روايت برگي از تاريخ
ربودن امام(ره)؛ راه حل پایان دادن به گروگانگیری
ما پیش از همه، آنچه را كه بعدا دنیا میفهمید، دانستیم. مثلا اینكه آیتالله [امام] خمینی (ره) بر حسب عادت، حتما به خانه خود در شهر مقدس قم برمیگشت. او در منطقهای كاملا نزدیك به قطعه زمین بایری زندگی میكرد كه هلیكوپترها به راحتی میتوانستند در آن فرود آیند.
ما پیش از همه، آنچه را كه بعدا دنیا میفهمید، دانستیم. مثلا اینكه آیتالله [امام] خمینی (ره) بر حسب عادت، حتما به خانه خود در شهر مقدس قم برمیگشت. او در منطقهای كاملا نزدیك به قطعه زمین بایری زندگی میكرد كه هلیكوپترها به راحتی میتوانستند در آن فرود آیند.
وقتی شاه مخلوع ایران به مركز سرطان شناسی در نیویورك رسید، ایرانیان به سوی دومین هدفشان یعنی سفارت آمریكا و دیپلماتهای آن در تهران حركت كرده بودند. در 4 نوامبر سال 1979، گروه عظیمی از دانشجویان ایران كه همگی مسلمان و تماماً آماده مرگ در راه خدا بودند، سفارت آمریكا را در تهران اشغال كردند و پنجاه و دو دیپلمات آمریكایی را به گروگان گرفتند و یك رویارویی یك ساله را آغاز كردند كه دشوارترین مشكل دیپلماتیك و نظامی در اوایل دوره جنگ «شمال ـ جنوب» به حساب میآمد.
وقتی شاه مخلوع ایران به مركز سرطان شناسی در نیویورك رسید، ایرانیان به سوی دومین هدفشان یعنی سفارت آمریكا و دیپلماتهای آن در تهران حركت كرده بودند. در 4 نوامبر سال 1979، گروه عظیمی از دانشجویان ایران كه همگی مسلمان و تماماً آماده مرگ در راه خدا بودند، سفارت آمریكا را در تهران اشغال كردند و پنجاه و دو دیپلمات آمریكایی را به گروگان گرفتند و یك رویارویی یك ساله را آغاز كردند كه دشوارترین مشكل دیپلماتیك و نظامی در اوایل دوره جنگ «شمال ـ جنوب» به حساب میآمد.

تقاضای اعلام شده آن دانشجویان به سرعت به شكل فریاد جمعی حاكمانی درمیآمد كه دولت ایران را كنترل میكردند. آنها میخواستند ایالات متحده، شاه مخلوع ایران و تمای اعضای خانواده وی را ـ كه در نیویورك اقامت داشتند و به دنبال درمان سرطان شاه كه هشت ماه بعد وی را كشت، بودند ـ به ایران بازگردانند. دو روز بعد از آنكه گروگانهای آمریكایی اسیر شدند، مقام ارشد رسمی « آژانس مركزی اطلاعات» در مقر فرماندهی پاریس به نزد من آمدند. ما به تواناییهای خود برای انجام عملیات در تهران و شناخت كامل خود از ایران و رهبران آن و اینكه آنها تا چه حد میتوانند برای غرب ناخوشایند باشند، واقف بودیم. یكی از آنها كه احتمالا رییس « سی.آی.ای» بود، مستقیما به سر اصل مطالب رفت و پرسید: « ما چه میتوانیم بكنیم؟».
من پاسخ دادم: « مطمئن نیستم كه حالا چه كاری میتوانیم انجام دهیم. اگر شما این سؤال را ظرف همان پنج دقیقه اول یا حتی پنج ساعت اول كه این اتفاق رخ داد از من میپرسیدید، ممكن بود پیشنهاد انجام عملیاتی با استفاده از نیروهای هوایی و هلیكوپترها را در داخل خود سفارت، به شما بدهیم. حتی فرض كنید كه حالا گروه نجاتی تشكیل شود كه به شهری مملو از جمعیت اعزام گردد و بعد در زمین سفارت یا روی بام آن فرود آید. باز هم پاسداران انقلاب فرصت كافی خواهند داشت كه تا آخرین نفر گروگانها را اعدام كنند. شاید برخی از انقلابیون كشته شوند، ولی آن تنها دلخوشی اندك شما است. گروگانها هرگز خارج نمیشوند».
آمریكاییها برخاستند تا بروند و در همین حال، یكی از آنها گفت: «با این وجود، لطفا روی این موضوع فكر كنید». و من قبول كردم. ما بیش از فكر هم كارهایی كردیم. چند تن از زبدهترین مأمورانم را به ایران اعزام كردم. با اینكه هر یك از آنها را خطرات شخصی بزرگی تهدید میكرد.
برای ما واضح بود كه آمریكاییهاس دستانشان خالی است. آنها هیچ كارت برنده یا بلوفی در چنته نداشتند و به علاوه، امكان وارد آوردن هیچ فشاری برای آنان مقدور نبود. چون ما در طول سالها تلخترین تجارب را كسب كرده بودیم، میدانستیم اولین قانون برخورد خشونتبار، هیچگاه با دستان خالی قابل اجرا نبود. مخالفان ما این معنا را میدانند و فقط برای قدرت و تسلط ارزش قائلند. آنها در هر كجا كه بتوانند امتیازی پیدا كنند یا به چنگ بیاورند، به جستجو میپردازند. حال خواه به شكل سرمایه و پول باشد، خواه به صورت گروگان یا انواع تهدیدهایی كه به صورتهای مختلف فقط از طریق واسطههای بینالمللی بتوانند اعمال كنند. بنابراین، هدف ما یافتن یك كارت برنده برای آمریكاییها بود كه بتوانند از آن راه دست به عمل بزنند. ما پیش از همه، آنچه را كه بعدا دنیا میفهمید، دانستیم. مثلا اینكه آیتالله [امام] خمینی (ره) بر حسب عادت، حتما به خانه خود در شهر مقدس قم برمیگشت. او در منطقهای كاملا نزدیك به قطعه زمین بایری زندگی میكرد كه هلیكوپترها به راحتی میتوانستند در آن فرود آیند.
طرحی كه ما شروع به ریختن آن كردیم، كسب خبر از ایشان به محض رسیدن به قم را ایجاب میكرد و اینكه او را دقیقا تعقیب كنیم و منتظر هلیكوپترها شویم. و پس از آن در یك كشتی پهلو گرفته، در اقیانوس هند شمالی و در دریای عمان منتظر شویم. ما نقشه آنجا را با تمام جزئیات ـ خانه به خانه، نقشه قم، بیابانهای مسطح اطراف محل اقامت آیتالله [امام] خمینی(ره)، و تحریكات لحظه به لحظه هر عنصری را در آنجاـ كشیده بودیم. عملیات در بسیاری از زمینهها بیشباهت به آنچه كه از سوی لویی شانزدهم علیه كاردینال «لا بالو» با موفقیت فوقالعادهای انجام شد، نبود. این اسقف بلندمرتبه، آشكارا دست به مذاكرات خیانتآمیزی با دوك «بورگونی» زد. البته در یك شب شوم و طی عملیاتی بسیار دقیق و از قصر «دلوش»،جایی كه او برای یازده سال در آن زندانی بود، چنین اقداماتی را هدایت میكرد.
آمریكاییها در مورد كاردینال، چیزهای خوبی نشنیده بودند، ولی فرقی هم نمیكرد. این نقشه قابل اجرا بود. در عالیترین سطوح واشنگتن بر روی آن بحث شده و سپس به شخص رییس جمهور « كارتر» تقدیم گردیده بود. كارتر نقشهها و طرح را مطالعه كرده و شیفته جزئیات آن شده بود. ولی رد این طرح از سوی وی به صورت نوعی معما در آمد.
او گفت: « شما نمیتوانید با یك شخص چنین كنید، و دقیقتر بگویم با مردی از عصر وی نمیتوان این كار را كرد».
طرح فوق در دفتر «اُوال» پایان یافت. در عوض، تقریبا پنج ماه بعد، ایالات متحده طی عملیات نجات ناقص و هدایت نشدهای تحت فرماندهی سرهنگ « چارلز ـ ایـ بكویت» به تلاش ناموفقی دست زد. آن مأموریتی بود كه اولین فرستادگان «سی.آی.ای» دو روز پس از اسارت گروگانها در مورد آن با من گفتگو كردند و من و همقطارانم در مورد عدم توفیق آن به دلیل نبود هیچ كنترلی در جریان عملیات و اینكه كلا انجام آن غیر ممكن بود، هشدار داده بودیم.
خوشبختانه این عملیات تا خود سفارت آمریكا در تهران ادامه نیافت. در آنجا شكست این طرح كه قطعا منجر به مرگ عدهای از گروگانها ـ اگر نگوییم همه آنها ـ و اكثر گروه حمله كننده میشد، اجتناب ناپذیر بود. این حمله در بیابانهای ایران انجام شد و هلیكوپترهای حمله كننده به وسیله شنهای روان درهم كوبیده شدند. « بكویت» خود به وسیله فرماندهانی كه از یك اتاق مخصوص در واشنگتن و هزاران مایل دورتر از آنجا هر حركتی را هدایت میكردند، كار را تمام كرد.
منبع: جنگ جهانی چهارم،دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


