کد خبر: ۱۸۲۴۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
زندگی و زمانه‌ی فرخی یزدی

شاعر لب دوخته

سرودن این شعر و انتقادهای فرخی موجبات خشم ضیغم‌الدوله قشقایی را فراهم آورد، لذا امر كرد دهان فرخی را با نخ و سوزن دوخته و او را به زندان افكندند. این عمل شرم‌آور و غیر انسانی بر آزادی خواهان یزد گران آمد و تلگراف‌هایی به مجلس و دولت مخابره كردند. این مسئله خشم نمایندگان مجلس را برانگیخت و وزیر كشور را مورد انتقاد استیضاح قرار دادند، اما وزیر ماجرا را تكذیب كرد. در نتیجه به شكایت مردم یزد ترتیب اثر داده نشد و آثار زخم تا آخر عمر بر لب و دهان شاعر باقی ماند.
میرزا محمد متخلص به فرحی فرزند محمد ابراهیم سمسار یزدی از شاعران و نویسندگان آزادیخواه اواخر دوران قاجاریه در سال 1306 هـ ق در شهر یزد دیده به جهان گشود. وی تحصیلات مقدماتی را در مدرسه مرسلین كه توسط مسیونرهای انگلیسی شهر یزد اداره می شد ، ادامه داد. در این دوران در حالی كه 15 سال بیشتر نداشت اولین سنگ بنای مبارزات فرخی در مدرسه مرسلین گذاشته شد. افكار روشن و آزادیخواهانه وی و اشعاری كه بر علیه اولیاء مدرسه سروده بود، خصوصا سرودن مسمط ذیل موجبات اخراج او از مدرسه را فراهم كرد.

سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی

داده او بهر پستی دستگاه سلطانی


دین ز دست مردم برد فكرهای شیطانی

جمله طفل خود بردند در سرای نصرانی


ای دریغ از این مذهب داد از این مسلمانی




من آن خونین دل زارم

كه خون خوردن بود كارم

مباهاتی كه من دارم

ز دهقان زادگی دارم [2]


با ورود به اجتماع و آگاهی از اوضاع و احوال حاكم بر كشور خویش، در دوره مشروطه با نخستین گروه‌های آزادی‌خواه یزد هم آوازه شد و به نهضت مشروطه خواهان پیوست. در آغاز مشروطیت و پیدایش حزب دموكرات ایران فرخی از دموكرات‌های جدی و حقیقی شهر یزد شده و در جلسات علنی و غیر علنی گروه‌های سیاسی شركت می‌جست. از همان زمان با سرودن اشعاری در انتقاد از استبداد و مدح آزادی از میان مرتجعان و مستبدان یزد برای خود دشمنانی دست و پا كرد. مهمترین واقعه‌ای كه در این مقطع زمانی برای او روی داد، ماجرای دستگیری و دوخته‌شدن دهانش توسط ضیغم الدوله قشقایی حاكم یزد بود .

فرخی بر اساس طبع سركش و آزادمنش كه داشت با هر گونه استبداد مخالف بوده و با آن مبارزه می‌كرد. در زمانی كه مرسوم بود در اعیاد شعر اقتصایدی در مدح حكومت بسرایند. او بر خلاف معمول و بر خلاف انتظار حكومت در نوروز سال 1329 هـ ق برابر 1290 هـ ش مسمطی خطاب به ضیغم‌الدوله سرود و به اوضاع سیاسی اجتماعی حاكم بر كشور تاخت.[3] او در این شعر به مقایسه اوضاع كشور با دوران باستان پرداخته و استبداد حاكم بر ایران را كه ضیغم‌الدوله نماینده آن بود به عصر ضحاك تشبیه كرده ، ایران را به عهد ایرج و دو دولت استعمارگر روس و انگلیس را به سلم و تور پادشاهان بد طینت اسطوره‌ای تمثیل می‌كند. در ضمن متذكر می‌شود كه راه و رسم عدالت كه شیوه پادشاهان تاریخی ایران بوده از بین رفته و زر و زور آبروی خاكپاك ایران را از بین برده است .

عید جم شد این فریدون خوبت ایران پرست

مستبدی خوی ضحاكی است این خونه ز دست
حالیا كز سلم و تور انگلیس و روس هست

ایرج ایران سراپا دستگیر و پای بست



سرودن این شعر و انتقادهای فرخی موجبات خشم ضیغم‌الدوله قشقایی را فراهم آورد، لذا امر كرد دهان فرخی را با نخ و سوزن دوخته و او را به زندان افكندند. این عمل شرم‌آور و غیر انسانی بر آزادی خواهان یزد گران آمد و تلگراف‌هایی به مجلس و دولت مخابره كردند. این مسئله خشم نمایندگان مجلس را برانگیخت و وزیر كشور را مورد انتقاد استیضاح قرار دادند، اما وزیر ماجرا را تكذیب كرد. در نتیجه به شكایت مردم یزد ترتیب اثر داده نشد و آثار زخم تا آخر عمر بر لب و دهان شاعر باقی ماند.[4]

پس از مدتی فرخی از زندان فرار كرده و به تهران آمد. در تهران به عضویت انجمن ادبی ایران در آمد كه بوسیله سید حسن وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان بنیان شده بود و در آن شعرای نام آشنایی فعالیت داشتند. [5] فرخی از آغاز ورود به تهران همكاری خود با جراید را شروع كرد و اشعار و مقالات خود را انتشار داد. به علت روح آزادیخواهی كه در او وجود داشت آثارش مورد توجه و استقبال عموم قرار گرفت.

با شروع جنگ جهانگیر اول فرخی نیز به مهاجرین پیوست. این گروه با فتح تهران و اشغال نواحی خاك ایران وارد خاك عثمانی شدند. در عراق فرخی با توجه به سابقه‌ای كه داشت مورد تعقیب انگلیسی‌ها قرار گرفته و از بیراهه به ایران آمد.[6] در این سال‌ها به خصوص با وقوع انقلاب اكتبر 1917 روسیه فرخی كه دارای عقاید حزبی و سیاسی مشخصی بود، با توجه به گرایش‌های چپ و تا حدی سوسیالیستی و تمایل به سیاست روسیه كمونیستی در جریان سازی علیه رجال و سیاست‌های جاری در كشور نقش مؤثری ایفا نمود.

آزادی، عدالت اجتماعی ، مبارزه با استبداد و حمایت از توده همراه با آرمان‌های میهن پرستانه مهم‌ترین مسایل ادبیات ... فرخی را تشكیل می‌داد. در اندیشه فرخی آزادی از ساز و كارهای روال مند بود و برای دست‌یابی به آن باید به تفكری والا ، پویا و برنامه‌ریزی شده مجهز بود. اهمیت آزادی در ایدئولوژی فرخی تا بدان حد بود كه آزادی را تقدیر الهی می‌دانست كه از روز نخست با انسان همراه بوده است و به همین سبب به عقیده او برای حصول آزادی باید از جان گذشت.

تا تو در راه آزادی تن صد چاك نیست نیستی در پیس یاران پیشوای انقلاب [7]

او مخالف استثمار و بهره‌كشی بود و عدالت اجتماعی را به همراه صلح جهانی دور كن اساسی و غیر قابل تفكیك در راه سعادت بشر می‌دانست . فرخی بین فقیر و غنی تفاوتی قایل نبود و به وجود آمدن این ساختار و ایجاد فاصله طبقاتی در جامعه را مولود قواعد و ساختارهای ناهمگون جامعه می‌دانست.

در دیده ما فقر و غنا هر دو یكی است در مسلك ما شاه و گدا هر دو یكی است
در كشتی بشكسته طوفانی ما دردا كه خدا و ناخدا هر دو یكی است [8]

تمایلات سوسیالیستی و گرایش او به چپ فرخی را بر آن داشته بود تا مدافع سرسخت حقوق كارگران ، دهقانان و رنجبران باشد. به طوریكه می‌توان او را یكی از چهره‌های سرشناس در وادی ادبیات كارگری عنوان كرد. فضای اجتماعی پیرامون او موجب شده بود تا با تمام وجود سختی‌ها و مصائب این قشر را از نزدیك لمس كند، لذا همواره در آثارش بین سرمایه‌دار و كارگر، غنی و فقیر چالشی دائمی وجود دارد. او همواره و در همه جا حمایت از كارگران و رنجبران را در سرلوحه كار خود قرار داده و بسیاری از واژه‌های ادبیات سوسیالیستی را به ادبیات كارگری ایران وارد ساخت. اگرچه فرخی دارای اندیشه‌های سوسیالیستی بود اما در لابه لای اشعارش اعتقادات مذهبی و دینی او را می‌توان یافت. او اعتقاد خود به معاد و بازگشت به درگاه الهی را در آثارش بیان كرد و نظم حاكم بر جهان را دلیلی بر وجود ناظم و گرداننده آن خداوند متعال می‌داند.[9]

فرخی به جز اشعار پر مغز خود كه از آن به عنوان كارسازترین وسیله در راه مبارزه با بیداد و استبداد سود می‌برد، در نثر هم قلمی توانا و بیانی شیوا داشت. مقالات كوبنده او سرمایه دیگری بود كه به همراه شعرش ادبیات سیاسی او را تشكیل می‌داد و او ار در راه نیل به اهداف خیراخواهانه‌اش یاری می‌كرد. اگرچه این سرمایه برای او چندان بی‌دردسر نیز نبود. طبیعتا فرخی به واسلطه روحیاتی كه داشت نسبت به مسایل سیاسی ـ اجتماعی عصر خود بی‌توجه نبود. او همواره مبارزات روشنگرانه‌ای با استعمار خارجی و تلاشی مداوم برای ریشه كن كردن جهلی داشت كه بر ایران آن دوران سایه افكنده بود. او می‌كوشید تا روح تحرك و كوشش را در جامعه بدمد و در این راه تیر حملات فرخی بیش از همه به سوی انگلیس معطوف بود. قرار داد ننگین 1919 میلادی و مخالفت فرخی با آن نمونه گویای مخالفت وی با سلطه بیگانگان بر حاكمیت و تمامیت ارضی ایران بود. قرارداد استعماری 1919 در دوران نخست وزیری وثوق‌الدوله بین دو دولت ایران و انگلیس به امضا رسید و ماهیت آن به منزله فروختن ایران به انگلستان بود.[10]

فرخی نیز به سان سایر آزادی‌خواهان به مخالفت با قرارداد مزبور پرداخته و شخص وثوق‌الدوله و اقدامات او را مورد انتقاد قرار داد. او در اشعارش وثوق‌الدوله را سیاستمداری دیو خو و بی‌هنر معرفی كرده كه با این قرارداد خواهان تحت الحمایگی ایران بوده است و خطاب به او چنین می‌سراید:

با وثوق الدوله‌ای بام صبا گواین پیام با وطن خواهان ایران بدسلوكی نیك نیست
آنكه تقصیری ندارد هیچ جز حب وطن جای او در هیچ مذهب محبس تاریك نیست
آنكه استقلال ما را در قرار انشاء نمود مقصدش در آن موادش جز تملیك نیست [11]

انتقادات فرخی تنها متوجه نخست وزیر نبود. او نصرت‌الدوله فیروز عامل قرارداد را نیز چنین توصیف می‌كند:

نصرت‌الدوله در فنای وطن در اروپا كند تلاش ببین
گاه پاریس و گه ژنو او را با لپی پرز ارتعاش ببین
در بر لرد كرزنش دایم با صدای گلو خراش ببین
همچو دلال در فروش وطن دارد این گرگ بچه فاش ببین
تا وطن را به انگلیس دهد كاسه گرم‌تر ز آش ببین [12]

او لرد كرزن و دولت انگلیس را نیز به سبب این قرارداد استعماری مورد نكوهش قرار می دهد. به سبب همین مخالفت‌ها فرخی در زندان شهربانی مدتی محبوس شد، اما مبارزات افرادی چون فرخی كه به آزادی ایران می‌اندیشند لغو قرار داد مذكور بود.[13]

در جریان كودتای 1299 شمس نیز فرخی ساكت نماند و مخالفت خود را با كودتا و شخص رضاخان سردار سپه اعلام نمود:
شحنه و شیخ و شه و شاهد و شیدا همه مست در مه دیر مغان آدم هشیار نبود
بود اگر جامعه بیدار در این دار خراب جای سردار سپه جز به سرِ دار نبود[14]

در جریان توقیف روزنامه‌ها و حكومت نظامی و بگیرد و ببند در تهران فرخی بار دیگر چند ماهی در باغ سردار اعتماد زندانی شد.[15] فرخی از عشق به وطن ، میهن‌پرستی ، آزادی‌خواهی و ظلم ستیزی سرشار بود و می‌خواست عقاید خود را به شكل گسترده‌تری در جامعه اشاعه دهد، لذا در اواخر سال 1339 هـ.ق برابر 1300 شمسی روزنامه طوفان را در تهران منتشر ساخت.

روزنامه طوفان با كلیشه سرخ كه حكایت از انقلابی بودن آن می‌نمود به طرفداری از توده و طبقات رنجبر انتشار می‌یافت. طوفان نشریه‌ای با تمایلات ناسیونالیستی و سوسیالیستی و ترقی خواهانه بود و با محور قراردادن این اصول مطالب خود را عرضه می‌كرد. از ابتكارات فرخی ایجاد قرائت‌خانه طوفان بود كه هر روز چند ساعتی به روی عموم باز بود. و همه می‌توانستند از مجلات، كتب و جراید موجود در قرائت‌خانه استفاده كنند. از میان نویسندگان طوفان می‌توان به عبدالحسین هژیر، میرزا اسماعیل یكانی و احمد كسروی اشاره كرد. روشن است روحیه انقلابی فرخی كه در روزنامه طوفان مجال بروز و ظهور بیشتری یافته بود، برایش دردسر ساز بود. به همین علت فرخی یزدی مدیر مسئول طوفان در اغلب كابینه‌ها یا به حبس می‌افتاد و یا تبعید می‌شد. طوفان در طول مدت انتشار بیش از 15 بار توقیف شد.[16]

وجود بن بست سیاسی و انسداد در جمعه سیاسی ایران هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می‌كرد و هیچ نویسنده‌ای از شلاق فشار و ارعاب مبرا نبود. بدیهی است طوفان نیز از این قاعده مستثنی نبود. مشی سیاسی طوفان انقلابی و تحت تأثیر ادبیات چپ كلاسیك بود. فرخی هرگاه مانعی بر سر انتشار روزنامه‌اش می‌دید با استفاده از امتیاز روزنامه سایر همكاران مطبوعاتی‌اش به نشر و تبلیغ مرام و باورهای خود می‌پرداخت. سر مقاله‌های تند و شدید اللحن این روزنامه دلیلی محكم بر این ادعاست.

دوران سلطنت رضا شاه برای منتقدان سیاسی و قلم بدستان آزادی‌خواه دورانی پر اضطراب و همراه با سانسور و گزیده گویی بود. به همین سبب فضای مطبوعات محافظه‌كارانه تر شده بود. در این مقطع فرخی از سوی مردم یزد به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. او در مجلس هفتم كه بین سال‌های 1307 تا 1309 شمسی فعالیت داشت به فراكسیون اقلیت پیوست.[17] اگرچه فراكسیون اقلیت از دو نفر بیشتر تشكیل نیافته بود، اما فرخی همچنان به انتقادات و مخالفت‌های خود با حكومت دقت ادامه می‌داد. این روند شرایط فرخی را به مخاطره می‌كشانید. حتی یكبار از سوی نمایندگان مجلس مورد تعرض و حمله فیزیكی قرار گرفت و به دلیل نداشتن امنیت جانی در مجلس تحصن كرد.

در پی این فشارها و هجمه‌ها فرخی به ناچار مخفیانه تهران را به مقصد مسكو ترك كرد، اما از آنجا كه در مسكو نسبت به رژیم كمونیزم انتقاد می‌كرد نتوانست مدت طولانی در آن به سر برد و از روسیه عازم آلمان شد. [18] پس از ورود به برلین شروع به انتشار مقالاتی علیه حكومت مستبد و زورمدرانه آن روز ایران در مجله پیكار نمود. مجله پیكار یكی از مجلات فارسی زبانی بود كه در برلین تهیه و چاپ می‌شد. فرخی در برلین روزنامه‌ای به نام نهضت برای تعقیب افكار خود و تنبیه اولیای امور حكومت استبدادی بوجود آورد كه بیش از چند شماره از آن انتشار نیافت، زیرا در اثر اقدامات دولت ایران شهربانی برلین فرخی را ملزم به خروج از خاك آلمان كرد.[19]

در این گیر و دار تیمورتاش وزیر دربار وقت به اروپا سفر كرد و طی ملاقاتی با فرخی از سوی شاه به وی اطمینان داد كه می‌تواند بدون دغدغه در ایرن به سر برد. فرخی فریب این وعده را خورد و حدودا در سال 1312 شمسی به ایران بازگشت . از همان تاریخ بر حسب دستور تحت نظر مأمورین محرمانه شعبه اطلاعات شهربانی قرار گرفت. مدتی بعد هم به عمارت كلاه فرنگی در دربند شمیران انتقال یافت در آنجا نیز تحت نظر بود.

ای كی پرسی تا به كی در بند در بندیم ما تا كه آزادی بود در بند دربندیم ما [20]

اندكی بعد فرخی با پرونده‌سازی و به اتهام آنكه به فردی مقروض است و از وی شكایت شده به زندان افتاد. سپس پرونده‌ای سیاسی بنام اساعه ادب به مقام سلطنت برایش تهیه كردند و او را به زندان شهربانی افكندند. در محكمه بدوا به 27 ماه و بعدا به 30 ماه حبس محكوم شد. فرخی در تمام جلسات دادگاه كاملا سكوت اختیار كرد. در آخر هر جلسه این جمله را به زبان می‌راند: «قضاوت نهایی با مردم است».[21] پس از آگاهی سایر زندانیان از وجود فرخی او را به حبس انفرادی در زندان قصر منتقل كردند. زندان قصر برای فرخی نقطه پایان عمرش بود. او یكبار در سال 1316 اقدام به خودكشی كرد، اما از مرگ نجات یافت. رباعی ذیل را در هنگام خودكشی به دیوار زندان نوئشه بود:
زین محبس تنگ در گشودم رفتم زنجیر ستم پاره نمودم رفتم
بی‌چیز و گرسنه و تهدیدست و فقیر زان‌سان كه نخست آمده بودم رفتم [22]

زبان تند و منتقد فرخی در زندان نیز كوتاه نشد و به همین دلیل دستور قتل او صادر شد. پزشك در زندان به عیادت او آمد و تشخیص داژد فرخی بیمار است . او را به بیمارستان زندان موقت انتقال دادند. فتح‌الله بهزادی پزشكیار زندان شرح انتقال فرخی را چنین بیان می‌كند: «ابتدا آمدند شیشه‌های درها و پنجره‌های اطاقی را كه در زندان موقت معروف به حمام است گل سفید مالیدند ، سپس فرخی را آوردند و در آن محل انداختند قبل از آن سابقه نداشت كه مریض را در حمام بستری كنند ... در با حضور نگهبان و بازرس مخصوص باز می‌شد تا ما می‌توانستیم دوا و غذا به فرخی بدهیم ...[23]

فرخی در چنین شرایطی بستری بود تا در همان بیمارستان زندان به طرز اسرار‌آمیزی به زندگی‌اش خاتمه دادند. در نامه رییس زندان یاور نیرومند به اداره آگاهی علت مرگ فرخی مرض مالاریا و نفریت و تاریخ آن 25 مهر ماه سال 1318 شمس ذكر شده است. بعدها در جریان محاكمه عمال شهربانی مشخص شد پزشك احمدی بوسیله آمپول هوا فرخی را به قتل رسانده است. فرخی در هنگام وفات 51 سال داشت. قتل فرخی شرنگ تلخ در كام آزادی‌خواهان این كشور ریخت و فقدان این شاعر آزادیخواه غباری تیره بر بساط ادب و ادب دوستان پاشید.

راجع به مدفن فرخی اطلاعات دقیقی در دست نیست. به نظر می‌رسد او نیز مانند بسیاری از زندانیان سیاسی در قبرستان مسگرآباد دفن گردیده باشد.

فرخی مردی بود كه برای آرمان آزادی‌خواهی و میهن‌دوستی خود از تمام علایق مادی و همه تجملات زندگانی دست شسته و سالیان سال به مبارزه با استبداد و ارتجاع برخاست. او با تمام سختی‌ها و شكنجه‌ها و آزارها به عنوان یك شاعر و روزنامه‌نگار انقلابی همواره با یك خط مشی سیاسی مبارزه با ظلم و استبداد و دفاع از اقشار ضعیف را سرلوحه كار خود قرار داده و تا پایان عمر عرصه را خالی نگذارد. همزمان با قتل فرخی جنگ جهانی دوم آغاز شد. فرخی دو سال قبل از تاریخ شعله ورشدن آتش این جنگ و واژگونی اساس سلطنت خودكامه رضا شاه را پیش‌بین كرده . اما زودتر از سال 1320 چشم از جهان فرو بست و نتوانست همه آنچه را پیشگویی كرده بود به چشم ببیند. از جمله آثار فرخی می‌توان به دیوان اشعار وی ، فتح‌نامه و یادداشت‌های سفر شوروی اشاره كرد.

چه زیبا گفته‌اند سیاستمداران مهمانان تاریخ می‌باشند، اما آزادی‌خواهان همیشه زنده و جاویدان خواهند بود.




پی‌نوشت‌ها:


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- فرخی یزدی ، محمد ، دیوان اشعار ، به كوشش حسین مكی ، تهران ، امیركبیر ، 1369 ، ص 10
[2]- همان ، ص 155
[3]- مسرت، حسین ، زندگی و شعر فرخی یزدی ، تهران ، ثالث ، 1384 ، ص 69
[4]- آرین پور ، یحیی ، از صبا تا نیما ، هران ، زوار ، 1372 ، ص 503
[5]- مسرت ، حسین ، همان ، ص 72
[6]- فرخی یزدی ، همان ، ص 18
[7]- همان ، ص 98
[8]- همان ، ص 243
[9]- یاحقی ، محمدجعفر ، چون سیری تشنه ، تهران ، جامی ، 1374 ، ص 70 ، و دیوان اشعار
[10]- ر. ك : یحیی دولت‌آبادی ، حیات یحیی ، تهران ، فردوسی ، 1362، صص 133-123 و علی‌اصغر شمیم ، ایران در دوره سلطنت قاجاریه ، تهران ، ابن سینا ، 1342 ، ص 585
[11]- فرخی یزدی ، همان ، ص 209
[12]- همان ، ص 212
[13]- ذاكر حسین ، عبدالرحیم ، ادبیات ایران پیراموان استعمار و نهضت‌های آزادی بخش ، هتران ، دانشگاه تهران ، 1379 ، ص 466
[14]- همان ، ص 142
[15]- همان ، ص 22
[16]- صدر هاشمی ، محمد ، تاریخ جراید و مجلات ایران ، اصفهان ، كمال ، 1363 ، ج 3 ، ص 168
[17]- مسرت ، همان ص 204
[18]- فرخی یزدی ، همان ، ص 40
[19]- همان ، ص 42
[20]- همان ، ص 80
[21]- گلبن ، محمد و شریفی ، یوسف ، محاكمه محاكمه گران ، تهران ، نقره ، 1363 ، ص 176
[22]- دیوان ، ص 113
[23]- محاكمه محاكمه‌گران ، ص 181
او در این شعر با انتقاد از وضع موجود در جامعه، وجود چنین مدارسی را موجب صدمه زدن و نابودی دین و مسلمانی عنوان می‌كند. به این ترتیب روی هم رفته تحصیلات فرخی تا حدود سن 16 سالگی او می‌باشد. او در این مقطع فارسی و مقدمات عربی را فرا گرفته بود. از آنجا كه فرخی به طبق متوسط تعلق داشت پس از خروج از مدرسه به كارگری مشغول گردید و از دسترنج خود كه مدتی در كار پارچه بافی و مدتی هم در كار نانوایی بود، امرار معاش كرد.[1] چنانكه خود می‌گوید:

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین