يک چک سفيد امضا براي شهيد شوشتري
نويسنده"خاک هاي نرم کوشک" به مناسبت شهادت سردار بزرگ جبهه ها نور علي شوشتري متني را جهت انتشار در اختيار خبرگزاري ايرنا قرار داده است.
به گزارش خبرگزاري ايرنا، سعيد عاکف اين دل نوشته را اين چنين نگاشته است:
"خبر شهادت سردار نورعلي شوشتري، جان کساني را بيشتر و دردناکتر سوزاند که او را بهتر ميشناختند، و از سابقه خدمات او به اسلام و انقلاب، بيشتر باخبر بودند.
يکشنبه، در اولين ساعات صبح، خبر شهادت مظلومانه او و جمعي از همراهانش - مخصوصاً يادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس، سردار شهيد محمدزاده - چنان روح و روانم را بههم ريخت که تا ساعتها مثل افراد شوکزده، دست و دلم به هيچ کاري نرفت و سايه سنگيني از غم و اندوه، تمام وجودم را فرا گرفت.
خاطرم هست آخرين بار سردار را در مراسم يادبودي که براي بزرگداشت يکي از گوهرهاي بسيار کمياب دفاع مقدس، شهيد سيدعلي حسيني، برگزار شده بود، ديدم. آخر جلسه، موقع بيرونرفتن از سالن يادواره، چند دقيقهاي با او صحبت کردم و يادآور شدم که؛ هنوز هيچکس موفق نشده بخش عمدهاي از گنجينة عظيمي را که او راجع به دفاع مقدس در سينه دارد، استخراج کند. همانجا فيالمجلس اين قول را داد که در اين زمينه فرصتهايي را در اختيارم بگذارد تا بتوانم با او مصاحبه کنم، اما متأسفانه به خاطر مشغلة فوقالعادهاي که سردار داشت، پس از آن هيچوقت اين فرصت پيش نيامد.
آن شب، در آن يادواره، سردار شوشتري از مظلوميت سيدعلي حسيني چيزهايي گفت، و من هرگز فکر نميکردم که ديري نخواهد پاييد که ديگراني درباره مظلوميت او داد سخن دردهند.
وقتي خبر شهادت سردار به دست برخي از جرثومهها و نطفههاي ناپاکِ استکبارِ ناپاکتر از خودشان را شنيدم، بياختيار ياد شهيد محمود کاوه افتادم؛در اوايل حضورش در کردستان، و در شهر سقز. وقتي فرمانده عمليات سپاه سقز شد، فوراً بيانيهاي صادر کرد که تا آن موقع در کردستان سابقه نداشت. دستور داد آن را به صورت اعلاميه، بر در و ديوار شهر بچسبانند. محمود خيلي محکم و قاطع به ضدانقلاب پليدي که از کاه وجودش، در چشم يک مشت مردم دردمند و بيچاره کرد، کوه ساخته بود، اولتيماتوم داده بود و گفته بود: از امشب اگر يک گلوله کلاش به طرف ما شليک کنيد، جوابتان را با گلوله آرپيجي ميدهيم، اگر آرپيجي بزنيد، جوابتان را با خمپاره ميدهيم؛ اگر يک نفر از ما را بکشيد، يک دسته از شما را به درک واصل ميکنيم...
خدا رحمت کند شهيد مظلوم و غريب، ناصر ظريف را؛ ميگفت محمود پاي اين بيانيه را با اسم و فاميل خودش امضا کرده بود. خيليها او را از عواقب اين کار ترساندند و از او خواستند لااقل اسم مستعار بنويسد، محمود ولي اصرارِ در اصرار داشت که حتماً اسم و فاميل خودش پايين اعلاميه باشد. ميگفت: اينها را بايد شکست، بايد خوارشان کرد،بايد ابهت نداشتهشان را به باد فنا داد!...
محمود کاوه و محمود کاوهها با چنين اقدامات جسورانهاي ضدانقلاب را در کردستان به خاک سياه نشاندند و آن خطه را از لوث وجودشان پاک کردند.
هرگز از خاطر نميبرم که زماني يکي از يادگاران ارزشمند دوران دفاع مقدس، طرحي را براي برقراري امنيت در سيستان و بلوچستان داد که حاضر شد با خون خودش پاي آن را امضا کند و به آقايان گفت اگر اين طرح جواب نداد، من در کمال ميل حاضرم که مرا اعدام کنيد! متأسفانه نميدانم بنا به چه مصلحت يا مصالحي در نهايت امر، موافقت نشد با اجراي اين طرح!
آقايان مسؤول، برادران عزيز؛ ما تا کي بايد در مناطقي مثل سيستان و بلوچستان هزينه بدهيم؟! و تا کي مردم دردمند و مظلوم چنين مناطقي نبايد روي آسايش و امنيت را ببينند؟ باور بفرماييد در اين مملکت، محمود کاوه زياد است؛ محمود کاوههايي که اگر به آنها ميدان داده شود، بقاياي استکبار پليد در چنين مناطقي را همچون تفالههايي به زبالهدانهاي پست و حقير خواهند ريخت؛ چون اينان حتي لايق زبالهدان تاريخ هم نيستند! بگذريم...
بنده در فايلهاي ذهنم، موارد فراواني از رشادت و دلاوريهاي سردار شهيد نورعلي شوشتري سراغ دارم که شايد اوج آنها در عمليات مرصاد به منصه ظهور رسيده باشد. در ميان مستندات فراواني که از عمليات مرصاد در آرشيو انتشارات مُلک اعظم وجود دارد، نکته نابي سراغ دارم که تا به حال هيچجا از آن سخن به ميان نياوردهام. قصد داشتم در زمان مقتضي اين مطلب را در کتابي که درباره همين عمليات در دست تدوين و نگارش داشتهام، بيان کنم، اما اکنون که چنين فاجعه عظيمي براي کشور ما به وقوع پيوست و قلب رهبر عزيز را داغدار کرد، جا دارد تا به آن نکته ناب اشارتي داشته باشم و تقديمش کنم به روح ملکوتي شهيد شوشتري.
خاطرم هست آقاي غلامعلي اعتدالي که در آن عمليات از نزديک در جريان بعضي وقايع بود و با سردار شوشتري در ارتباط، ميگفت: زماني که منافقين حمله مذبوحانه خود را به بخشي از مناطق غرب کشور آغاز کردند، در ساعاتي از اين عمليات، عرصه به قدري بر نيروهاي انقلاب تنگ شد، که خبر آن به گوش شخص امام هم رسيد و حضرت ايشان را نگران کرد. مخصوصا که اين ماجرا بعد از قبول کردن قطعنامه پيش آمده بود، و با توجه به آن مساله جام زهر، امام در اوج مظلوميت به سر مي برد.
چون در عمليات مرصاد، سردار شوشتري يکي از فرماندهاني بود که در جمع و جور کردن اين قائله نقش محوري و کليدي ايفا کرد، امام به او و يکي ديگر از فرماندهان پيام داده بود که اگر با توکل بر خدا، مانع پيشروي منافقين شوند، آنها را در عالم ديگر شفاعت خواهد کرد.
و اين به مثابه يک چک سفيد امضا بود که اکنون نقد شده، و يقيناً برکات اين شفاعت، به روح پاک شهيد شوشتري رسيده است.
اگر قلمي که اکنون در دست دارم و با آن مشغول نگارش اين سطور هستم، عمق اين فاجعه را درک ميکرد، و اگر توان اين را داشت که اندوه عميق نگارنده را به درستي درک کند، حتماً بر صفحات کاغذ خون ميگريست! و چقدر عجيب و دردآور بود ديروز، وقتي که فهميدم صدا و سيماي محترم نه تنها برنامة درخور و شايستهاي به مناسبت وقوع اين فاجعه عظيم پخش نکرده، بلکه حتي حاضر نشده - لااقل براي ساعاتي - پخش برنامههاي طنز خود را تعطيل کند؛ چقدر عجيب و دردآور است!!
مسؤولين محترم عرصههاي فرهنگي و غيرفرهنگي؛ قدر شوشتريهايي را که هنوز بين ما هستند و در دنياي پست و حقير ما دارند زندگي ميکنند، بدانيد. چقدر شايسته و بجا بود اگر برخي از آقايان مسؤول و فرمانده، به اهميت گنجينههايي که اين عزيزان در سينه دارند، پي ميبردند و به صورت فني و کاملاً حرفهاي براي استخراج آن اقدام ميکردند، و اصلاً اين کار را هم براي آنها به صورت يکي از وظايف سازمانيشان قرار ميدادند."
به گزارش خبرگزاري ايرنا، سعيد عاکف اين دل نوشته را اين چنين نگاشته است:
"خبر شهادت سردار نورعلي شوشتري، جان کساني را بيشتر و دردناکتر سوزاند که او را بهتر ميشناختند، و از سابقه خدمات او به اسلام و انقلاب، بيشتر باخبر بودند.
يکشنبه، در اولين ساعات صبح، خبر شهادت مظلومانه او و جمعي از همراهانش - مخصوصاً يادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس، سردار شهيد محمدزاده - چنان روح و روانم را بههم ريخت که تا ساعتها مثل افراد شوکزده، دست و دلم به هيچ کاري نرفت و سايه سنگيني از غم و اندوه، تمام وجودم را فرا گرفت.
خاطرم هست آخرين بار سردار را در مراسم يادبودي که براي بزرگداشت يکي از گوهرهاي بسيار کمياب دفاع مقدس، شهيد سيدعلي حسيني، برگزار شده بود، ديدم. آخر جلسه، موقع بيرونرفتن از سالن يادواره، چند دقيقهاي با او صحبت کردم و يادآور شدم که؛ هنوز هيچکس موفق نشده بخش عمدهاي از گنجينة عظيمي را که او راجع به دفاع مقدس در سينه دارد، استخراج کند. همانجا فيالمجلس اين قول را داد که در اين زمينه فرصتهايي را در اختيارم بگذارد تا بتوانم با او مصاحبه کنم، اما متأسفانه به خاطر مشغلة فوقالعادهاي که سردار داشت، پس از آن هيچوقت اين فرصت پيش نيامد.
آن شب، در آن يادواره، سردار شوشتري از مظلوميت سيدعلي حسيني چيزهايي گفت، و من هرگز فکر نميکردم که ديري نخواهد پاييد که ديگراني درباره مظلوميت او داد سخن دردهند.
وقتي خبر شهادت سردار به دست برخي از جرثومهها و نطفههاي ناپاکِ استکبارِ ناپاکتر از خودشان را شنيدم، بياختيار ياد شهيد محمود کاوه افتادم؛در اوايل حضورش در کردستان، و در شهر سقز. وقتي فرمانده عمليات سپاه سقز شد، فوراً بيانيهاي صادر کرد که تا آن موقع در کردستان سابقه نداشت. دستور داد آن را به صورت اعلاميه، بر در و ديوار شهر بچسبانند. محمود خيلي محکم و قاطع به ضدانقلاب پليدي که از کاه وجودش، در چشم يک مشت مردم دردمند و بيچاره کرد، کوه ساخته بود، اولتيماتوم داده بود و گفته بود: از امشب اگر يک گلوله کلاش به طرف ما شليک کنيد، جوابتان را با گلوله آرپيجي ميدهيم، اگر آرپيجي بزنيد، جوابتان را با خمپاره ميدهيم؛ اگر يک نفر از ما را بکشيد، يک دسته از شما را به درک واصل ميکنيم...
خدا رحمت کند شهيد مظلوم و غريب، ناصر ظريف را؛ ميگفت محمود پاي اين بيانيه را با اسم و فاميل خودش امضا کرده بود. خيليها او را از عواقب اين کار ترساندند و از او خواستند لااقل اسم مستعار بنويسد، محمود ولي اصرارِ در اصرار داشت که حتماً اسم و فاميل خودش پايين اعلاميه باشد. ميگفت: اينها را بايد شکست، بايد خوارشان کرد،بايد ابهت نداشتهشان را به باد فنا داد!...
محمود کاوه و محمود کاوهها با چنين اقدامات جسورانهاي ضدانقلاب را در کردستان به خاک سياه نشاندند و آن خطه را از لوث وجودشان پاک کردند.
هرگز از خاطر نميبرم که زماني يکي از يادگاران ارزشمند دوران دفاع مقدس، طرحي را براي برقراري امنيت در سيستان و بلوچستان داد که حاضر شد با خون خودش پاي آن را امضا کند و به آقايان گفت اگر اين طرح جواب نداد، من در کمال ميل حاضرم که مرا اعدام کنيد! متأسفانه نميدانم بنا به چه مصلحت يا مصالحي در نهايت امر، موافقت نشد با اجراي اين طرح!
آقايان مسؤول، برادران عزيز؛ ما تا کي بايد در مناطقي مثل سيستان و بلوچستان هزينه بدهيم؟! و تا کي مردم دردمند و مظلوم چنين مناطقي نبايد روي آسايش و امنيت را ببينند؟ باور بفرماييد در اين مملکت، محمود کاوه زياد است؛ محمود کاوههايي که اگر به آنها ميدان داده شود، بقاياي استکبار پليد در چنين مناطقي را همچون تفالههايي به زبالهدانهاي پست و حقير خواهند ريخت؛ چون اينان حتي لايق زبالهدان تاريخ هم نيستند! بگذريم...
بنده در فايلهاي ذهنم، موارد فراواني از رشادت و دلاوريهاي سردار شهيد نورعلي شوشتري سراغ دارم که شايد اوج آنها در عمليات مرصاد به منصه ظهور رسيده باشد. در ميان مستندات فراواني که از عمليات مرصاد در آرشيو انتشارات مُلک اعظم وجود دارد، نکته نابي سراغ دارم که تا به حال هيچجا از آن سخن به ميان نياوردهام. قصد داشتم در زمان مقتضي اين مطلب را در کتابي که درباره همين عمليات در دست تدوين و نگارش داشتهام، بيان کنم، اما اکنون که چنين فاجعه عظيمي براي کشور ما به وقوع پيوست و قلب رهبر عزيز را داغدار کرد، جا دارد تا به آن نکته ناب اشارتي داشته باشم و تقديمش کنم به روح ملکوتي شهيد شوشتري.
خاطرم هست آقاي غلامعلي اعتدالي که در آن عمليات از نزديک در جريان بعضي وقايع بود و با سردار شوشتري در ارتباط، ميگفت: زماني که منافقين حمله مذبوحانه خود را به بخشي از مناطق غرب کشور آغاز کردند، در ساعاتي از اين عمليات، عرصه به قدري بر نيروهاي انقلاب تنگ شد، که خبر آن به گوش شخص امام هم رسيد و حضرت ايشان را نگران کرد. مخصوصا که اين ماجرا بعد از قبول کردن قطعنامه پيش آمده بود، و با توجه به آن مساله جام زهر، امام در اوج مظلوميت به سر مي برد.
چون در عمليات مرصاد، سردار شوشتري يکي از فرماندهاني بود که در جمع و جور کردن اين قائله نقش محوري و کليدي ايفا کرد، امام به او و يکي ديگر از فرماندهان پيام داده بود که اگر با توکل بر خدا، مانع پيشروي منافقين شوند، آنها را در عالم ديگر شفاعت خواهد کرد.
و اين به مثابه يک چک سفيد امضا بود که اکنون نقد شده، و يقيناً برکات اين شفاعت، به روح پاک شهيد شوشتري رسيده است.
اگر قلمي که اکنون در دست دارم و با آن مشغول نگارش اين سطور هستم، عمق اين فاجعه را درک ميکرد، و اگر توان اين را داشت که اندوه عميق نگارنده را به درستي درک کند، حتماً بر صفحات کاغذ خون ميگريست! و چقدر عجيب و دردآور بود ديروز، وقتي که فهميدم صدا و سيماي محترم نه تنها برنامة درخور و شايستهاي به مناسبت وقوع اين فاجعه عظيم پخش نکرده، بلکه حتي حاضر نشده - لااقل براي ساعاتي - پخش برنامههاي طنز خود را تعطيل کند؛ چقدر عجيب و دردآور است!!
مسؤولين محترم عرصههاي فرهنگي و غيرفرهنگي؛ قدر شوشتريهايي را که هنوز بين ما هستند و در دنياي پست و حقير ما دارند زندگي ميکنند، بدانيد. چقدر شايسته و بجا بود اگر برخي از آقايان مسؤول و فرمانده، به اهميت گنجينههايي که اين عزيزان در سينه دارند، پي ميبردند و به صورت فني و کاملاً حرفهاي براي استخراج آن اقدام ميکردند، و اصلاً اين کار را هم براي آنها به صورت يکي از وظايف سازمانيشان قرار ميدادند."
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


