جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۲۰۱۴۲۱
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۷
وقتی عابران «هفت صبح» را با تصویری خشن بر روی کیوسک یافتند!
امروز صبح(پیش یا پس از ساعت هفت) آن دسته از شهروندانی که بنابرعادت روزانه، نیم صفحۀ نخست روزنامه های رسمی را پیش رسیدن به محل کار، بر روی گیشه یا پشت میز کارشان، به وسیله اینترنت، ورق می زنند، با تصویری بیش از حد خشن و تیتری خارج از عرف و شئون اجتماعی، در روزنامۀ «هفت صبح» روبرو شدند.
گروه اجتماعی، باوجود آن که مطبوعات در ایران سابقه ای بسیار طولانی در قیاس با کشورهای همسایه مان دارد و جریانات سیاسی، روشنفکری و فرهنگی-اجتماعی بسیاری در طول تاریخ مدرن مطبوعات ایرانی به چیزی نزدیک به 2 قرن می رسد، هنوز نظامی مشخص و مدون درخصوص تقسیم بندی های اصولی مطبوعات و مهم تر از آن خطوط قرمزی که شئون اخلاقیات رسانه ای را مشخص کند، در دست نیست.

به گزارش بولتن نیوز، امروز صبح(پیش یا پس از ساعت هفت) آن دسته از شهروندانی که بنابرعادت روزانه، نیم صفحۀ نخست روزنامه های رسمی را پیش رسیدن به محل کار، بر روی گیشه یا پشت میز کارشان، به وسیله اینترنت، ورق می زنند، با تصویری بیش از حد خشن و تیتری خارج از عرف و شئون اجتماعی، در روزنامۀ «هفت صبح» روبرو شدند.

راز تصویر «زرد مایل به خشن» در روزنامۀ «هفت صبح»

«راز تابوت نقره ای در میدان کاج» تیتری است که روزنامۀ «هفت صبح» امروز بر روی عکسی بازسازی شده از یک پرشیای نقره ای مزین به 2 سر بریده و در کنار ستون عمودی زردرنگی که در گوشۀ راستِ نیم صفحۀ اولش قرار داده، کار کرده و پایین این تیتر هیجان انگیز(!) اضافه کرده: "وقتی عابران پرشیای نقره ای را با دو سرنشین کشته شده در کنار خیابان یافتند"

البته این پایان ماجرا نیست: چرا که این روزنامه برای تضمین فروش هشتصدوپنجاه و هفتمین شماره اش، تصویر زن چاقو به دستی سیاهپوش را هم به بهانۀ صحبت درخصوص فرهنگ(تئاتر) پایین همان ستون زردرنگِ یادشده قرار داده تا پس از آن که مباحث اجتماعی را با صحبت از تعقیب و گریز خون بارِ پلیس و سارقانِ مسلح به مطالبی زرد تقلیل داد، تئاتر و مباحث فرهنگی را نیز با تصویری مبتذل و خارج از شئون فرهنگی و تیتری سراسر هیجان، به سخره بگیرد و تیتر بزند: "هوای حوا: حقیقت زندگی سه زن" و زیرش اضافه کند: "چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و دروغ بگویم؟!!" البته ما قصد نداریم به همین زودی دست از ادامۀ این داستان بکشیم و ماجرا را پایان دهیم؛ اما به هرحال بدمان نمی آید برای آغاز داستان خودمان که اتفاقاً ابراز "نگرانی" از وضعیت "دروغین" موجود است، داستان مبتذل «هفت صبح» را سریع تر به اتمام برسانیم: ما نه هنوز یادگرفته ایم که دست از نگرانی های مان بشوییم و نه می توانیم دروغ بگوییم!

به هر حال، پایان ماجرای «هفت صبح» را به راحتی می توانیم ذکر چند عدد رقم بزنیم. اعدادی که نشان دهندۀ قیمت روزنامه، تیراژ آن و مهمتر از همه تعرفۀ عجیب-غریب آگهی های روزنامه است. روزنامه ای که ذیل مقولات "فرهنگی، اجتماعی شهری و اقتصادی" فعالیت می کند و در در پاراگراف بعدی می خواهیم، منظورخاصی که دوستان روزنامه نگارمان در روزنامۀ «هفت صبح» از "فرهنگ"، "اجتماع" و "اقتصاد" مراد می کنند را روشن کنیم:

فرهنگِ «هفت صبح» یعنی ارائۀ تصاویر مبتذل از زیبایی های بصری رویدادهای هنری(ترجیحاً هنرهای نمایشی) تا آن جا که چارستون تن "آیسخولوس"و "ملیس" و حتی همین "ميرزا فتحعلی آخوند زاده" خودمان در گور بلرزد!

مباحث اجتماعیِ «هفت صبح» یعنی طرح مسائل مربوط به جرم و جنایات و ارائۀ گزارش های بیش از حد بی طرفانه درخصوص حوادث مختلف، بدون کمترین دخالت و قضاوتی درخصوص آن ها، البته تا جایی که خدایی ناکرده منجر به گشودن گره ای از این مشکلات نگردد. به بیان دیگر اگر هدف از تفسیر، تاویل و اساساً هرگونه دخالت در این رویدادها، کمک به بهبود شرایط و وضعیت موجود باشد، دوستان مان، صرفاً به رسالت حرفه ای شان می اندیشند و حاضر به دخل و تصرف در اخبار نمی شوند. اما وقتی نوبت به بحث شیرین"پیازداغ" می رسد، این دوستان روزنامه نویس، چنان آشپزهای ماهر و چیره دستی می شوند که حتی در رستوران های سواحل مدیترانه ای اسپانیا نیز روی دست شان پیدا نمی شود.

و بلاخره اقتصادِ «هفت صبح» هم یعنی فروش بیشتر روزنامه، بالابردن روزافزون تیراژ و گرفتن آگهی های چرب و چیل!

و اما راز تابوت نقره ای در میدان کاج

اینجا تهران است. شهر زیبا و پرماجرا. شهر مردمان خوب و هوای خوش بهاری و البته شهر حوادث باورنکردنی. شهری که شما می توانید در گوشه یکی از پر رفت و آمدترین معابر غرب، پرشیای نقره ای تر و تمیزی را بیابید که راننده و یک سرنشین دیگر آن کشته شده اند. این پایان تلخ سارقان لوازم خودرو است. سارقانی که به دست سرنوشت به شدیدترین شکل ممکن تنبیه شدند.

گزارش نویس روزنامۀ «هفت صبح» پس از آوردن این مقدمه، به سراغ روایت ماجرا می رود و چنان چه انتظار می رود، تا پایان ماجرا هیچ اطلاعاتی بیش از آن که در تیتر و تصویر بازسازی شده موجود بود، ارائه نمی کند. درحقیقت، این توهم که هدف از انتشار این گزارشِ مصوّر رسالت خبررسانی و مطبوعاتی است، از اساس منتفی است و خود آقا یا خانم گزارش نویس هم چیز زیادی در مورد ماجرا نمی داند. به بیان دیگر ایشان بیش از آن که یک تعقیب و گریزی در اتوبان های شلوغ تهران(حتی معلوم نیست کدام یک) صورت گرفته، پلیس چند تیرهوایی و چندین تیر غیرهوایی شلیک کرده، سارقان موفق به فرار از دست پلیس ها شدند و یکی از ساکنان میدان کاج تهران، پرشیای سوراخ سوراخ و سرنشینان تکه پاره اش را پیدا کرده و به پلیس اطلاع داده، چیز بیشتری نمی داند و این اطلاعاتی است که تنها با دیدن تصویر بازسازی شدۀ «هفت صبح» حدس زده می شود.

در واقع اگر از خود این گزاش نویس محترم هم بپرسید ماجرای تیتر یک روزنامه تان چیست و این تصویر درشتی که در صفحۀ اول کار کرده اید، مربوط به چه چیزی است، چیزِخاصی بیشتر از توصیفِ تصویر و تاویلِ تیتر ندارد که به شما بگوید و با این حال، به خوبی می داند که روزنامه اش پول خوبی از فروش این "هیچ" به جیب زده است.

فاجعه وقتی کامل می شود که به بیاد بیاوریم مهم تر از این چرخۀ اقتصادی ناراست که بر پایۀ فریبِ افکارِ عمومی و تهییج نادرست احساسات مردم بنا شده است، هزارنکتۀ قابل بررسی و تامل در همین گزارش به اصلاح حادثه ای و اکشنِ روزنامۀ «هفت صبح» مغفول مانده و بدون کمترین دلسوزی و نگرانی رها شده است. و ای کاش رها شده بود. قرار دادن و نمایش چنین تصویرخشنی بر روی گیشۀ روزنامه فروشی در معبری عمومی که از کودکان دبستانی تا بانوان و ... از آن می گذرند، خود معضلی است که کمتر از "واقعۀ میدان کاج" نیاز به دلسوزی و نگرانی و بررسی کارشناسانه ندارد!

به راستی روزنامۀ «هفت صبح» با چه مجوزی چنین تصویر خشنی را بر روی نیم صفحۀ نخستش قرار می دهد؟ نکته این جاست که اگر عکاس زحمت کش روزنامه همان ساعت هفت صبحی که گزارش نویش روزنامه ادعا می کند پرشیا و سرنشینانش پیدا شده اند، خود را به محل حادثه در میدان کاج رسانده بود و عکس های مستند از این حادثه ثبت کرده بود، شاید می شد ماجرا را به عنوان نوعی هیجان زدگی رسانه ای توجیه کرد و پنداشت دبیرعکس روزنامه دست به ریسکی از سر بی تجربگی و ناآگاهی زده است. اما این که به گرافیست ها و طراحان روزنامه سفارش تولید تصویری، خشن و چندش آور را برای صفحۀ نخست روزنامه ای کشوری بدهیم، نشان از این دارد که یا پول و فروش بیشتر جلوی دیدمان را سد کرده یا اساساً هیچ آگاهی و شناختی از جامعه مان نداریم.

بماند که چنین تصویری بیش از هر چیزی، منادی ناامنی در جامعه است و رسماً پیام ترس و وحشت را به عموم مردم منتقل می کند. باتوجه به این که در دنیای امروز که سرعت سرمام آور انتقال اطلاعات، تعیین کننده بازی قدرت در بزرگ ترین اشل های ممکن است و همگان می دانند، بعضاً قدرت یک تصویر بسیار بیشتر از صدها صفحه نوشتۀ مطبوعاتی و روزنامه ایست، چرا نباید بر روی استفادۀ نا به جا از تصاویر، نظارت شود؟ سوال اینجاست که آیا ناظران فضای رسانه ای، منتظرند که روزنامه ای رسماً امنیت و آرامش جامعه را با "کلماتی خشن"تهدیدکند تا وارد میدان شوند؟!!

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
مهران
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۳/۰۲/۰۸ - ۰۸:۰۴
1
2
..بعضی از جراید برای اینکه ظاهرشونو حفظ کنند ، باطنشونو نابود میکنند..اینم یک نمونه از آنهاست....!!!!!!
امیر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۳/۰۲/۰۸ - ۱۳:۵۳
0
0
توهم زدید آ
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین