موسوی و مرگ روشنفكری
عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشنفكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من میگویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشنفكری!
حوادث اسف بار اخیر بیش از هر چیز گواه راه دراز و پر از سنگلاخ توسعه سیاسی در پیش روی نخبگان سیاسی كشور است.
هرچند درك والای مردمی كه تربیت شده مكتب خمینی اند، بینش بی نظیر ملت را در مسائل كشور رقم زده است، اما شگفت آنكه دسته ای از «نخبگان» دیروز نه تنها قدرت روشنیبخشی به ملت را از دست داده اند، كه خود فرسنگ ها از «عوام» های دیروز عقب مانده و در انتخاب های مكرر بسان غباری در كنار جاده حركت ملت به سوی توسعه، منزوی می مانند.
نخبگان دیروز كه فلسفه وجودی خود را پوپولیسم و احساسات زدایی از سیاست می دانستند، امروز مباحث بنیادین و اصولی توسعه را به «عوام» دیروز هبه نموده و لذت موج سواری بر پوپولیسم را برگزیده اند.
«نخبگان» دیروز كه در كلاس های درس تحصیلات تكمیلیشان، پروپاگاندا و تبلیغات احساس محور را تنها لباس و زینت برنامه و تفكر خوانده بودند و رمز نجات از تكرار شكست را، خود انتقادی و ریشه یابی «نه» شنیدن از مردم دانسته بودند، چهار سال تك تك لحظات تفكر و برنامه ریزی را با غر و لندهایی كه مآب گپ گفت برخی در تاكسی هاست، سر بریدند.
هم آنان كه توسعه غربگونه را برای مبارزه با روح خودمحوری ها و اثرات استبداد چند هزار ساله، قبله آمال كرده بودند و یوتوپیای خود را در محدود نمودن تمام افراد صدر وذیل به قانون جستجو می كردند، امروز سندروم خود مركز بینی آنان شعبانیزم را خالی از یاور نگذاشته است.
امروز در كلاس درس برخی روشنگران دیروز مردم، درسی نو آموخته میشود. «عوام» در این كلاس باید معنایی پست مدرن از روشنفكری بیآموزند كه در آن بازگشت به اصول قرون ماضیه سیاست می شود! در این درس، متواضعانه به مدعیات دیروز خط بطلان كشیده میشود. كدام قانون؟ كدام گفتگو؟ كدام رای ملت؟ در چارت سیاسی درس امروز، تنها دارنده رتبه اول اردوكشی قانون گذار است. مجری و مفسر و ناظر آن نیز. من میزنم پس هستم.
در روشن فكری دوهزار و ده، «زنده باد مخالف من» مرده، و مخالف من حتی اگر ناظر قانونی اجرای انتخابات باشد، شأنی پائینتر از آن دارد كه دعوت آن را به گفتگو بپذیریم. چون اصولا «مخالف من» رمال است حتی اگر بیست و پنج میلیون باشد باكی نیست . اصلا همه رمالند!
«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشنفكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من میگویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشنفكری!
آری امروز جایگاه مردم و نخبگان روشنفكر تغییراتی به خود دیده است. امروز چهل میلیون الیت، معلم فهم و بینش، توسعه سیاسی ، دموكراسی و قانونگرایی شده و تلاش مینمایند تا چشمان به خواب رفته عوام نوظهور را بیدار كنند. باشد كه آنان كه در معلمی و نخبگی مردود شدند ، حداقل از «عوام» بودن فرو نیافتند.
حوادث اسف بار اخیر بیش از هر چیز گواه راه دراز و پر از سنگلاخ توسعه سیاسی در پیش روی نخبگان سیاسی كشور است.
هرچند درك والای مردمی كه تربیت شده مكتب خمینی اند، بینش بی نظیر ملت را در مسائل كشور رقم زده است، اما شگفت آنكه دسته ای از «نخبگان» دیروز نه تنها قدرت روشنیبخشی به ملت را از دست داده اند، كه خود فرسنگ ها از «عوام» های دیروز عقب مانده و در انتخاب های مكرر بسان غباری در كنار جاده حركت ملت به سوی توسعه، منزوی می مانند.
نخبگان دیروز كه فلسفه وجودی خود را پوپولیسم و احساسات زدایی از سیاست می دانستند، امروز مباحث بنیادین و اصولی توسعه را به «عوام» دیروز هبه نموده و لذت موج سواری بر پوپولیسم را برگزیده اند.
«نخبگان» دیروز كه در كلاس های درس تحصیلات تكمیلیشان، پروپاگاندا و تبلیغات احساس محور را تنها لباس و زینت برنامه و تفكر خوانده بودند و رمز نجات از تكرار شكست را، خود انتقادی و ریشه یابی «نه» شنیدن از مردم دانسته بودند، چهار سال تك تك لحظات تفكر و برنامه ریزی را با غر و لندهایی كه مآب گپ گفت برخی در تاكسی هاست، سر بریدند.
هم آنان كه توسعه غربگونه را برای مبارزه با روح خودمحوری ها و اثرات استبداد چند هزار ساله، قبله آمال كرده بودند و یوتوپیای خود را در محدود نمودن تمام افراد صدر وذیل به قانون جستجو می كردند، امروز سندروم خود مركز بینی آنان شعبانیزم را خالی از یاور نگذاشته است.
امروز در كلاس درس برخی روشنگران دیروز مردم، درسی نو آموخته میشود. «عوام» در این كلاس باید معنایی پست مدرن از روشنفكری بیآموزند كه در آن بازگشت به اصول قرون ماضیه سیاست می شود! در این درس، متواضعانه به مدعیات دیروز خط بطلان كشیده میشود. كدام قانون؟ كدام گفتگو؟ كدام رای ملت؟ در چارت سیاسی درس امروز، تنها دارنده رتبه اول اردوكشی قانون گذار است. مجری و مفسر و ناظر آن نیز. من میزنم پس هستم.
در روشن فكری دوهزار و ده، «زنده باد مخالف من» مرده، و مخالف من حتی اگر ناظر قانونی اجرای انتخابات باشد، شأنی پائینتر از آن دارد كه دعوت آن را به گفتگو بپذیریم. چون اصولا «مخالف من» رمال است حتی اگر بیست و پنج میلیون باشد باكی نیست . اصلا همه رمالند!
«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشنفكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من میگویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشنفكری!
آری امروز جایگاه مردم و نخبگان روشنفكر تغییراتی به خود دیده است. امروز چهل میلیون الیت، معلم فهم و بینش، توسعه سیاسی ، دموكراسی و قانونگرایی شده و تلاش مینمایند تا چشمان به خواب رفته عوام نوظهور را بیدار كنند. باشد كه آنان كه در معلمی و نخبگی مردود شدند ، حداقل از «عوام» بودن فرو نیافتند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


