کد خبر: ۱۰۵۹۵۷
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
پلی زدم بر روی رودخانه بهمن شیر و جوانان از روی آن گذشتند و آبادان آزاد شد!

تعریف و تمجید و ستایش وزیر اطلاعات دوره سازندگی از حجت الاسلام فلاحیان!

امروز با خبر شدیم وزیر اطلاعات دولت سازندگی و رئیس «جبهه اصولگرایان مترقی»، یک سایت خبری - تحلیلی راه‌اندازی کرده است و به این سایت سری زدیم تا ببینیم چه چیزی در این سایت و برای ارائه منتشر شده است. به محض باز شدن سایت حجت‌الاسلام علی فلاحیان اولین چیزی که بیش از همه جلب توجه می کند خالی بودن این سایت از هر نوع خبر است و در کنار این صفحه خالی ...

بولتن نیوز: امروز با خبر شدیم وزیر اطلاعات دولت سازندگی و رئیس «جبهه اصولگرایان مترقی»، یک سایت خبری - تحلیلی راه‌اندازی کرده است و به این سایت سری زدیم تا ببینیم چه چیزی در این سایت و برای ارائه منتشر شده است. به محض باز شدن سایت حجت‌الاسلام علی فلاحیان اولین چیزی که بیش از همه جلب توجه می کند خالی بودن این سایت از هر نوع خبر است و در کنار این صفحه خالی چیزی که چشمک می زند یک غلط املایی در فضایی چند کلمه ایست.

موضوع دیگری که در این بین بیشتر جلب توجه می کند این که این سایت حد اقل در اسفند ماه 1386 راه اندازی شده است چرا که در بخش زندگی نامه تاریخ ثبت خبر مربوط می شود به 22 اسفند 1386 و این یعنی بیش از چهار سال و نیم پیش از این و حدود یک سال قبل از انتخابات خرداد ماه 1388.  حال نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم اینکه چرا وزیر اطلاعات دوران سازندگی سایتی را یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری 88 راه اندازی کرده است و امروز هم در نزدیکیهای انتخابات خرداد ماه 1392 تصمیم گرفته وجود چنین سایتی را خبری کرده و اعلام حضور نماید!. که البته این بر می گردد احتمالا به مباحث پشت پرده ای که لزوم ورود مجدد ایشان به عرصه سیاست را صلاح دیده و احتمالا به منا سبی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری شاید قرار است بین روسای و وزرای سابق تقسیم شود!.


برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید


به هر جهت موضوع بحث اصلی ما در این مطلب نه تقسیم مناسب وزارت و صدارت است و نه موضوعات سیاسی پشت پرده ورود مجدد فلاحیان به عرصه سیاسی کشور. بلکه چیزی که بیشتر از همه مارا بر آن داشت تا این مختصر را بنویسیم زندگی نامه بسیار رومانتیکی است که در این سایت به آن اشاره شده است که البته با کلی اشکالات دستور زبان فارسی هم همراه است که باز این هم موضوع اصلی بحث نیست!.

وزیر اسبق اطلاعات  در بخش زندگی نامه خود آورده است " سال 1328 صدای کودکیش در خانه ای روشن به نور معرفت خورشید وار پیچید در خرد سالی با صلاحابت آیه های قرآن آشنا شد و همین بود که نیت خدمت در شهری که بعدها بنای آبادیش از همت او آباد شد را پایه ریزی کرد. در همان گرمای سوزان بود که حرارت عشق را در محفل درس اساتیدی چون ... " . البته احتمالا منظور ایشان از کلمه " صلاحابت" همان صلابت بوده است که در همین ابتدای امر نیاز به اصلاح دارد. ضمنا نکته بعدی که در همین چند خط می تواند قلب انسان را خورد خاکشیر کند نوشابه هایی است که ایشان در همین دوخت برای خود بازمی کند!. مثل " صدای کودکیش در خانه ای روشن به نور معرفت خورشید وار پیچید" که البته بیشتر در مورد اعمه اطهار(ع) از چنین استعاره هایی استفاده می کنیم و حتی حافظ هم در رابطه با خود چنین ننوشته و مولانا هم به این شکل از خود تعریف و تمجید نکرده است!.

