مدیریت دکتر احمدی نژاد به سبک شهدا...
وبلاگ آل حبيب نوشت:
■شهید عباس کریمی
از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند و گفتند یک خانه به نام عباس در آمده، بیاید و بگیرید، گفتم با خودش تماس می گیرم ببینم چه می گوید.تلفن زدم و جریان را تعریف کردم.گفت به هیچ وجه دنبال قضیه را نگیرید.وقتی برگشت، رفته بود سپاه و گفته بود،من هرجا بروم زمین دنبال من است و احتیاج ندارم.او حتی هنگام ازدواج هم یک ریال از کسی نگرفت،تنها یک تلویزیون و یک رادیو داشت.
در سال 1368 - 69 دانشگاه علم و صنعت زمینی را از سازمان تبلیغات خریده بودند تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کنند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهمیه اش را به کس دیگری بدهند.
■شهید باکری
خواب و استراحت نداشت،می گفت پاسدار یعنی کسی که کار کند.بجنگد،خسته شود،نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش ببرد.یک بار توی جلسه ی فرماندهان که داشت روی نقشه شرایط منطقه را توضیح می داد.یک دفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود،دلمان نیامد بیدارش کنیم و چند دقیقه بعد که خودش بیدار شده بود،عذرخواهی کرد و گفت که سه چهار روز است که نخوابیده.
دکتر وقتی خانه می رسد،چون معمولا دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت می کند تا نماز صبح.بعد از نماز صبح دیگر نمی خوابد تا 12 - 1 نصفه شب کل زمان استراحت دکتر در طول 5 الی 6 ساعت است.
■شهید بهمنی
از سپاه حقوق نمی گرفت،حتی خیلی وقت ها از منزل غذا می آورد،تازه غذای آن موقع سپاه هم چیزی جز نان و سیب زمینی نبود.
(اکتفا به حقوق استادی دانشگاه)
یکی از رفتارهای جالب دکتر این است که از زمان شهرداری تا به حال که رئیس جمهور است،ریالی از تصدی این پست ها حقوق نگرفته و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت می کند.
■شهید بهمنی
در استانداری جلسه داشت برای کاری رفتیم بیاریمش.بنز سپاه بدجوری نگاه ها را خیره می کرد،گفت من سوار نمی شوم، گفت:این ماشین فلانی است اگر من سوار بشوم چه فرقی میان من و اوست،نمی دانم بعضی ها چه جوری می خواهند جواب خدا را بدهند.
با خاطر عملکرد خوبی که دکتر در استانداری اردبیل داشت.سه سال پیاپی به عنوان استاندار نمونه معرفی شد.مسئولین وقت،به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کردند که دکتر هم آن را به استانداری بخشید.
■شهید صباغ زاده
برای تهیه صورتی از اموال شهید به منزل سازمانی او رفته بودم،مشغول لیست کردن اسباب و اثاثیه بودم که رئیس اداره به جمع ما پیوست یک گوشی تلفن و دو استکان همراهش بود.گفت اینها رو هم لیست کنید! مال خود علی آقاست.مقید بود مکالمات شخصی رو با دستگاه خودش انجام بده،می گفت استفاده از تلفن اداره باعث استهلاک اون میشه ... از این دو استکان یکی مخصوص خودش بود و اون یکی هم برای دوستانش بود که به اداره می اومدند.
در جمهوری اسلامی،رئیس جمهور در ابتدای مسئولیتش باید فهرست تمام اموال و دارائیهایش را به رئیس رئیس قوه قضائیه اعلام کند.دکتر احمدی نژاد هم از این قائده مستثنی نبود.خانه ای قدیمی در بن بست میدان 72 نارمک تهران،اتوموبیل پژو 504 مدل 1973 .در ابتدای پذیرفتن مسئولیت شهرداری تهران هم دارائی های او همین بود.
هنوز هم بعد از گذشت چهار سال اموال و دارائی های دکتر همان است؛ خانه ای قدیمی در بن بست 72 میدان نارمک ...
■شهید قهاری
از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت:در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد،حاظر نمی شود تا با آن مسئله برخورد کنم.
در زمان شهرداری،یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی،پر از اسراف و ریخت و پاش.
بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند.دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم.پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم،همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی،شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند.
■شهید چمران
وقتی در اولین دوره انتخاب مجلس مردم دکتر چمران را به نمایندگی خود انتخاب نمودند او گفت:خدایا مردم آنقدر به من لطف و محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار ساخته اند که به راستی خجلم،خدایا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده ی آن برآیم.در این زمان امام نیز او را در شورای عالی دفاع منصوب کرد و دکتر به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت،این قسمت را هم پذیرفت.
یک روز دکتر 500 هزارتومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.وقتی علتش را سئوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام به مهمان ها،به خصوص مهمان های خارجی مجبور بود از پذیرایی ها استفاده کند.
■شهید مظاهری
گفتم اگر درجه ای،نشانی یا مسئولیتی داری به ما هم بگو،گفت:پدر جان،درجه و رتبه ما ان شاءالله شهادته.بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان بوده ...
■شهید زین الدین
از همه زودتر می آمد جلسه،تا بقیه بیایند دو رکعت نماز می خواند،یک بار بعد از جلسه،کشیدمش کنار پرسیدم نماز قضا میخوندی؟ گفت: نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد،همینجور حرف روی خرف تلنبار نشه.
برای انجام کاری پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود،با او احوالپرسی کرد.
وسط صحبت هایش دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد، این که شما می گویی یعنی سفارش شما توجه داری؟ حواست هست از من چه می خواهی؟ می خواهی مرا توی آتش بیاندازی؟ من هرگز این کار را نمی کنم.
■شهید باکری
به فرماندهان زیر دستش می گفت:شما فقط در لفظ فرمانده اید،در حقیقت تک تکتان نوکرد این بچه های بسیجی هستید.خدمتگزاران بودن در نظام اسلامی یعنی نوکر بودن.
حتی در جمع عمومی بچه های لشگر وقتی گردان ها را معرفی می کردمی گفت:اینها فرمانده های شما هستند، اما در عمل آمده اند نوکری شما را بکنند، شما هم باید در عمل روی کار آنها نظارت داشته باشید، شما ولی نعمت ما هستید و ما هم نوکر شما.
زمانی که فقط استاد دانشگاه بود،همراه سایر اساتید از غذای سلف دانشگاه می کرد.گاهی وقت ها که کلاس نداشت برای ناهار به خانه می آمد،وقتی هم که شهردار شد ناهار را از خانه می برد.
■شهید ناصر قاسمی
شده بود کمیته امداد،کنار میزش صندوقی گذاشته بود پول جمع می کرد و به افراد کمک می کرد یا از حقوق خودش که خیلی هم نبود لباس می خرید به بچه های ضعیف نشان می داد.
از سپاه حقوق نمی گرفت، میگفت: تا مجردم به پول نیاز ندارم بعدش هم خدا بزرگه.
رفتم جلوی دربان گفتم:با ناصر قاسمی کار دارم، می شناسین؟
گفت:اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س.
آمد خودش بود،فهمید که دانستم چه کاره است،گفت:به کسی نگو من چه کاره ام،من فقط خدمت می کنم،بعد از اتمام سخنرانی و معارفه با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیتش را تبریک گفتم،گفت اینم به امانتیه از خدا.
دکتر به بچه های دفتر سپرده بود تلفن تنها کسی را که در تمام ساعات کاریش حتی در مهمترین جلسات دولتی هم که باشد وصل می کنند تلفن مادرش است.
دکتر حتی اگر شده در حد یک سلام و علیک و عذرخواهی از اینکه وسط جلسه است و بعدا تماس می گیرد به تلفن مادرش پاسخ می دهد.
■شهید عباس کریمی
از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند و گفتند یک خانه به نام عباس در آمده، بیاید و بگیرید، گفتم با خودش تماس می گیرم ببینم چه می گوید.تلفن زدم و جریان را تعریف کردم.گفت به هیچ وجه دنبال قضیه را نگیرید.وقتی برگشت، رفته بود سپاه و گفته بود،من هرجا بروم زمین دنبال من است و احتیاج ندارم.او حتی هنگام ازدواج هم یک ریال از کسی نگرفت،تنها یک تلویزیون و یک رادیو داشت.
در سال 1368 - 69 دانشگاه علم و صنعت زمینی را از سازمان تبلیغات خریده بودند تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کنند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهمیه اش را به کس دیگری بدهند.
■شهید باکری
خواب و استراحت نداشت،می گفت پاسدار یعنی کسی که کار کند.بجنگد،خسته شود،نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش ببرد.یک بار توی جلسه ی فرماندهان که داشت روی نقشه شرایط منطقه را توضیح می داد.یک دفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود،دلمان نیامد بیدارش کنیم و چند دقیقه بعد که خودش بیدار شده بود،عذرخواهی کرد و گفت که سه چهار روز است که نخوابیده.
دکتر وقتی خانه می رسد،چون معمولا دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت می کند تا نماز صبح.بعد از نماز صبح دیگر نمی خوابد تا 12 - 1 نصفه شب کل زمان استراحت دکتر در طول 5 الی 6 ساعت است.
■شهید بهمنی
از سپاه حقوق نمی گرفت،حتی خیلی وقت ها از منزل غذا می آورد،تازه غذای آن موقع سپاه هم چیزی جز نان و سیب زمینی نبود.
(اکتفا به حقوق استادی دانشگاه)
یکی از رفتارهای جالب دکتر این است که از زمان شهرداری تا به حال که رئیس جمهور است،ریالی از تصدی این پست ها حقوق نگرفته و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت می کند.
■شهید بهمنی
در استانداری جلسه داشت برای کاری رفتیم بیاریمش.بنز سپاه بدجوری نگاه ها را خیره می کرد،گفت من سوار نمی شوم، گفت:این ماشین فلانی است اگر من سوار بشوم چه فرقی میان من و اوست،نمی دانم بعضی ها چه جوری می خواهند جواب خدا را بدهند.
با خاطر عملکرد خوبی که دکتر در استانداری اردبیل داشت.سه سال پیاپی به عنوان استاندار نمونه معرفی شد.مسئولین وقت،به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کردند که دکتر هم آن را به استانداری بخشید.
■شهید صباغ زاده
برای تهیه صورتی از اموال شهید به منزل سازمانی او رفته بودم،مشغول لیست کردن اسباب و اثاثیه بودم که رئیس اداره به جمع ما پیوست یک گوشی تلفن و دو استکان همراهش بود.گفت اینها رو هم لیست کنید! مال خود علی آقاست.مقید بود مکالمات شخصی رو با دستگاه خودش انجام بده،می گفت استفاده از تلفن اداره باعث استهلاک اون میشه ... از این دو استکان یکی مخصوص خودش بود و اون یکی هم برای دوستانش بود که به اداره می اومدند.
در جمهوری اسلامی،رئیس جمهور در ابتدای مسئولیتش باید فهرست تمام اموال و دارائیهایش را به رئیس رئیس قوه قضائیه اعلام کند.دکتر احمدی نژاد هم از این قائده مستثنی نبود.خانه ای قدیمی در بن بست میدان 72 نارمک تهران،اتوموبیل پژو 504 مدل 1973 .در ابتدای پذیرفتن مسئولیت شهرداری تهران هم دارائی های او همین بود.
هنوز هم بعد از گذشت چهار سال اموال و دارائی های دکتر همان است؛ خانه ای قدیمی در بن بست 72 میدان نارمک ...
■شهید قهاری
از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت:در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد،حاظر نمی شود تا با آن مسئله برخورد کنم.
در زمان شهرداری،یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی،پر از اسراف و ریخت و پاش.
بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند.دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم.پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم،همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی،شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند.
■شهید چمران
وقتی در اولین دوره انتخاب مجلس مردم دکتر چمران را به نمایندگی خود انتخاب نمودند او گفت:خدایا مردم آنقدر به من لطف و محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار ساخته اند که به راستی خجلم،خدایا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده ی آن برآیم.در این زمان امام نیز او را در شورای عالی دفاع منصوب کرد و دکتر به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت،این قسمت را هم پذیرفت.
یک روز دکتر 500 هزارتومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.وقتی علتش را سئوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام به مهمان ها،به خصوص مهمان های خارجی مجبور بود از پذیرایی ها استفاده کند.
■شهید مظاهری
گفتم اگر درجه ای،نشانی یا مسئولیتی داری به ما هم بگو،گفت:پدر جان،درجه و رتبه ما ان شاءالله شهادته.بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان بوده ...
■شهید زین الدین
از همه زودتر می آمد جلسه،تا بقیه بیایند دو رکعت نماز می خواند،یک بار بعد از جلسه،کشیدمش کنار پرسیدم نماز قضا میخوندی؟ گفت: نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد،همینجور حرف روی خرف تلنبار نشه.
برای انجام کاری پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود،با او احوالپرسی کرد.
وسط صحبت هایش دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد، این که شما می گویی یعنی سفارش شما توجه داری؟ حواست هست از من چه می خواهی؟ می خواهی مرا توی آتش بیاندازی؟ من هرگز این کار را نمی کنم.
■شهید باکری
به فرماندهان زیر دستش می گفت:شما فقط در لفظ فرمانده اید،در حقیقت تک تکتان نوکرد این بچه های بسیجی هستید.خدمتگزاران بودن در نظام اسلامی یعنی نوکر بودن.
حتی در جمع عمومی بچه های لشگر وقتی گردان ها را معرفی می کردمی گفت:اینها فرمانده های شما هستند، اما در عمل آمده اند نوکری شما را بکنند، شما هم باید در عمل روی کار آنها نظارت داشته باشید، شما ولی نعمت ما هستید و ما هم نوکر شما.
زمانی که فقط استاد دانشگاه بود،همراه سایر اساتید از غذای سلف دانشگاه می کرد.گاهی وقت ها که کلاس نداشت برای ناهار به خانه می آمد،وقتی هم که شهردار شد ناهار را از خانه می برد.
■شهید ناصر قاسمی
شده بود کمیته امداد،کنار میزش صندوقی گذاشته بود پول جمع می کرد و به افراد کمک می کرد یا از حقوق خودش که خیلی هم نبود لباس می خرید به بچه های ضعیف نشان می داد.
از سپاه حقوق نمی گرفت، میگفت: تا مجردم به پول نیاز ندارم بعدش هم خدا بزرگه.
رفتم جلوی دربان گفتم:با ناصر قاسمی کار دارم، می شناسین؟
گفت:اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س.
آمد خودش بود،فهمید که دانستم چه کاره است،گفت:به کسی نگو من چه کاره ام،من فقط خدمت می کنم،بعد از اتمام سخنرانی و معارفه با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیتش را تبریک گفتم،گفت اینم به امانتیه از خدا.
دکتر به بچه های دفتر سپرده بود تلفن تنها کسی را که در تمام ساعات کاریش حتی در مهمترین جلسات دولتی هم که باشد وصل می کنند تلفن مادرش است.
دکتر حتی اگر شده در حد یک سلام و علیک و عذرخواهی از اینکه وسط جلسه است و بعدا تماس می گیرد به تلفن مادرش پاسخ می دهد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


