کد خبر: ۱۵۲۹۷۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
گپي با محمدرضا سنگري

خياباني را دوست دارم که از تهران خارج مي‎شود

محمدرضا سنگري از قبيله معلمان شاعر است. معلم، شاعر، نويسنده، گوينده و پژوهشگري که به پشتوانه تحقيقات علمي و ادبي‎اش و مجالس سخنراني‎اش، از تأثيرگذاران جريان شعر آييني معاصر است. سنگري همچنين از آن‎دسته از اهل فرهنگ است که خلق خوش و مردم‌داري‎اش زبانزد همه آن‎هايي است که او را مي‎شناسند و از محضرش استفاده مردم‌داري برده‎اند.
بولتن نیوز ، محمدرضا سنگري در آبان 1333 در شوش دانيال متولد شده و فارغ‎التحصيل دکتراي زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران است. از کودکي به شعر رو آورده و از جواني شغل معلمي را براي خود برگزيده است. او حضور در بسياري از شب‎‎هاي شعر و کنگره‎‎هاي ادبي و نگارش کتاب‎‎هاي متعدد در زمينه شعر را نيز در کارنامه دارد و اين‎روز‎ها علاوه‎بر تدريس در دانشگاه و سردبيري مجلات رشد زبان و ادبيات فارسي و مجله تربيت، همکار سازمان پژوهش و تأليف کتب درسي هم هست.

 

نام؟

بسم الله الرحمن الرحيم. محمدرضا.

نام خانوادگي؟

سنگري.

شغل؟

تدريس در دانشگاه و سردبيري مجله رشد زبان و ادب فارسي.

تحصيلات؟

دکتراي زبان و ادبيات فارسي.

شغل پدر؟

معلم.

همه مشاغلي که تا امروز داشته‎ايد؟

تدريس در مقاطع مختلف، از ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان تا تربيت معلم و دانشگاه. سردبيري مجله رشد زبان و ادب فارسي و مجله تربيت در آموزش و پرورش. مدتي هم مديريت گروه زبان و ادبيات فارسي سازمان تأليف کتاب‎‎هاي درسي را بر عهده داشته‎ام.

تجربه کار در کودکي و نوجواني؟

از سوم و چهارم دبستان، براي تأمين نياز‎هاي تحصيلي خودم، که عمده‎اش هزينه خريد کتاب بود، کار مي‎کردم. به‎خصوص در تابستان‎ها؛ بنايي کرده‎ام، در مغازه‎‎هاي گوناگون کار کرده‎ام، گاهي هم چيز‎هايي از ساحل رودخانه جمع مي‎کردم و در بازار قديم شهرمان مي‎فروختم.

مثلا چه‎چيزهايي؟

تکه‎‎هاي مس و فلزات ديگر.

دورترين تصويري که از کودکي در ذهن‎تان مانده؟

يکساله يا کوچکتر بودم. در بغل خاله‎ام بودم، زير نخلي. دانه‎‎هاي خرما را مي‎چيدند، يکي از دانه‎‎ها را هم در دهان من گذاشتند.

شغل مورد علاقه در کودکي؟

دوست داشتم معلم بشوم.

کمترين نمره‎اي که در مدرسه گرفته‎ايد؟

سه بار صفر گرفتم. بار‎ها به دانش‎آموزانم گفته‎ام که مفتخر به دريافت صفر شده‎ام و ياد گرفته‎ام چطور از صفر عبور کنم!

از چه درسي؟

رياضي و زبان.

به يادماندني‎ترين تشويق دوران تحصيل؟

انشايم نيمه‎تمام بود و نيمي از آن را از حافظه خواندم. منتظر تنبيه بودم، اما معلم براي تشويق خودنويسش را به من داد.

خاطره‎انگيزترين درس دوران تحصيل؟

درس انشا. در فرصت‎‎هاي ديگر نمي‎توانستم خودم را نشان بدهم.

اولين کتابي که خودتان خريديد و خوانديد؟

کتاب مشکل‎گشا. که دو ريال خريدمش. منبع درآمدم هم بود. شب‎‎هاي جمعه مي‎رفتم در خانه‎‎ها مي‎خواندم و با هر بار خواندن پنج ريال مي‎گرفتم!

اولين فيلمي که در سينما ديديد؟

زاپاتا. تا قبل از انقلاب، خانواده اجازه سينما رفتن به ما نمي‎داد. درست در بحبوحه انقلاب يا کمي پيش از اوج‎گيري انقلاب بود که فيلم زاپاتا را در سينماي شهرمان نمايش دادند.

اولين‎بار که فهميديد مي‎توانيد شعر بگوييد؟

کلاس چهارم ابتدايي بودم. خانه ما نزديک ساحل بود و غروب‎‎ها را کنار ساحل مي‎گذراندم. در خوزستان بازماندگان قوم ماندائي يا صابئين هستند که در ساحل رود زندگي مي‎کنند و قبور گذشتگان‎شان هم در ساحل بود. در ساحل رودخانه دز مي‎رفتم و قبر‎ها را مي‎ديدم که فرسوده شده بودند و اسکلت‎‎ها از آن‎ها بيرون زده بود. با کنجکاوي کودکي اين قبر‎ها را نگاه مي‎کردم و همين اولين زمينه براي سرودن شعر شد.

اولين بيتي که در آن احوال گفتيد؟

يکي روز رفتم به صحرا چنين/ بديدم يکي مرده‎اندر زمين

و اولين شعري که از شما منتشر شد؟

يک شعر در زمينه دفاع مقدس بود که در سال 1361 منتشر شد. يکي از دوستان شهيدم اين شعر را از من گرفت و براي مجله سروش فرستاد، که آن‎موقع زنده‎ياد قيصر امين‎پور و آقاي حسين اسرافيلي و دوستان ديگري آن‎جا بودند. يکي از ابياتش اين بود:

فيل فتنه اگر که زين سازند/ابر باراني ابابيليم.

شعر گفتن دشوارتر است يا نقد شعر؟

هرکدام در موقعيتي دشوار مي‎شوند. شعر، وقتي بخش الهامي‎اش طي شده است و مي‎خواهي تمامش کني، بسيار دشوار است. آن جرقه و آذرخش نخستين که تمام مي‎شود، به‎خصوص اگر در قالب کلاسيک باشد ـ که سنتش اين است که از پنج شش بيت کمتر نباشد و مي‎خواهيد تکميلش کنيد ـ تکاپوي دشوار و فرساينده‎اي دارد. نقد هم دشوار است، اما هيچ شاعري نيست که در جريان سرودن دچار نقد نباشد. همين که واژه‎‎ها را پس و پيش مي‎کنيد و کلمه‎اي يا بيتي را قلم مي‎گيريد، نقد است. نقد در جريان خلق اتفاق مي‎افتد و چنان توأمانند که گويي همزادند.

با نوشتن درباره شعر راحت‎تريد يا سخن گفتن درباره شعر؟

هردو کار را مي‎کنم، اما فکر مي‎کنم در سخن گفتن راحت‎تر باشم. من بيش از 40 سال است که سخنراني مي‎کنم و تمرين سخن گفتنم بيشتر است.

کوتاه، درباره شوش دانيال؟

زادگاه من و خاطره پيامبر بزرگي که در هجرت و تبعيد به سر برد. سرگرداني‎‎هاي من به دانيال نبي بسيار شبيه است.

ميکروفن؟

پل ارتباط. ابزاري براي اين‎که بگويي که هستي و چگونه مي‎انديشي و به مخاطب چگونه نگاه مي‎کني.

غزل؟

لنگرگاه شعر ديروز و امروز. شعر انقلاب با گذار از همه قالب‎‎ها و تجربه‎‎هاي فرميک سرانجام به غزل رسيد. اين نشان مي‎دهد غزل ظرفيت بي‎نهايتي است براي گفتن. و اتفاقا نامش چندان رسا نيست. نه فقط جلوه‎‎هاي عاشقانه و عارفانه، که همه قلمرو‎هاي زندگي در غزل چهره نشان داده‎اند. غزل فرمي است براي همه جلوه‎‎هاي حياتي انسان.

شعر آييني؟

اين واژه منطبق بر فراخناي گستره معنايي‎اش نيست. آيين، تجلي بيروني باور است. ما آيين‎‎هاي قومي و بومي داريم، آيين‎‎هاي ملي و فراملي داريم و آيين‎‎هاي ديني. الان از شعر آييني فقط شعر ديني را تصور مي‎کنيم، در حالي‎که گستره شعر آييني بسيار فراخ‎تر و وسيع‎تر است. 

درست‎ترين واژه براي بيان مفهومي که امروزه از عبارت «شعر آييني» مراد مي‎کنيم؟

شعر آيينيِ ديني. من شعر ديني را تقسيم مي‎کنم به شعر نيايشي و شعر ستايشي. شعر نيايشي همان شعر مناجات و تحميديه است. سنت ديرينه ادبي ماست که کتاب‎‎ها را با نيايش آغاز مي‎کرده‎اند. شعر ستايشي نيز شعر منقبت و فضيلت است که ستايش بزرگان دين است. يعني آن حمد است و اين مدح.

شعر مرثيه کجاي اين تقسيم‎بندي جاي مي‎گيرد؟

شعر مرثيه در حوزه شعر ستايشي است. شعر ستايشي را به سوگ‎سروده‎‎ها و سورسروده‎‎ها تقسيم کرده‎ام.

ذوالجناح؟

غروبِ غريبيِ حسين. آغاز اسارت.

حر؟

آيينه‎اي براي تماشاي خود. براي هرکس سر آزادي از خويش دارد.

حرمله؟

نهايت شقاوت و قساوت.

زيارت ناحيه مقدسه؟

سه زيارت ناحيه داريم. يکي زيارتي است که در آن اصحاب معرفي مي‎شوند. دومي، گزارشي از ماجراي کربلاست، و سومي زيارت رجبيه که در آن نيز ياران و اصحاب امام معرفي شده‎اند. اگر مقصود شما زيارت دومي است، فرصتي است براي مرور کربلا. روايت صادقانه و عاشقانه کربلا.

درياچه اروميه؟

نمکين‎ترين قسمت ايران!

کاغذ کاهي؟

فرصت‎‎هاي اضطراري براي نوشتن و سرودن.

خرمشهر؟

من جزو آخرين نفراتي بودم که بعد از 34 روز مقاومت از خرمشهر خارج شدم. لحظات وداعم با او غم‎انگيزترين لحظه زندگي‎ام بود. و البته نماد پيروزي ايران.

کارت عابربانک؟

گذار زندگي.

خط معلا؟

رقص زيباي قلم.

حوزه هنري؟

پايگاه پرورش استعداد‎هاي بزرگ و سکوي پرش بسياري از بزرگان.

کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان؟

دغدغه‎مندترين جغرافياي ادبيات کودک.

مجلات رشد؟

فرصتي براي رشد.

خوشتر داريد شما را «معلم شاعر» خطاب کنند، يا «شاعر معلم»؟

من معلمم. کار‎هاي شعري‎ام کمتر عرضه شده و کمتر مرا به شاعري مي‎شناسند.

سه شيء که هميشه همراه‎تان است؟

قلم، کاغذ، تسبيح.

با چند انگشت تايپ مي‎کنيد؟

با يک انگشت. به ندرت و با مشقت.

چند وقت يک‎بار اسم خودتان را در موتور‎هاي جست‎وجو سرچ مي‎کنيد؟

معمولا دو هفته يک‎بار.

اگر سه‎هزار ميليارد تومان پول داشته باشيد با آن‎چه مي‎کنيد؟

خدا نکند! «إن الانسان ليطغي، أن رآه استغني» پول مثل کود است. انباشته که شود درخت را مي‎سوزاند.

اگر مجبور به داشتن اين مبلغ باشيد؟!

در اولين فرصت تقسيمش مي‎کنم.

بين چه کساني؟

آن را به فقيرترين بخش‎‎هاي کشورم، که بخش‎‎هاي فرهنگي است، تقديم خواهم کرد.

رؤياي معهود؟

مولايم حسين.

کابوس مرسوم؟

فقدان همنفسي با آن بزرگان.

شخصيت مذهبي مورد علاقه؟

حسين. که بيشتر برايش قلم زده‎ام.

شخصيت تاريخي مورد علاقه؟

عباس‎ميرزا. و رييس‎علي دلواري.

نان مورد علاقه؟

سنگک.

بوي مورد علاقه؟

گل. گل محمدي.

صداي طبيعي مورد علاقه؟

صداي آب.

ذکر مورد علاقه؟

ذکري که بيشتر مي‎گويم صلوات است.

شير، چاي يا قهوه؟

شير.

کوه، دريا يا کوير؟

با هرسه مأنوس بوده‎ام. اما دريا را بيشتر دوست دارم.

استقلال يا پرسپوليس؟

هردو برايم يکسانند.

جاودانگي يا تأثيرگذاري؟

تأثير جاودانه.

تأثيرگذارترين آدم در زندگي شما؟

اولين چهره‎اي که بر من تأثيرگذار بود، شهيد سبحاني بود که پيشش شاگردي کرده‎ام. دکتر شريعتي و شهيد مطهري چهره‎‎هاي اثرگذاري در زندگي من بوده‎اند.

اولين آشنايي‎تان با دکتر شريعتي؟

کتاب «فاطمه فاطمه است.» در اهواز خواندمش، اما وقتي رفتم که از نزديک دکتر را ببينم، از ايران رفته بود.

بارزترين صفت فرهنگ ايراني؟

نجابت. آريا يعني نجيب.

با شعر مي‎شود دنيا را عوض کرد؟

به شرطي که شعرش عوضي نباشد! بوده‎اند شعر‎هايي که جهان را عوض کرده‎‎اند. لااقل جهان يک انسان و جان او را عوض کرده‎اند.

مهم‎ترين کليد سرودن شعر مذهبي؟

مستعد بودن فضاي درون شاعر و شناور شدن در فضايي که بزرگان دين بوده‎اند و همنفسي با آن‎ها. به‎عبارت ديگر اين‎که با فاصله حرف نزنيم. به قول قيصر امين‎پور «شنيدن کي بود مانند بودن.» اول بچشيم، بعد بگوييم.

و اين همنفسي چگونه حاصل مي‎شود؟

مثلا اگر مي‎خواهيم از علي بگوييم گاهي عبادت و نيايش شبانه داشته باشيم، شبي کيسه‎اي به دوش کشيده باشيم، گاهي اشک يتيمي را پاک کرده باشيم و کودکي را پشت خود سوار کرده باشيم و صداي گوسفند در آورده باشيم...

مهم‎ترين کليد نقد شعر؟

فهم دقيق شعر. به قول صاحب کشف‎المحجوب «شعر را بورزيم.» اگر شعر را ورزيده باشي، خوب مي‎تواني نقد و تحليلش کني.

به‎وجود بحران مخاطب شعر باور داريد؟

نه. بحران متوجه همان‎‎هايي است که شعر را دچار بحران مي‎بينند. شعر اگر گره بخورد به مردم، مردم از آن استقبال مي‎کنند.

به‎نظر شما کنگره‎‎هاي ادبي به حال شعر بيشتر مفيد بوده‎اند يا مضر؟

کنگره‎‎ها در زايش شعر و در زايش شاعران بي‎ترديد تأثيرگذار بوده‎اند. مصداق روشنش اين‎که امروز اگر در برخي زمينه‎‎ها شعر نداريم يا کم داريم، به‎خاطر اين است که در آن زمينه کنگره نداشته‎ايم. اما در زمينه‎‎هايي مثل عاشورا يا دفاع مقدس مي‎بينيد چقدر شعر وسيع شده است. از نظر کيفي هم، کنگره‎‎ها به باروري شعر کمک کرده‎اند. وقتي شاعر مي‎بيند در جمعي قرار است شعرش را عرضه کند که مخاطبان فرهيخته‎اند، تلاش و تکاپوي بيشتري خواهد داشت.

مهم‎ترين آفت کنگره‎ها؟

انجمني شدن شعر. اين‎که بعضي شاعران فقط مناسبتي شعر مي‎گويند و از برخي موضوعات انساني که در شعر گذشته بسيار شاخص بوده بي‎بهره مانده‎اند.

با کساني که مي‎گويند رقابتي بودن کنگره‎‎ها به شعر ضربه زده است، موافقيد؟

مگر در گذشته برخي از آثار بزرگ ادبي ما محصول همين رقابت‎‎ها نبوده؟ آن‎موقع اين رقابت‎‎ها در دربار‎ها يا مجالس بعضي صاحب‎ذوقان اتفاق مي‎افتاده و امروز در امکانات و فضاي ديگري. نمي‎شود اين فضاي رقابتي را في‎نفسه منفي ديد، مگر در مورد شاعري که تحت تأثير آن فضا شعرش را با شتاب عرضه مي‎کند و مي‎خواهد زودتر بازار را پر کند و خودش را به ديگران برساند. اين موارد سطح شعر را پايين مي‎آورد، نه نفس رقابت.

بهترين شيوه عرضه شعر؟

خوانش شعر توسط خود شاعر. شاعر بهتر از هرکس ديگر حس خود را و درنگ‎‎ها و تنفس‎گاه‎‎هاي شعر را بيان مي‌کند و چون حسش در درونش پيچيده است، با مخاطب هم ارتباط بهتري برقرار مي‎کند.

ارزيابي‎تان از تصوير ادبيات معاصر در کتاب‎‎هاي درسي؟

کتاب درسي ظرف محدودي است با انتظارات فراوان. ما 700 خواهنده داريم که مي‎خواهند در کتاب درسي جايي داشته باشند. از قرآن و نهج‎البلاغه و ستاد اقامه نماز گرفته تا پليس و سازمان استاندارد و... اين سهم‎خواهي‎‎ها کار کتاب درسي را بسيار دشوار مي‎کند. عبور از اين تنگنا‎ها بسيار سخت است و پيدا کردن شعري که جواب همه اين‎ها را بدهد، به کاهش سطح شعر منجر مي‎شود. گاهي هم به سفارش شعر ناچار شده‎ايم. اما در مجموع تلاش ما اين بود که بهترين‎‎هاي شعر انقلاب و شعر معاصر را در کتاب‎‎هاي درسي بياوريم. زنده‎ياد حسن حسيني مي‎گفت اگر از خودم مي‎پرسيديد که کدام شعرم را در کتاب درسي استفاده کنيد، همين شعر «راز رشيد» را انتخاب مي‎کردم. آقاي معلم و زنده‎ياد قيصر امين‎پور هم همين‎طور.

سخت‎ترين تجربه ترس؟

تجربه صحبت کردن و ناکامي‎‎هاي اوليه‎اي که در صحبت کردن داشتم و ترس پس از اين شکست‎ها. من از کلاس پنجم ابتدايي صحبت کردن در جمع را شروع کردم.

بزرگ‎ترين عيبي که داريد؟

عيب زياد دارم. يکي از بزرگ‎ترين عيب‎هايم اين است که با فضا‎هاي رسانه‎اي کمتر ارتباط دارم.

عيبي که در شما نيست، اما معمولا به آن متهم‎تان مي‎کنند؟

تصور مي‎کنند به يک جناح خاص سياسي‎ يا فکري وابسته‎ام؛ در حالي‎که من سعي کرده‎ام فراتر از اين خطوط حرکت کنم و با همه سلوک و مدارا داشته‎ام.

مهم‎ترين کلمه عالم؟

الله.

غم‎انگيزترين گوشه تاريخ ايران؟

آن دو معاهده تلخ. ترکمانچاي و گلستان.

باشکوه‎ترين گوشه تاريخ ايران؟

دفاع مقدس.

برخوردتان با آدم متملق؟

سکوت طولاني.

با آدم حراف؟

سکوت و گاهي کلمه‎اي کوتاه، که دريابد کوتاه‎تر هم مي‎توان حرف زد.

با آدم لاف‎زن؟

سعي مي‎کنم ديگر نبينمش!

با آدمي که در برخورد اول، شما را تو خطاب مي‎کند؟

تازه گاهي وقت‎‎ها «تو»‎ها از «شما»‎ها خيلي محترمانه‎تر است!

نظرتان درباره قيصر امين‎پور؟

صميمي‎ترين چهره شعر انقلاب.

علي معلم؟

دشوارگوي عميق‎انديش.

سيدحسن حسيني؟

روح شورشـي آرام. بــزرگ‎تريــن چهره شعرشناس و منتقد ادبي انقلاب.

سهراب سپهري؟

زلال مثل آب.

مهدي اخوان ثالث؟

با شکوه، مثل شعرش.

احمد شاملو؟

نوانديشي که عميق نينديشيد.

فروغ فرخزاد؟

مي‎توانست يک رابعه باشد. دريغ که زود رفت.

حبيب‎الله چايچيان؟

شاعر صميمي شعر مذهبي. با نشيب و فراز‎هاي فراوان در شعر.

محمدعلي مرداني؟

شاعري شيفته رشد و تشويق نسل جوان.

عليرضا قزوه؟

سرشار از شعر. اگر بکوشد کرانه‎‎هاي خود را حفظ کند.

جواد محقق؟

معلم شاعر، اهل سلوک و سفر.

رضا اميرخاني؟

استعداد شگرف حوزه قصه‎نويسي.

مصطفي مستور؟

بوسيدن روي ماه خداوند.

سيدمهدي شجاعي؟

داستان‎نويس آييني. چهره بزرگ و موفقي خواهد بود، اگر روح دميده سينما در نثر خودش را حفظ کند و به هر قلمرويي هم سر نکشد.

بهترين فيلم بعد از انقلاب؟

آژانس شيشه‎اي ابراهيم حاتمي‎کيا.

بهترين رمان؟

من اوي رضا اميرخاني.

آثار شاخص ادبيات داستاني در حوزه مذهب؟

آثار محمود حکيمي و پرويز خرسند. و هبوط دکتر شريعتي.

در حوزه دفاع مقدس؟

دا و پايي که جا ماند.

در حوزه موسيقي مذهبي؟

اذان مؤذن‎زاده اردبيلي. کار اخير آقاي کريمخاني هم بسيار شاخص و اثرگذار است.

نظرتان درباره مرگ؟

بار‎ها در سال‎‎هاي جنگ مرگ را تجربه کرده‎ام. و البته هرکه نماز مي‎خواند، مرگ را تمرين مي‎کند. نماز ديدار با خداست. نبايد اتفاق عجيبي باشد. و به تعبير امام حسين مرگ غير از يک پل چيزي نيست.

بزرگ‎ترين آرزويي که به آن رسيديد؟

اين‎که نويسنده شوم و از عاشورا با زبان ديگري بگويم.

با ارزش‎ترين چيزي که از دست داده‎ايد؟

فرصت‎ها. امام حسين فرمود‎: اي انسان، تو جز مجموعه‎اي از روز‎ها نيستي. هر روز که بگذرد پاره‎اي از وجود تو رفته است. اين بزرگ‎ترين حسرت آدمي است.

اگر بدانيد 24 ساعت بيشتر زنده نيستيد چه مي‎کنيد؟

بار‎ها اين سؤال را از خودم پرسيده‎ام. سعي مي‎کنم غبار دل‎‎هاي آن‎هايي را که گوشه قلب‎شان غباري از من نشسته  است به هر مقدار که ممکن باشد پاک کنم.

اگر مجبور باشيد در کشوري به‎جز ايران زندگي کنيد، کجا را انتخاب مي‎کنيد؟

عراق. کربلا يا نجف. و انتخاب بعدي‎ام هند است.

زيباترين نقطه ايران؟

شهرم دزفول.

بهترين خيابان تهران؟

همه خيابان‎‎هايي که مستقيم به خارج از تهران مي‎روند!

محمدرضا سنگري، در يک عبارت؟

کسي که سعي مي‎کند خودش باشد و با او باشد.

حرف آخر؟

فعل در عرفان اين‎گونه صرف مي‎شود: من نيستم، تو نيستي، او هست. و اين آخرين حرف است


منبع:هفته نامه پنجره - اميد مهدي‎نژاد

 

برچسب ها: شاعر ، معلم ، سنگری

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار:
ناشناس
|
Germany
|
۲۱:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۰
0
102
دکتر سنگری را درجبهه دیدم برای ما سخنرانی و تدریس میکرد ...من هیچ وقت سرکلاس ایشان خسته نمی شدم ..آنقدر زیبا حرف می زند که آرزو میکنی همه کسانی که به شغل استادی و معلمی مشغولند چنین باشند ...اگر چنین بود هیچ شاگردی از درس و مدرسه خسته نمی شد ... خیلی هم مومن ، مودب و با اخلاق بود ... از اونهایی که به امید خدا اهل بهشت است ... یادش بخیر جبهه ... چه انسانهایی درجبهه چنین شدند ...سلام برشهیدان ..
نظر شما
captcha
(کد امنیتی به حروف کوچک و بزرگ حساس نیست)

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین