛ زیرا عباس علیه السلام هیچ سخنی نمی گفت مگر آنکه پیش از آن از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی انجام نمی داد، مگر آنکه به دلیل پیروی از امامش انجام پذیرد.

پاداش زیارت حضرت عباس (ع)

پس از حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ، حضرت عباس علیه السلام ممتازترین شهید عاشوراست و همان گونه که امام سجاد علیه السلام او را ستوده است، جایگاهی دارد که همه شهیدان به آن غبطه می خورند. بسیاری از بزرگان و اندیشمندان شیفته بارگاه ابی عبداللّه علیه السلام هنگام زیارت کربلا، نخست به آستان بوسی حضرت عباس علیه السلام می شتافتند، سپس به زیارت امام حسین علیه السلام شرفیاب می شدند.

آنان با این کار، نخست رخصت زیارت امام را دریافت می کردند ؛ زیرا عباس علیه السلام برآورنده حاجت های دوستداران امام خویش است.

منبع: مهر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین