سبزها و توهم اكثريت
در مرحله اول انتخابات سال 1384 (27 خرداد)، اگر مىخواستيد فضاى حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهيد و آنچه را كه در اين دو فضا مى گذرد، مشتى نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوريد، مصطفى معين بايد رئيس جمهور ايران ميشد.
به گزارش جوان نوشت؛ در مرحله اول انتخابات سال 1384 (27 خرداد)، اگر مىخواستيد فضاى حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهيد و آنچه را كه در اين دو فضا مى گذرد، مشتى نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوريد، مصطفى معين بايد رئيس جمهور ايران ميشد.
اما پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. درصد بالايى از راى او، متمركز در استان سيستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او راى نداده بودند، او همان رتبه را هم احراز نمى كرد. معين، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را به دست آورده بود، مى توانست دستكارى در آراى خود را بهانه بياورد، ولى رتبه او به قدرى پايين بود كه ادعاى دستكارى در آراى او، محلى از اعراب نداشت.
در مرحله دوم انتخابات همان سال (3 تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازههايى كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهيم، به نظر مى آمد اكثريت آرا با هاشمى رفسنجانى است. هرچند خودروهايى كه عكسى از هاشمى رفسنجانى را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاى متحرك در خيابان ها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما در مرحله دوم انتخابات، احمدى نژاد با اختلاف زيادى نسبت به هاشمى رفسنجانى پيروز شد.
خيابان وليعصر را با چند ماشين مىتوان بندآورد؟ پياده روهاى ميدان ولى عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، ميدان ونك و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مى توان پر كرد؟ 500 نفر؟ 1000 نفر؟ بگو 3000 نفر. هر قدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمى كنم رقمى بيشتر از اين تعداد، براى پر كردن پياده رو حاشيه ميدان لازم باشد. به دوران دانش آموزى خود رجوع كنيد. براى اينكه تصور كنيد 800 - 700 نفر، چه حجمى از جمعيت است، زمانى را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در مدرسه دولتى درس خوانده باشيد، نهايتا 700- 800 نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاى اصلى شهر بريزيد. انصافاً در حدى كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مى كنند. آيا مى توان نظر 3000 نفر را و بگو 30 هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليونى نفرى تعميم داد؟
به عكس تصورى كه اصلاح طلبان هميشه سعى در القاى آن دارند كه تمام طرفدارانشان انسانهايى بىنهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفانشان كسانى به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست، احساس عمومى جامعه چيز ديگرى مى گويد. در انتخابات امسال، طرفداران ميرحسين موسوى، با خيال راحت، عكس كانديداى مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچهاى سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اى از آسيب ديدن ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوى ديگر، طرفداران زيادى از احمدى نژاد را مىشناسم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روى بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرو، از نصب عكس احمدى نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خوددارى كردند. در فضايى كه شعارهايى مثل «هر كى كه بى سواده، با احمدى نژاده» سر داده مى شد، تعداد زيادى از احمدى نژادى ها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتى حمله فيزيكى گروهى از طرفداران كانديداى مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مى گفتند ما كه در روز انتخابات، راى خود را به كانديداى مورد علاقه مان مى دهيم، چرا براى خودمان دردسر درست كنيم؟ خيلى جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از همكلاسى هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدى نژاد را به صورت راز مگو و درگوشى با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايى از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كردند كه جلوى ابراز وجود طرفداران احمدى نژاد را مى گرفت. خفقان نرمى كه البته در سر صندوق هاى راى و موقع نوشتن نام احمدى نژاد بر برگه راى، ديگر وجود نداشت.
سؤال؛ در روزهاى آخر تبليغات انتخابات، يعنى اوج تبليغات، از ميدان هايى مثل وليعصر و ونك (كه پاتوق چهره هايى تقريباً ثابت از طرفداران ميرحسين موسوى و كروبى و جمعيتى اندك نسبت به كل جمعيت تهران بود) كه دور مى شديد و به محل هاى پر رفت و آمد شهر كه مى رفتيد، انصافاً چند درصد از مردم مچ بند سبز داشتند؟ بارها در ايستگاه هاى شلوغى مثل ايستگاه مترو ميدان امام خمينى، به اين موضوع دقت كردم. گاهى حتى از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. ممكن است بسيار كسان باشند كه به ميرحسين راى داده باشند و از عنصر سبز هم استفاده نكرده باشند، اما اين توهم را كه سبزها در اكثريتند، سبزى رنگ پوشاك افرادى به وجود آورده بود كه نسبت به كل جمعيت كوچه و خيابان ها در اقليت بودند. سبزها توى چشم بودند ولى «توى چشم بودن»، «در اكثريت بودن» نيست.
