کد خبر: ۱۷۵۵۱
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

سخنرانی رهبر انقلاب در 6 مهر 1368در مجمع عمومی سازمان ملل

تاریخ ملت ما در فصلى سیاه، تلخ و خونین آمیخته به انواع دشمنیها و كینه‌ورزیهاى رژیم امریكاست. بیست‌ و پنچ سال حمایت از رژیم دیكتاتور و جلاد پهلوى، با آن همه جنایاتى كه وى نسبت به ملت ما مرتكب شد. غارت اموال این ملت با همدستى شاه، مقابله‌ جدى با انقلاب در آخرین ماه‌هاى عمر رژیم شاه و تشویق وى به سركوب تظاهرات میلیونى مردم. كارشكنى نسبت به انقلاب به وسائل گوناگون در اولین سالهاى پیروزى، كمك به كودتاچیان و ... . اینها بخشى از ادعانامه‌ ملت ما علیه رژیم ایالت متحده‌ امریكاست. چهل‌ودومین مجمع عمومى سازمان ملل، نیویورك
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

خداوندا بنام تو آغاز مى‌كنم و از تو هدایت و كمك مى‌طلبم. زندگى و مرگ و نیاز و نیایش من متعلق به توست؛ تو خود روشنى و گیرایى سخن حق را به گفته‌هایم ببخش، و آن را پیك حقیقت بسوى صدها میلیون گوش و دلى قرار ده كه هم اكنون ملتهبانه آن را مى‌طلبند، و بسوى صدها برابر كه در آینده چنین خواهند بود.

بارالها! درودى سپاسگزارانه از سوى من و ملتم به روان پیامبران بزرگ به ویژه ابراهیم و موسى و عیسى و محمّد صلوات‌اللَّه‌علیهم بفرست؛ كه پیام رهایى و آگاهى انسان را به بهاى جان و با همه‌ى توان در جهان پراكندند و ابدى ساختند. و سلامى تكریم‌آمیز به دلهاى پاك و روشن كه آن پیام را نیوشیدند، به ویژه آنان كه بر سر آن جان باختند. آقاى رئیس، آقاى دبیر كل، حضار محترم، من رئیس جمهور كشورى هستم كه در یكى از بلندترین و حساسترین دورانهاى تاریخ مهد تمدن و كانون فرهنگ بشریت بوده است، و اكنون نیز قلمرو نظامى است كه بر همان پیشینه‌ى استوار بنا شده، و به پشتوانه‌ى فرهنگى بى‌نظیر آن - كه اكنون به بركت بیدارى اسلامى غناى بیشترى یافته - تكیه كرده است.

من از ایران مى‌آیم، كه زادگاه پرآوازه‌ترین و درعین‌حال ناشناخته‌ترین انقلابهاى دوران معاصر است. انقلابى بر پایه‌ى دین خدا و در امتداد راه پیامبران و مصلحان بزرگ الهى؛ راهى به درازاى همه‌ى تاریخ بشر. ریشه‌ى استوار و اندیشه‌ى زیربنائى این انقلاب جهان‌بینى توحیدى اسلام است. تفسیر انسان، تفسیر تاریخ، تحلیل حوادث حال و گذشته و آینده، تفسیر طبیعت، تبیین همه‌ى علائقى كه انسان را با دنیاى بیرون از وجود او - جهان، انسانها، اشیاء - مرتبط مى‌كند، و نیز فهم و درك آدمى از وجود خود و خلاصه همه‌ى چیزهایى كه نظام ارزشى جامعه را مى‌سازد، و آن را بر اداره‌ى مطلوب خود قادر مى‌كند، همه و همه از این جهان‌بینى الهى ریشه و مایه مى‌گیرد و منشعب مى‌شود. در اندیشه‌ى الهى اسلام همه‌ى هستى آفریده‌ى خداست و جلوه‌گاه علم و قدرت او و پوینده بسوى اوست، و انسان برترین آفریده و جانشین اوست.

انسان مى‌تواند با استخراج گنجینه‌هاى استعداد - كه در نهاد اوست - خود را و جهان را كه براى او آفریده شده به زیباترین وجهى بسازد و بیاراید، و با دو بال علم و ایمان به عروج معنوى و مادى نائل آید، و مى‌تواند با تضییع یا به انحراف كشاندن این استعدادها جهنمى از ظلم و فساد در جهان بیافریند. چراغ هدایت بشر ایمان او به خدا و تسلیم او در برابر امر و نهى الهى است. دنیا كشتزار آخرت است، و مرگ نه پایان زندگى كه دروازه‌ى ابدیت و سرآغاز نشئه‌اى جدید. در اندیشه‌ى الهى اسلام افراد بشر، برادران و خواهران یكدیگر و همه بندگان خدایند.

میان نژادها، رنگها، مردم سرزمین‌ها هیچ تفاوت نیست، و اینها مایه‌ى برترى كس یا ملتى نیست. انسانیت پیوسته است، و تعرض به یك انسان تجاوز به همه‌ى انسانیت است؛ بدون دخالت خصوصیات جغرافیائى و نژادى. برترى‌جوئى و انحصارطلبى برادرى را به جان برادرى افكند و خونى كه جارى شد دیگر فرو ننشست، و شبیه آن ضربه و آن انگیزه، جویهاى خون به راه انداخت و میان برترى جویان و قربانیان برترى‌جوئى دریاهاى خون پدید آورد و آسایش از بشر گرفته شد. پیغمبران مردم را به بندگى خدا - كه پتكى بر سر خودخواهى و برترى‌جوئى است - فرا خواندند، و آئینى كه بهشت صفا و آرامش را حتى پیش از بهشت اخروى به بشر ارزانى مى‌داشت بدو عرضه كردند، و او را به مهار كردن غریزه‌ى افزون‌خواهى و سلطه‌جویى تشویق نمودند، و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتیدن در لجنزار فساد اخلاقى برحذر داشتند، و سرچشمه‌هاى فضیلت و راستى و محبت و كار و ابتكار و دانش و آگاهى را در او جارى ساختند، و یاد خدا و عشق به او را - كه ضامن این همه و تعالى بخش روان اوست - بدو تلقین كردند.

آنها همچنین به او آموختند كه بازوى خود را براى حراست از این ارزشها نیرومند كند، و راه را بر شیطانهاى شر و فساد و انحطاطآفرین ببندد؛ با جهل و ظلم و استعباد بستیزد، و از علم و عدل و آزادى پاسدارى كند. بدو آموختند كه باید نه ستم كند و نه ستم پذیرد. باید براى اجراى قسط و عدل قیام كند، و باید به راهزنان صلاح و فلاح انسان امان ندهد. تسلیم در برابر دشمنان فضیلت و عدالت و صلاح، رضا دادن به نابودى این ارزشها و قبول رذیلت و ظلم و فساد است. در اندیشه‌ى الهى اسلام دین خدا قالب و شكل زندگى بشر است، و نه تنها گوهرى بر تارك آن. دین یك نظام اجتماعى به بشر ارائه مى‌كند، و نه فقط یك سلسله عبادات و عادات. هر چند كه عبادات و عادات نیز انباشته از روح زندگى و در جهت همان نظام است؛ و این نظام اجتماعى مبتنى بر همان جهان‌بینى و ساخته به شكل آن است.






آزادى، برابرى انسانها، عدل اجتماعى، خودآگاهى افراد جامعه، مبارزه با كژى و زشتى، ترجیح آرمانهاى انسانى بر آرزوهاى شخصى، توجه و یاد الهى، نفى سلطه‌هاى شیطانى و دیگر اصول اجتماعى نظام اسلامى و نیز اخلاق و رفتار شخصى و تقواى سیاسى و شغلى، همه و همه ملهم و زائیده‌ى آن جهان‌بینى و برداشت كلى از جهان و انسان است. اسلام نظامهاى مبتنى بر زور و قلدرى و زاینده‌ى ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقیر انسان و تبعیض نژادها، ملتها، خونها و زبانها را رد مى‌كند و غلط مى‌شمرد، و با هر آن نظام و كس كه به ستیزه‌ى نظام اسلامى كمر بندد، با شدت و مقاومت مى‌ستیزد، و بجز آنان با همه‌ى انسانها - چه هم كیش و چه ناهم كیش - به محبت و مساعدت امر مى‌كند. بر چنین پایه‌ها و با چنین هدفهایى انقلاب اسلامى در ایران پدید آمد، و نظام جمهورى اسلامى را بنا نهاد. بسیارى پیدایش انقلاب اسلامى در بهمن 57 را ریشه‌جوئى كرده، و بسیارى به خطا در فهم درست این مسأله دچار شده‌اند.

ما این پدیده‌ى عظیم را از جمله ناشى از نارسائى سیستم‌هاى موجود جهان و پوچ در آمدن شعارهاى آزادى، دموكراسى و برابرى در این سیستم‌ها مى‌دانیم. اسلام در این تاریكى دلهره‌آمیز توانست از لا به لاى غبار توهم و تحریفى كه پیرامونش در طى چند قرن برانگیخته بودند برق بزند. در ایران این برق به درخششى و سپس به طوفانى انجامید، و در بسیارى از نقاط دیگر جهان هنوز باید چشم به راه حوادث بود. نهضت بیدارى مسلمانان در بسیارى از كشورهاى اسلامى بر خلاف آنچه تصور و تبلیغ مى‌شود فرزند انقلاب اسلامى ایران نیست، برادر آن است. ایران در یكى از حساسترین نقاط استراتژیك جهان قرار گرفته است؛ با تاریخى و پیشینه‌ى علمى و فرهنگى و نیز ذخائرى كم‌نظیر، و انقلاب اسلامى ایران بر ضد رژیمى برپا شد كه آن همه را در خدمت منافع قدرتهاى سلطه‌گر جهانى و در بیست‌وپنج سال اخیر بیش از همه در خدمت رژیم ایالات متحده‌ى امریكا گذاشته بود. هیچكس از خود ملت ایران به دارائى‌هاى مادى و معنوى آن محتاجتر نبود، اما این همه از او باز داشته مى‌شد. ادعاهاى دهان‌پركُن آنان دروغ و فریب بود، هر چند دستگاههاى تبلیغاتى غرب - مخصوصاً آنچه به صهیونیست‌ها مربوط مى‌شود - به آن آب و تاب زیادى مى‌دادند. انقلاب اسلامى بر ضد چنین رژیمى و با هدفهایى بزرگ و استوار پدید آمد. از آن روز نزدیك به نُه سال مى‌گذرد، اما همچنان مسائل زیادى براى گفتن هست.

درباره‌ى ما وانقلابمان و اصول و نقطه نظرهایمان بیش از معمول سخن مغرضانه یا جاهلانه گفته شده است. در انقلاب ما چند نقطه‌ى اختصاصى هست كه مى‌توان آن را استثنائى از سرگذشت معمولى انقلابها شمرد. من به آن نقطه‌ها مى‌پردازم، و در پایان پیام خودمان را خواهم گفت. اول؛ این انقلاب حتى در شروع خود صد درصد مردمى بود، نه یك گروه چریكى مسلح، نه یك حزب فعال سیاسى نظامى، نه گروهى از افسران انقلابى و آزادیخواه و نه هیچیك از دیگران انواع رائج و معمولى - كه تحولات انقلابى كشورها را پدید مى‌آورند - در انقلاب ما وجود و حضور و فعالیت نداشتند، فقط مردم بودند و مردم، آن هم كاملاً بى‌سلاح كه در تهران و همه جاى دیگر چنان فضا را و خیابانها را و محیط زندگى شهرى را از وجود و حضور و شعارهاى انقلابى خود پر كردند كه دیگر جایى براى هیأت حاكم و حكومتش باقى نماند؛ و آنان مجبور شدند یكى یكى و دسته جمعى از كاخها و مراكز اقتدار خود و سپس از كشور خارج شوند. شاه، نخست وزیر، بزرگان ارتش، وزراء و دیگر سرجنبانان هر كدام كه توانستند از مردم گریختند.

این پس از آن بود كه در مدتى بیش از یك سال آنان با استفاده از همه‌ى توانایى خود - سیاسى، نظامى، پلیسى - كوشیده بودند مردم را متفرق سازند؛ و به خانه‌ها یا مراكز كارشان برگردانند، و در این مدت هزاران نفر از مردم جلو چشم دیگران در خیابان، در مسجد، در دانشگاه، در محیط كار كشته شده بودند؛ اما حضور مردم روزبه‌روز بیشتر شده بود. در آخرین ماهها خشونت دستگاه بیشتر و متقابلاً حضور مردم هم بیشتر شد. رژیم كه زیر فشار خشم مردم دست از جان شسته قادر به مقاومت نبود، مجبور شد بزرگترین امتیاز خود را بدهد. شاه رفت؛ و بعد از آن عقب‌نشینى‌هایش پى در پى و سریع شد. رهبر بزرگ انقلاب - كه كلمه به كلمه‌ى سخنانش به تك تك ملت روح و آگاهى و درس مى‌داد - به اتكاى خداوند متعال - كه همه‌ى قدرتها در ید قدرت اوست - و با اعتماد به همین اراده‌ى عظیم و خدشه‌ناپذیر مردم دولت انقلاب را تشكیل داد. دولت ستمشاهى خود به خود و بى آن‌كه راه دیگرى داشته باشد مسند را رها كرد و گریخت. آخرین سنگرها، پادگانهاى خالى از سرباز و افسر بود، آنها هم گریخته بودند، و بسیارى به صف مردم پیوسته.

در آخرین لحظات چند پادگان اندكى مقاومت كردند، اما بیهوده. در آن‌جا هم مردم حضور داشتند، و معجزه‌ى این انقلاب پیروزى مردم بود. تنها پس از سقوط پادگانها بود كه مردم به اسلحه دست یافتند، اما آن روز دیگر نظام پادشاهى سقوط كرده بود؛ این سلاحها براى مراقبت از نهال نورس انقلاب به كار گرفته شد. مردم - جوانان و پیران، زنان و مردان - تنها كسانى بودند كه رژیم پهلوى را - كه به نظر قوى و كاملاً مسلح مى‌رسید، و از پشتیبانى بزرگترین قدرتها برخوردار بود - شكستند، و نظام جمهورى اسلامى را بر سر كار آوردند. سلاح آنان ایمانشان، اراده‌ى نیرومندشان و خونشان بود، و خون بر شمشیر پیروز شد. سیاست پیروزى خون بر شمشیر همان سیاست مقاومت مظلومانه است. رهبر ما پیش از پیروزى انقلاب آن را اعلام كرد، و اولین معجزه‌ى آن پیروزى بر رژیم سر تا پا مسلح شاه بود، كه كاملاً حمایت امریكا و غرب را نیز با خود داشت؛ و پس از آن نیز پیروزیهایى داشت كه برخى حتى از غلبه بر رژیم شاه نیز بزرگتر بوده‌اند.

این تجربه‌اى بى‌نظیر لااقل در یك قرن اخیر بود و خوب است مورد تأمل و دقت قرار گیرد، هم از سوى كشورهاى زیر سلطه و هم نیز از سوى قدرتهاى سلطه‌گر جهانى. دوم؛ این انقلاب متكى به دین بود، به اسلام. بسیارند انقلابهایى كه ریشه‌هاى مبارزاتى آن از ایمان دینى تغذیه كرده است، هر چند در ساختار انقلاب این ایمان چندان یا هیچ به حساب نیامده است. اما انقلاب ما همه چیزش را، هدفها را، اصول را، و حتى روشهاى مبارزاتى را و نیز شكل نظام نوین و نوع اداره‌ى آن را از اسلام گرفت. این ابعاد شگفت‌آورى به انقلاب مى‌بخشد، و تعریف تازه‌اى از پیروزى آن ارائه مى‌دهد.

چه اسلام به خاطر دارا بودن این ظرفیت عظیم انقلابى و سازندگى اكنون حداقل صدوپنجاه سال است كه مورد تهاجم قدرتهاى استعمارگر و عوامل مرتجع و زبون آنان بوده است. به علاوه اسلام در بیش از پنجاه كشور و میان یك میلیارد انسان یك ایمان مقدس، یك دین الهى است. پیروزى انقلابى كه روح و محتوایش اسلام است در حقیقت پیروزى بر همه‌ى آن مهاجمان و در عرصه‌ى زندگى همه‌ى این یك میلیارد است. صدها میلیون مرد و زن - مرد و زن مسلمان - در دهها كشور از پیروزى انقلاب ما احساس پیروزى كردند. این خصوصیت همچنین راه عقب‌نشینى، شكست، ضعف و ترس را بر مردم و رهبر انقلاب و مدیران آن مى‌بندد. در راه خدا شكست نیست، تا ضعف و ترس و عقب‌نشینى باشد.

سوم؛ عدم اتكاء به شرق یا غرب، خصوصیت استثنائى دیگر این انقلاب بود و هم اكنون نیز سیاست قاطع نظام انقلابى ماست. این خود یكى از مظاهر اعتقاد و اتكاء به خدا در همه‌ى صحنه‌هاى حیات فردى و اجتماعى ماست. امروز تفكر مسلط بر دنیاى سیاست در سراسر جهان این است كه بدون اتكاء به یكى از قطبهاى قدرت نمى‌توان در صحنه‌ى سیاست معاصر زنده ماند. اگر در شدت و ضعف این اتكاء اختلاف نظر باشد، در اصل آن حرفى نیست. حتى آنان كه در اندیشه عدم اتكاء و عدم تعهد را پذیرفته‌اند، معتقدند در عمل نمى‌توان چنین بود.

انقلاب ما در چنین جوى یك فلسفه‌ى جدید را عرضه كرد، و تا امروز به آن پایبند ماند. انقلاب ما ثابت كرد كه مى‌توان قدرتهاى سلطه‌گر را به خود راه نداد، و قلدرى آنان را جدى نگرفت، و به آنان باج نداد. مشروط بر این‌كه نقطه‌ى اتكائى قویتر از هر قدرت مادى را باور داشت - خدا را - ما دانسته‌ایم كه براى این عقیده و این راه بهاى سنگینى نیز باید پرداخت، و خود را آماده كرده‌ایم. بگذار این تجربه ملتها را به استقلال واقعى و خدشه‌ناپذیر و در نهایت نفى كامل سلطه‌هاى بزرگ جهانى رهنمون شود. روند كنونى تقسیم قدرت بشریت را به آینده‌ى باز هم تلخترى تهدید مى‌كند. چهارم؛ یك خصوصیت استثنائى دیگر نیز در انقلاب ما بود و هست و آن خصومتها و ضربه‌هاى استثنائى علیه آن است.

هیچ انقلابى از دشمنى نظام سلطه در جهان بركنار نمى‌ماند؛ اما تنوع، عمق، گستردگى و خشم آلودگى خصومتهایى كه در طول نُه سال با ما شده، حكایتى استثنائى و شنیدنى است. هنوز انقلاب به پیروزى نرسیده بود كه دشمنى با آن شروع شد، و بیشتر از سوى امریكا. دست‌اندركارانى كه گذشت زمان را مجوز افشاى رازهاى نهان دانسته‌اند، امروز اعتراف مى‌كنند كه در ماههاى آخر عمر رژیم ستمشاهى دستگاه ریاست جمهورى امریكا مشاور امنیتى رئیس جمهور و شخص او به شاه دلگرمى مى‌داده، و او را تشویق به قاطعیت مى‌كرده‌اند.

مقصود از این قاطعیت همان چیزى است كه بعدها بصورت مشخصتر در گفته‌هاى شخصى بنام ژنرال هایزر شنیده شد. شخصى كه با مأموریت ویژه از سوى رئیس جمهور امریكا به تهران آمده بود. از نظر او و طبق توصیه‌هایى كه به او شده بود، باید رژیم شاه ولو به بهاى كشته شدن ده‌ها هزار نفر محفوظ بماند. با این استدلال موجّه كه این بهتر از آن است كه بعدها چند برابر این كشته شوند. به نظر رژیم ایالات متحده‌ى امریكا این فرض كه با عدم مداخله‌ى امریكا در امور داخلى ایران مى‌توان خون ده‌ها هزار نفر در آن روز و چند برابر آن را پس از آن برزمین نریخت، كاملاً مردود بوده است.

یقیناً ناكام ماندن مأموریت هایزر و فرار او از تهران و به دام افتادن یا فرارى شدن همه‌ى كسانى كه امریكا براى اجراى آن نقشه‌ى شوم به آنها امید داشت، دلیلى جز كوبندگى موج انقلاب و قدرت عظیم ملتى كه براى خدا قیام كرده و از هیچ چیز جز خدا نمى‌ترسد نداشت. این دشمنان انقلاب نبودند كه كوتاه آمدند، این انقلاب بود كه هر دشمنى را از میدان مى‌راند. دشمن قبلاً نیز به دست شاه خائن هر فشارى را كه ممكن بود وارد آورده بود. پس از پیروزى انقلاب توطئه‌هاى خصمانه به شكلهاى دیگرى آغاز شد؛ اولین كار تلاش همه جانبه براى نفوذ دادن ایادى دشمن در مدیریتهاى انقلاب بود، و سپس با استفاده از جو باز سیاسى پس از یك دوره‌ى اختناق چند ده ساله سازماندهى احزاب و گروههاى مخالف انقلاب.

در مورد اول این نمونه جالب است، كه مهره‌ى سرسپرده ولى نه چندان معروفى - كه چند هفته پس از پیروزى انقلاب در دادگاه انقلاب خائن و مجرم شناخته شد - در اولین روزهاى پیروزى با برانگیختن وسائل و وسائط توانست فرمانده نیروى هوایى شود؛ و در مورد دوم كافى است گفته شود كه طیفى از سلطنت‌طلب تا كمونیست و از تجزیه‌طلب تا پان‌ایرانیست را شامل مى‌شد، و لازم است كه فراموش نشود كه برخى سفارتخانه‌هاى مقیم تهران از جمله سفارت امریكا، مركزى براى هدایت و حمایت بعضى از این گروهها بودند. تروریسم خشن یكى دیگر از خصومت‌هاى انتقام‌آمیز با انقلاب بود.

گروههاى فاقد پایگاه مردمى با دزدى سلاح و مواد - كه آن روزها كار دشوارى نبود - و پس با پشتیبانى دولتهاى خارجى بزرگترین شبكه‌ى تروریستى را در ایران ایجاد كردند. ترور فردى و جمعى، انفجارهاى مهیب، هواپیما ربائى، آدم‌ربائى، شكنجه و كشتارهاى هولناك، كارى بود كه به دست چندین گروه تروریستى مورد حمایت و تشویق دشمنان بزرگ انقلاب در ایران اتفاق افتاد. قربانیان این موج قساوت و خشونت را همه‌ى قشرها تشكیل مى‌دادند؛ از بزرگترین مدیران انقلاب و كشور تا افراد عادى جامعه - كارگران، زحمتكشان، زنان و كودكان و رهگذران بى‌خبر - امروز افراد و سران همان تروریستها - كه غالباً مسؤولیت جنایات خود را نیز بر عهده گرفته‌اند - در امریكا و فرانسه و برخى دیگر از كشورهاى غربى مصونیت و زندگى راحت دارند، و بنام اپوزسیون انقلاب نامیده مى‌شوند؛ و آن كشورها غالباً جمهورى اسلامى را به تروریسم متهم مى‌كنند. از شگفت‌ترین بازیهاى سیاست این است، كه مظلومترین قربانیان تروریسم كور و خشن به تروریسم متهم مى‌شود، آن هم از سوى كسانى كه خود در پیش راندن تروریستها به سوى آن و سپس پناه دادنشان نقشى بزرگ داشتند.

من به عنوان رئیس جمهور و خدمتگزار كشورم و بنام كسى كه خود نیز هدف یكى از این جنایتهاى خشن قرار گرفته و خدا آن را ناكام گذارده، افتخار مى‌كنم كه ملتم در برابر این قساوت‌ها نلرزید؛ و حوادث بى‌نظیرى كه فقط در یكى از آنها هفتادودو نفر از رهبران و كارگزاران بلند پایه‌ى انقلاب - شامل چند وزیر، چندین نماینده‌ى مجلس، تعدادى مسؤولان بزرگ و شخصیت كم‌نظیر انقلاب - شهید بهشتى - و در یكى دیگر رئیس جمهور و نخست وزیر - با هم به شهادت رسیدند، تنها ایمان و توكل او به خدا و خشم انقلابى‌اش را افزایش داده است.

كودتا تجربه‌ى خونین سنتى و معمول قدرتها با همه‌ى انقلابها نیز در ایران بارها سازماندهى شد، و در یك مورد تا مراحل بسیار نزدیك و خطرناك پیش رفت، و اگر هوشیارى مأموران و كمك مردم نمى‌بود باید همان پیش‌بینى ژنرال امریكائى اتفاق مى‌افتاد. حمام خون و كشتارهاى میلیونى آن هم بیش از یكبار. بزرگترین، دردناكترین و فاجعه‌آمیزترین خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحمیلى بود. تحریك حس جاه‌طلبى یك همسایه، تشویق او به حمله و دلگرم كردن او به پشتیبانى و كمك. امروز دیگر پس از گذشت هفت سال همه به روشنى مى‌توانند یقیین كنند كه حمله‌ى ارتش عراق در 31 شهریور 59 - یعنى 19 ماه پس از تشكیل جمهورى اسلامى - كه با ده لشگر و صدها فروند جنگنده از زمین و هوا و دریا انجام شد، بجز توسعه‌طلبى و انضمام بخشى از ایران به عراق چیزى كه بارها در كتب و مطبوعات عراقى یا غیر عراقى جیره‌خوار به آن تصریح شده، شكست انقلاب و سرنگونى جمهورى اسلامى را هم هدف گرفته بوده است.

آنها بارها هر دو هدف را به صراحت گفته و خود را افشاكرده‌اند. نتایج بزرگى كه عراق از این پیروزى - از پیروزى این حمله - مى‌توانست به دست آورد، غیر از تثبیت وضع داخلى‌اش ظهور در صحنه‌ى منطقه و حتى در عرصه‌ى عربى به عنوان یك قدرت فائقه بود، و این براى بى سر و پایان حاكم بر عراق چیز زیادى است؛ و نیز دستیابى به مرز قابل توجهى در حوزه‌ى بسیار مهم خلیج‌فارس. با این پیروزى كه ناگریز مى‌باید شكست ایران و تجزیه‌ى آن و سقوط نظام جمهورى اسلامى را همراه داشته باشد، قدرتهاى سلطه‌اندیش نیز به هدف بزرگى مى‌رسیدند. حذف نظامى كه با ظهور خود معادلات سیاسى اقتصادى منطقه را عوض كرده، و دست استكبار - مخصوصاً امریكا - را از كشور بزرگ ایران كوتاه كرده بود. براى امریكا و بعضى دیگر در صورت شكست ما آب رفته به جوى برمى‌گشت، و همان داستان همیشگى نفوذ اقتصادى و سیاسى و غیرو تكرار مى‌شد. ما اول غافلگیر شدیم، این را اعتراف مى‌كنیم. سرگرمى به مسائل بى‌شمار انقلاب در داخل كشور و عدم تجربه‌ى كافى آن را بر ما تحمیل كرد؛ ولى ویژگیهاى انقلاب به دادمان رسید.

ظرف چند ماه مردم و نیروهاى مسلح با حضور و تلاش معجزه‌آساى خود حماسه‌ى بزرگى آفریدند، و بخش مهمى از سرزمین‌هاى مغصوب آزاد شد، ولى فاجعه‌اى كه در این مدت اتفاق افتاده بود حقیقتاً غیر قابل وصف است. چه شهرهاى آبادى همچون خرمشهر، آبادان، هویزه، قصرشیرین كه با خاك یكسان شد، و تنها شهر دزفول مورد اصابت یكصدوهفتادوسه موشك زمین به زمین قرار گرفت. چه روستاهاى آبادى كه از آن حتى دیوار نیمه خرابى برجاى نماند؛ چه كارخانه‌هایى كه به آهن پاره‌اى تبدیل گشت، و چه مزارعى كه در آن نشانى از آبادى نماند، و چه آثار گرانبهاى فرهنگى كه مورد آسیب قرار گرفت و از همه عزیزتر چه جانهاى گرامى و انسانهاى بى‌گناه كه به قتل رسیدند.

ارتكاب جنایات جنگى از حمله‌ى وحشیانه به مناطق مسكونى غیرنظامى تا كشتار بى‌رحمانه‌ى هزاران كودك و زن بى‌دفاع و به اسارت گرفتن مسافران عادى در جاده‌هاى اشغالى در هفته‌هاى اول جنگ و زیر پا گذاشتن تعهدات و مقررات بین‌المللى و به كارگیرى حجم گسترده‌اى از سلاحهاى شیمیائى و بمباران كشتیهاى تجارى، هواپیماهاى غیرنظامى و مسافربرى، قطارهاى مسافران عادى، از جمله‌ى كارهاى همیشگى و شناخته شده‌ى عراق در طول این جنگ است. ملت ایران در اولین وهله‌اى كه پس از تلاشهاى آغازین جنگ توانست حوادث را مورد تدبّر و جمعبندى قرار دهد، به حقیقتى تلخ دست یافت؛ و آن این‌كه بنیان امنیتى كه با اعتماد بر قول و قرار عنصرى متجاوز و آتش‌افروز نهاده شده باشد، بسى سست و بى‌اعتبار است؛ و اعتماد به چنین امنیتى ساده‌لوحانه و غیرمنطقى است.

رئیس رژیم عراق صریحاً اعلام مى‌كرد كه قرارداد قبلى‌اش با دولت ایران در سال 1975 معروف به قرارداد الجزائر، چون در هنگام ضعف عراق بوده اكنون لازم الاجرا نیست؛ قرارداد را پاره كرد و پس از روزهاى معدودى حمله را آغاز نمود. این براى ملت ما درسى تلخ و آموزنده بود. از آن لحظه ملت بیدار و انقلابى ما تصمیم خود را گرفت و هدفهاى خود را مشخص كرد.

این هدف تنها باز پس گرفتن زمینهاى اشغالى یا گرفتن غرامت جنگى نبود - هر چند كه این هر دو حق مسلم ملت ایران بود و هر چند كه بسى خسارتها قابل جبران نبود - بلكه هدف مهمتر تنبیه متجاوز و برچیدن بساط تجاوز بود. با طرح مسأله‌ى تنبیه متجاوز ما نه فقط تكیه‌گاه مطمئنى براى امنیت ملى خود جستجو مى‌كردیم، بلكه این براى همه‌ى منطقه متضمن امنیت و ثبات بود و هست. اگر یكبار متجاوزى به دلیل تجاوز از سوى خانواده‌ى بین‌المللى مجازات شود، مى‌توان مطمئن شد كه دست‌كم تا سالیانى این انگیزه - كه همواره در عناصر شریر و فرصت‌طلب قابل جستجو است - فرو خواهد نشست؛ و منطقه و یا شاید جهان مصیبتهاى یك جنگ متجاوزانه و بى‌دلیل را تحمل نخواهد كرد. دادگاه نورنبرگ توانسته است بیش از چهل سال صلح و امنیت اروپاى جنگ‌خیز را تضمین كند. چرا نباید از آن تجربه استفاده كرد؟ قدرتهاى بزرگ حتى در هنگامى كه هزاران كیلومتر مربع از خاك ما در زیر چكمه‌هاى اشغالگران متجاوز بود، با استفاده از ابزار فوق‌العاده نیرومند تبلیغات ما را زیر فشار قرار بدهد.

این بدان معنا بود كه ما بخشى از وجود خود را، بخشى از شرف خود را در زیر دست و پاى دشمن رها كنیم و به امید بازگرداندن آن به دریوزگى این یا آن كمیته‌ى بین‌المللى برویم. براى یك ملت بزرگ و پرافتخار انقلابى هیچ اهانتى از این بالاتر نیست. بیهوشترین انسانهاى عالم هم براى رد چنین پیشنهاد ظالمانه‌اى سرگذشت غم‌انگیز و خونبار ملت فلسطین را به عنوان دلیلى بزرگ و زنده در پیش روى خود دارند. اگر آتش‌بس‌هاى تحمیلى و وعده‌هاى فریبنده و پوچ توانسته است ملت فلسطین را به حق واضح و مسلم خود برساند، هر ملت دیگر را هم خواهد رساند.

ما امروز هم - كه بیشترین بخش از سرزمینهاى اشغالى را با مجاهدت قهرمانانه‌ى ملت خود و با نثار هزاران جان عزیز آزاد كرده‌ایم، و البته هنوز بخشهایى از آن جمله نفت شهر در تصرف ارتش متجاوز است - مهمترین هدف خود را تنبیه متجاوز مى‌شماریم. و امروز با نگاه به سرمایه‌ى عظیم و غیرقابل جبرانى كه جنگ تحمیلى از ما گرفته، بیش از همیشه به آن اهمیت مى‌دهیم؛ و هر دستاورد دیگرى را بدون آن براى ملت خود خسارت مى‌دانیم. ما كه بار سنگین جنگ تحمیلى هفت ساله‌اى را بر دوش داریم از هر كسى به صلح تشنه‌تریم. اما صلح را، صلح پایدار را فقط در سایه‌ى مجازات تجاوزگرى كه گناه تجاوز را با گناهان فراوان دیگر در جنگ همراه كرده، قابل دسترسى مى‌دانیم و بس. امروز نیز مانند سال 1975 عراق در موضع ضعف است، و این را همه‌ى دنیا مى‌داند. صلحى كه امروز از سوى آن رژیم قبول شود چند سال بعد، آنگاه كه وى به خود گمان قدرت ببرد در یك لحظه دود خواهد شد، و منطقه را دوباره آتش جنگ فرا خواهد گرفت. تنها تضمین براى آینده آن است كه متجاوز مجازات شود.







صلح بى‌شك كلمه‌اى زیبا و جذاب است؛ تا آن حد كه آتش‌افروزان بزرگ بین‌المللى و پدید آورندگان سلاحهاى جهان‌سوز نیز بدان علاقه نشان مى‌دهند، و ریاكارانه از آن دم مى‌زنند. اما به نظر ما عدالت - واژه‌اى كه زورمندان و متجاوزان همواره با ترس و احتیاط بدان مى‌نگرند - از صلح بالاتر و مهمتر است. اى بسا مظلومانى كه زندگى را و رفاه را و صلح را به خاطر رسیدن به عدالت فدا كرده‌اند، اینها همواره قهرمان شناخته شده‌اند. شهرهاى اروپا هنوز به مقاومت خود در برابر تجاوز هیتلرى افتخار مى‌كنند، و لیننگراد هنوز به خودسوزى‌اش كه ارتش ناپلئون را ناكام و مبهوط كرد و به مقاومت چهار ساله‌اش در محاصره‌ى مهاجمین نازى به خود مى‌بالد. سازمان ملل بخصوص بنا بر اولین ماده‌ى منشور خود موظف به تأمین عدالت در شكل ویژه‌اش - یعنى مقابله‌ى با متجاوز - است. ما همین را از دنیا و از سازمان ملل مى‌طلبیم.

قدرتهاى بزرگ ریاكارانه این جنگ را - كه بر ما تحمیل شده - بى‌معنا مى‌نامند و این در حالى است كه خود همواره از آغازگر متجاوز آن حمایت نظامى، سیاسى و اقتصادى كرده‌اند. شك نیست كه به راه انداختن چنین جنگى همواره بى‌معناست، ولى آنان تا وقتى هنوز متجاوز از دست یافتن به هدفهاى شومش مأیوس نشده بود چنین تعبیرى نمى‌كردند. اما امروز این جنگ براى ملت ما داراى معنایى بسیار مهم است. كوشش مجاهدت‌آمیز و فداكارانه براى سوزاندن ریشه‌ى تجاوز و اثبات این‌كه یك ملت قادر است كه على‌رغم خواست قدرتهاى بزرگ از انقلاب و ثبات و شرف خود دفاع كند. ملت ما با فداكارى و ایثار خود در حال شكستن و ابطال معادله‌اى است كه همیشه مشوق تجاوز و جنگ بوده است، و آن معادله این است كه تكیه بر سلاح پیشرفته و تكیه بر حمایت قدرتها تضمین كننده‌ى موفقیت است. ملت ایران در مدت این هفت سال پاسخ به سؤال بزرگى را جستجو كرده است.

من مایلم از این تریبون آن سؤال را مطرح كنم. سؤال این است، كه چرا دولتهایى كه به روشنى و قاطعیت دانسته‌اند كه رژیم عراق برافروزنده آتش جنگ و اقدام كننده‌ى به تجاوز است - و كم نیستند كسانى كه این حقیقت را مى‌دانند - چرا در مقابل این جرم بزرگ و گناه بین‌المللى سكوت كرده‌اند؟ و چرا رسانه‌هاى گروهى عالم مسؤولیت عظیم خود در برابر وجدان بشریت و استیضاح تاریخ را در این مورد به فراموشى سپرده‌اند؟ ممكن است آشنایى به وضع رابطه‌ى سیاسى در دنیاى امروز و هندسه‌ى معیوبى كه سلطه‌ى قدرتهاى بزرگ در روابط جهانى به وجود آورده كلید حل این معما باشد، و این از نظر ملت ما پوشیده نیست.

اما سؤالى كه هیچ پاسخ قانع كننده‌اى براى آن نمى‌توان یافت این است كه چرا شوراى امنیت سازمان ملل، ارگانى كه اساساً براى مقابله با تجاوز و تأمین امنیت بین‌المللى به وجود آمده، در قبال این تجاوز به كلى وظیفه‌ى خود را از یاد برد و حتى ضد آن عمل كرد؟ خوب است همه بدانند كه شوراى امنیت در شروع حمله‌ى عراق - كه در جبهه‌اى به عرض هزار كیلومتر واقع شد - هیچ عكس‌العملى نشان نداد. ارتش عراق ظرف یك هفته مرزهاى بین‌المللى را درنوردید، و در برخى از نقاط تا عمق هفتاد،هشتاد و نود كیلومتر پیش رفت، و در آن مستقر شد، و چنانكه برخى از سران عراق گفتند، با این نیت كه هرگز از آن خارج نخواهد شد. تنها پس از این بود كه اولین قطعنامه‌ى شوراى امنیت صادر شد. 28 سپتامبر، 1980. این قطعنامه نه به تجاوز اشاره كرد، نه به اشغال و نه بازگشت به مرزهاى بین‌المللى را لازم شمرد؛ بلكه به جاى این همه با كمال تعجب طرفین را به عدم توسل بیشتر به زور دعوت كرد. این عبارت در حقیقت از آنچه تا آن روز توسط قواى قهریه‌ى عراق تصرف شده بود چشم‌پوشى مى‌كرد، و فقط از او مى‌خواست بیش از آن پیشروى نكند، و از ایران نیز مى‌خواست كه از جنگ براى عقب راندن متجاوز خوددارى كند.

این اولین اقدام شوراى امنیت بود، كه در آن وظائف اصلى شورا - یعنى نگاهبانى از صلح و امنیت بین‌المللى به شكل زشت و تأسف‌انگیزى - بوسیله‌ى خود آن شورا پایمال مى‌شد. پس از آن شوراى امنیت را سكوتى مرگبار فرا گرفت، و تا آزادى خرمشهر - عملیاتى كه در آن ستون فقرات نیروهاى اشغالگر شكست، و هزاران نفر از آنان به وضع ذلت‌بارى اسیر شدند - جنگ خونین و مستمرى را كه خبرهاى آن در صدر اخبار جهان بود فراموش كرد. در این مدت قهرمانى‌هاى ملت ما و شكل‌گیرى نیروهاى رزمنده‌ى ما، سر بر آوردن یك نیروهاى جوان، انقلابى و تعیین كننده را در منطقه خبر مى‌داد، و قدرتهاى جهانى را از دست یافتن به هدفهاى شومى كه در حمله‌ى عراق به ایران جستجو مى‌كردند به كلى مأیوس ساخت. این بود كه بار دیگر شوراى امنیت به یاد جنگ ایران و عراق افتاد. چند هفته پس از فتح خرمشهر دومین قطعنامه‌ى شورا صادر شد؛ 12 ژوئیه، 1982. این قطعنامه بازگشت به مرزهاى بین‌المللى را درخواست مى‌كرد. یعنى چیزى كه بخش اعظم آن با فداكارى ملت ما و با شجاعت بى‌نظیر رزمندگان ما خود حاصل شده بود. در این قطعنامه نیز نه سخنى از تجاوز، نه نامى از متجاوز، نه یادى از خسارتها و چاره‌اى براى جبران آن و نه بالأخره تضمینى براى امنیت و ثبات حقیقى و تنبیهى براى عامل ناامنى وجود نداشت. بار دیگر ما خود را در تلاش براى احقاق حق خود تنها یافتیم. تا امروز شوراى امنیت همواره در مورد جنگى كه بر ما تحمیل شده با همین روش موضع گرفته است.

ابتكارات مستقل دبیركل مى‌رفت تا راه‌گشا شود، و سازمان ملل را در وصول به هدفهاى خود كمك كند، ولى از این امكان بهره‌اى گرفته نشد. من در این‌جا لازم مى‌دانم خوشنودى خودمان را از تلاشهاى ایشان ابراز دارم؛ و همچنین از نخست‌وزیر فقید سوئد آقاى اولاف پالمه - كه در سمت نمایندگى دبیركل تلاشهاى دلسوزانه‌اى كرد - به نیكى یاد كنم. سفر دبیركل به تهران و مذاكرات سودمندى كه پیرامون قطعنامه‌ى 598 انجام شد نیز گام دیگرى در این راه بود. ما آن مذاكرات را چنانكه گویا گزارش دبیركل به شوراى امنیت نیز از آن حكایت مى‌كند واقع‌بینانه و راه‌گشا ارزیابى مى‌كنیم. با كمال تأسف احساس مى‌شود كه برخى از اعضاى مؤثر شوراى امنیت مایلند این حقیقت را مكتوم بدارند. آنها همان كسانى هستند كه از آغاز تلاش خود براى تصویب این قطعنامه را به انگیزه‌ى فشار بر جمهورى اسلامى جهت دادند.

ما نقطه نظرهاى صریح خود را در این باب به دبیركل منتقل كرده‌ایم، و انتظار داریم شوراى امنیت بنا به وظیفه‌ى خود از امكانى كه به وى ارائه شده به درستى استفاده كند. آیا شوراى امنیت براى تخلف از اولین وظیفه‌ى خود- یعنى مقابله با تجاوز كه در ماده‌ى اول منشور از همه‌ى هدف‌هاى دیگر ارجح شمرده شده - استدلالى دارد؟ آیا براى مقابله با تهدید صلح و نقض صلح و توسل به زور مفاد مواد فصل هفتم چقدر عراق را تحت فشار گذارده است؟ بى‌طرفى كمترین چیزى است كه جمهورى اسلامى - كه خود قربانى تجاوزگرى خونین و خسارت‌بار قرار گرفته - مى‌تواند از شوراى امنیت انتظار داشته باشد. زیرا وظیفه‌ى آن شورا مقابله با تجاوز و حمایت از قربانى تجاوز است، و نه بى‌طرفى میان این دو؛ اما آیا شوراى امنیت مى‌تواند ادعا كند كه در این رابطه حتى بى‌طرف بوده است؟ احساس ما این است كه شوراى امنیت تحت تأثیر خواست و اراده‌ى برخى از قدرتهاى بزرگ - مخصوصاً امریكا - در موضعى چنین ناشایسته و محكوم شونده قرار گرفته است. در این صورت باید گفت بناى امنیتى كه به پشتیبانى چنین شوراى امنیتى نهاده شده، كاخى پرزرق و برق از مقواست. ملتها - مخصوصاً ملتهاى جهان سوم و به ویژه آنان كه مایلند كاملاً مستقل از ابرقدرتها زندگى كنند - هرگز نمى‌توانند تضمین امنیت خود را از این شوراى امنیت بخواهند. خوددارى از محكوم كردن عراق به عنوان متجاوز آتش جنگ تحمیلى را مشتعل نگاه داشته و حتى گسترش داده است. اكنون خلیج‌فارس بخاطر حضور نظامى امریكا و دیگر كشورهایى كه به دنبال شیطان بزرگ و بنا به اصرار و فشار او وارد منطقه شده‌اند تبدیل به انبار باروتى خطرناك شده است.







من لازم مى‌دانم مجمع عمومى سازمان ملل و نیز افكار عمومى ملت امریكا را به خطر بسیار بزرگ و بسیار نزدیكى كه اكنون رژیم امریكا با اقدام اخیر خود در خلیج‌فارس همه‌ى دنیا را - و نه فقط منطقه را - با آن تهدید مى‌كند، معطوف سازم. دیروز ناوهاى امریكائى یك كشتى تجارى ایرانى به نام ایران‌اجر را مورد حمله قرار داد. پنج نفر كشته، چهار مجروح به جاى نهاد؛ كشتى را تصرف و تعدادى را دستگیر كرد و به گروگان گرفت. دیروز تلوزیون امریكا این را به عنوان زدن یك قایق در حال مین‌ریزى پخش كرد، و طبق معمول به افكار عمومى دنیا دروغ گفت. اما من اینك اعلام مى‌كنم كه این یك كشتى تجارى و موسوم به ایران‌اجر بوده است، و نه یك قایق تندرو جنگى. این آغازى است براى حوادثى كه بى‌شك عواقب تلخ آن به خلیج‌فارس منحصر نخواهد ماند، و مسؤولیت همه‌ى پیشامدهاى بعدى به عهده‌ى شروع كننده یعنى امریكاست. آیا ادعاهاى بى‌تابانه‌ى امریكا براى صلح در خلیج‌فارس را باید باور كرد؟ یا این آتش‌افروزى عملى و آشكار را؟ من صریحاً اعلام مى‌كنم كه امریكا پاسخ این اقدام زشت را دریافت خواهد كرد.