در همین دوخط موضوع دیگری که چشم انسان را نوازش می دهد جمله " همین بود که نیت خدمت در شهری که بعدها بنای آبادیش از همت او آباد شد را پایه ریزی کرد" است که به واقع اینگونه حکم می کند که ایشان هم چون پیامبر اکرم (ص) که نور خداییش عربستان را منور کرد و به آن برکتی بی انتها  داد, محل تولد شان را  آباد کردند و اگر ایشان نبود آبادی ای هم در کار نبود.

در ادامه فلاحیان در تعریف از خود ادامه می دهد:" در همان گرمای سوزان بود که حرارت عشق را در محفل درس اساتیدی چون نواب صفوی ، مفتح ، بهشتی ، خزعلی ، وحید خراسانی مکارم شیرازی به سینه خود منتقل کرد مشتاق تر شد قلبی  که در پی معرفت بود و این سرآغازی  گشت برای هجرت به سوی علم و اجتهاد بهشت را در نگاه شهید بهشتی دید و نوای تکبیر قدسیان را از محضر شهید قدوسی آموخت .

آنگاه و این نوا در او تاثیر فراوانی گذاشت که چون پرستوئی عاشق همیشه در سفر باشد از دام مکاران. حضورش پرشور بود ، دو مرتبه در خروش زنده رود به اسارت کوردلان بی صفت در بند شد".  ]هر چه فکر کردیم نفهمیدیم که چطور ایشان دوباره به اسارت کوردلان بی صفت در بند شدند که بار اولش را هنوز اعلام نکرده اند. البته اگر ایشان از هجرت به سوی علم و اجتهاد به عنوان اسارت یاد کرده است باید بگوییم که ارتباطی در معنا حاصل نمی شود و ایشان باید یک بند دیگر به عنوان زندان اولیه در جملات بالاتر اضافه کنند تا قافیه درست در بیاید  [

وی در ادامه می افزاید: " آتش سوزان سینه اش خاموش نشد شعاعش فراتر رفت. بهار انقلاب را با پیر فرزانه  عشق همنوا شد و سرمشق خدمت از او گرفت ، به خوزستان بازگشت  به یاد روزهای نوجوانی و عهدی که با خود بسته بود . مسئولیت تاسیس حزب جمهوری اسلامی بر عهده اش نهادند. همزمان حاکم شرع شد آن مرد دلسوخته چرا که نام با شهر نمی خواند. نیت کرد که آبادش کند آبادان غیور را.  ]احتمالا منظور این است که آبادان قبل ازانقلاب خرابه ای بیشتر نبوده و بعد از انقلاب و قبل از جنگ تحمیلی ایشان توانست این شهر را آباد کند! و به واسطه وجود ایشان است که در حال حاضر آبادان یکی از توسعه یافته ترین شهرهای کشور است و اصلا در آن بیکاری نیست  [

فلاحیان در معرفی خود می افزاید: " حاکم شرع بود و مسئول کمیته انقلاب اسلامی چون عده کثیری  زیر سر پناه نگاهش آرامش خاطر پیدا کردند و خانه دار شدند مسئول بنیاد مسکن هم شد به تدبیر دکتر بهشتی . همزمان با خدمت اشارات ، بدایه الحکمه و نهایه الحکمه فلسفه شرق و غرب را آموخت ، شد مجتهدی دل سوخته".   ]منظور اینکه ایشان هم حاکم شرع بود و هم مسئول کمیته انقلاب اسلامی و هم مسئول بنیاد مسکن و در همین گیر و دار به درجه اجتهاد رسیدند و آن هم به شکلی بسیار دلسوخته].

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید


حجت‌الاسلام علی فلاحیان در وصف خود می گوید: "جنگ شد ، لباس رزم پوشید تا از اندیشه اش حمایت کند. آبادانی که در ذهن او بود در آستانه ویران قرار گرفت ایستاد مقاومت کرد پا به پای جوانان شهر ، تمام وجودش می سوخت چون آبادان در آتش بود". ] دقت کنید قبل از این اعلام شده که آبادان قبل از جنگ را ایشان آباد کرده بودند   [

"بدون وقفه ایستاد در ساحل رودخانه بهمن شیر کنار روستای (چوُعَبدِه) اقدام به احداث پلی ارتباطی بین دو طرف رودخانه کرد به امید اینکه این  پل شهر آبادان را از حصر خارج کند و چه زیبا اندیشید دور نبود روزی که جوانان ازروی این پل گذشتند و آبادان آزاد شد".  ] اینجا نیازی به توضیح ندارد لطفا به اسناد جنگ مراجعه فرمایید!  [

"در جبهه خط مقدم همدوش سنگرنشینان بود. فرمانده کل کمیته انقلاب اسلامی شد. بدین وسیله مسئولیت حفاظت از فرزندان و همسران و مادرانی را به عهده گرفت که عزیزانشان در خط مقدم سلاح بدست گرفته بودند برای پاسداری از این مرز و بوم. چه باید می کرد ؟ جز شب زنده داری . خانواده اش را نمی دید چون خانواده های بسیاری حضورش را نیازمند بودند. به سبب شایستگی های فراوان قائم مقام دادستان انقلاب شد.

"امام عارفان ، پیر دلسوختگان وی را بسیار ستایش میکرد و او را با حفظ سمت اولین دادستان ویژه روحانیت نمود امام در حکم وی چنین نوشتند: (( از آنجا که جنابعالی با فعالیتهای ضد انقلاب در هر صورت و لباس آشنایی دارید بجاست تا بر طبق موازین شرع مقدس به جرایم روحانی نمایان و دین به دنیا فروشان رسیدگی نمایید))

و چه زیبا دستهای مراد خویش را بوسید و اطاعت امر کرد ، چون او خواسته بود (( تا بدون در نظر گرفتن فشارهای جانبی از طرف هر شخص و شخصیت به وظیفه خطیر خود با کمال دقت و قاطعیت عمل نمائید))کوله بار تجاربش بسیار سنگین بود عرصه عرصه ی  خدمتی بزرگتر شد".

"خواستند از او که در هیات دولت وظیفه حفاظت از همه باورها را به عهده بگیرد قبول مسئولیت کرد چه طعنه ها که بر او نزدند و چه بسیار قصد آزرده کردن خیالش را داشتند ولی او یک چهره داشت و یک اندیشه . چه خوب میدانست به چه کسی توسل کند .  یادش بود منافقان در مشهد و باختران از حضورش هراسان بودند و هنوز به خاطر دارند در یک شبانه روز چهل خانه از خانه کفار را در هم ریخت . امروز آمده بودند تا انتقام گذشته را بگیرند اینها همانهایی بودند که فلاحیان را مانعی در راه نیل به مقاصد شوم خویش می دانستند باید انتقام میگرفتند!؟ و او آگاه بود از مکر مکاران . یادش بود در باختران با گلوله به مقابله آمدند و یک روز در مشهد و . . .  امروزهم با نیش قلم بسیار برعلیه او قلم زدند چون نقطه ضعف نداشت دست به دامن افترا شدند ولی او خسته نمی شد پاسخش لبخند بود هر چند خشمگین توصیفش می کردند چون هدف داشت به طعنه نمی اندیشید. مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین"

"آبادانی در سیره اش بود و هرگز مردم پر شور خوزستان را فراموش نمیکرد پایبند عهد جوانیش بود مردم خونگرم خوزستان را بسیار دوست داشت چرا که با آن خطه بسیار مانوس بود و مردم نیز میدانستند او خدمات فراوان کرده است ."

"می دانستند دانشگاه امام محمد بافر ( ع ) را چه کسی احداث کرده خوب در خاطر داشتند مشکل آب و فاضلاب منطقه چگونه رفع شد و به یادشان بود چه کسی برای آنها خانه های فراوان ساخت برای همین با نیتش بیعت کردند و حضورش را ستودند امروز هم به پاس اعتماد مردم همیشه در صحنه خوزستان آمده است تا با حضورش کارهای ناتمام خود را به اتمام برساند و با طرحهای جدید دین خود را به طور کامل همگام با تایید جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به این مردم خونگرم ادا نماید."

"برایش رنگ و لهجه مهم نیست او میخواهد خدمت کند عرب و عجم هر دو یک قبله دارند او دنبال تقوی و ایمان است میداند چگونه آباد کند و اگر آباد کرد برای چه کسانی خدمت کرده است."

به هر حال امید واریم جناب فلاحیان همچنان با صلابت دوران وزارتشان در دولت سازندگی مجددا وارد عرصه سیاسی شده و آبادان و خرمشهر راکه آباد کردند دیگر شهرها را هم آباد تر کنند و البته وزارت اطلاعات را هم به همان روزهایی که ایشان مسئولیتش را داشتند رهنمون شوند. گویا در آن زمان کارها ساده تر از امروز حل و فصل می شده! و برای سازندگی نیازی به دم و دستگاه عریض و طویل فعلی وزارت اطلاعات هم نبوده است. به امید اینکه با ورود مجدد ایشان به عرصه سیاست پلهای بیشتری بر روی رود کارون احداث شود و کشور جان تازه ای! بگیرد و سیاسیون و روشنفکران هم طعم خوش گفتار درمانی با رئوفت را بیشتر مزه کنند. به یاد آن روزهای پر فعالیت و سالهای دور از خانه که ایشان بسیار سختی می کشیدند و  کارها را خیلی ساده تر از این روزها راست و ریست می کردند. یاد آن یار دیرینشان هم به خیر و روحش شاد.

 

 

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱۰
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۱۲
احمد ا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۲۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
3
5
حرفهای ده نمکی در برنامه آقای یامین پور وقتی که ایشان مهمان برنامه برنامه بودند و موشع گیری ایشان مقابل مذمت تجمل گرایی گویای خیلی از حرفهاست
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۲۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
4
4
هوالمعشوق
سفر استانی دل ها...
اگرچه قابل قیاس نیست اما ، وقتی بعضی از رؤسا و حکام جهان قصد سفر به کشور یا شهر دیگری را می کنند بسیار مشاهده می شود که در شهر میزبان نا آرامی و درگیری های شدیدی بوجود می آید مثلا: سفر همین احمق ترین و خون آشام ترین فرد دنیا ، آفرین بر شما درست حدث زدید اوباما! رییس جمهور امریکا این روباه مکار وقتی می خواهد فقط برای چند ساعت در اجلاس یک کشور دیگر شرکت کند در آن شهر چه بلوایی برپا می شود مردم به خیابان ها آمده و تنفر خود را از او اعلام می کنند و مردم با وجود تدابیر امنیتی شدید با مسئولین و پلیس ان کشور مجادله می کنند و از چند روز قبل از جان و مال گذشته و تظاهرات می کنند تا منفور ترین موجود عالم پایش را در کشورشان نگذارد و ان لکه ننگ آنجا را به تباهی و فساد نکشد.
وقتی احمدی نژاد می گوید حاضر است با اوباما در خیابان راه برود تا محبوبیت و منفوریت خود را بین مردم جهان قیاس کنند دیگر جا ندارد سفر محبوب المومنین عالم را به میان بکشیم.
دلم می خواهد بگویم ، سفری رویایی شما هم بیایید اینجا خراسان شمالی است
این جملات نه از لنز چشمان مردم بلکه از هر تپش قلب آها پیداست. وقتی خبر بوی پیراهن یوسف از یک ماه قبل به مردم داده می شود شهرِ میزبان به تلاطم در می آید و همه سرکرده و حیران می شوند حرف از وصال لیل و مجنون است ، میان مردم می رویم مردم چه می کنید؟ 30 روز مانده به مهمانی مهر مگر مشکلات کشور را فراموش کرده اید مگر چند روز اخیر قیمت دلار و اجناس فوران نکرده است اما نه کو گوش شنوا اصلاً گوشی نیست چون دل ها جای دیگر است. وقتی دهان پر از عسل ، چشم ها پر از شوق دیدار و دل های عاشق همه در انتظار ولایت است دیگر تلخیِ کاستی و کمبودها به ذهن هم خطور نمی کند آخر مولایمان می آید.
هان چه شده آخرالزمان است همه جا هیاهوست بله این یک عشق معمولی نیست عشق مادر و فرزند یا زن و شوهر نیست این عشق الهی است و برای همین است که کوردلان دنیا نمی توانند این نوع استقبال را در ذهنشان تجزیه و تحلیل کنند و به دنیا می گویند نه کسی به استقبالش نیامد او دیگر بین مردم ایران و جهان محبوبیتی ندارد آنقدر احمقند که باز تحریم می کنند ، تهدید می کنند ، می خواهند اقتصاد کشور را برهم زنند ولی ابله ها نمی فهمند اگر از آسمان بمب هم ببارد نمی توان جلوی مردم را گرفت چون محبوب القلوب می آید و خواسته یکایک آن ها فقط این است متی ترانا و نراک یا بن الزهرا(س) روحی فداک. مردم به هر دری می زنند تا رهبر دل ها را فقط یک لحظه از نزدیک ببینند و از او عاجزانه درخواست می کنند انظر الینا نظره الرحیمه و معشوق هم با نگاهی پدرانه و حکیمانه شراب مستی را به دل تشنه از عشق این مردم می رساند.