سؤالى ديگر؛ به جز ساعات پايانى روز و نيمه شب كه خيابان ها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كارى روز و در مناطقى كه زندگى جريان داشت، چند در صد از ماشين ها عكس موسوى يا پرچم سبز همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، به اين موضوع دقت كرديد؟
چند روز پيش در مترو، پسر جوانى وقتى مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد، به من گفت پدرم 25 سال است كه در هيچ انتخاباتى شركت نكرده است، اما مى خواهد در اين دوره، از لج هاشمى رفسنجانى به احمدى نژاد راى دهد. آيا كسانى مثل اين مرد كه 25 سال در انتخابات شركت نكرده اند و حالا كه آمده اند، به احمدى نژاد راى مى دهند كم هستند؟
هفته گذشته، در حالى كه طرفداران موسوى قصد داشتند براى مانور طرفداران، ورزشگاه يكصدهزار نفرى آزادى را پر كنند (و البته به دليل بازى ايران و امارات و قوانين فيفا كه تا 48 ساعت قبل از هر بازى بينالمللى، ورزشگاه مربوطه بايد در اختيار فيفا باشد موفق به اين كار نشدند) تجمع عظيمى از طرفداران احمدى نژاد در مصلاى تهران برگزار شد كه در تخفيفى ترين تخمين ها، حداقل 300هزار نفر در آن شركت كردند.
مقايسه جمعيتى كه در همين چند هفته اخير در تبريز به استقبال موسوى رفتند با جمعيتى كه به استقبال احمدى نژاد رفتند نمونه اى ديگر است.
در حالى كه در سفر هفته گذشته احمدينژاد به اصفهان، تمام ميدان امام خمينى و خيابانهاى اطراف آن تا كيلومترها پر شده بود، در سفرى كه محمد خاتمى براى تبليغ ميرحسين موسوى به اصفهان رفت، تنها نيمى از ميدان امام خمينى پر شد. چرا براى مقايسه طرفداران يك كانديدا، به استقبالى كه از هر دو كانديدا در يك شهر و با فاصله زمانى كوتاهى انجام شده است، نگاه نمى كنيم؟
آيا اگر در شمال يا مركز شهر تهران زندگى مى كنيم و به فرض كه در اين مناطق، اكثريت با موسوى باشد، به معنى اين است كه در مناطق پرجمعيتى مثل ورامين، پاكدشت، اسلامشهر و ...هم موسوى حائز اكثريت است؟ آيا اگر در شهر يزد، موسوى اكثريت دارد به اين معنا است كه در مشهد و اصفهان هم اين طور است؟
وقتى جماعتى در اين توهم باشند كه در اكثريتند ولى در انتخابات، اكثريت را به دست نياورند، خيلى راحت مى توان آنها را به بازى گرفت.
به گزارش جوان نوشت؛ در مرحله اول انتخابات سال 1384 (27 خرداد)، اگر مىخواستيد فضاى حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهيد و آنچه را كه در اين دو فضا مى گذرد، مشتى نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوريد، مصطفى معين بايد رئيس جمهور ايران ميشد.
اما پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. درصد بالايى از راى او، متمركز در استان سيستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او راى نداده بودند، او همان رتبه را هم احراز نمى كرد. معين، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را به دست آورده بود، مى توانست دستكارى در آراى خود را بهانه بياورد، ولى رتبه او به قدرى پايين بود كه ادعاى دستكارى در آراى او، محلى از اعراب نداشت.
در مرحله دوم انتخابات همان سال (3 تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازههايى كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهيم، به نظر مى آمد اكثريت آرا با هاشمى رفسنجانى است. هرچند خودروهايى كه عكسى از هاشمى رفسنجانى را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاى متحرك در خيابان ها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما در مرحله دوم انتخابات، احمدى نژاد با اختلاف زيادى نسبت به هاشمى رفسنجانى پيروز شد.
خيابان وليعصر را با چند ماشين مىتوان بندآورد؟ پياده روهاى ميدان ولى عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، ميدان ونك و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مى توان پر كرد؟ 500 نفر؟ 1000 نفر؟ بگو 3000 نفر. هر قدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمى كنم رقمى بيشتر از اين تعداد، براى پر كردن پياده رو حاشيه ميدان لازم باشد. به دوران دانش آموزى خود رجوع كنيد. براى اينكه تصور كنيد 800 - 700 نفر، چه حجمى از جمعيت است، زمانى را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در مدرسه دولتى درس خوانده باشيد، نهايتا 700- 800 نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاى اصلى شهر بريزيد. انصافاً در حدى كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مى كنند. آيا مى توان نظر 3000 نفر را و بگو 30 هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليونى نفرى تعميم داد؟
به عكس تصورى كه اصلاح طلبان هميشه سعى در القاى آن دارند كه تمام طرفدارانشان انسانهايى بىنهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفانشان كسانى به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست، احساس عمومى جامعه چيز ديگرى مى گويد. در انتخابات امسال، طرفداران ميرحسين موسوى، با خيال راحت، عكس كانديداى مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچهاى سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اى از آسيب ديدن ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوى ديگر، طرفداران زيادى از احمدى نژاد را مىشناسم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روى بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرو، از نصب عكس احمدى نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خوددارى كردند. در فضايى كه شعارهايى مثل «هر كى كه بى سواده، با احمدى نژاده» سر داده مى شد، تعداد زيادى از احمدى نژادى ها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتى حمله فيزيكى گروهى از طرفداران كانديداى مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مى گفتند ما كه در روز انتخابات، راى خود را به كانديداى مورد علاقه مان مى دهيم، چرا براى خودمان دردسر درست كنيم؟ خيلى جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از همكلاسى هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدى نژاد را به صورت راز مگو و درگوشى با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايى از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كردند كه جلوى ابراز وجود طرفداران احمدى نژاد را مى گرفت. خفقان نرمى كه البته در سر صندوق هاى راى و موقع نوشتن نام احمدى نژاد بر برگه راى، ديگر وجود نداشت.
سؤال؛ در روزهاى آخر تبليغات انتخابات، يعنى اوج تبليغات، از ميدان هايى مثل وليعصر و ونك (كه پاتوق چهره هايى تقريباً ثابت از طرفداران ميرحسين موسوى و كروبى و جمعيتى اندك نسبت به كل جمعيت تهران بود) كه دور مى شديد و به محل هاى پر رفت و آمد شهر كه مى رفتيد، انصافاً چند درصد از مردم مچ بند سبز داشتند؟ بارها در ايستگاه هاى شلوغى مثل ايستگاه مترو ميدان امام خمينى، به اين موضوع دقت كردم. گاهى حتى از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. ممكن است بسيار كسان باشند كه به ميرحسين راى داده باشند و از عنصر سبز هم استفاده نكرده باشند، اما اين توهم را كه سبزها در اكثريتند، سبزى رنگ پوشاك افرادى به وجود آورده بود كه نسبت به كل جمعيت كوچه و خيابان ها در اقليت بودند. سبزها توى چشم بودند ولى «توى چشم بودن»، «در اكثريت بودن» نيست.
سؤالى ديگر؛ به جز ساعات پايانى روز و نيمه شب كه خيابان ها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كارى روز و در مناطقى كه زندگى جريان داشت، چند در صد از ماشين ها عكس موسوى يا پرچم سبز همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، به اين موضوع دقت كرديد؟
چند روز پيش در مترو، پسر جوانى وقتى مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد، به من گفت پدرم 25 سال است كه در هيچ انتخاباتى شركت نكرده است، اما مى خواهد در اين دوره، از لج هاشمى رفسنجانى به احمدى نژاد راى دهد. آيا كسانى مثل اين مرد كه 25 سال در انتخابات شركت نكرده اند و حالا كه آمده اند، به احمدى نژاد راى مى دهند كم هستند؟
هفته گذشته، در حالى كه طرفداران موسوى قصد داشتند براى مانور طرفداران، ورزشگاه يكصدهزار نفرى آزادى را پر كنند (و البته به دليل بازى ايران و امارات و قوانين فيفا كه تا 48 ساعت قبل از هر بازى بينالمللى، ورزشگاه مربوطه بايد در اختيار فيفا باشد موفق به اين كار نشدند) تجمع عظيمى از طرفداران احمدى نژاد در مصلاى تهران برگزار شد كه در تخفيفى ترين تخمين ها، حداقل 300هزار نفر در آن شركت كردند.
مقايسه جمعيتى كه در همين چند هفته اخير در تبريز به استقبال موسوى رفتند با جمعيتى كه به استقبال احمدى نژاد رفتند نمونه اى ديگر است.
در حالى كه در سفر هفته گذشته احمدينژاد به اصفهان، تمام ميدان امام خمينى و خيابانهاى اطراف آن تا كيلومترها پر شده بود، در سفرى كه محمد خاتمى براى تبليغ ميرحسين موسوى به اصفهان رفت، تنها نيمى از ميدان امام خمينى پر شد. چرا براى مقايسه طرفداران يك كانديدا، به استقبالى كه از هر دو كانديدا در يك شهر و با فاصله زمانى كوتاهى انجام شده است، نگاه نمى كنيم؟
آيا اگر در شمال يا مركز شهر تهران زندگى مى كنيم و به فرض كه در اين مناطق، اكثريت با موسوى باشد، به معنى اين است كه در مناطق پرجمعيتى مثل ورامين، پاكدشت، اسلامشهر و ...هم موسوى حائز اكثريت است؟ آيا اگر در شهر يزد، موسوى اكثريت دارد به اين معنا است كه در مشهد و اصفهان هم اين طور است؟
وقتى جماعتى در اين توهم باشند كه در اكثريتند ولى در انتخابات، اكثريت را به دست نياورند، خيلى راحت مى توان آنها را به بازى گرفت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



اگر نامزدها واقعا حرفی دارند و یا اعتراضی دارند از طریق قانون پیگیری کنند و اگر هم مستندات و یا مستدلاتی ندارند و تنها برای پنهان نمودن شکست خود جار و جنجال راه میاندازند بحث دیگری دارد.
نكته ديگر نوع رفتار و متانت عموم بانواني است كه به احمدي نژاد راي دادند. همه خوب ميدانيم كه اين گروه از دختران محجبه به هيچ قيمتي حاضر به خودنمايي يا بستن نشان يا خيابانگردي نيستند اما در روز مقرر راي خود را به احمدي نژاد دادند.