روحاني: كروبي امروز منتظري ديروز است
دكترسيدحميد روحاني رييس بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر با انتشار سرگشاده نامه اي به "مهدي كروبي" دبيركل حزب اعتماد ملي، از رفتارهاي وي در جريان انتخابات رياست جمهوري و پس از آن انتقاد كرد و گفت:"اگر حضرت امام در قيد حيات بودند، بيترديد امروز با آقاى شيخ مهدى كروبى همان برخوردى را ميكردند كه ديروز با آقاى شيخ حسينعلى منتظري كردند."
متن كامل اين نامه كه در پايگاه اينترنتي بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر انتشار يافته، چنين است:
«هوالعزيز»
آنچه اكنون در دسترس خوانندگان عزيز قرار ميگيرد، نامهاى است كه در تاريخ 29 ارديبهشت 1388 به دوست ديرينهام جناب آقاى كروبى نگاشتم. بر اين اميد بودم كه نامبرده به خود آيد و از كژراهه برهد و به انتشار اين نامه هيچگاه نيازى نباشد، ليكن چه توان كرد كه دستهاى مرموز عناصر پشت پرده، رخصت انديشيدن را از او سلب كردهاند و او را به ورطهاى افكندهاند كه راه بازگشت ندارد و هر روز بيش از پيش از اسلام و امام «سلامالله عليه» دور ميگردد به گونهاى كه امروز هر گونه دفاع از اسلام، انقلاب و رهبرى را «دينفروشي»!! ميخواند و همصدايى با آمريكا، صهيونيستها و ديگر دشمنان اسلام را «دينمداري»!! ميداند.
اگر حضرت امام در قيد حيات بودند، بيترديد امروز با آقاى شيخ مهدى كروبى همان برخوردى را ميكردند كه ديروز با آقاى شيخ حسينعلى منتظري كردند. حضرت امام كه آقاى منتظرى را «فاسد، فاسق و مفسد» خواندند براى اين بود كه ميديدند نامبرده با تأثيرپذيرى از منافقان و جاسوسان حاكم بر بيت خود به نامهپراكنى دست ميزند و دروغپردازيها و شايعهسازيهاى بى شرمانه اطرافيها را به عنوان «وحى منزل» در نامههاى خود منتشر ميسازد، كارى كه امروز جناب آقاى كروبى به آن مبادرت ميورزد و خوراك چرب و نرمى براى راديوهاى استكبار جهانى و رژيم صهيونيستى فراهم ميسازد. اعاذناالله من شرور انفسنا
سيدحميد روحانى 25مرداد1388
«هوالعزيز»
فذكر فان الذكرى تنفع المؤمنين
برادر گرامى حجتالاسلام والمسلمين حاج آقاى كروبى
تسليم و تحيت وافر بعرض رسانيده به دعوات خالصانه يادآورم
در تاريخ 2 اسفندماه گذشته تلفنى با جنابعالى احوالپرسى كردم و فرصتى را براى ديدار و گفتگو خواستم پاسخ داديد حتما وقتى را براى ملاقات مشخص ميكنم و به شما خبر ميدهم، ليكن تا امروز كه زمان درازى از آن تاريخ ميگذرد خبرى نداديد. از اين رو، ناگزير شدم آنچه را كه ميخواستم حضورى با شما در ميان بگذارم به صورت كتبى تقديم دارم، اميدوارم كه ارسال آن مايه آزردگى خاطر مهر مظاهر جنابعالى نگردد و رنجيدگى از اينجانب را فزونى نبخشد. دوستى و دلبستگى و پيشينه ديرينهاى كه ميان ما وجود دارد ايجاب ميكند كه در اين برهه حساس كه جنابعالى را در ورطه خطرناكى ميبينم آرام و بيتفاوت نمانم، زنگ خطر را به صدا درآورم و اين كمترين كاريست كه ميتوانم در عوالم دوستى و برادرى به عنوان حقشناسى انجام دهم «تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال».
جناب آقاى كروبى
آن روز كه من و شما به همراه حاج آقاى جمارانى آن نامه غمبار را به آقاى منتظرى نگاشتيم هرگز مرا اين باور نبود كه روزى من ناگزير شوم هشدارنامهاى همسان براى جنابعالى بنگارم و همان نكتههاى تلخى را كه به او گوشزد كرديم به جنابعالى يادآور شوم.
اين نكته كه جنابعالى امروز روشى ناهمگون با گذشتههاى درخشان خود در پيش گرفتهايد و شايد موضعى همسان با آقاى منتظرى داريد، حتما براى آن جناب شگفتآور و باورنكردنى باشد. از اين رو رخصت ميخواهم كه پيش از هر گونه بحث و بررسي، به دفتر خاطراتم نگاهى داشته باشم و به ديدگاه گذشته جنابعالى گذر كنم:
دوشنبه 3 بهمن 1367 ساعت 40/22
سرگرم مطالعه بودم كه تلفن منزل به صدا درآمد، حاج خانم كروبى بودند كه پس از حال و احوال مختصر گوشى را به حاج آقاى كروبى دادند. آقاى كروبى از من خواست به منزلشان بروم، خواستند ماشين بفرستند، گفتم خودم ميآيم. بيدرنگ رهسپار منزل او شدم، آقاى كروبى از دست آقاى منتظرى سخت گرفته و كلافه بود ميگفت اين روزها سخنان آقاى منتظرى در سخنرانيهايى كه ميكند دشمن شادكن و دهنكجى به نظام جمهورى اسلامى ايران است، تهمتهاى ضدانقلاب را تكرار ميكند، به دوستان چندين ساله خود بياعتماد شده است و حرفهاى افرادى را كه دور و برش را گرفتهاند قبول دارد و آن حرفها را وحى منزل ميداند و جوسازيها و دروغپردازىهاى آنان را دائم تكرار ميكند و سخنان او امروز خوراك تبليغاتى براى راديوهاى بيگانه شده است، نميدانم بايد با او چه كار كرد؟ گفتم همه اينها را كه گفتيد ميدانم و بيش از يك سال است به شما پيشنهاد دادهام و چند بار هم تكرار كردهام كه بيا با هم نامهاى خطاب به او بنويسيم و هشدار دهيم شايد به خود آيد و اگر در روش خود تجديد نظر نكرد اين نامه را منتشر كنيم. آقاى كروبى گفت: اين درست نيست كه ما به قائم مقام رهبرى نامه تندى بنويسيم و حرمتشكنى كنيم و بعد هم او را تهديد كنيم كه اگر به حرفهاى ما گوش نكرديد اين نامه را منتشر ميكنيم! گفتم ما نمينويسيم كه اگر به حرفهاى ما گوش نكرديد، اين نامه را منتشر ميكنيم بلكه روى نقاط ضعف او انگشت ميگذاريم و توضيح ميخواهيم، يا ما را ميخواهد و درباره روش و منش خود توضيح ميدهد، در آن صورت ميتوانيم با بحث و گفتگو او را به برخى از اشتباهاتش متوجه سازيم و او را از كژراهه برهانيم. شايد ما را نپذيرد و با ما گفتگو نكند ليكن نسبت به رفتار و گفتار خود تجديد نظر كند كه خيلى ارزشمند است. پس از اين گفتگو آقاى كروبى موافقت كردند كه نامهاى خطاب به آقاى منتظرى بنويسيم و تأكيد داشت كه نامه تند نباشد.
جناب آقاى كروبى
چنانكه ميبينيد محورهاى اعتراض و انتقاد جنابعالى به آقاى منتظرى در آن روز در اين چند نكته خلاصه ميشد:
1- اظهارات دشمنشادكن در سخنرانيها و مصاحبهها
2- تكرار اتهامات دشمن به نظام جمهورى اسلامي
3- ذهنيت و بياعتمادى نسبت به دوستان ديرينه
4- باورمندى نسبت به دگرانديشان و مخالفان و معاندان
5- دهنكجى به نظام
اكنون بايسته است به بررسى ديدگاهها، موضعگيريها و سخنرانيهاي جنابعالى بپردازيم و ببينيم موضع امروز شما با آنچه كه آقاى منتظرى را به جرم آن مورد عتاب و خطاب قرار داديم و محكوم كرديم تفاوتى دارد؟ يا خداى نخواسته همان راه و روش و خطا و لغزش او را امروز جنابعالى ندانسته و ناخودآگاه در پيش گرفتهايد و در واقع آن عناصر مرموز و نيرنگبازى كه ديروز آقاى منتظرى را به چالش كشيدند و از ملت و نظام گرفتند امروز با همان شيوه و تاكتيك شما را در ميان گرفتهاند و دور شما گرد آمدهاند و ميخواهند شما را به همان شيوه و شگرد از ملت و پيشينه درخشانتان جدا سازند.
جناب آقاى كروبى
چرا يكباره به دوستان ديرينه و پنجاه ساله خود پشت كرديد و آنان را معاند و مغرض پنداشتيد؟! اين چه دست مرموزى بود كه جنابعالى را توانست از ياران و همرزمان ديرينه جدا سازد و براى شما نسبت به آنان ذهنيت پديد آورد؟! چه راز مگويى در كار بود كه برخى از عناصر مرموزى كه جنابعالى تا ديروز آنان را مخالف امام و انقلاب اسلامى ميدانستيد، يكباره «مقرب الخاقان» شدند و آنان را يار و دلسوز خود و زبان گوياى خويش پنداشتيد و با طناب آبيرنگ! آنان به چاه رفتيد؟!
آيا به ياد داريد كه آقاى ابطحى را «عامل نفوذى مشاركتيها» ميدانستيد و ميگفتيد دفتر رياست جمهورى را به پايگاه مشاركتيها بدل كرده و آقاى خاتمى را در محاصره عناصر مشاركتى قرار داده به گونهاى كه ما نميتوانيم يك جلسه مشورتى با او داشته باشيم؟! آيا به خاطر داريد كه از دست آقاى ابطحى ميناليديد كه ميخواهد مشاركتيها را در همه محافل نفوذ دهد و گفتيد در جلسه « مجمع روحانيان مبارز» خطاب به او گفتهايد «دفتر رياست جمهورى را كه به پايگاه مشاركتيها بدل كردهايد، حالا خواهش ميكنم مجمع را به پايگاه ديگرى براى آنها تبديل نكنيد»؟! آيا اين «عامل نفوذى مشاركتيها» امروز براى پيشبرد آرمانهاى مقدس امام و انقلاب اسلامى به سراغ شما آمده يا خداى ناكرده در جنابعالى دگرگونى پديد آمده كه او را به طمع انداخته است؟!
جناب آقاى كروبى
هيچ انديشيدهايد كه در شما چه ناخالصى پديده آمده است كه مهرهها و چهرههاى مرموزى مانند قوچاني، باقي، سحرخيز، ابطحي، دباغ و...و... شما را از سنخ خود يافتهاند و پشت سر شما قرار گرفتهاند؟! آيا شما بر اين باوريد كه اين حضرات به ويژه جناب آقاى دباغ (منظور آقاي روحاني نام واقعي سروش است) امروز شما را در خط امام و انقلاب ميدانند كه از شما حمايت ميكنند؟! شما در يك سخنرانى اعلام كرديد «... من همان مهدى كروبى خط امام هستم... و به اين خط عشق ميورزم...»!! (اعتمادملى 21/2/88) با عرض پوزش بايد بگويم مطمئن باشيد كه اگر جنابعالى در عمل نه در شعار «همان مهدى كروبى خط امام» بوديد، اين مهرهها و چهرههايى كه امروز شما را در ميان گرفتهاند و گرداگرد شما به پايكوبى و دستافشانى پرداختهاند، هيچ گاه به شما نزديك نميشدند و به شما بها نميدادند و با شما همانگونه برخورد ميكردند كه تاكنون با پيروان راستين راه امام برخورد كرده و ميكنند.
اگر ميخواهيد دريابيد كه دشمنان امام و انقلاب اسلامى درباره جنابعالى چگونه ميانديشند و ديد و دأب شما را چگونه ارزيابى ميكنند، نكتهاى را كه آقاى دباغ درباره ميرحسين موسوى آورده است با ريزبينى و تيزبينى گذر كنيد: «...من در سخنان آقاى موسوى نكته تازهاى نميبينم، در عملكردش هم كار دلچسبى مشاهده نميكنم، گمان ميكنم با افكار پيشيناش وداع نكرده است و به رغم اينكه گاهى در سخنراني اشارات تازهاى دارد، اما ريشهها، همان ريشههاى پيشين است...»!! (اعتماد ملى 21/2/88)
جان كلام اينجاست كه اين عناصر بيگانهزده و انقلاببرانداز در كنار كسانى لانه ميكنند كه بدانند و دريابند كه آن كسان «با افكار پيشيناش وداع كرده است»! و از انقلاب اسلامى دست شسته است و چون امروز دريافتهاند كه جناب آقاى كروبى با هزاران آه و افسوس «با افكار پيشيناش وداع كرده است»، گرد او را گرفتهاند تا با دست و زبان او بتوانند اميال و اغراض شيطانى خود را به اجرا درآورند.
بايسته يادآوريست كه اينجانب ديرزمانيست دريافته است كه چرخش تندى در موضع جناب آقاى كروبى پديد آمده است، دست كم از آن روزى كه باند ايشان به جايگاه رياست جمهورى دست يافتند و يكباره همه آن شعارهاى انقلابى و ضدآمريكايى را كنار گذاشتند و اينجانب در ديدارى با حاج آقا كروبى درباره موضع باند او توضيح خواستم و پاسخ او اين بود: امروز ديگر شعارهاى ضدآمريكايى بردى ندارد! امروز ديگر دنيا اينگونه شعارها را برنميتابد!! مورد ديگرى كه اينجانب را به اين واقعيت تلخ رسانيد كه جناب آقاى كروبى «با افكار پيشيناش وداع كرده است» واكنشى بود كه او در برابر شعار مقدس امام مبنى بر «اسرائيل بايستى از صفحه روزگار حذف شود» كه از سوى رئيس جمهور امروز ايران مطرح شده بود، از خود نشان داد. آقاى كروبى اينجا و آنجا در انتقاد به اين موضع رئيس جمهور، پيوسته تكرار ميكرد كه «امام به شهيد رجايى گفته بود من حالا يك حرفى بزنم، شما به موضع من كارى نداشته باشيد شما ببينيد در عرف بينالملل در موارد مختلف چگونه بايد برخورد كرد»!!، و نيز روى اين نظر تأكيد داشت كه شعارهاى امام تنها برازنده خود امام است و هر كسى نشايد آن را به زبان آورد؟!
حضرت آقاى كروبى
آيا بهتر از اين ميتوان راه امام را بيرهرو ساخت؟ و خط امام را كور كرد؟ آيا از ديد جنابعالى امام آنچه را كه ميگفت باور نداشت و سخنان او جنبه شعار داشت؟ و اصولاً شعارها و ديدگاههاى امام درخور پيروى و الگو نيست؟ ميبينيد عناصر وابسته به بيگانه و مزدوران سرسپرده به شيطان بزرگ و صهيونيسم بينالملل چگونه توطئههاى امامزدايى را به دست عناصر خوشسابقهاى چون جنابعالى پياده ميكنند؟ تا ديروز تلاش ميكردند كه راه حضرت امام حسين(صلواتالله عليه) و راه عاشوراييان را بيرهرو سازند و نهضت عاشورا را منحصر به آن حضرت و ياران او بنمايانند كه انگار در خور الگوبردارى نيست و امروز از زبان كسانى مانند جنابعالى ميكوشند كه راه امام را بيرهرو سازند و انديشههاى امام را به موزه تاريخ بفرستند كه صد البته «عرض خود ميبرند و زحمت ما ميدارند».
شما در توجيه همكارى خود با عناصر معلومالحال و نوكران وظيفهخوار يا بيمزد و مواجب آمريكا چنين داد سخن دادهايد: «... ما اگر بخواهيم به هر بهانهاى افراد را از خود طرد كنيم يك روزى بگوييم صهيونيست دشمن است(؟!!) يك روز بگوييم پايگاه و بلندگوى دشمن است كه درست نيست، دشمنسازى كه هنر نيست، ما بايد سعى كنيم همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند زير يك سقف گردآوريم و اصل براى آن كشور و نظام است. ما براى جذب كردن آمديم، نه براى دفع كردن...» (اعتماد ملى 21/2/88)
اولا اين ديدگاه امروز جنابعالي، سياست ديرينه مهدى قاتل (بنا به تعبير امام(س)،) بود كه در بيت آقاى منتظرى به اجرا درآمد و عناصر منافق، ليبرال، سكولار، دگرانديش و... زير عنوان «تركشخوردهها» در آنجا گرد آمدند و حرفهايشان را از زبان آقاى منتظرى بازگو كردند و اكنون به بركت حضور باقيها در كنار شما ميبينيم كه تز باند مهدى هاشمى نيز گويا از سوى جنابعالى پذيرفته شده است. ثانيا اگر امروز به راستى نظر جنابعالى اين است همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند «زير يك سقف گردآوريم»، چرا برخى از كسانى كه با «انجمن حجتيه» ارتباط دارند و آن گروهك را زير پر گرفتهاند، از نظر جنابعالى به زير سئوالاند و جنابعالى آنان را مورد نكوهش قرار ميدهيد؟ ثالثا جنابعالى كه چنين ديد بازى داريد! و از چنين سعه صدري! برخورداريد كه ميخواهيد «همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند زير يك سقف گرد» آوريد! چرا تحمل چاپ يك نامه تاريخى از آيتالله مصباح را در فصلنامه پانزده خرداد نداشتيد و با اينجانب به سبب چاپ آن نامه قطع ارتباط كرديد؟! رابعا آيا ميتوانيد توضيح بفرماييد منظور از آن «سقف» كه قرار است «همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند» زير آن گرد آوريد در كجا قرار دارد؟ به نظر ميرسد آن «سقف» ستاد انتخاباتى جنابعالى باشد، از اين رو، عناصر ضدانقلاب، سكولار، ناباور، آنگاه كه در زير «سقف» ستاد قرار بگيرند غسل تعميد مييابند! و «سيئات اعمالشان به حسنات» بدل ميگردد!! آقاى دباغ و آقاى باقى تا روزى كه زير اين سقف قرار نگرفتهاند، خطرناك، مرموز، و غير قابل اعتمادند ليكن آنگاه كه در ستاد انتخاباتى جناب آقاى كروبى ثبت نام كردند «منا اهل البيتند»! آقاى ابطحى تا روزى كه در كنار آقاى خاتمى باشد «عامل نفوذى مشاركتيها» است و بايد از او برحذر بود، ليكن روزى كه در زير «سقف» ستاد انتخاباتى جناب كروبى قرار گرفت فرزند انقلاب است!! و همه بايد بدانند كه «ما براى جذب كردن آمديم، نه براى دفع كردن»!! آيا احتمال نميدهيد كه اين حب جاه و مقام است كه مشكلساز شده باشد؟ آقاى منتظرى نيز بر آن بود همه كسان را (تركشخوردهها را) در زير يك سقف گردآورد و البته «سقف» مورد نظر او «بيت» بود، كسانى كه در زير آن سقف قرار ميگرفتند، حتى قربانيفر (جاسوسسيا) نيز از هر زشتى و پليدى مبرا بودند و او بر خود واجب ميدانست كه با همه قوا از آنان پشتيبانى كند و آنان را مورد ستايش قرار دهد! زينهار كه پا جاى پاى آقاى منتظرى نگذاريد.
جناب آقاى كروبى
جنابعالى آن روز از آقاى منتظرى نگران و ناراحت بوديد كه سخنان دشمن شادكن بر زبان ميراند و به نظام جمهورى اسلامى دهنكجى ميكند، چرا شما پيوسته سخنانى بر زبان ميآوريد كه مايه شادى شيطان بزرگ، رژيم صهيونيستي، سلطنتطلبان ورشكسته و ضدانقلابهاى درونمرزى و برونمرزى شود؟ و خوراك و تبليغاتى براى بوقهاى شيطان بزرگ و صهيونيسم بينالمللى و... فراهم آورد؟؟ با نگاهى به روزنامه «اعتماد ملي» اين تيترهاى آمريكاپسند جلب نظر ميكند:
«اعدام كودكان را متوقف كنيد»! (8/2/88)
«هولوكاست واقعيت دارد»! (10/2/88)
«با ماجراجويى در سياست خارجى مخالفم»! (17/2/88)
مبادا همانها كه ديروز اينگونه سخنان دشمن شادكن را براى آقاى منتظرى ديكته ميكردند، امروز به زبان شما بگذارند و از زبان شما به نظام جمهورى اسلامى آسيب برسانند، دور از واقعيت نيست كه عناصر وابسته به سازمانهاى سيا و موساد ساليان درازى مترصد بودهاند تا چنين روزهايى كه رژيم صهيونيستى به جرم قتلعام كودكان در غزه در جهان بيآبرو شده است، بتوانند با اينگونه تيترهاى ننگبار افكار جهانيان را از جنايات آن رژيم منصرف سازند و جنابعالى با خوشباورى بر اين گمانيد كه با يك عذرخواهى خشك و خالى از مردم، تأثير سوء اين تيتر را در جهان از ميان بردهايد!! بايد بدانيد افكار عمومى در جهان هيچ گاه باور نخواهند كرد كه چهرهاى به نام شيخ مهدى كروبى كه چند دوره رياست مجلس را بر دوش داشته تا اين پايه بياراده و بياختيار باشد كه چند مهره دست و رو نشسته او را بگردانند، بچرخانند و به نام او دروغ بسازند و تيتر بتراشند، برداشت مردم جهان اين خواهد بود كه رئيس مجلس سابق در برابر سيل اعدام كودكان در ايران به اعتراض برخاست و از مقامات مسئول خواست اين اعدامها را متوقف كنند، ليكن بعد از فشار و تهديد حاكمان قدارهبند!! ايران ناگزير شد آن را تكذيب كند و عذر بخواهد! تاريخنويسان غربى و قلمبهمزدان درونمرزى آنان در آينده نيز با همين تحليل و برداشت به بررسى اينگونه عنوانها خواهند نشست و نظام جمهورى اسلامى و در واقع اسلام را به زير سئوال خواهند برد. ميبينيد كه عناصر همراز و همراه كه جنابعالى آنان را در زير يك سقف گردآوردهايد چگونه از زبان جنابعالى تيشه به ريشه نظام زدند؟ چنانكه اين عناصر ديروز از آقاى منتظرى نيز چنين سوء استفادههايى كردند و از زبان و قلم او اتهاماتى بر امام، نظام و اسلام وارد كردند كه با آب زمزم نيز پاك نميشود. نكته درخور نگرش اينكه جنابعالى در نامه خود به شوراى نگهبان يادآور شدهايد كه: «... نميدانم كه آيا اعضاى محترم شوراى نگهبان به رسانههاى بيگانه توجه دارند كه تا چه اندازه از اين سخنان سوء استفاده كرده... آيا نبايد از حيثيت نظام در اين مورد دفاع كرد؟... (اعتماد ملى 18/1/88)
از اينكه جنابعالى در انديشه دفاع از حيثيت نظام هستيد! و اينكه ميدانيد رسانههاى بيگانه از سخنان مسئولان نظام تا چه اندازه سوء استفاده» ميكنند! در خور قدرداني، سپاسمندى و اميدوارى است! ليكن بايسته است كه جنابعالى به اين پرسش پاسخ دهيد كه آيا اين تنها «اعضاى محترم شوراى نگهبان» هستند كه بايستى مراقب باشند كه «رسانههاى بيگانه از سخنان آنان سوء استفاده نكنند و سخنانى بر زبان نياورند كه مايه بهرهگيرى نارواى رسانهها و دستگاه تبليغاتى بيگانگان شود؟!" جنابعالى هر آنچه بگوييد، بنويسيد و يا اطرافيهاى شما، به نام شما به دروغ و راست تيتر بتراشند، خوراك تبليغاتى براى رسانههاى بيگانه فراهم نميسازد؟! و آب به آسياب دشمن نميريزد؟!
آقاى منتظرى بر اين باور بود كه آنچه ميگويد و مينويسد، مايه استوارى نظام جمهورى اسلامى است!! حتما امروز هم باند واداده و ورشكستهاى كه دور شما گرد آمدهاند به شما باوراندهاند كه گفتار و نوشتار شما حيثيت نظام را در خارج بيمه ميكند و به نظام جمهورى اسلامى آبرو و اعتبار ميبخشد!! جهانيان از اينكه ايران چنينچهره مترقي، روشنفكر و راستگويى به نام «مهدى كروبى» دارد به خود ميبالند و به او افتخار ميكنند كه اين ابر مرد در برابر اعدام سيلآساى كودكان، به پا خاسته و شجاعانه خواهان توقف اين جنايت شده است!
جناب آقاى كروبى
جنابعالى روى ماجراى هولوكاست تا چه پايهاى تحقيق مطالعه و بررسى كردهايد كه چنين قاطع و صريح ميگوييد: «هولوكاست واقعيت دارد»!! (اعتماد ملي10/2/88) اگر به راستى درباره اين ماجرا مطالعه داريد! و تحقيق علمى و مستند صورت دادهايد! و اسنادى بر اين ادعاى خود به دست آوردهايد خوبست كه دستاورد علمي! و پژوهشى خود را درباره هولوكاست انتشار دهيد!، همچنانكه روژه گارودى و دهها دانشمند غربى با دلايل عقلى و قراين و شواهد علمى هولوكاست را رد كردهاند، جنابعالى نيز با دلايل و شواهد متقن! آن را اثبات كنيد! و اگر اصولاً در اين مورد كوچكترين اطلاع و مطالعهاى نداريد و ديگران براى جنابعالى اين موضوع را ديكته كردهاند و به دست شما دادهاند، كاش لحظهاى درنگ ميكرديد و ميانديشيديد كه اين نفوذيهاى مرموز و سرسپرده از مطرح كردن اين جريان چه نقشهاى در سر دارند؟ و از زبان جنابعالى به كدام يك از زورمداران مقتدر و فزونخواه جهان چراغ سبز نشان ميدهند؟!
آيا جنابعالى لحظهاى نيانديشيدهايد كه پيش كشيدن جريان هولوكاست در اين شرايط چه لزومى دارد و چه گرهاى از مشكلات اين كشور باز ميكند؟ البته بعيد نيست كه اطرافيان مترقى و دموكراتمآب جنابعالى دستور گرفته باشند كه نه تنها هر ايرانى را زير يك «سقف» گردآورند، بلكه جهانيان و در پيشاپيش آن، صهيونيستها را نيز زير يك «سقف» گردآورند! چون «براى جذب كردن آمديم، نى براى دفع كردن» !! و شايد اكنون نيز در گوش جنابعالى زمزمه ميكنند كه موضع شما درباره هولوكاست، ايران را از يك حمله اتمى نجات داد! فشار اقتصادى را كاهش داد!! ايران را از ورشكستگى رهايى بخشيد! افكار جهانيان را نسبت به ايران دگرگون كرد و از همه مهمتر اينكه ايران را از انزوا رهانيد و به جامعه جهانى بازگردانيد!! و... و... از اين رو، ميبينيم مطالبى كه براى شما تهيه و ديكته ميشود به گونهاى است كه انگار استكبار جهانى در سرنوشت انتخابات نقش زيربنايى دارد و همانگونه كه حضرت كروبى براى گردآورى آراى مردم ايران بايد صلح كل شود و با همه انديشهها، باورمنديها و ديدگاهها خود را همراه و همفكر بنماياند، با سياستبازيهاى استكبار جهانى نيز انگار ناگزير است همراهى نشان دهد، هولوكاست را به رسميت بشناسد، از حماس و حزبالله هرگز سخنى نگويد، شعار ملى مردمى «انرژى هستهاى حق مسلم ماست» را ناديده بگيرد و رسماً اعلام كند «با ماجراجويى در سياست خارجى مخالفم» (اعتماد ملى 17/2/88) و با اين فراز آمريكاپسند دل شيطان بزرگ، صهيونيسم بينالملل و ديگر جهانخواران و فزونخواهان را نيز به دست آورد!!
جناب آقاى كروبى
استكبار جهانى و عناصر و عوامل نفوذى آن و نيز مهرهها و گروهكهاى بيگانه از راه و مرام مردم، از ترفندهايى كه براى به زير سئوال بردن حركتهاى انقلابى و حماسى و عملكردها و موضعگيريهاى مردمي، به كار ميگيرند نعل وارونه و سياهنمايى است، آنگاه كه در برابر موضع حماسى و انقلابى ملتها ناتوانيهايشان آشكار ميشود، با نيرنگبازي، پشتهماندازي، جاروجنجالهاى تبليغاتي، فريبكارى و هوچيبازى تلاش ميكنند ناتوانيهاى خود را لاپوشى كنند و درماندگي، فرومايگى و بيچارگى خود را تاكتيكي، مقطعى و حتى پيروزى بنمايانند و پيروزيهاى چشمگير ملتها را ظاهري، روبنايى و زودگذر وانمود كنند. در منطق استكبار جهانى و عوامل آن، انقلاب اسلامى ايران طبق خواست آمريكا بود!! و به نفع آمريكا تمام شد! سياست آمريكا اقتضا ميكرد كه ملت ايران دست آن ابرقدرت را از سرنوشت ايران قطع كند! و مهره دستنشانده و بياراده آن (محمدرضا پهلوي) را از ايران بيرون بيندازد!! تصرف لانه جاسوسى بزرگترين خدمت را به آمريكا كرد! و به ادعاى جناب بنيصدر «ملت ايران را گروگان آمريكاييها كرد»!! حكم اعدام سلمان رشدى خدمت به اين عنصر بينام و نشان بود، دنيا را به نفع او متحد ساخت!! و كتاب آيات شيطانى در ميليونها نسخه به فروش رفت! عدم مذاكره با آمريكا، ايران را در دنيا بدنام كرد و به نفع آمريكا تمام شد و سرانجام بنا بر ادعاى جنابعالى «اين دولت با مطرح كردن هولوكاست بزرگترين خدمت را به اسرائيل كرد(!!) زيرا دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»(!!) و اصولاً انكار هولوكاست حمايت از هيتلر بود.(اعتماد 26/2/88)
مهرهها و گروهكهايى كه راهشان از مردم جداست و به علت بيعرضگي، بيغيرتي، وادادگى و خودباختگى نميتوانند كار مردمى كنند، حماسه بيافرينند، موضع انقلابى داشته باشند و پا به پاى مردم حركت كنند، ناگزيرند، راه ملتها را به زير سئوال ببرند، موضع انقلابى مردم را دور از خردمندى وانمود كنند و با سفسطه بافى و گزافهگويى راه ملتها را بيرهرو سازند. ملتها را نوميد و دلسرد كنند و ناتوانيهاى جهانخواران را قدرتمندى جلوه دهند.
جناب آقاى كروبى
تكرار بافتههاى بيپايه مهرههاى ورشكسته، و سرسپرده به بيگانگان، نه تنها هنر نيست، بلكه نشان از جوزدگى و دنبالهروى كوركورانه از عناصرى است كه راهشان از مردم جداست و نه آنها زبان مردم را ميفهمند و نه مردم به بافتههاى سفسطهآميز و فريبكارانه آنها بها ميدهند.
راستى جنابعالى از دنيا چه ميدانيد كه اعلام ميكنيد: «دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»! دنيايى كه محمد قوچاني، عمادالدين باقي، عيسى سحرخيز و محمد ابطحى براى جنابعالى ترسيم ميكنند، دنياى كاخنشينان است، نه دنياى مردم كوچه و بازار كه اين روزها مقامات رژيم صهيونيستى به هر كشورى گام ميگذارند با تظاهرات تنفرآميز آنها روبهرو ميشوند.
جنابعالى به دنبال انديشه مترقيانهاي! كه در سايه همنشينى با نيروهاى پياده نظام و عاشقان يقهچاك آمريكا به دست آوردهايد داد سخن دادهايد كه: «... اگر فردى رئيس جمهور شد بايد بداند كه حرفهايش براى كشور هزينه دارد و بايد متوجه باشيم به گونهاى سخن نگوييم كه هزينهاى بر مردم هزينه كنيم»!! (اعتماد ملى 17/2/88) اين سخنى است كه «نهضت آزادي» و ديگر گروهها و نيروها و چهرههايى كه رو به قبله كاخ سفيد به نياز ايستادهاند از روز پيروزى انقلاب اسلامى تا به امروز آن را دم گرفتهاند و به آن باورمندند و يكى از مأموريتهاى ويژه آنان اين است كه به افراد مؤثر نزديك شوند و با وسوسههاى شيطانى آن انديشه تسليمطلبانه را زير پوشش «اصلاحطلبي» به آنان «تلقين» كنند، ديروز اين مأموريت را در مورد آقاى منتظرى به انجام رسانيدند و آن چهره انقلابى را كه روزى با پشتيبانى از نهضتهاى آزاديبخش كشورهاى مختلف به دنيا اعلام جنگ ميداد، به گونهاى مسخ كردند كه امروز همه آرمانهاى انقلابى و انديشههاى امام خمينى را نادرست، تندروى و افراطيگرى ميداند و همانند جنابعالى گردآورى همه كسانى را كه در ايران زندگى ميكنند، حتى بهاييها را در زير يك «سقف» كه عبارت است از بيت او و زير نظر او لازم و بايسته ميخواند، اكنون ميبينيم كه همان عناصر، و اشباه آنان در اطراف جنابعالى گرد آمدهاند و مأموريت خود را درباره شما دنبال كردهاند كه آثار آن را يكى پس از ديگرى ميبينيم، از آن جمله موضع جنابعالى كه در بالا آمد، نشان از تأثيرپذيرى عميق از آن تلقينات شيطانى دارد. ليكن نكتهاى كه بايسته است جنابعالى به آن پاسخ گوييد اين است كه از جناح جنابعالى (باند تسليمطلبان) درست 8 سال قدرت را در دست داشتند و هر گونه شعار انقلابى و روش حزباللهى را تعطيل كردند و پيوسته به گوش مردم خواندند: پرچم آمريكا را آتش نزنيد، مرگ بر آمريكا نگوييد، من شعار مرگ را دوست ندارم، ما به زندگى نيازمنديم (چيزى به اين مضامين) با شعار تشنجزدايى و گفتگوى تمدنها كوشيدند كه ملت ايران را به تسليم و سازش بكشانند و عصر تاريك پهلوى را كه دوران پوچى و بيهويتى ملت ايران بود، زنده كنند، در آن 8 سال ننگبار استكبار جهانى و نفتخواران بينالمللى چه گلى بر سر زمامدار تسليمطلب ايران و باند او زدند؟! و در اين برههاى كه شعارهاى ضدآمريكايى و موضع انقلابى ملت ايران اوج گرفت و جهانخواران را در سطح بينالمللى و در محافل و مجامع جهانى به چالش كشيد، چه هزينهاى بر ملت ايران تحميل شد؟ البته ميتوان آمار و ارقام كيلويى و فلهاى به نمايش گذاشت كه در آن 8 سال به بركت لبخند شيرين! و دلنشين! رئيسجمهور آمريكا نعمت در ايران فراوان بود! تورم و گرانى نداشتيم! ليكن در اين چند سال به علت موضع تند و توفنده ايران در سطح جهانى گرانى و تورم بيشتر شد «ايران در ميان جوامع جهانى بيش از پيش منزوى گرديد»! توطئه آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستى دست به دست هم داد كه بخشهايى از ايران با بيآبى و خشكسالى روبهرو شود!! و شيطان بزرگ و فرزند نامشروع آن (اسرائيل) ايران را به حمله اتمى تهديد كنند و در برخى از فصلها گوجهفرنگى گير نيايد! شكلات رنگارنگ آمريكايى بر سر سفره مردم نباشد! و... و... ليكن واقعيت اين است نه در آن دوران كه تسليمطلبان بر سر كار بودند و نه در اين چند سالى كه مردم ايران در برابر آنها قهرمانانه ايستادند در موضع جهانخواران، تفاوتى پديد نيامد نه در آن دوران ذلتبار در برابر ايران كوتاه آمدند و نه در اين دوران افتخارآميز توانستند به ملت ايران آسيبى برسانند و هزينه مضاعفى بر مردم تحميل كنند، اينگونه ديدگاهها ريشه در روحيه كسانى دارد كه از جوانمردى و شهامت ذاتى بيبهرهاند و در برابر زور و قدرت جز سازش، كرنش، تملق و ترس، هنرى ندارند و به گفته يكى از بزرگان اين بيگانهپرستان به اصطلاح «روشنفكر» به هر كسى كه نزديك شوند او را «اخته» و خودباخته ميسازند، چنانكه ميبينيم ديروز اين بلا را بر سر آقاى منتظرى آوردند و امروز ميخواهند بر سر جنابعالى بياورند و با دستاويز اينكه هرگونه سخنى كه مورد پسند استكبار جهانى نباشد براى كشور هزينه دارد، افراد را به آنجا ميكشانند كه به خود رخصت ندهد بر خلاف سياست آمريكا سخنى بر زبان آورد. در اينجا بايسته است صفحهاى از نامه عتابآميزى را كه جنابعالى و اينجانب به آقاى منتظرى نوشتيم عيناً بياورم تا بهتر روشن شود كه امروز پا جاى پاى او گذاشتيد و آنچه را كه در آن روز «پشت كردن به انقلاب» و خانواده شهدا و ملت انقلابى ايران ميدانستيد اكنون با افتخار انجام ميدهيد و با وجود اين ادعا داريد كه هنوز در خط امام هستيد! در صفحه 8 نامه تاريخى به آقاى منتظرى چنين آوردهايم:
... شما در سخنرانيهاى خود روى اين نكته بارها تأكيد داريد كه برخى از شعارهايى كه داديم غلط بود، تندروى بود، موجب رميدن افكار جهانى شد! حتى در ديدار با هيئت فلسطينى سفارش كرديد كه اشتباهى را كه ما مرتكب شديم شما تكرار نكنيد، شعار نابودى اسرائيل را ندهيد.
بايد اين نكته را يادآور شويم كه استكبار جهانى براى منحرف كردن مسير يك انقلاب، نخست از اين راه وارد ميشود كه به برخى از سردمداران انقلاب بباوراند كه قاطعيت و انعطافناپذيرى و ايستادگى روى آرمانهاى انقلاب غير عملى و موجب انزواى كشور انقلابى در جهان ميشود! و ميكوشند افكار جهانى را به شكل لولوى سر خرمن، در برابر چشمان مسئولان انقلاب، پيوسته به رژه وادارند. غافل از آنكه، افكار جهانى را مشتى زراندوزان بيوجدان، رفاهطلبان بيدرد و انسانهاى تهى از انسانيت ميسازند و آنانكه در كشورهاى مقتدر و استكبارى هنوز از انسانيت تهى نشدهاند، خود از بسيارى حقوق محروماند و در معادلات جهانى نقشى ندارند.
مسئولان نظام جمهورى اسلامى بايد بكوشند شعارها و آرمانهايى را دنبال كنند كه مورد پشتيبانى امت قهرمانپرور ايران است و خانوادههاى معظمى در راه تحقق آن آرمانها بهترين عزيزان خود را فدا كردهاند و هرگونه كمبود، كاستى و ناراحتى را در راه پيشبرد آرمانهاى مقدس انقلاب تحمل ميكنند و مسلماً هيچگاه از آرمانهاى مقدس خود دست نميكشند و به آن پشت نميكنند.
آرى ما بايد بكوشيم شعارها و آرمانهايى را كه امت اسلامى در راه پياده كردن آن قربانيها داده، رنجها برده و ميبرد حفظ كنيم و جامه عمل بپوشانيم. نه آنكه براى خوشايند بيتفاوتها، رفاهطلبها سرمايه داران و سوداگران اروپا و آمريكا، به شعارهاى اسلامى انقلابى پشت كنيم و آن را غير عملى بخوانيم.
جناب آقاى كروبى
آيا هنوز هم بر اين باوريد كه در خط امام و انقلابيد؟! آيا ناخودآگاه پا جاى پاى آقاى منتظرى نگذاشتهايد؟! راستى موضع ديروز شما كه در بالا آمد درست است يا موضع امروز جنابعالى كه در روزنامه رسميتان منتشر ميشود؟ آيا جنابعالى هم همانند آقاى منتظرى اظهار ميكنيد كه «انا فى كل يوم رجل»!! آيا معنى پيروى از خط امام اين است؟؟
مشكل اصولى و ريشهاى جهانخواران با ما به اصل انقلاب اسلامى و احياى اسلام ناب محمدي(ص) برميگردد، آنها كودك سياسى نيستند كه به شعار تند يا كند ما بدحال يا خوشحال شوند، آنها از اينكه ايران به عنوان امالقرا براى مستضعفان جهان الگو شده است، سخت آشفته و آزردهاند و بر آنند اين انقلاب را درهم بشكنند و ملت ايران را به تسليم بكشانند تا مستضعفان جهان نتوانند از انقلاب اسلامى ايران الگو بگيرند، آنها بر آنند كه اسلام راستين و اسلام ناب محمدي(ص) را از ميان ببرند. چنانكه قرآن كريم كه امروز ميان ما مهجور است اعلام ميكند: «و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصارى حتى تتبع ملتهم» نيز امام مظلوم انقلاب كه امروز بسيارى نان او را ميخورند و آش دشمنان او را هم ميزنند، هشدار داد:
... همه توطئه جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است و حتى در مسائل و اقدامات خود از آنها مجوز بگيريم...
و نيز تأكيدكرد:
... نقشه آن است كه قدم قدم پيشروى كنند، شما هر قدر عقبنشينى كنيد، آنها پيشروى ميكنند، آنها كمر به نابودى شما بستهاند، گمان نكنيد با ملايمت و تسليم دست بردار هستند، بلكه با استقامت و ايستادگى و اظهار حق و فرياد مظلومانه عقب مينشينند...
جناب آقاى كروبى
آيا شما ميتوانيد دولتى را در دنيا به ما نشان دهيد كه مبعوث ملت باشد و استكبار جهانى با او نه يك ارتباط حسنه، بلكه يك ارتباط عادى و به دور از تشنج و توطئه داشته باشد؟ دولتهاى مردمى پيوسته مورد بغض و كينه و توطئه و تنفر جهانخواران هستند چون منافع ابرقدرتها همواره با منافع ملتها در تضاد است. در برابر، هر دولتى كه ديكتاتور و ضد مردمى باشد مورد حمايت استكبار جهانى و در رأس آن شيطان بزرگ ميباشد.
ارتباط و همكارى با مهرههاى هرزشده، ورشكسته و دلبسته آمريكا نه تنها مردانگي، دلاوري، جرئت و جسارت، غيرت و شجاعت و همت و حميت را از انسان ميگيرد، بلكه دين و ايمان و حتى انسانيت انسانها را نيز به يغما ميبرد. آقاى منتظرى اگر در چنگال باندهاى ليبراليستى و نفاقپيشه قرار نميگرفت تا اين پايه سقوط نميكرد كه ملتهاى مسلمان كشورهاى ديگر را مورد نكوهش و سرزنش قرار دهد كه چرا در برابر كاريكاتورهاى اهانت آميز به پيامبر اكرم(صلواتالله و سلامه عليه) در روزنامههاى دانمارك به اعتراض برخاستند و به تظاهرات دست زدند!! و امروز ميبينيم كه جنابعالى با تأثيرپذيرى از برخى مهرهها و چهرههاى واداده و تسليمطلب تا آن پايه از راه امام و اسلام ناب محمدي(ص) دور شدهايد كه برآنيد ملت مسلمان ايران را از وظايف اسلامى و انسانى كه در برابر ديگر مسلمانها و انسانها بر دوش دارند بازداريد و بدين منظور به اين آيه شيطانى تمسك كردهايد:
«... اما آنچه بايد بگويم اين است كه چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است. ما بايد اول مشكل خودمان را در اولويت قرار دهيم و به طور معمول و عرف بينالمللى به گونهاى معقول و حسابشده به ديگران كمك كنيم...»!! (اعتماد ملى 25/1/88)
«چراغى كه به خانه رواست در مسجد حرام است» بر خلاف سفارش مؤكد حضرت پيامبر اسلام (صلواتالله و سلامه عليه) است كه اعلام ميدارد «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»، «من سمع رجلا ينادى ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»، بر خلاف روش اخلاقى پرورشيافتگان مكتب تشيع است كه «الجار ثمالدار» و سرانجام مخالف موازين انسانى و اخلاقى ميباشد، چو «بنيآدم اعضاى يكديگرند» بگذريم از اينكه امروز هر گونه كمك به فلسطينيها در واقع دفاع از مرز و بوم ايران است چرا كه رژيم صهيونيستى خواب دستيابى بر مراكز نفتى و تشكيل دولت «از نيل تا فرات» را ديده است و اگر تا كنون به اين آرزوى خود دست نيافته براى اين است كه در خاكريز اول زمينگير شده و نتوانسته است فلسطينيها را به تسليم و سازش بكشاند و يا نابود كند و اگر روزى خداى نخواسته اين خاكريز را فتح كند مردم ايران بايد در مرز خود با صهيونيستها بجنگند و به فرموده حضرت علي(ع) بدبخت ملتى كه آنقدر بنشيند تا دشمن وارد خانه او شود و در درون خانه خود با دشمن نبرد كند. نكته درخور توجه اينكه هر گونه كمك به فلسطينيها را «به عرف بينالملل» منوط ساختهايد كه خود خوب ميدانيد كه در به اصطلاح «عرف بينالملل» هر گونه كمكى به فلسطينيها «كمك به تروريسم است» و جرم شمرده ميشود و رژيم دستنشانده و مزدور حسنى مبارك چون پايبند به «عرف بينالملل» است راه مرزى رفح را بست و از رسيدن دارو و غذا به كودكان غزه پيشگيرى كرد و اجازه داد هزاران زن و كودك از گرسنگى و بيدارويى جان بسپرند چون پايبند به «عرف بينالملل» بود و اگر ملت ايران خداى نخواسته به «عرف بينالملل» بخواهد بها دهد به امثال حاج آقا مهدى كروبى نيازى ندارد، بلكه به سراغ رضا پهلوي، مسعود رجوي، ابوالحسن بنيصدر و... ميرود كه بهتر از او ميتوانند به اين «عرف بينالملل» عمل كنند!
شما در تبليغات انتخاباتى خود شعار دادهايد: «حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ ارادهاى فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفكيك و استقلال قوا يكى از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايى و قاضى ركن ركين آن است... بنابراين سياستمحورى اينجانب دفاع از حاكميت قانون و برابرى مردم و مسئولان در برابر اين سياست است و نميپذيرم كه قانون فقط براى رعايت مردم و نه مسئولين باشد...» (اعتماد ملى 24/1/1388)
متأسفانه جنابعالى به همين شعارى كه دادهايد باورمند نبوده و از هم اكنون آن را زير پا گذاشته و بر خلاف آن نظر دادهايد:
...اگر من رئيس جمهور شوم با استفاده از اختياراتم تمام دانشجويانى را كه در زندان هستند و از تحصيل محروم شدهاند، به دانشگاه برميگردانم... (همان 6/2/88)
شگفتا! جنابعالى انگار كه در دوران ناصرالدينشاهى زندگى ميكنيد و اصولاً نميدانيد كه در كشورى به سر ميبريد كه داراى قواى مستقل و منفك از يكديگر است و قوه اجراييه حق دخالت در امور قضايى ندارد؟ مگر جنابعالى در بالا شعار ندايد «تفكيك و استقلال قوا يكى از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايى و قاضى ركن ركين آن است... و نميپذيرم كه قانون فقط براى مردم و نه مسئولين باشد»! شما اگر رئيس جمهور شديد روى چه مجوزى در امور قضايى دخالت ميكنيد و «تمام دانشجويانى را كه در زندان هستند» آزاد ميكنيد و به دانشگاه برميگردانيد؟ چرا به دانشجويان وعده دروغ ميدهيد؟ چرا هنوز كه دستتان به هيچجا بنده نشده است ميخواهيد قانون را زير پا بگذاريد؟ چرا تا اين پايه به قانون و مقدسات مردم بياعتنا هستيد و بر آنيد كه همه ارزشها را در راه رسيدن به قدرت به بازى بگيريد؟ جنابعالى روزى نزد من در مقام نكوهش از «مشاركتيها» و «مجاهدين...»! از اينكه از تغيير قانون اساسى نظام اسلامى دم ميزنند سخت اظهار خشم ميكرديد و اظهار داشتيد در تركيه پس از گذشت هفتاد سال، هنوز قانون لائيك پابرجاست و هنوز به آن احترام ميگذارند ليكن در كشور ما بيش از چند صباحى از قانون نظام اسلامى نگذشته است تغيير در آن را مطرح ميكنند، ليكن امروز براى اينكه بتوانيد آراى چند جوجه روشنفكر خودباخته را به دست آوريد تغيير در قانون اساسى را وعده ميدهيد و اعلام ميكنيد: «... قانون اساسى كه كتاب خدا نيست كه نتوان تغيير داد...» (همان 9/2/88)
ميبينيد كه حب جاه تا چه پايهاى خطرناك است، چنانكه پيامبر اكرم(ص) ميفرمايند: «آخر ما يخرج من رؤس الصديقين حبالرئاسه.»
جناب آقاى كروبى
از قلم گزنده من كه از سر دلسوزي، نگرانى و دردمنديست آزردهخاطر نگرديد و به واقعيتهايى كه در اين هشدارنامه آمده است: بنگريد و روى آن تأمل كنيد. من با آزمونى كه از تاريخ دارم و با نگاه ژرف و پندآميزى كه در درازاى اين سى سال به كاركردهاى ريز و درشت گروهكها، چهرهها و عناصر واپسگرا و روشنفكرمآب داشتهام به اين واقعيت رسيدهام كه اين دو دسته در يك موضوع با يكديگر همراه، همراز و همانديشهاند و آن به كارگيرى تز استعمارى «اسلام منهاى روحانيت» است.
اينجانب از ساليان درازى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به ياد دارم كه دستپروردههاى «انجمن حجتيه» به همان اندازه از عالمان دينى و پيشوايان روحانى نفرت و ذهنيت داشتند كه هواداران اين تز مانند «نهضت آزادي»، و نكته در خور توجه اينكه هر دو دسته يك روحانى را با خود همراه كرده بودند، اصولاً بسيارى از اعضا و افراد انجمن حجتيه را ميبينيم كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى رنگ عوض كردند و در جامه روشنفكري، نوانديشي، اصلاحطلبى و... بازيگر صحنه شدند.
جناب آقاى دباغ كه امروز پدرخوانده روشنفكرمآبها پنداشته ميشود، خود از دستپروردههاى انجمن حجتيه است. اين گروهكها و باندها كه ريشه در فراماسونهاى عصر مشروطيت دارند، با همان شيوه و شگرد در راه از ميان بردن و خنثى كردن روحانيان وارسته كار ميكنند. در دوران مشروطيت، فراماسونها با پنهان شدن در پشت سر اين و آن عالم دينى و رهبران روحانى توانستند آنان را روياروى يكديگر قرار دهند و رهبران بزرگ و سترگ آن نهضت را يكى پس از ديگرى از پاى درآوردند، حاج شيخ فضلالله نورى را به دار بكشند، حاج سيد عبدالله بهبهانى را ترور كنند و بسيارى ديگر از عالمان برجسته را در اطراف و اكناف ايران از ميان ببرند و راه براى سلطه و حاكميت استعمار انگليس هموار سازند و رضاخان قلدر را از اصطبل انگلستان بيرون بكشند و بر تخت سلطنت بنشانند و خون ملت را در شيشه كنند. در پى پيروزى انقلاب اسلامى نيز نخست به همان شيوه و شگرد به رويارويى با روحانيان برجسته و وارسته برخاستند، شخصيتهاى روحانى بزرگى مانند مطهري، بهشتى و شهداى محراب را از پاى درآوردند ليكن به طور عينى دريافتند كه اين خونريزيها بر آبرو و اعتبار روحانيت افزود و جايگاه آنان را در ميان ملتها استوارى بيشترى بخشيد، از اين رو، تغيير تاكتيك دادند و كوشيدند كه به ترور سفيد روحانيان دست بزنند.
امروز اين گروهكها و مهرههاى ورشكسته كه نقش نيروهاى پياده نظام آمريكا را ايفا ميكنند، آنگاه كه به يك روحانى نزديك ميشوند در گام نخست دنبال اين هستند كه او را ناخودآگاه از خط امام دور كنند و در گام دوم در ميان مردم او را ساقط و بيآبرو سازند. ديروز آقاى منتظرى را در ميان گرفتند و گرداگرد او به صحنهگردانى برخاستند و ديديدم او را چگونه از امام و انقلاب جدا كردند و به روز سياه نشاندند و به دنبال آن سراغ ديگر روحانيان رفتند و چه بسا كسانى از روحانيان را نه تنها از راه امام دور ساختند، بلكه زير پوشش «اصلاحطلبي» به ورطه تسليمطلبى كشاندند و آنان را خنثى و بياعتبار كردند كه بحث و بررسى آن از مجال اين هشدارنامه بيرون است. امروز به سراغ شما آمدهاند و در گرد شما بساط گستردهاند، شايد جنابعالى بر اين باور باشيد اين مهرههايى كه پشت سرتان صف كشيدهاند، به شما ايمان دارند و در مقام احترام به مقام روحانى شما سر در راهتان گذاشتهاند، اين شيادان نفاقپيشه در محافل درونى شما را مسخره ميكنند و از اينكه توانستند شما را اينگونه آلت دست خود كنند و از زبان شما و در روزنامه مربوط به شما حرفهاى خود را بازگو كنند، به خود ميبالند. آنها اين نقشه را دنبال ميكنند تا افرادى مانند جنابعالى را اگر توانستند به قدرت و رياست برسانند در آن دوران به ندانمكاريها، چوب لاى چرخ گذاشتنها، كارشكنيها و كاغذبازيها و... ادامه دهند تا روحانيان در ميان مردم كاملاً بياعتبار شوند، مردم از روحانيان نااميد گردند و به آنان پشت كنند تا راه براى به قدرت رسيدن مهرهها و چهرهها و گروهكهاى دلبسته به شيطان بزرگ هموار شود و با به قدرت رسيدن آنان فرش قرمز براى بازگرداندن سرجوخههاى خونآشام آمريكايى به ايران پهن شود و آمريكا به ايران بازگردد، آن روز مأموريت اين حضرات پايان ميپذيرد. البته اين خواب طلايى و آرزوى شيطانى هيچ گاه تحقق نمييابد، چرا كه ملت ايران به رشد كافى و بلوغ سياسى كامل رسيده است و توطئهگران از اين ترفندها نميتوانند طرفى بربندند ليكن آسيبهايى كه به چهرههاى انقلابى مانند جنابعالى وارد ميكنند، مايه تأسف است.«زمستان ميرود و روسياهى به ذغال ميماند». اين جار و جنجالها و گرد و خاكهاى تبليغاتى فرومينشيند ليكن خوراك تبليغاتى كه براى راديوهاى بيگانه فراهم ساختيد و ضربهاى كه از اين طريق به اسلام، امام و انقلاب و نظام جمهورى اسلامى وارد كرديد، سخت جبرانناپذير مينمايد، بيترديد وزر و وبال آن دامنگير جنابعالى خواهد شد. چنانكه خود مستحضريد همه ما در معرض آزمون هستيم و متأسفانه تا كنون بسيارى از مدعيان خط امام و انقلاب در اين آزمون، سربلند و رستگار نشدند، برخى امام و انقلاب را در راه حفظ اطرافيان قاتل خود قربانى كردند، برخى براى 60هزارى راى بيقابليت به امام پشت كردند! برخى براى اينكه امروز خواب رهبرى ميبينند و آرزو دارند كه دوران سياه شاه و رعيت را زنده كنند و مردم را به عنوان رعيت دنبال خود بكشانند ميبينيد كه به چه دروغها، تزويرها، ترفندها و نيرنگهاى فضاحتبارى دست ميزنند، برخى نيز به گونهاى شهوت مقام آنها را كور كرده كه آمادهاند همه آرمانهاى انقلاب را زير پا بگذارند و به امام پشت كنند و با هر مهره و چهره ضدانقلاب و وابسته به استكبار جهانى همدم و همنفس شوند تا به قدرت برسند.
احسبالناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لايفتنون.
واقعيت اين است كه انقلاب به هيچ فرد و باند و گروهى متكى نيست و راه امام و انقلاب در كشورهاى دور و نزديك با استوارى و صلابت رو به حركت و پيشرفت است و اين حركت و خروش هيچگاه باز نميايستد و هيچ چيزى نور خدا را خاموش نميكند چه رسد فوت سست فروهشتگان سست پايه و فرومايه، و كيد شيطان ناتوانتر از آن است كه بتواند راه امام را بيرهرو سازد، راه امام راه ملتهاست و راه ملتها جاويدان است. هر چند آمريكا و آمريكاپرستها را خوش نيايد.
والسلام علينا و على عبادالله الصالحين
دماوند 29 ارديبهشت /1388 سيد حميد روحاني
متن كامل اين نامه كه در پايگاه اينترنتي بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر انتشار يافته، چنين است:
«هوالعزيز»
آنچه اكنون در دسترس خوانندگان عزيز قرار ميگيرد، نامهاى است كه در تاريخ 29 ارديبهشت 1388 به دوست ديرينهام جناب آقاى كروبى نگاشتم. بر اين اميد بودم كه نامبرده به خود آيد و از كژراهه برهد و به انتشار اين نامه هيچگاه نيازى نباشد، ليكن چه توان كرد كه دستهاى مرموز عناصر پشت پرده، رخصت انديشيدن را از او سلب كردهاند و او را به ورطهاى افكندهاند كه راه بازگشت ندارد و هر روز بيش از پيش از اسلام و امام «سلامالله عليه» دور ميگردد به گونهاى كه امروز هر گونه دفاع از اسلام، انقلاب و رهبرى را «دينفروشي»!! ميخواند و همصدايى با آمريكا، صهيونيستها و ديگر دشمنان اسلام را «دينمداري»!! ميداند.
اگر حضرت امام در قيد حيات بودند، بيترديد امروز با آقاى شيخ مهدى كروبى همان برخوردى را ميكردند كه ديروز با آقاى شيخ حسينعلى منتظري كردند. حضرت امام كه آقاى منتظرى را «فاسد، فاسق و مفسد» خواندند براى اين بود كه ميديدند نامبرده با تأثيرپذيرى از منافقان و جاسوسان حاكم بر بيت خود به نامهپراكنى دست ميزند و دروغپردازيها و شايعهسازيهاى بى شرمانه اطرافيها را به عنوان «وحى منزل» در نامههاى خود منتشر ميسازد، كارى كه امروز جناب آقاى كروبى به آن مبادرت ميورزد و خوراك چرب و نرمى براى راديوهاى استكبار جهانى و رژيم صهيونيستى فراهم ميسازد. اعاذناالله من شرور انفسنا
سيدحميد روحانى 25مرداد1388
«هوالعزيز»
فذكر فان الذكرى تنفع المؤمنين
برادر گرامى حجتالاسلام والمسلمين حاج آقاى كروبى
تسليم و تحيت وافر بعرض رسانيده به دعوات خالصانه يادآورم
در تاريخ 2 اسفندماه گذشته تلفنى با جنابعالى احوالپرسى كردم و فرصتى را براى ديدار و گفتگو خواستم پاسخ داديد حتما وقتى را براى ملاقات مشخص ميكنم و به شما خبر ميدهم، ليكن تا امروز كه زمان درازى از آن تاريخ ميگذرد خبرى نداديد. از اين رو، ناگزير شدم آنچه را كه ميخواستم حضورى با شما در ميان بگذارم به صورت كتبى تقديم دارم، اميدوارم كه ارسال آن مايه آزردگى خاطر مهر مظاهر جنابعالى نگردد و رنجيدگى از اينجانب را فزونى نبخشد. دوستى و دلبستگى و پيشينه ديرينهاى كه ميان ما وجود دارد ايجاب ميكند كه در اين برهه حساس كه جنابعالى را در ورطه خطرناكى ميبينم آرام و بيتفاوت نمانم، زنگ خطر را به صدا درآورم و اين كمترين كاريست كه ميتوانم در عوالم دوستى و برادرى به عنوان حقشناسى انجام دهم «تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال».
جناب آقاى كروبى
آن روز كه من و شما به همراه حاج آقاى جمارانى آن نامه غمبار را به آقاى منتظرى نگاشتيم هرگز مرا اين باور نبود كه روزى من ناگزير شوم هشدارنامهاى همسان براى جنابعالى بنگارم و همان نكتههاى تلخى را كه به او گوشزد كرديم به جنابعالى يادآور شوم.
اين نكته كه جنابعالى امروز روشى ناهمگون با گذشتههاى درخشان خود در پيش گرفتهايد و شايد موضعى همسان با آقاى منتظرى داريد، حتما براى آن جناب شگفتآور و باورنكردنى باشد. از اين رو رخصت ميخواهم كه پيش از هر گونه بحث و بررسي، به دفتر خاطراتم نگاهى داشته باشم و به ديدگاه گذشته جنابعالى گذر كنم:
دوشنبه 3 بهمن 1367 ساعت 40/22
سرگرم مطالعه بودم كه تلفن منزل به صدا درآمد، حاج خانم كروبى بودند كه پس از حال و احوال مختصر گوشى را به حاج آقاى كروبى دادند. آقاى كروبى از من خواست به منزلشان بروم، خواستند ماشين بفرستند، گفتم خودم ميآيم. بيدرنگ رهسپار منزل او شدم، آقاى كروبى از دست آقاى منتظرى سخت گرفته و كلافه بود ميگفت اين روزها سخنان آقاى منتظرى در سخنرانيهايى كه ميكند دشمن شادكن و دهنكجى به نظام جمهورى اسلامى ايران است، تهمتهاى ضدانقلاب را تكرار ميكند، به دوستان چندين ساله خود بياعتماد شده است و حرفهاى افرادى را كه دور و برش را گرفتهاند قبول دارد و آن حرفها را وحى منزل ميداند و جوسازيها و دروغپردازىهاى آنان را دائم تكرار ميكند و سخنان او امروز خوراك تبليغاتى براى راديوهاى بيگانه شده است، نميدانم بايد با او چه كار كرد؟ گفتم همه اينها را كه گفتيد ميدانم و بيش از يك سال است به شما پيشنهاد دادهام و چند بار هم تكرار كردهام كه بيا با هم نامهاى خطاب به او بنويسيم و هشدار دهيم شايد به خود آيد و اگر در روش خود تجديد نظر نكرد اين نامه را منتشر كنيم. آقاى كروبى گفت: اين درست نيست كه ما به قائم مقام رهبرى نامه تندى بنويسيم و حرمتشكنى كنيم و بعد هم او را تهديد كنيم كه اگر به حرفهاى ما گوش نكرديد اين نامه را منتشر ميكنيم! گفتم ما نمينويسيم كه اگر به حرفهاى ما گوش نكرديد، اين نامه را منتشر ميكنيم بلكه روى نقاط ضعف او انگشت ميگذاريم و توضيح ميخواهيم، يا ما را ميخواهد و درباره روش و منش خود توضيح ميدهد، در آن صورت ميتوانيم با بحث و گفتگو او را به برخى از اشتباهاتش متوجه سازيم و او را از كژراهه برهانيم. شايد ما را نپذيرد و با ما گفتگو نكند ليكن نسبت به رفتار و گفتار خود تجديد نظر كند كه خيلى ارزشمند است. پس از اين گفتگو آقاى كروبى موافقت كردند كه نامهاى خطاب به آقاى منتظرى بنويسيم و تأكيد داشت كه نامه تند نباشد.
جناب آقاى كروبى
چنانكه ميبينيد محورهاى اعتراض و انتقاد جنابعالى به آقاى منتظرى در آن روز در اين چند نكته خلاصه ميشد:
1- اظهارات دشمنشادكن در سخنرانيها و مصاحبهها
2- تكرار اتهامات دشمن به نظام جمهورى اسلامي
3- ذهنيت و بياعتمادى نسبت به دوستان ديرينه
4- باورمندى نسبت به دگرانديشان و مخالفان و معاندان
5- دهنكجى به نظام
اكنون بايسته است به بررسى ديدگاهها، موضعگيريها و سخنرانيهاي جنابعالى بپردازيم و ببينيم موضع امروز شما با آنچه كه آقاى منتظرى را به جرم آن مورد عتاب و خطاب قرار داديم و محكوم كرديم تفاوتى دارد؟ يا خداى نخواسته همان راه و روش و خطا و لغزش او را امروز جنابعالى ندانسته و ناخودآگاه در پيش گرفتهايد و در واقع آن عناصر مرموز و نيرنگبازى كه ديروز آقاى منتظرى را به چالش كشيدند و از ملت و نظام گرفتند امروز با همان شيوه و تاكتيك شما را در ميان گرفتهاند و دور شما گرد آمدهاند و ميخواهند شما را به همان شيوه و شگرد از ملت و پيشينه درخشانتان جدا سازند.
جناب آقاى كروبى
چرا يكباره به دوستان ديرينه و پنجاه ساله خود پشت كرديد و آنان را معاند و مغرض پنداشتيد؟! اين چه دست مرموزى بود كه جنابعالى را توانست از ياران و همرزمان ديرينه جدا سازد و براى شما نسبت به آنان ذهنيت پديد آورد؟! چه راز مگويى در كار بود كه برخى از عناصر مرموزى كه جنابعالى تا ديروز آنان را مخالف امام و انقلاب اسلامى ميدانستيد، يكباره «مقرب الخاقان» شدند و آنان را يار و دلسوز خود و زبان گوياى خويش پنداشتيد و با طناب آبيرنگ! آنان به چاه رفتيد؟!
آيا به ياد داريد كه آقاى ابطحى را «عامل نفوذى مشاركتيها» ميدانستيد و ميگفتيد دفتر رياست جمهورى را به پايگاه مشاركتيها بدل كرده و آقاى خاتمى را در محاصره عناصر مشاركتى قرار داده به گونهاى كه ما نميتوانيم يك جلسه مشورتى با او داشته باشيم؟! آيا به خاطر داريد كه از دست آقاى ابطحى ميناليديد كه ميخواهد مشاركتيها را در همه محافل نفوذ دهد و گفتيد در جلسه « مجمع روحانيان مبارز» خطاب به او گفتهايد «دفتر رياست جمهورى را كه به پايگاه مشاركتيها بدل كردهايد، حالا خواهش ميكنم مجمع را به پايگاه ديگرى براى آنها تبديل نكنيد»؟! آيا اين «عامل نفوذى مشاركتيها» امروز براى پيشبرد آرمانهاى مقدس امام و انقلاب اسلامى به سراغ شما آمده يا خداى ناكرده در جنابعالى دگرگونى پديد آمده كه او را به طمع انداخته است؟!
جناب آقاى كروبى
هيچ انديشيدهايد كه در شما چه ناخالصى پديده آمده است كه مهرهها و چهرههاى مرموزى مانند قوچاني، باقي، سحرخيز، ابطحي، دباغ و...و... شما را از سنخ خود يافتهاند و پشت سر شما قرار گرفتهاند؟! آيا شما بر اين باوريد كه اين حضرات به ويژه جناب آقاى دباغ (منظور آقاي روحاني نام واقعي سروش است) امروز شما را در خط امام و انقلاب ميدانند كه از شما حمايت ميكنند؟! شما در يك سخنرانى اعلام كرديد «... من همان مهدى كروبى خط امام هستم... و به اين خط عشق ميورزم...»!! (اعتمادملى 21/2/88) با عرض پوزش بايد بگويم مطمئن باشيد كه اگر جنابعالى در عمل نه در شعار «همان مهدى كروبى خط امام» بوديد، اين مهرهها و چهرههايى كه امروز شما را در ميان گرفتهاند و گرداگرد شما به پايكوبى و دستافشانى پرداختهاند، هيچ گاه به شما نزديك نميشدند و به شما بها نميدادند و با شما همانگونه برخورد ميكردند كه تاكنون با پيروان راستين راه امام برخورد كرده و ميكنند.
اگر ميخواهيد دريابيد كه دشمنان امام و انقلاب اسلامى درباره جنابعالى چگونه ميانديشند و ديد و دأب شما را چگونه ارزيابى ميكنند، نكتهاى را كه آقاى دباغ درباره ميرحسين موسوى آورده است با ريزبينى و تيزبينى گذر كنيد: «...من در سخنان آقاى موسوى نكته تازهاى نميبينم، در عملكردش هم كار دلچسبى مشاهده نميكنم، گمان ميكنم با افكار پيشيناش وداع نكرده است و به رغم اينكه گاهى در سخنراني اشارات تازهاى دارد، اما ريشهها، همان ريشههاى پيشين است...»!! (اعتماد ملى 21/2/88)
جان كلام اينجاست كه اين عناصر بيگانهزده و انقلاببرانداز در كنار كسانى لانه ميكنند كه بدانند و دريابند كه آن كسان «با افكار پيشيناش وداع كرده است»! و از انقلاب اسلامى دست شسته است و چون امروز دريافتهاند كه جناب آقاى كروبى با هزاران آه و افسوس «با افكار پيشيناش وداع كرده است»، گرد او را گرفتهاند تا با دست و زبان او بتوانند اميال و اغراض شيطانى خود را به اجرا درآورند.
بايسته يادآوريست كه اينجانب ديرزمانيست دريافته است كه چرخش تندى در موضع جناب آقاى كروبى پديد آمده است، دست كم از آن روزى كه باند ايشان به جايگاه رياست جمهورى دست يافتند و يكباره همه آن شعارهاى انقلابى و ضدآمريكايى را كنار گذاشتند و اينجانب در ديدارى با حاج آقا كروبى درباره موضع باند او توضيح خواستم و پاسخ او اين بود: امروز ديگر شعارهاى ضدآمريكايى بردى ندارد! امروز ديگر دنيا اينگونه شعارها را برنميتابد!! مورد ديگرى كه اينجانب را به اين واقعيت تلخ رسانيد كه جناب آقاى كروبى «با افكار پيشيناش وداع كرده است» واكنشى بود كه او در برابر شعار مقدس امام مبنى بر «اسرائيل بايستى از صفحه روزگار حذف شود» كه از سوى رئيس جمهور امروز ايران مطرح شده بود، از خود نشان داد. آقاى كروبى اينجا و آنجا در انتقاد به اين موضع رئيس جمهور، پيوسته تكرار ميكرد كه «امام به شهيد رجايى گفته بود من حالا يك حرفى بزنم، شما به موضع من كارى نداشته باشيد شما ببينيد در عرف بينالملل در موارد مختلف چگونه بايد برخورد كرد»!!، و نيز روى اين نظر تأكيد داشت كه شعارهاى امام تنها برازنده خود امام است و هر كسى نشايد آن را به زبان آورد؟!
حضرت آقاى كروبى
آيا بهتر از اين ميتوان راه امام را بيرهرو ساخت؟ و خط امام را كور كرد؟ آيا از ديد جنابعالى امام آنچه را كه ميگفت باور نداشت و سخنان او جنبه شعار داشت؟ و اصولاً شعارها و ديدگاههاى امام درخور پيروى و الگو نيست؟ ميبينيد عناصر وابسته به بيگانه و مزدوران سرسپرده به شيطان بزرگ و صهيونيسم بينالملل چگونه توطئههاى امامزدايى را به دست عناصر خوشسابقهاى چون جنابعالى پياده ميكنند؟ تا ديروز تلاش ميكردند كه راه حضرت امام حسين(صلواتالله عليه) و راه عاشوراييان را بيرهرو سازند و نهضت عاشورا را منحصر به آن حضرت و ياران او بنمايانند كه انگار در خور الگوبردارى نيست و امروز از زبان كسانى مانند جنابعالى ميكوشند كه راه امام را بيرهرو سازند و انديشههاى امام را به موزه تاريخ بفرستند كه صد البته «عرض خود ميبرند و زحمت ما ميدارند».
شما در توجيه همكارى خود با عناصر معلومالحال و نوكران وظيفهخوار يا بيمزد و مواجب آمريكا چنين داد سخن دادهايد: «... ما اگر بخواهيم به هر بهانهاى افراد را از خود طرد كنيم يك روزى بگوييم صهيونيست دشمن است(؟!!) يك روز بگوييم پايگاه و بلندگوى دشمن است كه درست نيست، دشمنسازى كه هنر نيست، ما بايد سعى كنيم همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند زير يك سقف گردآوريم و اصل براى آن كشور و نظام است. ما براى جذب كردن آمديم، نه براى دفع كردن...» (اعتماد ملى 21/2/88)
اولا اين ديدگاه امروز جنابعالي، سياست ديرينه مهدى قاتل (بنا به تعبير امام(س)،) بود كه در بيت آقاى منتظرى به اجرا درآمد و عناصر منافق، ليبرال، سكولار، دگرانديش و... زير عنوان «تركشخوردهها» در آنجا گرد آمدند و حرفهايشان را از زبان آقاى منتظرى بازگو كردند و اكنون به بركت حضور باقيها در كنار شما ميبينيم كه تز باند مهدى هاشمى نيز گويا از سوى جنابعالى پذيرفته شده است. ثانيا اگر امروز به راستى نظر جنابعالى اين است همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند «زير يك سقف گردآوريم»، چرا برخى از كسانى كه با «انجمن حجتيه» ارتباط دارند و آن گروهك را زير پر گرفتهاند، از نظر جنابعالى به زير سئوالاند و جنابعالى آنان را مورد نكوهش قرار ميدهيد؟ ثالثا جنابعالى كه چنين ديد بازى داريد! و از چنين سعه صدري! برخورداريد كه ميخواهيد «همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند زير يك سقف گرد» آوريد! چرا تحمل چاپ يك نامه تاريخى از آيتالله مصباح را در فصلنامه پانزده خرداد نداشتيد و با اينجانب به سبب چاپ آن نامه قطع ارتباط كرديد؟! رابعا آيا ميتوانيد توضيح بفرماييد منظور از آن «سقف» كه قرار است «همه كسانى را كه در كشور زندگى ميكنند» زير آن گرد آوريد در كجا قرار دارد؟ به نظر ميرسد آن «سقف» ستاد انتخاباتى جنابعالى باشد، از اين رو، عناصر ضدانقلاب، سكولار، ناباور، آنگاه كه در زير «سقف» ستاد قرار بگيرند غسل تعميد مييابند! و «سيئات اعمالشان به حسنات» بدل ميگردد!! آقاى دباغ و آقاى باقى تا روزى كه زير اين سقف قرار نگرفتهاند، خطرناك، مرموز، و غير قابل اعتمادند ليكن آنگاه كه در ستاد انتخاباتى جناب آقاى كروبى ثبت نام كردند «منا اهل البيتند»! آقاى ابطحى تا روزى كه در كنار آقاى خاتمى باشد «عامل نفوذى مشاركتيها» است و بايد از او برحذر بود، ليكن روزى كه در زير «سقف» ستاد انتخاباتى جناب كروبى قرار گرفت فرزند انقلاب است!! و همه بايد بدانند كه «ما براى جذب كردن آمديم، نه براى دفع كردن»!! آيا احتمال نميدهيد كه اين حب جاه و مقام است كه مشكلساز شده باشد؟ آقاى منتظرى نيز بر آن بود همه كسان را (تركشخوردهها را) در زير يك سقف گردآورد و البته «سقف» مورد نظر او «بيت» بود، كسانى كه در زير آن سقف قرار ميگرفتند، حتى قربانيفر (جاسوسسيا) نيز از هر زشتى و پليدى مبرا بودند و او بر خود واجب ميدانست كه با همه قوا از آنان پشتيبانى كند و آنان را مورد ستايش قرار دهد! زينهار كه پا جاى پاى آقاى منتظرى نگذاريد.
جناب آقاى كروبى
جنابعالى آن روز از آقاى منتظرى نگران و ناراحت بوديد كه سخنان دشمن شادكن بر زبان ميراند و به نظام جمهورى اسلامى دهنكجى ميكند، چرا شما پيوسته سخنانى بر زبان ميآوريد كه مايه شادى شيطان بزرگ، رژيم صهيونيستي، سلطنتطلبان ورشكسته و ضدانقلابهاى درونمرزى و برونمرزى شود؟ و خوراك و تبليغاتى براى بوقهاى شيطان بزرگ و صهيونيسم بينالمللى و... فراهم آورد؟؟ با نگاهى به روزنامه «اعتماد ملي» اين تيترهاى آمريكاپسند جلب نظر ميكند:
«اعدام كودكان را متوقف كنيد»! (8/2/88)
«هولوكاست واقعيت دارد»! (10/2/88)
«با ماجراجويى در سياست خارجى مخالفم»! (17/2/88)
مبادا همانها كه ديروز اينگونه سخنان دشمن شادكن را براى آقاى منتظرى ديكته ميكردند، امروز به زبان شما بگذارند و از زبان شما به نظام جمهورى اسلامى آسيب برسانند، دور از واقعيت نيست كه عناصر وابسته به سازمانهاى سيا و موساد ساليان درازى مترصد بودهاند تا چنين روزهايى كه رژيم صهيونيستى به جرم قتلعام كودكان در غزه در جهان بيآبرو شده است، بتوانند با اينگونه تيترهاى ننگبار افكار جهانيان را از جنايات آن رژيم منصرف سازند و جنابعالى با خوشباورى بر اين گمانيد كه با يك عذرخواهى خشك و خالى از مردم، تأثير سوء اين تيتر را در جهان از ميان بردهايد!! بايد بدانيد افكار عمومى در جهان هيچ گاه باور نخواهند كرد كه چهرهاى به نام شيخ مهدى كروبى كه چند دوره رياست مجلس را بر دوش داشته تا اين پايه بياراده و بياختيار باشد كه چند مهره دست و رو نشسته او را بگردانند، بچرخانند و به نام او دروغ بسازند و تيتر بتراشند، برداشت مردم جهان اين خواهد بود كه رئيس مجلس سابق در برابر سيل اعدام كودكان در ايران به اعتراض برخاست و از مقامات مسئول خواست اين اعدامها را متوقف كنند، ليكن بعد از فشار و تهديد حاكمان قدارهبند!! ايران ناگزير شد آن را تكذيب كند و عذر بخواهد! تاريخنويسان غربى و قلمبهمزدان درونمرزى آنان در آينده نيز با همين تحليل و برداشت به بررسى اينگونه عنوانها خواهند نشست و نظام جمهورى اسلامى و در واقع اسلام را به زير سئوال خواهند برد. ميبينيد كه عناصر همراز و همراه كه جنابعالى آنان را در زير يك سقف گردآوردهايد چگونه از زبان جنابعالى تيشه به ريشه نظام زدند؟ چنانكه اين عناصر ديروز از آقاى منتظرى نيز چنين سوء استفادههايى كردند و از زبان و قلم او اتهاماتى بر امام، نظام و اسلام وارد كردند كه با آب زمزم نيز پاك نميشود. نكته درخور نگرش اينكه جنابعالى در نامه خود به شوراى نگهبان يادآور شدهايد كه: «... نميدانم كه آيا اعضاى محترم شوراى نگهبان به رسانههاى بيگانه توجه دارند كه تا چه اندازه از اين سخنان سوء استفاده كرده... آيا نبايد از حيثيت نظام در اين مورد دفاع كرد؟... (اعتماد ملى 18/1/88)
از اينكه جنابعالى در انديشه دفاع از حيثيت نظام هستيد! و اينكه ميدانيد رسانههاى بيگانه از سخنان مسئولان نظام تا چه اندازه سوء استفاده» ميكنند! در خور قدرداني، سپاسمندى و اميدوارى است! ليكن بايسته است كه جنابعالى به اين پرسش پاسخ دهيد كه آيا اين تنها «اعضاى محترم شوراى نگهبان» هستند كه بايستى مراقب باشند كه «رسانههاى بيگانه از سخنان آنان سوء استفاده نكنند و سخنانى بر زبان نياورند كه مايه بهرهگيرى نارواى رسانهها و دستگاه تبليغاتى بيگانگان شود؟!" جنابعالى هر آنچه بگوييد، بنويسيد و يا اطرافيهاى شما، به نام شما به دروغ و راست تيتر بتراشند، خوراك تبليغاتى براى رسانههاى بيگانه فراهم نميسازد؟! و آب به آسياب دشمن نميريزد؟!
آقاى منتظرى بر اين باور بود كه آنچه ميگويد و مينويسد، مايه استوارى نظام جمهورى اسلامى است!! حتما امروز هم باند واداده و ورشكستهاى كه دور شما گرد آمدهاند به شما باوراندهاند كه گفتار و نوشتار شما حيثيت نظام را در خارج بيمه ميكند و به نظام جمهورى اسلامى آبرو و اعتبار ميبخشد!! جهانيان از اينكه ايران چنينچهره مترقي، روشنفكر و راستگويى به نام «مهدى كروبى» دارد به خود ميبالند و به او افتخار ميكنند كه اين ابر مرد در برابر اعدام سيلآساى كودكان، به پا خاسته و شجاعانه خواهان توقف اين جنايت شده است!
جناب آقاى كروبى
جنابعالى روى ماجراى هولوكاست تا چه پايهاى تحقيق مطالعه و بررسى كردهايد كه چنين قاطع و صريح ميگوييد: «هولوكاست واقعيت دارد»!! (اعتماد ملي10/2/88) اگر به راستى درباره اين ماجرا مطالعه داريد! و تحقيق علمى و مستند صورت دادهايد! و اسنادى بر اين ادعاى خود به دست آوردهايد خوبست كه دستاورد علمي! و پژوهشى خود را درباره هولوكاست انتشار دهيد!، همچنانكه روژه گارودى و دهها دانشمند غربى با دلايل عقلى و قراين و شواهد علمى هولوكاست را رد كردهاند، جنابعالى نيز با دلايل و شواهد متقن! آن را اثبات كنيد! و اگر اصولاً در اين مورد كوچكترين اطلاع و مطالعهاى نداريد و ديگران براى جنابعالى اين موضوع را ديكته كردهاند و به دست شما دادهاند، كاش لحظهاى درنگ ميكرديد و ميانديشيديد كه اين نفوذيهاى مرموز و سرسپرده از مطرح كردن اين جريان چه نقشهاى در سر دارند؟ و از زبان جنابعالى به كدام يك از زورمداران مقتدر و فزونخواه جهان چراغ سبز نشان ميدهند؟!
آيا جنابعالى لحظهاى نيانديشيدهايد كه پيش كشيدن جريان هولوكاست در اين شرايط چه لزومى دارد و چه گرهاى از مشكلات اين كشور باز ميكند؟ البته بعيد نيست كه اطرافيان مترقى و دموكراتمآب جنابعالى دستور گرفته باشند كه نه تنها هر ايرانى را زير يك «سقف» گردآورند، بلكه جهانيان و در پيشاپيش آن، صهيونيستها را نيز زير يك «سقف» گردآورند! چون «براى جذب كردن آمديم، نى براى دفع كردن» !! و شايد اكنون نيز در گوش جنابعالى زمزمه ميكنند كه موضع شما درباره هولوكاست، ايران را از يك حمله اتمى نجات داد! فشار اقتصادى را كاهش داد!! ايران را از ورشكستگى رهايى بخشيد! افكار جهانيان را نسبت به ايران دگرگون كرد و از همه مهمتر اينكه ايران را از انزوا رهانيد و به جامعه جهانى بازگردانيد!! و... و... از اين رو، ميبينيم مطالبى كه براى شما تهيه و ديكته ميشود به گونهاى است كه انگار استكبار جهانى در سرنوشت انتخابات نقش زيربنايى دارد و همانگونه كه حضرت كروبى براى گردآورى آراى مردم ايران بايد صلح كل شود و با همه انديشهها، باورمنديها و ديدگاهها خود را همراه و همفكر بنماياند، با سياستبازيهاى استكبار جهانى نيز انگار ناگزير است همراهى نشان دهد، هولوكاست را به رسميت بشناسد، از حماس و حزبالله هرگز سخنى نگويد، شعار ملى مردمى «انرژى هستهاى حق مسلم ماست» را ناديده بگيرد و رسماً اعلام كند «با ماجراجويى در سياست خارجى مخالفم» (اعتماد ملى 17/2/88) و با اين فراز آمريكاپسند دل شيطان بزرگ، صهيونيسم بينالملل و ديگر جهانخواران و فزونخواهان را نيز به دست آورد!!
جناب آقاى كروبى
استكبار جهانى و عناصر و عوامل نفوذى آن و نيز مهرهها و گروهكهاى بيگانه از راه و مرام مردم، از ترفندهايى كه براى به زير سئوال بردن حركتهاى انقلابى و حماسى و عملكردها و موضعگيريهاى مردمي، به كار ميگيرند نعل وارونه و سياهنمايى است، آنگاه كه در برابر موضع حماسى و انقلابى ملتها ناتوانيهايشان آشكار ميشود، با نيرنگبازي، پشتهماندازي، جاروجنجالهاى تبليغاتي، فريبكارى و هوچيبازى تلاش ميكنند ناتوانيهاى خود را لاپوشى كنند و درماندگي، فرومايگى و بيچارگى خود را تاكتيكي، مقطعى و حتى پيروزى بنمايانند و پيروزيهاى چشمگير ملتها را ظاهري، روبنايى و زودگذر وانمود كنند. در منطق استكبار جهانى و عوامل آن، انقلاب اسلامى ايران طبق خواست آمريكا بود!! و به نفع آمريكا تمام شد! سياست آمريكا اقتضا ميكرد كه ملت ايران دست آن ابرقدرت را از سرنوشت ايران قطع كند! و مهره دستنشانده و بياراده آن (محمدرضا پهلوي) را از ايران بيرون بيندازد!! تصرف لانه جاسوسى بزرگترين خدمت را به آمريكا كرد! و به ادعاى جناب بنيصدر «ملت ايران را گروگان آمريكاييها كرد»!! حكم اعدام سلمان رشدى خدمت به اين عنصر بينام و نشان بود، دنيا را به نفع او متحد ساخت!! و كتاب آيات شيطانى در ميليونها نسخه به فروش رفت! عدم مذاكره با آمريكا، ايران را در دنيا بدنام كرد و به نفع آمريكا تمام شد و سرانجام بنا بر ادعاى جنابعالى «اين دولت با مطرح كردن هولوكاست بزرگترين خدمت را به اسرائيل كرد(!!) زيرا دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»(!!) و اصولاً انكار هولوكاست حمايت از هيتلر بود.(اعتماد 26/2/88)
مهرهها و گروهكهايى كه راهشان از مردم جداست و به علت بيعرضگي، بيغيرتي، وادادگى و خودباختگى نميتوانند كار مردمى كنند، حماسه بيافرينند، موضع انقلابى داشته باشند و پا به پاى مردم حركت كنند، ناگزيرند، راه ملتها را به زير سئوال ببرند، موضع انقلابى مردم را دور از خردمندى وانمود كنند و با سفسطه بافى و گزافهگويى راه ملتها را بيرهرو سازند. ملتها را نوميد و دلسرد كنند و ناتوانيهاى جهانخواران را قدرتمندى جلوه دهند.
جناب آقاى كروبى
تكرار بافتههاى بيپايه مهرههاى ورشكسته، و سرسپرده به بيگانگان، نه تنها هنر نيست، بلكه نشان از جوزدگى و دنبالهروى كوركورانه از عناصرى است كه راهشان از مردم جداست و نه آنها زبان مردم را ميفهمند و نه مردم به بافتههاى سفسطهآميز و فريبكارانه آنها بها ميدهند.
راستى جنابعالى از دنيا چه ميدانيد كه اعلام ميكنيد: «دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»! دنيايى كه محمد قوچاني، عمادالدين باقي، عيسى سحرخيز و محمد ابطحى براى جنابعالى ترسيم ميكنند، دنياى كاخنشينان است، نه دنياى مردم كوچه و بازار كه اين روزها مقامات رژيم صهيونيستى به هر كشورى گام ميگذارند با تظاهرات تنفرآميز آنها روبهرو ميشوند.
جنابعالى به دنبال انديشه مترقيانهاي! كه در سايه همنشينى با نيروهاى پياده نظام و عاشقان يقهچاك آمريكا به دست آوردهايد داد سخن دادهايد كه: «... اگر فردى رئيس جمهور شد بايد بداند كه حرفهايش براى كشور هزينه دارد و بايد متوجه باشيم به گونهاى سخن نگوييم كه هزينهاى بر مردم هزينه كنيم»!! (اعتماد ملى 17/2/88) اين سخنى است كه «نهضت آزادي» و ديگر گروهها و نيروها و چهرههايى كه رو به قبله كاخ سفيد به نياز ايستادهاند از روز پيروزى انقلاب اسلامى تا به امروز آن را دم گرفتهاند و به آن باورمندند و يكى از مأموريتهاى ويژه آنان اين است كه به افراد مؤثر نزديك شوند و با وسوسههاى شيطانى آن انديشه تسليمطلبانه را زير پوشش «اصلاحطلبي» به آنان «تلقين» كنند، ديروز اين مأموريت را در مورد آقاى منتظرى به انجام رسانيدند و آن چهره انقلابى را كه روزى با پشتيبانى از نهضتهاى آزاديبخش كشورهاى مختلف به دنيا اعلام جنگ ميداد، به گونهاى مسخ كردند كه امروز همه آرمانهاى انقلابى و انديشههاى امام خمينى را نادرست، تندروى و افراطيگرى ميداند و همانند جنابعالى گردآورى همه كسانى را كه در ايران زندگى ميكنند، حتى بهاييها را در زير يك «سقف» كه عبارت است از بيت او و زير نظر او لازم و بايسته ميخواند، اكنون ميبينيم كه همان عناصر، و اشباه آنان در اطراف جنابعالى گرد آمدهاند و مأموريت خود را درباره شما دنبال كردهاند كه آثار آن را يكى پس از ديگرى ميبينيم، از آن جمله موضع جنابعالى كه در بالا آمد، نشان از تأثيرپذيرى عميق از آن تلقينات شيطانى دارد. ليكن نكتهاى كه بايسته است جنابعالى به آن پاسخ گوييد اين است كه از جناح جنابعالى (باند تسليمطلبان) درست 8 سال قدرت را در دست داشتند و هر گونه شعار انقلابى و روش حزباللهى را تعطيل كردند و پيوسته به گوش مردم خواندند: پرچم آمريكا را آتش نزنيد، مرگ بر آمريكا نگوييد، من شعار مرگ را دوست ندارم، ما به زندگى نيازمنديم (چيزى به اين مضامين) با شعار تشنجزدايى و گفتگوى تمدنها كوشيدند كه ملت ايران را به تسليم و سازش بكشانند و عصر تاريك پهلوى را كه دوران پوچى و بيهويتى ملت ايران بود، زنده كنند، در آن 8 سال ننگبار استكبار جهانى و نفتخواران بينالمللى چه گلى بر سر زمامدار تسليمطلب ايران و باند او زدند؟! و در اين برههاى كه شعارهاى ضدآمريكايى و موضع انقلابى ملت ايران اوج گرفت و جهانخواران را در سطح بينالمللى و در محافل و مجامع جهانى به چالش كشيد، چه هزينهاى بر ملت ايران تحميل شد؟ البته ميتوان آمار و ارقام كيلويى و فلهاى به نمايش گذاشت كه در آن 8 سال به بركت لبخند شيرين! و دلنشين! رئيسجمهور آمريكا نعمت در ايران فراوان بود! تورم و گرانى نداشتيم! ليكن در اين چند سال به علت موضع تند و توفنده ايران در سطح جهانى گرانى و تورم بيشتر شد «ايران در ميان جوامع جهانى بيش از پيش منزوى گرديد»! توطئه آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستى دست به دست هم داد كه بخشهايى از ايران با بيآبى و خشكسالى روبهرو شود!! و شيطان بزرگ و فرزند نامشروع آن (اسرائيل) ايران را به حمله اتمى تهديد كنند و در برخى از فصلها گوجهفرنگى گير نيايد! شكلات رنگارنگ آمريكايى بر سر سفره مردم نباشد! و... و... ليكن واقعيت اين است نه در آن دوران كه تسليمطلبان بر سر كار بودند و نه در اين چند سالى كه مردم ايران در برابر آنها قهرمانانه ايستادند در موضع جهانخواران، تفاوتى پديد نيامد نه در آن دوران ذلتبار در برابر ايران كوتاه آمدند و نه در اين دوران افتخارآميز توانستند به ملت ايران آسيبى برسانند و هزينه مضاعفى بر مردم تحميل كنند، اينگونه ديدگاهها ريشه در روحيه كسانى دارد كه از جوانمردى و شهامت ذاتى بيبهرهاند و در برابر زور و قدرت جز سازش، كرنش، تملق و ترس، هنرى ندارند و به گفته يكى از بزرگان اين بيگانهپرستان به اصطلاح «روشنفكر» به هر كسى كه نزديك شوند او را «اخته» و خودباخته ميسازند، چنانكه ميبينيم ديروز اين بلا را بر سر آقاى منتظرى آوردند و امروز ميخواهند بر سر جنابعالى بياورند و با دستاويز اينكه هرگونه سخنى كه مورد پسند استكبار جهانى نباشد براى كشور هزينه دارد، افراد را به آنجا ميكشانند كه به خود رخصت ندهد بر خلاف سياست آمريكا سخنى بر زبان آورد. در اينجا بايسته است صفحهاى از نامه عتابآميزى را كه جنابعالى و اينجانب به آقاى منتظرى نوشتيم عيناً بياورم تا بهتر روشن شود كه امروز پا جاى پاى او گذاشتيد و آنچه را كه در آن روز «پشت كردن به انقلاب» و خانواده شهدا و ملت انقلابى ايران ميدانستيد اكنون با افتخار انجام ميدهيد و با وجود اين ادعا داريد كه هنوز در خط امام هستيد! در صفحه 8 نامه تاريخى به آقاى منتظرى چنين آوردهايم:
... شما در سخنرانيهاى خود روى اين نكته بارها تأكيد داريد كه برخى از شعارهايى كه داديم غلط بود، تندروى بود، موجب رميدن افكار جهانى شد! حتى در ديدار با هيئت فلسطينى سفارش كرديد كه اشتباهى را كه ما مرتكب شديم شما تكرار نكنيد، شعار نابودى اسرائيل را ندهيد.
بايد اين نكته را يادآور شويم كه استكبار جهانى براى منحرف كردن مسير يك انقلاب، نخست از اين راه وارد ميشود كه به برخى از سردمداران انقلاب بباوراند كه قاطعيت و انعطافناپذيرى و ايستادگى روى آرمانهاى انقلاب غير عملى و موجب انزواى كشور انقلابى در جهان ميشود! و ميكوشند افكار جهانى را به شكل لولوى سر خرمن، در برابر چشمان مسئولان انقلاب، پيوسته به رژه وادارند. غافل از آنكه، افكار جهانى را مشتى زراندوزان بيوجدان، رفاهطلبان بيدرد و انسانهاى تهى از انسانيت ميسازند و آنانكه در كشورهاى مقتدر و استكبارى هنوز از انسانيت تهى نشدهاند، خود از بسيارى حقوق محروماند و در معادلات جهانى نقشى ندارند.
مسئولان نظام جمهورى اسلامى بايد بكوشند شعارها و آرمانهايى را دنبال كنند كه مورد پشتيبانى امت قهرمانپرور ايران است و خانوادههاى معظمى در راه تحقق آن آرمانها بهترين عزيزان خود را فدا كردهاند و هرگونه كمبود، كاستى و ناراحتى را در راه پيشبرد آرمانهاى مقدس انقلاب تحمل ميكنند و مسلماً هيچگاه از آرمانهاى مقدس خود دست نميكشند و به آن پشت نميكنند.
آرى ما بايد بكوشيم شعارها و آرمانهايى را كه امت اسلامى در راه پياده كردن آن قربانيها داده، رنجها برده و ميبرد حفظ كنيم و جامه عمل بپوشانيم. نه آنكه براى خوشايند بيتفاوتها، رفاهطلبها سرمايه داران و سوداگران اروپا و آمريكا، به شعارهاى اسلامى انقلابى پشت كنيم و آن را غير عملى بخوانيم.
جناب آقاى كروبى
آيا هنوز هم بر اين باوريد كه در خط امام و انقلابيد؟! آيا ناخودآگاه پا جاى پاى آقاى منتظرى نگذاشتهايد؟! راستى موضع ديروز شما كه در بالا آمد درست است يا موضع امروز جنابعالى كه در روزنامه رسميتان منتشر ميشود؟ آيا جنابعالى هم همانند آقاى منتظرى اظهار ميكنيد كه «انا فى كل يوم رجل»!! آيا معنى پيروى از خط امام اين است؟؟
مشكل اصولى و ريشهاى جهانخواران با ما به اصل انقلاب اسلامى و احياى اسلام ناب محمدي(ص) برميگردد، آنها كودك سياسى نيستند كه به شعار تند يا كند ما بدحال يا خوشحال شوند، آنها از اينكه ايران به عنوان امالقرا براى مستضعفان جهان الگو شده است، سخت آشفته و آزردهاند و بر آنند اين انقلاب را درهم بشكنند و ملت ايران را به تسليم بكشانند تا مستضعفان جهان نتوانند از انقلاب اسلامى ايران الگو بگيرند، آنها بر آنند كه اسلام راستين و اسلام ناب محمدي(ص) را از ميان ببرند. چنانكه قرآن كريم كه امروز ميان ما مهجور است اعلام ميكند: «و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصارى حتى تتبع ملتهم» نيز امام مظلوم انقلاب كه امروز بسيارى نان او را ميخورند و آش دشمنان او را هم ميزنند، هشدار داد:
... همه توطئه جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است و حتى در مسائل و اقدامات خود از آنها مجوز بگيريم...
و نيز تأكيدكرد:
... نقشه آن است كه قدم قدم پيشروى كنند، شما هر قدر عقبنشينى كنيد، آنها پيشروى ميكنند، آنها كمر به نابودى شما بستهاند، گمان نكنيد با ملايمت و تسليم دست بردار هستند، بلكه با استقامت و ايستادگى و اظهار حق و فرياد مظلومانه عقب مينشينند...
جناب آقاى كروبى
آيا شما ميتوانيد دولتى را در دنيا به ما نشان دهيد كه مبعوث ملت باشد و استكبار جهانى با او نه يك ارتباط حسنه، بلكه يك ارتباط عادى و به دور از تشنج و توطئه داشته باشد؟ دولتهاى مردمى پيوسته مورد بغض و كينه و توطئه و تنفر جهانخواران هستند چون منافع ابرقدرتها همواره با منافع ملتها در تضاد است. در برابر، هر دولتى كه ديكتاتور و ضد مردمى باشد مورد حمايت استكبار جهانى و در رأس آن شيطان بزرگ ميباشد.
ارتباط و همكارى با مهرههاى هرزشده، ورشكسته و دلبسته آمريكا نه تنها مردانگي، دلاوري، جرئت و جسارت، غيرت و شجاعت و همت و حميت را از انسان ميگيرد، بلكه دين و ايمان و حتى انسانيت انسانها را نيز به يغما ميبرد. آقاى منتظرى اگر در چنگال باندهاى ليبراليستى و نفاقپيشه قرار نميگرفت تا اين پايه سقوط نميكرد كه ملتهاى مسلمان كشورهاى ديگر را مورد نكوهش و سرزنش قرار دهد كه چرا در برابر كاريكاتورهاى اهانت آميز به پيامبر اكرم(صلواتالله و سلامه عليه) در روزنامههاى دانمارك به اعتراض برخاستند و به تظاهرات دست زدند!! و امروز ميبينيم كه جنابعالى با تأثيرپذيرى از برخى مهرهها و چهرههاى واداده و تسليمطلب تا آن پايه از راه امام و اسلام ناب محمدي(ص) دور شدهايد كه برآنيد ملت مسلمان ايران را از وظايف اسلامى و انسانى كه در برابر ديگر مسلمانها و انسانها بر دوش دارند بازداريد و بدين منظور به اين آيه شيطانى تمسك كردهايد:
«... اما آنچه بايد بگويم اين است كه چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است. ما بايد اول مشكل خودمان را در اولويت قرار دهيم و به طور معمول و عرف بينالمللى به گونهاى معقول و حسابشده به ديگران كمك كنيم...»!! (اعتماد ملى 25/1/88)
«چراغى كه به خانه رواست در مسجد حرام است» بر خلاف سفارش مؤكد حضرت پيامبر اسلام (صلواتالله و سلامه عليه) است كه اعلام ميدارد «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»، «من سمع رجلا ينادى ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»، بر خلاف روش اخلاقى پرورشيافتگان مكتب تشيع است كه «الجار ثمالدار» و سرانجام مخالف موازين انسانى و اخلاقى ميباشد، چو «بنيآدم اعضاى يكديگرند» بگذريم از اينكه امروز هر گونه كمك به فلسطينيها در واقع دفاع از مرز و بوم ايران است چرا كه رژيم صهيونيستى خواب دستيابى بر مراكز نفتى و تشكيل دولت «از نيل تا فرات» را ديده است و اگر تا كنون به اين آرزوى خود دست نيافته براى اين است كه در خاكريز اول زمينگير شده و نتوانسته است فلسطينيها را به تسليم و سازش بكشاند و يا نابود كند و اگر روزى خداى نخواسته اين خاكريز را فتح كند مردم ايران بايد در مرز خود با صهيونيستها بجنگند و به فرموده حضرت علي(ع) بدبخت ملتى كه آنقدر بنشيند تا دشمن وارد خانه او شود و در درون خانه خود با دشمن نبرد كند. نكته درخور توجه اينكه هر گونه كمك به فلسطينيها را «به عرف بينالملل» منوط ساختهايد كه خود خوب ميدانيد كه در به اصطلاح «عرف بينالملل» هر گونه كمكى به فلسطينيها «كمك به تروريسم است» و جرم شمرده ميشود و رژيم دستنشانده و مزدور حسنى مبارك چون پايبند به «عرف بينالملل» است راه مرزى رفح را بست و از رسيدن دارو و غذا به كودكان غزه پيشگيرى كرد و اجازه داد هزاران زن و كودك از گرسنگى و بيدارويى جان بسپرند چون پايبند به «عرف بينالملل» بود و اگر ملت ايران خداى نخواسته به «عرف بينالملل» بخواهد بها دهد به امثال حاج آقا مهدى كروبى نيازى ندارد، بلكه به سراغ رضا پهلوي، مسعود رجوي، ابوالحسن بنيصدر و... ميرود كه بهتر از او ميتوانند به اين «عرف بينالملل» عمل كنند!
شما در تبليغات انتخاباتى خود شعار دادهايد: «حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ ارادهاى فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفكيك و استقلال قوا يكى از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايى و قاضى ركن ركين آن است... بنابراين سياستمحورى اينجانب دفاع از حاكميت قانون و برابرى مردم و مسئولان در برابر اين سياست است و نميپذيرم كه قانون فقط براى رعايت مردم و نه مسئولين باشد...» (اعتماد ملى 24/1/1388)
متأسفانه جنابعالى به همين شعارى كه دادهايد باورمند نبوده و از هم اكنون آن را زير پا گذاشته و بر خلاف آن نظر دادهايد:
...اگر من رئيس جمهور شوم با استفاده از اختياراتم تمام دانشجويانى را كه در زندان هستند و از تحصيل محروم شدهاند، به دانشگاه برميگردانم... (همان 6/2/88)
شگفتا! جنابعالى انگار كه در دوران ناصرالدينشاهى زندگى ميكنيد و اصولاً نميدانيد كه در كشورى به سر ميبريد كه داراى قواى مستقل و منفك از يكديگر است و قوه اجراييه حق دخالت در امور قضايى ندارد؟ مگر جنابعالى در بالا شعار ندايد «تفكيك و استقلال قوا يكى از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايى و قاضى ركن ركين آن است... و نميپذيرم كه قانون فقط براى مردم و نه مسئولين باشد»! شما اگر رئيس جمهور شديد روى چه مجوزى در امور قضايى دخالت ميكنيد و «تمام دانشجويانى را كه در زندان هستند» آزاد ميكنيد و به دانشگاه برميگردانيد؟ چرا به دانشجويان وعده دروغ ميدهيد؟ چرا هنوز كه دستتان به هيچجا بنده نشده است ميخواهيد قانون را زير پا بگذاريد؟ چرا تا اين پايه به قانون و مقدسات مردم بياعتنا هستيد و بر آنيد كه همه ارزشها را در راه رسيدن به قدرت به بازى بگيريد؟ جنابعالى روزى نزد من در مقام نكوهش از «مشاركتيها» و «مجاهدين...»! از اينكه از تغيير قانون اساسى نظام اسلامى دم ميزنند سخت اظهار خشم ميكرديد و اظهار داشتيد در تركيه پس از گذشت هفتاد سال، هنوز قانون لائيك پابرجاست و هنوز به آن احترام ميگذارند ليكن در كشور ما بيش از چند صباحى از قانون نظام اسلامى نگذشته است تغيير در آن را مطرح ميكنند، ليكن امروز براى اينكه بتوانيد آراى چند جوجه روشنفكر خودباخته را به دست آوريد تغيير در قانون اساسى را وعده ميدهيد و اعلام ميكنيد: «... قانون اساسى كه كتاب خدا نيست كه نتوان تغيير داد...» (همان 9/2/88)
ميبينيد كه حب جاه تا چه پايهاى خطرناك است، چنانكه پيامبر اكرم(ص) ميفرمايند: «آخر ما يخرج من رؤس الصديقين حبالرئاسه.»
جناب آقاى كروبى
از قلم گزنده من كه از سر دلسوزي، نگرانى و دردمنديست آزردهخاطر نگرديد و به واقعيتهايى كه در اين هشدارنامه آمده است: بنگريد و روى آن تأمل كنيد. من با آزمونى كه از تاريخ دارم و با نگاه ژرف و پندآميزى كه در درازاى اين سى سال به كاركردهاى ريز و درشت گروهكها، چهرهها و عناصر واپسگرا و روشنفكرمآب داشتهام به اين واقعيت رسيدهام كه اين دو دسته در يك موضوع با يكديگر همراه، همراز و همانديشهاند و آن به كارگيرى تز استعمارى «اسلام منهاى روحانيت» است.
اينجانب از ساليان درازى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به ياد دارم كه دستپروردههاى «انجمن حجتيه» به همان اندازه از عالمان دينى و پيشوايان روحانى نفرت و ذهنيت داشتند كه هواداران اين تز مانند «نهضت آزادي»، و نكته در خور توجه اينكه هر دو دسته يك روحانى را با خود همراه كرده بودند، اصولاً بسيارى از اعضا و افراد انجمن حجتيه را ميبينيم كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى رنگ عوض كردند و در جامه روشنفكري، نوانديشي، اصلاحطلبى و... بازيگر صحنه شدند.
جناب آقاى دباغ كه امروز پدرخوانده روشنفكرمآبها پنداشته ميشود، خود از دستپروردههاى انجمن حجتيه است. اين گروهكها و باندها كه ريشه در فراماسونهاى عصر مشروطيت دارند، با همان شيوه و شگرد در راه از ميان بردن و خنثى كردن روحانيان وارسته كار ميكنند. در دوران مشروطيت، فراماسونها با پنهان شدن در پشت سر اين و آن عالم دينى و رهبران روحانى توانستند آنان را روياروى يكديگر قرار دهند و رهبران بزرگ و سترگ آن نهضت را يكى پس از ديگرى از پاى درآوردند، حاج شيخ فضلالله نورى را به دار بكشند، حاج سيد عبدالله بهبهانى را ترور كنند و بسيارى ديگر از عالمان برجسته را در اطراف و اكناف ايران از ميان ببرند و راه براى سلطه و حاكميت استعمار انگليس هموار سازند و رضاخان قلدر را از اصطبل انگلستان بيرون بكشند و بر تخت سلطنت بنشانند و خون ملت را در شيشه كنند. در پى پيروزى انقلاب اسلامى نيز نخست به همان شيوه و شگرد به رويارويى با روحانيان برجسته و وارسته برخاستند، شخصيتهاى روحانى بزرگى مانند مطهري، بهشتى و شهداى محراب را از پاى درآوردند ليكن به طور عينى دريافتند كه اين خونريزيها بر آبرو و اعتبار روحانيت افزود و جايگاه آنان را در ميان ملتها استوارى بيشترى بخشيد، از اين رو، تغيير تاكتيك دادند و كوشيدند كه به ترور سفيد روحانيان دست بزنند.
امروز اين گروهكها و مهرههاى ورشكسته كه نقش نيروهاى پياده نظام آمريكا را ايفا ميكنند، آنگاه كه به يك روحانى نزديك ميشوند در گام نخست دنبال اين هستند كه او را ناخودآگاه از خط امام دور كنند و در گام دوم در ميان مردم او را ساقط و بيآبرو سازند. ديروز آقاى منتظرى را در ميان گرفتند و گرداگرد او به صحنهگردانى برخاستند و ديديدم او را چگونه از امام و انقلاب جدا كردند و به روز سياه نشاندند و به دنبال آن سراغ ديگر روحانيان رفتند و چه بسا كسانى از روحانيان را نه تنها از راه امام دور ساختند، بلكه زير پوشش «اصلاحطلبي» به ورطه تسليمطلبى كشاندند و آنان را خنثى و بياعتبار كردند كه بحث و بررسى آن از مجال اين هشدارنامه بيرون است. امروز به سراغ شما آمدهاند و در گرد شما بساط گستردهاند، شايد جنابعالى بر اين باور باشيد اين مهرههايى كه پشت سرتان صف كشيدهاند، به شما ايمان دارند و در مقام احترام به مقام روحانى شما سر در راهتان گذاشتهاند، اين شيادان نفاقپيشه در محافل درونى شما را مسخره ميكنند و از اينكه توانستند شما را اينگونه آلت دست خود كنند و از زبان شما و در روزنامه مربوط به شما حرفهاى خود را بازگو كنند، به خود ميبالند. آنها اين نقشه را دنبال ميكنند تا افرادى مانند جنابعالى را اگر توانستند به قدرت و رياست برسانند در آن دوران به ندانمكاريها، چوب لاى چرخ گذاشتنها، كارشكنيها و كاغذبازيها و... ادامه دهند تا روحانيان در ميان مردم كاملاً بياعتبار شوند، مردم از روحانيان نااميد گردند و به آنان پشت كنند تا راه براى به قدرت رسيدن مهرهها و چهرهها و گروهكهاى دلبسته به شيطان بزرگ هموار شود و با به قدرت رسيدن آنان فرش قرمز براى بازگرداندن سرجوخههاى خونآشام آمريكايى به ايران پهن شود و آمريكا به ايران بازگردد، آن روز مأموريت اين حضرات پايان ميپذيرد. البته اين خواب طلايى و آرزوى شيطانى هيچ گاه تحقق نمييابد، چرا كه ملت ايران به رشد كافى و بلوغ سياسى كامل رسيده است و توطئهگران از اين ترفندها نميتوانند طرفى بربندند ليكن آسيبهايى كه به چهرههاى انقلابى مانند جنابعالى وارد ميكنند، مايه تأسف است.«زمستان ميرود و روسياهى به ذغال ميماند». اين جار و جنجالها و گرد و خاكهاى تبليغاتى فرومينشيند ليكن خوراك تبليغاتى كه براى راديوهاى بيگانه فراهم ساختيد و ضربهاى كه از اين طريق به اسلام، امام و انقلاب و نظام جمهورى اسلامى وارد كرديد، سخت جبرانناپذير مينمايد، بيترديد وزر و وبال آن دامنگير جنابعالى خواهد شد. چنانكه خود مستحضريد همه ما در معرض آزمون هستيم و متأسفانه تا كنون بسيارى از مدعيان خط امام و انقلاب در اين آزمون، سربلند و رستگار نشدند، برخى امام و انقلاب را در راه حفظ اطرافيان قاتل خود قربانى كردند، برخى براى 60هزارى راى بيقابليت به امام پشت كردند! برخى براى اينكه امروز خواب رهبرى ميبينند و آرزو دارند كه دوران سياه شاه و رعيت را زنده كنند و مردم را به عنوان رعيت دنبال خود بكشانند ميبينيد كه به چه دروغها، تزويرها، ترفندها و نيرنگهاى فضاحتبارى دست ميزنند، برخى نيز به گونهاى شهوت مقام آنها را كور كرده كه آمادهاند همه آرمانهاى انقلاب را زير پا بگذارند و به امام پشت كنند و با هر مهره و چهره ضدانقلاب و وابسته به استكبار جهانى همدم و همنفس شوند تا به قدرت برسند.
احسبالناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لايفتنون.
واقعيت اين است كه انقلاب به هيچ فرد و باند و گروهى متكى نيست و راه امام و انقلاب در كشورهاى دور و نزديك با استوارى و صلابت رو به حركت و پيشرفت است و اين حركت و خروش هيچگاه باز نميايستد و هيچ چيزى نور خدا را خاموش نميكند چه رسد فوت سست فروهشتگان سست پايه و فرومايه، و كيد شيطان ناتوانتر از آن است كه بتواند راه امام را بيرهرو سازد، راه امام راه ملتهاست و راه ملتها جاويدان است. هر چند آمريكا و آمريكاپرستها را خوش نيايد.
والسلام علينا و على عبادالله الصالحين
دماوند 29 ارديبهشت /1388 سيد حميد روحاني
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