ای کاش خاله زنکی به نام بی بی سی می آمد و در این روز ها از مردم خراسان شمالی سوال می کرد مگر شما کار و زندگی ندارید مگر گرانی نیست آخر می گویند در تهران درگیری است دلار تا مرز 4000 تومان رسیده بازار بسته است و دیگر کسی جنس نمی فروشد می خواهد قحطی بیاید.
ناگاه پیرزنی خمیده جلو می آید مادر من از 60کیلومتر آن طرف تر با پای پیاده آمده ام بیشتر از یک چند روز است که در راهم آه در بساط ندارم حتی یک کلاف ، ولی خریدار یوسف زهرا (س) و مشتاق دیدرا جانان قبل از مُردنم هستم ، جوانی به ظاهر امروزی می آید و می گوید آقا سه شبانه روز است خواب به چشمانم نیامده بیا و با یک لبخند یک عمر یتیمی ام را پدری کن ، دختری 26 ساله می آید از وقتی به دنیا آمدم پدر شهیدم را ندیدم ولی نوازش نگاه رهبرم تلخی این چند سال را برایم شیرین می کند ، جامانده ای از قافله شهدا را می بینم پرسیدم: آقا شما! بدون پا آخر چطور؟ او با ویلچر قدیمی اش ایستاد و با انفاسی آلوده از بمب شیمیایی دشمن گفت: من این راه طولانی را با پای دل آمدم و به استقبال خمینی زمان می روم. پرسیدم: تو که جانبازیت را یکبار به رخ جهانیان کشیده ای او گفت: در راه ولایت صدباره باید جان داد. یک روز مانده به مهمانی مهر از همه شهرها آمده اند حتی از اهواز به ناگاه چشمم به یک خانواده خارجی افتاد که تعجب همگان را برانگیخته بود پرسیدم شما! اینجا؟ به زبان انگلیسی گفت: چند روزی در حرم علی ابن موسی الرضا (ع) بودیم حال و هوای مشهد و رفتار مردم طوری دیگر بود آن ها به یکدیگر خبر از آمدن مولا می دادند شور و هیجان مردم ما را وادار کرد تا خودمان را به بجنورد برسانیم و ببینیم چه خبر است؟
همین طور است مجنون جهت دیدار زمان و مکان نمی فهمد فقط وصال لیلی آرامش می کند.
خدایا چه شب زیبائیست ستاره دل ها روشن است و همه با اشک چشم کوچه ها را شسته و با مژگان جارو زده اند دیگر خواب معنا ندارد یک رنگی و یک دلی همه جا ملموس است.
صبح می شود تیک تیک ثانیه شمار ساعت به مراتب از تپش قلب ها کمتر است. بعد از نماز صبح همه به سجده می روند خدایا مسافرمان به سلامت برسد و دعای عهد می خوانند وکحل ناظری به نظره منی الیه ، و آنجا است که مصداق آیه فاینما تولو فثم وجه ا... در ذهن ها تداعی می شود.
ساعت 8 صبح و لحظه وصال ، تاریخ تکرار می شود چه خبر است؟! مگر حضرت رضا (علیه السلام) به خراسان آمده است ، هواپیما می نشیند عطر صلوات دل ها از بوی دود اسپند در فضا بیشتر احساس می شود ، نه به گمانم قیامت شده دیگر مادر و فرزند یا زن و شوهری فراموش شده و همه دل ها به سوی یار خراسانی خویش کشیده می شود.
دوربین ها عاجز مانده اند از کدام دلداده تصویر بگیرند ، فیلم برداری ، دوربین را کنار گذاشته خودش هم با سر می دود ، جمعیتی میلیونی پس از بیست و چند سال نذرنیاز و انتظار می بینند ولایت عشق آمده مردی از خدا و اینجا عند ربهم یرزقون معنا پیدا می کند.
باران اشک مردم ، شور و هیجان وصال یار ، خدایا دیگر چیزی نمی خواهم. خود را می بینم که میان جمعیت به این سو و آن سو کشیده می شوم انگار پای کلام وحی نشسته ام نکند این منبر رول ا... است که من جان را بر کف گرفته و لبیک می گویم.
همه دارند با نگاهی دوسویه با محبوب خود عشقبازی می کنند. جهان متحیر از این استقبال می شود ، بی بی سی کوردل راست می گوید کسی نیامده ، بله چون همه در ولایت ذوب شده اند و دیگر کسی نیست ؛ شبکه سلطنت طلب ها همان هایی که در سوراخ موش هستند و می گویند ما هستیم می گوید: با خودشان چند هزار محافظ آورده بودند درست است ، ولی بیشتر چند میلیون کفن پوش برای جانبازی مقتدا آمده بودند.
امروز روز سوم میهمانی است هرجا که فکر کنی آقا می رود ، شبانه روز قرق دلدادگانی عاشق است ، گلزار شهدا ، بارگاه امامزادگان و... او هرجا می رود مانند سیلی عظیم همه دل ها را با خود می برد.
یک دفعه به خودم می آیم روز آخر مهمانی است خبر پایان مهمانی از رسانه ها پخش می شود مگر چند ساعت از ورود نائب حضرت مهدی(عج) گذشته است انگار فرزندی را از مادری جدا می کنند دل ها گریان است ، ولی حلاوت یادآوری لحظه های وصل هوش و هواس را از سرمان برده است. این ها همه قطره ای از دریاست که در دفتر جاری شد چه واقعه شیرینی راوی باز هم برایمان بگو.

اجلاس سراس کشور های عدم تعهد یادت هست؟ وقتی ولی امر مسلمین جهان به سالن اجلاس آمدند دیگر پای رؤسا دست خودشان نبود به حکم الهی و جذبه آقا همه ایستادند از نگاه هایشان می توان فهمید که آن ها می گفتند این فرد یک شخصیت سیاسی نیست او حکیم و مردی الهی است. البته نا گفته نماند این استقبال های پر شکوه و میلیونی در سفر های استانی تمرینی است برای استقبالی عظیم ، آن روز که ندا می آید یا اهل العالم انا المنتظَر المهدی...
سرباز کوچک ولایت


tolidemelli91@yahoo.com
http://tolidemelli.hamweblogi.com/
پاسخ ها
محمود
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۶:۲۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
علی اقا داداش خیلی عالی بود
نمیگی یک دفعه بی خبر از لیلای ما به این زیبایی مینویسی ما شوکه میشیم کار دستت میدیم !!

یاعلی
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
1
5
اگر صلابت را صلاحابت نوشته شما خودتونم ائمه اطهار را اعمه اطهار نوشتید
یه نگاه بکنید بعدا از بقیه ایراد بگیرید
البته من طرفدار فلاحیان نیستم
reza
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۱۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
1
3
پل جوبده؟
من بچه ابادان هستم و در طول مدت جنگ در شهر ابادان بودم چنین پولی دروغی بیش نیست تنها پل یک پل در زمان محاصره پلی بود از نوع بشکه که در خیابان کریمی ابادان که انتهای ان به رودخانه میخورد توسط برادران جهاد ابادان زده شد چوبده کجا و خیابان کریمی کجا ایشان معلومه جغرافی ابادان رو هم بلد نیست
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
2
2
كسي نيست راه اوفتاديم هااااااااا نگي نگفتي كانديد ما حاجي حاجي اخراجيه!
جمع كنيد اين مسخره بازي هارو هركي از راه ميرسه حال و هواي رياست ميره تو مخش جمع كنيد خودتونو باور كنيد «فتنه پيشر» خطرناكتر از فتنه سال 88 است افراد مستجاب الدعوه كه داره يه چيزايي ازشون در مياد «جن وجن گيري» مراقب باشيد ما واقعا منتظر شما هانيستيم لطفا احساس تكليف نكنيد چون تكراي ماجرا خجالت داره بريد بجاي اين كار مشكل مردم رو حل كنيد اگه واقعا راست ميگين من خودم مشكل مالي دارم 30مليون لازم دارم
حمید
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۵۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
0
0
ائمه درست است نه اعمه
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۰۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
1
1
انما یتقبل الله من المتقین
چه اخلاصی!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۰۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
1
3
ایشان در سال 1328 بدنیا آمده اند آنوقت چطور در پای درس "نواب صفوی "حاضر می شده است ؟!!!
شهید نواب صفوی سالها مخفی بود وبالاخره در سال 1334 که مدتها از دستگیریش میگذشت با حکم دادگاه صهیونیستی ارتش شاهنشاهی تیرباران شد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۳۰
0
0
علی جان خیلی قشنگ نوشتی بزار این بی هنر های پول پرست را از یار بگو یارم چو قدح بدست گیرد بازار بتان شکست گیرد یاعلی
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین