ماجرای فارسی سخن گفتن امام هادی
به گزارش نیمروز به
نقل از خبر آنلاین، روایت یاد شده در باره امام هادی علیه السلام و
درخواست آن حضرت از علی بن مهزیار برای آوردن یك ساعت شنی است. این زمان
علی بن مهزیار در اهواز می زیسته و امام در سامرا در گوشه از قصر سلطنتی
تحت كنترل و نظارت بوده است. راوی روایت یاد شده، ابراهیم بن مهزیار است كه
در این دیدار خود محضر امام را درك كرده است. نفر سوم در این دیدار، مسرور
غلام علی بن مهزیار بوده است. البته از روایت روشن است كه علی بن مهزیار
نزد امام عزیز بوده و چند ساعت متوالی نزد آن حضرت مانده است.
روایت یاد شده در دو منبع كهن آمده است.
نخست
بصائر الدرجات، ص 337 كه آن روایت را به صورت مفصل از همین ابراهیم بن
مهزیار نقل كرده است. مجلسی روایت مزبور را در بحار: 50/131 آورده است.
دوم
به صورت مختصر در مناقب ابن شهر آشوب: 4/332 (و از آنجا در بحار: ج 49، ص
89) كه از علی بن مهران نقل شده و كوتاه شده روایت قبلی است. طبعا علی بن
مهران راوی این حدیث است و به احتمال نام راوی اصلی كه ابراهیم بن مهزیار
است و خود در این ملاقات حضور داشته، از آن افتاده است. به علاوه، قسمت آخر
روایت در «مناقب» ابهام دارد.
اصل روایت:
حسن
بن علی سرسونی از ابراهیم بن مهزیار روایت كرده است كه گفت: امام هادی
علیه السلام نامه ای به علی بن مهزیار نوشت و از او خواست تا ابزاری كه
ساعات را تعیین كند ـ اصطلاحا در این روایت «مقدار» ـ برای ایشان تهیه كند.
ما این وسیله را تهیه كرده، در سال 228 برای ایشان بردیم. وقتی به سیاله
رسیدیم، ابن مهزیار نامه ای نوشته و خبر آمدن خود را به امام اطلاع داده،
از ایشان اجازه گرفت تا نزد آن حضرت رفته و وقت ملاقات را تعیین كند. همین
طور برای ابراهیم [بن مهزیار] هم اجازه گرفت. امام اجازه دادند بعد از ظهر
خدمت آن حضرت برسیم.
رسیدن ما در یك روز تابستانی بسیار گرم بود.
مسرور غلام علی بن مهزیار هم همراه ما بود. وقتی به قصر نزدیك شدیم بلال،
غلام امام، در انتظار بود. گفت: داخل شوید: وارد حجره شدیم، در حالی كه
دچار تشنگی شدیدی بودیم. نشستیم. یكی از غلامان در حالی كه كوزه آب خنكی
داشت، پیش آمد. از آن آب خوردیم. امام علی بن مهزیار را خواست و تا بعد از
عصر نزد آن حضرت بود. سپس مرا خواست. سلام كردم و اجازه خواستم دست امام را
ببوسم. حضرت دستش را داد، من بوسیدم. امام مرا دعا كرد و نشستم، آنگاه
برخاسته و خداحافظی كردم.
وقتی از در خانه بیرون آمدم، مرا صدا
كردند و فرمودند: ای ابراهیم. عرض كردم: لبیك یا سیدی. فرمود: صبر كن. من
همچنان ایستاده بودم، در حالی كه مسرور، غلام ما هم با من بود. امام دستور
داد مقدار [یعنی ساعت] را نصب كنند [بكار بیندازند]. حضرت آمد، تختی برای
آن حضرت گذاشتند نشست. یك تخت هم برای علی بن مهزیار در سمت چپ امام
گذاشتند كه روی آن نشست. من در كنار ساعت بودم. یك سنگ افتاد.
مسرور
[به فارسی] گفت: «هشت». امام فرمود: ثمانیه؟ گفتیم: بلی ای سرور ما. آنگاه
ما بیرون آمدیم. امام به علی بن مهزیار فرمودند: فردا صبح مسرور را نزد من
بفرست. ابن مهزیار او فرستاد. وقتی وارد شده بود، امام [به فارسی به وی]
فرموده بودند: «بار خدایا چون» ؟ مسرور گفته بود: «نیك یا سیدی».
در این وقت [شخصی به نام] نصر [از آنجا] گذشت. امام [به فارسی] به مسرور
فرمود: «در ببند» او در را بست. آنگاه عبای خود را روی من انداخت تا مرا از
نصر پنهان كند و سپس آنچه می خواست از من پرسید. بعد از آن امام با علی بن
مهزیار دیدار كرده و فرمود: همه اینها از ترس نصر [كه لابد یكی از مراقبان
بوده] بود. علی بن مهزیار گفت: ترس من بیشتر از عمرو بن قرح است.
از این روایت چند نكته روشن می شود
1.
نخست این كه ساعت شنی در این موقع وجود داشته و این كه امام از یكی از
یارانش در اهواز خواسته است كه آن را برای ایشان بیاورد، روشن می شود كه
اهواز دست كم یكی از مراكزی بوده كه با ساخت این نوع ساعت آشنا بوده است.
2. نكته دوم این است كه مردم اهواز و دست كم جماعت علی بن مهزیار كه اصل وی از هندیجان فارس بوده، به فارسی سخن می گفته اند.
3.
فارسی دانی امام كه در این روایت بسیار زیبا نقل شده است، به طوری كه وقتی
مسرور ساعت «هشت» را می گوید، امام تعبیر «ثمانیه» را بكار می برد. جمله
بعدی فارسی گویی امام، احوال پرسی آن حضرت از مسرور است با عبارت: «بار
خدایا چون»؟ مسرور پاسخ می دهد «نیك یا سیدی».
سومین مورد فارسی
گویی این كه وقتی صبح فردای آن روز باز مسرور خدمت امام می آید، حضرت به او
می فرماید: در ببند. بدین ترتیب سه كلمه و جمله فارسی در عبارت بكار رفته
است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



لعنت بر دشمنان آل علی
دشمنان اهل البیت و معصومین جز حرامزادگان خبیث نیستند .والسلام
آخر الامر نیاز به مرحمت و لطف آقا و مولای ما امام هادی(ع) و ائمه اطهار سلام الله علیه پیذا میکنند.
حتی اگر خواست خدا و اراده اش بر این باشد که به دست من و یا یکی از محبان اهلبیت(س) به مجازات اهانتت هلاک شوی
و یا حتی به زندگی واقعا"نکبت بار و فاقد روح معنوی و شیطان صفتی ات ادامه دهی و به مرگ طبیعی و آخر زندگی کاملا" حیوانی برسی
در هر دو صورت پای میزان و حساب و ترازوی عدالت خداوند به امید رحمتی از جانب خالق جهان و شفاعت و تقاضای تخفیفی از جانب عزتمندان و ابرومندان درگاه خداوند مانند آل محمد(ص) و فرزندان زهرا(س)و علی مرتضی (ع) هستی
ای غافل و ای حیوان صفت مواظب باش وبه فکر روز پریشانی و درماندگیت باش که آنروز،چیزی جز نامه اعمالت برای تو وسرنوشت بعداز مرگت تعین کننده نر نخواهد بود. آنروز معنی ناتوانی و عجز و نیاز را خواهی چشید.
خاضعانه دعا میکنم و
از خدا میخواهم که بمن لیاقت وشایستگی مجازات اهانتگری ولد زنا و خبیث، چون ترا در این دنیا عنایت فرماید. والسلام
با مقدسین شوخی نکن که تو دهنی تو می خوری!
به خدا قسم دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره و حتما اتفاق می افته مگر اینکه توبه کنی.
ضمنا در زبان عرب به جای گ از واژه ج استفاده می کنند و غول شیفته که نوشتند حتما حکمتی داشته،شاید واضحات و بدیهیات را نوشتند!
السلام علیک یابن رسول الله
اللهم حشرنا معکم و اللعن اعدااکم
السّلام علیکم یا اهل البیت النّبوة
عبادت بی ولایــــــت حقه بازی یست
اساس مسجدش بتخانه سازی ست
نمی خواهند نادانان بفهمند
وضوی بی ولایت آب بازی ست
ولایتعهدی مولایمان مولی الموحّدین، امیر المؤمنین علی علیه السّلام و عید سعید غدیر بر شما مبارک باد.