این تنها یكى از دنباله‌هاى شوم جنگ تحمیلى و نتیجه‌ى ناتوانى شوراى امنیت در مقابله با تجاوز عراق است. اگر شوراى امنیت عراق را به خاطر شروع جنگ تحمیلى و سپس شروع جنگ شهرها و آنگاه شروع جنگ كشتیها محكوم مى‌كرد، امروز امریكا نمى‌توانست على‌رغم فشار افكار عمومى جهان و حتى داخل امریكا دست به چنین تهدید آشكارى علیه صلح و امنیت جهانى بزند؛ آن هم بلافاصله و على‌رغم قطعنامه‌ى 598 كه خود عامل اصلى براى تهیه و صدور آن بود. آیا قطعنامه‌ى 598 فقط براى فشار بر جمهورى اسلامى تهیه شده است؟ من باید به همه‌ى جهان و مخصوصاً به ملت بزرگ امریكا اعلام كنم، كه حضور نظامى تهدید كننده‌ى امریكا در خلیج‌فارس تنها یكى از خصومتهاى آشكار رژیم ایالات متحده با ملت ماست.

تاریخ ملت ما در فصلى سیاه، تلخ و خونین آمیخته به انواع دشمنیها و كینه‌ورزیهاى رژیم امریكاست. بیست‌وپنچ سال حمایت از رژیم دیكتاتور و جلاد پهلوى، با آن همه جنایاتى كه وى نسبت به ملت ما مرتكب شد. غارت اموال این ملت با همدستى شاه، مقابله‌ى جدى با انقلاب در آخرین ماه‌هاى عمر رژیم شاه و تشویق وى به سركوب تظاهرات میلیونى مردم. كارشكنى نسبت به انقلاب به وسائل گوناگون در اولین سالهاى پیروزى، تماس تحریك‌آمیز سفارت امریكا در تهران با عناصر ضدانقلاب، كمك به كودتاچیان، كمك مستمر به عناصر تروریست و ضدانقلاب در خارج از كشور، بلوكه كردن نقدینه‌ها و اموال ایران و عدم تحویل اجناسى كه بهاى آن مدتها قبل دریافت شده است، عدم تحویل اموالى كه شاه از بیت‌المال برداشته و به نام خود در بانكهاى امریكا گذارده بود، تلاش براى محاصره‌ى اقتصادى و ایجاد جبهه‌ى متحد غرب علیه ملت ما، حمایت آشكار و مؤثر از عراق در جنگ علیه ما و بالأخره لشگركشى بى‌منطق قلدر مآبانه به خلیج‌فارس و در خطر قرار دادن جدى امنیت و آرامش منطقه. اینها بخشى از ادعانامه‌ى ملت ما علیه رژیم ایالت متحده‌ى امریكاست. ادعا نامه‌اى كه مى‌تواند كلیه‌ى ادعاهاى صلح‌طلبى و اظهارات سران این رژیم در مورد حُسن نیّت نسبت به جمهورى اسلامى را - كه ظاهراً هدفى جز حل مشكلات داخلى‌شان ندارد - مورد تردید جدى قرار دهد.

آخرین نمونه از طومار خصومت‌هاى امریكا با ملتمان فاجعه‌ى خونینى است كه نسبت به حجاج بى‌دفاع و مظلوم در سرزمین مقدس مكه و در حرم امن الهى آفریده شد؛ و در آن نزدیك چهارصد ایرانى و غیرایرانى - كه اكثراً زنان بودند - به شهادت رسیدند، و چندین برابر مجروح و مصدوم و مضروب شدند. بنا به قرائنى دست امریكا در این فاجعه‌ى بى‌نظیر تاریخى مؤثر بوده است. آیا رژیم امریكا و دست‌نشاندگان سعودى‌اش براى كشتار این تعداد زن و مرد مظلوم و بى‌گناه پاسخ قانع كننده‌اى مى‌توانند ارائه دهند؟ بى‌شك فاجعه‌آفرینان براى توجیه عمل خود ناگزیرند بهانه‌اى بتراشند و تهمت‌هایى بزنند؛ اما طبیعت حادثه‌اى كه یك طرف آن قریب به چهارصد تن مسافر كشته و بیشتر بانوان است، و یك طرف پلیس محلى مسلح به مسلسل و چماق و گاز سمى، راه هر بهانه را مى‌بندد. درست است كه خون، خونى كه به ناحق و از سر ظلم و قساوت ریخته شود، پیام رسائى را - نه فقط براى امروز كه براى همه‌ى زمانها - با خود حمل مى‌كند، و دست خونریز را افشاء مى‌كند؛ اما حادثه‌ى مكه از این جهت كه هماهنگى سیاست امریكا با ارتجاع عرب را نشان مى‌دهد، و پرده از پنهان‌كاریهاى این دو در منطقه‌ى خلیج‌فارس بر مى‌دارد، داراى ابعادى جهانى است؛ و درخور آن‌كه در مجامع بین‌المللى به دقت در آن نگریخته شود.

من لازم مى‌دانم مؤكداً بگویم، كه این ادعانامه علیه سردمداران رژیم امریكاست، و نه علیه ملت امریكا؛كه خود در صورت اطلاع از آنچه دولتش با ملتى كرده پاى آن ادعانامه را امضا خواهد كرد. ملت ما نشان داده است كه به هدفهاى خود مؤمن و در راه آن تا سرحد نثار جان ایستاده است. چنین ملتى از امریكا و از هیچ قدرتى نمى‌ترسد، و به یارى خدا نشان خواهد داد كه پیروزى از آن حق و مؤمنان به حق است. آقاى رئیس، آقاى دبیركل، حضار محترم، این بود سرگذشت انقلاب ما. انقلابى كه اگر موج امیدى گسترده میان ملتهاى رنج دیده از سلطه‌ى استكبار جهانى پدید آورد، موج مخالفتى به همان گستردگى نیز میان قطب‌هاى سلطه‌ى بین‌المللى ایجاد كرد. و این مخالفتها هر چند جدى، عمیق و متنوع بود، نتوانست نهالى را كه ریشه در اعماق داشت و روزبه‌روز استوارتر مى‌شد، از پا بیاندازد؛ هر چند سنگ و زخم فراوان به آن زده شد.

اكنون همه‌ى دنیا ببیند و مى‌بیند كه ما به‌غم عنف سلطه‌ها زنده‌ایم و زنده خواهیم بود. سنت‌هاى الهى در تاریخ این را حكم كرده و جز این نخواهد بود، و این زنده‌ترین و گویاترین پیام ماست. نظام سلطه همواره خواسته است عكس این را ثابت كند، و اداره‌ى خود را براى ملت‌ها و كشورهاى جهان سوم سرنوشت‌ساز بداند؛ ما این را تخطئه كردیم. شك نیست كه نظام سلطه حیات و استمرار جمهورى اسلامى را نمى‌خواست، ولى اراده‌ى ما غالب شد. پیام ما به همه‌ى ملت‌ها و دولتهایى كه مى‌خواهند مستقل و بى‌اعتنا به خواست و اراده‌ى سلطه‌هاى بزرگ جهانى بمانند، این است كه از آنان نترسند، و به خود و ملت خود اعتماد كنند. انقلاب ما همچنین پیام بزرگ خود را نفى نظام سلطه در جهان مى‌داند. امروز عملاً جهان میان قدرتهاى بزرگ و سلطه‌گر تقسیم شده است، و آنان خود را صاحب اختیار دنیا مى‌شمارند. به اعتبار دیگر جهان به دو بخش سلطه‌گر و سلطه‌پذیر تقسیم شده است، و بخش اول خود را مالك سرنوشت بخش دوم مى‌داند. نظام سلطه عبارت از وجود همین روابط نابرابر میان این دو بخش از جهان است. نظام سلطه به میل خود انقلابها را نفى و براى رژیمهاى انقلابى مشكل‌تراشى مى‌كند. نیكاراگوئه و كشورهاى انقلابى جنوب آفریقا چند مثال زنده‌ى این حقیقتند. نظام سلطه على‌رغم ملتها براى آنان تصمیم مى‌گیرد.

فلسطین مظلوم نمونه‌ى كامل و افغانستان نمونه‌ى دیگر این حقیقتند. نظام سلطه با مفاهیم به میل خود بازى مى‌كند، و آن را بر طبق مصالح خود تغییر مى‌دهد؛ و همه‌ى امكانات خود را براى جا انداختن آن به كار مى‌برد. تروریسم و حقوق بشر نمونه‌هایى از مفاهیم دست‌كارى شده‌اند.

نظام سلطه حتى مستقیماً به كشورهاى مورد غضب خود حمله مى‌كند. نمونه‌هاى اخیر آن حمله‌ى امریكا به لیبى و گراناداست. نظام سلطه براى همه‌ى دنیا و به عوض همه‌ى ملتها تصمیم مى‌گیرد. نمونه‌ى دیروز آن هیروشیماست، و امروز هم رئیس جمهور امریكا به كار هولناك اسلاف خود افتخار مى‌كند؛ با این استدلال كه اگر ما این چند هزار را نمى‌كشتیم، بعداً ممكن بود بیشتر از آن در همه‌ى دنیا كشته شود، و بدین ترتیب دلسوزى قیّم مآبانه‌ى امریكا نسبت به همه‌ى دنیا را به رخ مى‌كشد. نظام سلطه از رژیمهاى فاشیست و نژادپرست مانند اسرائیل و آفریقاى جنوبى حمایت مى‌كند، و آنان را چون دست مسلح و خونریزى به جان ملتهاى مظلوم مى‌اندازد. لبنان مسلمان - كه صبورانه و مقاوم در برابر تجاوزهاى خباثت‌آمیز صهیونیست‌ها مى‌ایستد - نمونه‌ى بارز و كشورهاى خط مقدم جنوب آفریقا نمونه‌هاى دیگر آنند.

نظام سلطه به خود حق مى‌دهد كه سازمانهاى بین‌المللى را زیر فشار قرار دهد؛ نمونه‌ى حاضر آن فشار امریكا بر شوراى امنیت و یونسكو است. نظام سلطه منافع سلطه‌گران را مطلق و موجب نادیده انگاشتن منافع دیگران مى‌شمارد؛ نمونه‌ى آن حضور تشنج‌زا و خطرآفرین ناوهاى امریكا در خلیج‌فارس است؛ كه به استدلال حفظ منافع امریكا و بدون توجه به منافع كشورهاى منطقه انجام گرفته است. و خلاصه نظام سلطه تبلیغات جهانى را در دست مى‌گیرد و به كمك آن همه‌ى حقایق را واژگونه و همه‌ى این شیطنت‌ها را خدمت جلوه مى‌دهد، و راه مقابله با خود از سوى افكار عمومى عالم را مى‌بندد. پیام ما به همه‌ى ملت‌ها و دولت‌هاى جهان سوم و نیز به ملتهایى كه دولتهاى آنان خود به وجود آورندگان نظام سلطه‌اند این است كه دنیا بیش از این نباید این وضع ناهنجار را تحمل كند. باید به قدرتها و دولتهاى بزرگ از سوى همه گفته شود در خانه‌هاى خودتان بنشینید، و دنیا را به همه‌ى مردم دنیا بسپرید، شما قیّم آنها نیستید. در سازمان ملل دو تبعیض ناروا هست؛ حق وِتوُ و عضویت دائم در شوراى امنیت؛ این دو تبعیض باید برداشته شود.

این تنها چیزى است كه مى‌تواند سازمان ملل و شوراى امنیت را به راستى همان كانونى كند كه همه‌ى ملت‌ها به آن دل ببندند، و مسائل فیمابین خود را در آن حل كنند؛ و گر نه همیشه مثل امروز شوراى امنیت جایى خواهد بود براى صدور احكام بى‌اعتبار و دستورهاى بى‌عمل، و همیشه مثل امروز ملتها احساس خواهند كرد كه جایى براى حل مسائل بین‌المللى وجود ندارد، و خشونت تنها راه پیشبرد كارهاست. پیام ما به دولتهاى جهان سوم آن است كه تا نظام سلطه و وضع كنونى باقى است در راه اتحاد میان خود بكوشند؛این بهترین راه براى قوى شدن است. سلطه‌هاى جهانى جز قوّت و قدرت هیچ نمى‌فهمند، و در برابر زبان قدرتى كه آنان به كار مى‌گیرند با زبان قدرت باید سخن گفت. بیدارى ملتها و آگاهى یافتن آنان از ماهیت و نقش نظام سلطه بزرگترین پشتوانه‌ى دولتهاى جهان سوم و مایه‌ى قدرتى حقیقى در برابر سلطه‌گران است. رهبران این دولتها هیچ بازوى قدرتمندى و نیز هیچ چاره‌اى جز فكر روشن و اراده‌ى نیرومند ملتهاى خود ندارند. اتحادى كه ما به كشورهاى جهان سوم پیشنهاد مى‌كنیم، اتحاد براى جنگیدن با قدرتهاى بزرگ نیست؛ اتحاد براى دفاع از خود و جلوگیرى از تضییع حقوق حقه‌ى خود است. قدرتهاى سلطه‌گر بزرگترین عامل توجیه و نشر فسادند؛ فساد اخلاقى، فساد جنسى و فساد اعتقادى.

همه و همه در انگیزه‌هاى سیاسى و اقتصادى و جاسوسى این قدرتها پشتوانه‌ها و مروّجین عمده و اصلى خود را مى‌یابند. و چنین شده است كه امروز در دنیاى سیاه و تلخى - كه این بار شامل خود ملتهاى متعلق به قدرتهاى بزرگ نیز مى‌شود - ارزشهاى اخلاقى برباد رفته، بنیان خانواده سست و لرزان، دیو الكلیسم و اعتیاد به مواد مخدر از همیشه مسلطتر و جاذبه‌ى معنویت و اخلاق از همیشه كمتر است. ما باید در كشورهاى خود با فساد مبارزه‌اى جدى آغاز كنیم؛ باید بنیان خانواده را محكم و نخستین و اصلیترین پرورشگاه آدمى را كانون محبت، صفا، عاطفه و معنویت سازیم.

باید حراست از حقوق و ارزشهاى زن را مورد تأكید قرار داده، در معیارهاى كنونى آن - كه ساخته‌ى دست و پندار همین نظام سلطه است - تجدید نظر كنیم؛ و زن را جداً از وسیله‌اى براى التذاذ - كه فرهنگ سلطه‌ى غرب عملاً بر او تحمیل كرده - رها سازیم. زن یك عالِم، یك سیاستمدار، یك مدیر، یك شخصیت برجسته و برتر از همه یك همسر و یك مادر آرى، اما یك وسیله براى كامجویى و سرگرمى نه. این است آنچه خواهد توانست به نیمى از بشریت هویت و شخصیت حقیقى‌اش را اعطاء كند؛ و خانواده را بنیانى ماندگار و مقدس ببخشد. اینها پیامهاى انقلاب ماست؛ نه فقط به آنان كه گوش خود را آماده‌ى شنیدن نگه داشته‌اند، بلكه به همه‌ى آنان كه مى‌توانند حجاب‌هاى شنیدن را كنار زنند و به قضاوت عادلانه روى آورند.

متشكرم.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین