کد خبر: ۱۸۸۷۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

ما هستيم؛ فقط هم «ما» هستيم!

محمدحسين بدري: سال‌ها پيش سيدمرتضي آويني در همايش «سينماي پس از انقلاب» فرصت سخن يافت و مقاله «سينما، مخاطب» را در حضور نام‎هاي كوچك و بزرگ سينما خواند. آويني در اين مقاله و در پرسش و پاسخ بعد از آن، تلاش كرد نشان دهد در سينماي ايران خبري نيست و اسم‎ها و جشنواره‎ها و جايزه‎ها، پرزي به كلاه مخاطبان اين ماجرا در ايران اضافه نمي‎كند. دوستان مؤدب و با اخلاق حاضر در همايش، با لحن بدي با او برخورد كردند، توهين كردند، حرف‎هاي ناشايست زدند و او را هو كردند. چون گفته بود پادشاه سينماي ايران لخت است. همين حرف‎ها در سال‎هاي بعد بارها و بارها گفته شد و بحران مخاطب يقه همين آدم‎هاي مدعي سرآمدي سينما را گرفت. آخر بحث، آويني به بخشي از سخنراني نصرت كريمي اشاره كرد كه درباره فضاي آموزشي مدرسه‎هاي سينمايي گفته بود: «ما در كار آموزش هنري، روي سنگ و جواهر به يكسان سرمايه‎گذاري مي‎كنيم و هر دو آن‎ها را تراش مي‎دهيم. در صورتي‎كه كار آموزشي بايد با جدا كردن جواهرات از سنگ‎هاي بي‎ارزش آغاز شود.» سيدمرتضي آويني به كنايه گفت: «از زمان تأسيس اولين مدرسه‎هاي هنري در ايران، تا به حال تعداد بي‎شماري از اين سنگ‎ها تراش داده شده‎اند و به اصطلاح آقاي كريمي به صورت آدم‎هاي مدعي همه‎چيزداني در عين ناتواني درآمده‎اند. سؤال جدي‎تر اين است: جواهرات كه مي‎دانيم انگشت‎شمارند و اغلب در كار ساختن معدود فيلم‎هاي خوب سينماي ايران. سنگ‎ها كجا هستند؟ نكند در مدرسه‎هاي سينمايي جمع شده‎اند و مشغول تراشيدن سنگ‎ها يا جواهرات احتمالي باشند؟»

جاي هيچ نگراني نيست

اين مشكل، در حوزه‎هاي ديگر هم هست. اصل كارگرداني و پرداختن به موضوع سينما، يك كار روشنفكري نيست و در نسبت جدي با مردم تعريف مي‎شود. مردم، به عنوان مخاطبي كه دست توي جيبش مي‎كند و بليت سينما مي‎خرد، بايد لااقل با بخش‎هايي از آن ارتباط برقرار كنند. اما معمولا برعكس مي‎شود. كارگردان يا آدم‎هاي ديگر سينما با بدنه مردم فرق دارند و رفتار و نقش و مشربي كه پيش مي‎گيرند، غير از آن‎هاست. راننده تاكسي، پيك موتوري، بقال، قصاب و كارمند فلان اداره، وقتي با فاصله و تكبر با او برخورد كنيد، شغل شما را مي‎پرسد و مي‎گويد: «شما نويسنده‎ايد؟ فيلم‎سازيد؟» اين يعني بله، جماعت اهل هنر و سينما وظيفه تاريخي خود را در آرمان روشنفكري به‎خوبي ايفا كرده‎اند و فاصله قابل‎توجهي با مردم دارند و هيچ جاي نگراني نيست. با كمال مسرت، اولين چيزهايي كه در مدرسه‎هاي سينمايي و دانشكده‎هايي از اين دست به شاگردان منتقل مي‎شود، حفظ همين فاصله است.

روزنامه‎نگار، مردم نيست!

روزنامه‎نگاري هم يك عمل روشنفكري نيست. روزنامه‎نگار، ظاهرا بايد با مردم و در ميان آن‎ها زندگي كند. مطالعه تطبيقي! و استقرايي در ميان روزنامه‎نگاران هم همين را نشان مي‎دهد. بيشتر روزنامه‎نگارها در بخش‎هاي متوسط و پايين‎تر از متوسط شهرها زندگي مي‎كنند و بر قاعده منطقي، نمي‎توانند از مردم فاصله بگيرند. اما كار يك بيماري اين است كه نظام منطقي يك سازمان زيستي و اجتماعي را به هم مي‎زند. بيماري روشنفكري هم با همه توان و با تكيه بر توانايي‎هاي ميزبان، همين كار را مي‎كند. غرض از روشنفكري، صرفا يك جريان خاص مثل كانون نويسندگان ايران يا فلان بخش سينما و تئاتر و هنرهاي تجسمي نيست. روشنفكري آميختن و ابداع يك كلك براي بزرگ‎نمايي داشته‎ها و تظاهر به داشتن نداشته‎هاست و مثل خيلي از بيماري‎ها قابل‎سرايت به ديگران است.

اين اقليت عزيز

روزنامه‎نگاري جريان روشنفكري مثل بقيه بخش‎هاي آن به‎شدت اهل رياكاري و تظاهر است به كم‎وبيش چيزهايي كه دارد و تبليغ و سر و صدا درباره داشتن چيزهايي كه ندارد و البته انكار ديگران. جريان -به تعبير مرحوم نادر ابراهيمي- كوچكي كه سر و ته صد نفر نيست و باز به قول اين نويسنده اصلا بگو هزار نفر است، براي انكار همه «ديگران» كار سختي انجام مي‎دهد كه به مدد كنش رسانه‎اي و دك و پز عجيب و غريبي كه براي خود فراهم كرده و مرعوبيت بدنه مديران فرهنگي آسان‎تر مي‎شود. بخش عمده توان و حركت بچه‎هاي انقلاب اسلامي در حوزه‎هاي مختلف فرهنگي و از جمله روزنامه‎نگاري صرف مقابله با همين (به تعبير نصرت كريمي) «آدم‎‎هاي مدعي همه‎چيزداني در عين ناتواني» مي‎شود. روزنامه‎نگاران جوان انقلاب كه حالا كم‎كم سن و سالي از سر مي‎گذرانند، بارها و بارها خودشان را به مديراني كه از ذوق همنشيني با «روشنفكران عزيز» سر از پا نمي‎شناسند، ثابت كرده‎اند و از قضا از آلاف و الوف موجود در اين سفره‎اي كه پهن است، لقمه‎هاي كمتري برداشته‎اند. اما عزمي در بخش‎هاي مختلف مديريت فرهنگي كشور هست كه با همه توان تلاش مي‎كند، بگويد اين‎ها جوان‎هاي خوب و انقلابي و مخلصي هستند كه بايد كار را از دستشان گرفت و به همان دوستان خوش فرم و ادايي داد كه ناتواني‎هاي مديريتي ما را دوست دارند و برايش كف مي‎زنند.

جنگ و گريز با هواداران اشرافي‎گري در مطبوعات

اين معادله حدود سي سال است كه ادامه دارد و وقتي تازه توش و توان روزنامه‎نگاران انقلاب اسلامي به بدنه مدعي حرفه‎اي‎گري مي‎چربد، عده ديگري وارد ميدان مي‎شوند كه از چهره‎ها و نام‎هاي روشنفكري به‎حساب نمي‎‎‎آيند، اما ويروس اين بيماري را با موفقيت دريافت‎ كرده‎اند. از روزنامه‎نگاري چيز زيادي نمي‎دانند و براي خواندن و ديدن و آموختن زحمتي به‎خود نمي‎دهند، چون راه‎هاي ديگري براي رشد و گسترش سراغ دارند. بيشتر كوتوله‎هاي مطبوعاتي، حتي نوشتن ساده و معمولي هم بلد نيستند، اما از دسته اول ژست‎هايشان را به‎خوبي ياد گرفته‎اند. مثل «روشنفكران عزيز» به داشتن نداشته‎ها تظاهر مي‎كنند و درباره كارهايي كه انجام نداده‎اند، طوري حرف مي‎زنند و سر و صدا مي‎كنند كه كم‎كم خودشان هم باورشان مي‎شود. اشتراك‎هاي جدي ميان طبقه روشنفكران و اين دسته اخير وجود دارد كه نمي‎شود بر آن‎ها چشم بست. اين دسته هم دايم مي‎گويند: «ما هستيم و فقط هم ما هستيم.» و هرچه جست‎وجو كنيد، كارنامه و حاصلي براي اين بودن دايم پيدا نمي‎كنيد.

مخاطب كجاست؟

بحران مخاطب در سينما و حوزه‎هاي ديگر فرهنگ و هنر از جمله مطبوعات جدي است. نتيجه كار كساني كه تعلقي به پارادايم انقلاب اسلامي ندارند و به‎طور حرفه‎اي! به خدمت جماعت مديران خوشحال فرهنگي درمي‎آيند، در كنار كوتوله‎هايي كه سواد خواندن و نوشتن مطبوعاتي ندارند و خواندن و ديدن و دانستن را كارهاي فانتزي غيرلازم مي‎دانند، هنوز و همچنان در مطبوعات به چشم مي‎خورد و مخاطبي كه از چشم هر دو دسته دور مي‎ماند، خودش را و آرمان‎هايش را و پارادايم جديد انقلاب اسلامي را در محصولات مطبوعاتي، كمتر از حدي مي‎بيند كه بايد باشد و خيلي طبيعي از آن فاصله مي‎گيرد.

طبقه اشرافي روزنامه‎نگاري و كساني كه از اين طبقه نيستند، اما اشرافي‎گري مطبوعاتي را دوست دارند، نسبتي با مخاطب فراگير پيدا نمي‎كنند. در ميان آن‎ها زندگي نمي‎كنند و جلو حل بحران مخاطبان را با همه عزم خود مي‎گيرند. مخاطب فراواني كه همچنان در بيشتر رسانه‎هاي مكتوب و تصويري غايب است.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین