کد خبر: ۱۰۵۴۱۹
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

عباس دوران در راه اعتلاء ایران زندگی‌اش را دور زد

عباس می‌رفت تا آتش به جان «پالایشگاه الدوره »‌در اندازد . می‌رفت تا به جهانیان نشان دهد که بغداد تنها به گمان صدام امن است . می‌رفت تا جان دهد در راه میهن . به جهت آزادگی مردمانش .

صدای « نرگس » در گوشش می‌پیچید ؛

- عباس برای ناهار برمی‌گردی ؟

با بغضی که گلویش را می‌فشارد یارای پاسخ دادنش نیست ، می‌خواهد بگوید نرگس ، چه می‌دانی که این رفتن را بازگشتی نیست ؟ اما تنها سری تکان می‌دهد و آهسته می گوید .

- سعی می کنم بیام !

- امروز هم پرواز داری ؟

- نمی­دونم شاید ؟!

عباس می‌رفت تا آتش به جان «پالایشگاه الدوره »‌در اندازد .

می‌رفت تا به جهانیان نشان دهد که بغداد تنها به گمان صدام امن است .

می‌رفت تا جان دهد در راه میهن . به جهت آزادگی مردمانش .

« عباس دوران » ،
 



مردی از دیار جانفشانی در راه میهن ،

مردی از دیار آرش ،

مردی که خواب را از دیدگان « صدام » ربود به طوریکه حاکم وقت عراق برای سرش جایزه گذاشت .

سرلشکر خلبان ، عباس دوران در ۱۳۲۹ در شیراز دیده به گیتی گشود و پس از پایان تحصیلات به دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش پیوست و از آمریکا گواهی‌نامه‌ی خلبانی هواپیمای شکاری را گرفت . و افسر پست خلبان شکاری شد . سرلشکر شهید عباس دوران ، ۷ آذرماه ۱۳۵۹ در عملیات موسوم به” مروارید” به همراه همرزم خلبانش « حسین خلعتبری » که او نیز خود از نام آوران ونامداران سرافراز جنگ بود ، ۵ ناوچه‌ای ” اوزای عراقی” را پیرامون اسکله‌ی «الامیه» و «البکر» نابود ساخت و برجای مانه‌های آن را به درون آب‌ های نیلگون خلیج همیشه فارس فرستاد .

«دوران» درکمتر از دو سال نخست جنگ ، ۱۰۳ سورتی پرواز و عملیات برون مرزی داشته که کارشناسان می‌گویند ، این چنین آماری را حتی خلبانان آمریکایی در جنگ ۷ ساله‌ی ویتنام به‌ دست نیاورده بودند .

به گفته‌ی یکی از هم رزمانش در نبردی که وی لیدری ۲ فروند هواپیما را بر عهده داشت به مصاف ۹ فروند هواپیما‌ی شکاری دشمن رفت ، یکی از هواپیماها را سرنگون و ۸ فروند دیگر را با چیرگی بی‌مانندی وادار به بازگشت و فرار از خاک ایران نمود .

اما آنچه از عباس دوران ، یل دوران ساخت ، ماجرای سران کشورهای غیر متعهد در عراق بود .

در سال ۱۳۶۱ صدام می‌خواست که میزبان سران کشورهای « غیر متعهدها » در بغداد باشد . او با حرافی ولفاظی های زیاد گفته بود که پایتخت عراق برای برگزاری نشست سران غیر متعهد ، ایمن است و از این رو تبلیغاتی پر سر و صدا و دامنه داری به راه انداخته بود .

ضحاک عراق در تبلیغاتش ، پیوسته شهر بغداد را با مسکو در زمان جنگ جهانی دوم برابر می‌دانست و می‌گفت حتا یک پرنده توان گذشتن از فراز آسمان این شهر را ندارد .

بغداد پدافند هوایی قدرتمندی داشت ، آتش‌بارهای ضد هوایی ، موشک‌های پیشرفته ودقیق سام ۲ وفرانسوی کروتال ، هواپیماهای رهگیر حتا « میراژ » های فرانسوی ، او با این شبکه پدافندی توانمند که نفوذ و گذر از بغداد را با هدفی ویژه ، کم‌ و بیش ، ناشدنی می‌کرد به همه کشورهای شرکت کننده آسودگی خیال داده بود که بغداد ایمن است .

صدام اینگونه خبرنگاران شبکه بین‌المللی را به بغداد کشانده و توانسته بود به سران کشورهای هموند (:عضو) غیر متعهدها بپذیراند که نشست در این کشور برگزار شود.

همه کشورها پذیرفته بودند که نشست در بغداد برگزار شود مگر ایران ، که خود هموند «غیر متعهدها » بود .
 



متأسفانه تا آن زمان فعالیت های دیپلماتیک ره به جایی نبرده بود و برطبق اسناد پیوست تنها راه حل و نشان ناامن بودن بغداد یک عملیات نظامی بود.

ایران گفته بود که نیروهای عراقی ، بخش‌هایی از خاک ایران را در اشغال خود دارند از این رو هیچ فرستاده‌ای از سوی تهران در اجلاس شرکت نخواهد کرد . و در این مورد تأکید کرده بود بغداد محل امنی برای نشست سران
غیر متعهد ها نمی باشد .

ایران، می‌خواست تا با نا امن کردن آسمان بغداد ، برگزاری نشست در این شهر را ناممکن و آرزوی دیرینه ریاست صدام در یک دوره ۳ساله بر اجلاس را به کامش تلخ سازد . راه چاره تنها پرواز تیز پروازان ایران بر فراز آسمان بغداد بود.

تا لیدر، این آفند بزرگ « الدوره »‌ی بغداد را به آتش بکشد . صدام ، همه چیز را پیش بینی کرده بود جز این که نمی دانست عباس و عباس ها ، در راه سرفرازی ایران دست از جان شسته اند .

۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ روز بی بازگشت عباس دوران بود ، روزی که عباس از نرگش ، از همسرش دل کند . ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ عباس از فرزنددلبندش دل کند از امیررضای ۸ ماهه‌اش واز تمامی تعلقات زندگیش دل کند .

۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ عباس برای سربلندی میهنش از همه چیز دل کند ، از خانه و کاشانه‌اش ، از جان و جانانه‌اش .

عقربه ساعت روی ۵ و ۳۰ دقیقه بامداد که می‌چرخید ، تن‌پوش پروازش را به تن می‌کند و از خانه بیرون می‌زند بی آنکه حتا فرزندش را به آغوش کشدکه نکند تعلقات مادی ودنیوی لحظه ای بر اراده اش سست نماید ، بی‌آنکه به نرگسش بگوید پرواز دارد و نمی‌تواند برای ناهار سنگک داغ بخرد.

در پاسخ نرگس که گفته بود ناهار آبگوشت داریم ، خوراک مورد علاقه‌ات ، نان می‌خری ؟ تنها سری تکان داده بود بی آنکه بگذارد نرگس ، دل آشوبه‌اش را ببیند ، دل آشوبه‌اش از دیگر ندیدنشان را.
 



هیچ نمی‌توانست بگوید ، حتا برای اینکه نرگس گمانی نبرد، برای واپسین بار فرزندش را در آغوش نمی‌کشد .

عباس ۵ وسی بامداد از خانه بیرون می‌زند و حتا نمی‌گذارد سرباز راننده به دنبالش بیاید عملیات محرمانه‌ست و نباید بی‌گدار به آب زد .

عباس، هواپیمای اف ۴ ، فانتوم مدل e ( شکاری- بمب افکن ) ، پرنده تیز بالش را وارسی می‌کند که نقصی نداشته باشد ، اما سیستم جهت یاب هواپیما دچار نقص فنی است و بر طبق قوانین پروازی عباس می‌تواند از رفتن انصراف دهد اما سوار بر پرنده‌ی شکاری‌اش می‌شود تا ماموریتش را به اتمام رساند و تا آتش کشیدن « پالایشگاه الدوره » بغداد خیالش آسوده نمی‌شود .

از فراز خاک ایران در تاریک روشنای صبح ۲ فروند هواپیما با سرعتی معادل ۱۰۰۰ کیلومتر، بال در بال یکدیگر می‌گذرند و به عراق می‌رسند.

به بغداد ، شهری که محل برگزاری نشست سران کشورهای غیر متعهد است

شهری که به گمان صدام امن است

بغداد شهری است با سامانه دفاعی قدرتمند که حتا پرنده‌ای یارای گذر از آن را ندارد اما اکنون شکاری های تیز بال ایران چون عقابی بی‌پروا بر فراز آن بال گشوده بودند .

صدام حتا خود نیز آگاه نبود چرا که عباس آموخته بود که هواپیما در بلندای ( ارتفاع ) ۳۵۰ متر از سطح زمین از دید رادارها در امان است.

عباس حتا می‌دانست که ، رادارهای جستجوگر هواپیماهای شکاری دشمن در این ارتفاع پایین که هر آن موانع زمینی همچون دکل های برق فشار قوی تهدیدش می­کرد قادر به کشف و رهگیری آنان نیست .
 



اما تنها نگرانی‌اش دیده‌بان مرزی بود که ممکن بود شناساییشان کند و نقشه‌هایشان را بر آب سازد.

در همان نخستین هنگامه ورود ۲ فروند هواپیمای شکاری ایرانی را دیده‌بان مرزی عراق شناسایی و رهگیری کرد و ورودشان را به خاک بغداد گزارش داد که دقایقی بعد صدای آژیر خطر در شهر پیچید . دیگر نیازی نبود « دوران »‌و همکارانش تنها با نشان‌های (علایم) قراردادی یکدیگر را در جریان روند پرواز بگذارند .

دشمن با گلوله‌های آتشین که درآن تاریک روشنای صبح همچون گلوله های سربی که به دانه های تسبیحی
می­مانست پشت سرهم و هراسناک و پی‌در‌پی همچون سدی از آتش ساخته بود و بی مهابا به سوی هواپیماهای ایرانی شلیک می‌شد قصد رهایی از این دام غافلگیر کننده را داشت . همزمان ۲ فروند هواپیمای عراقی برای درگیری با هواپیماهای ایران از زمین برخاستند . اینک به هدف نزدیک می شد عباس، نخستین بمب را بر پالایشکاه دشمن افکند هاله ای از دود و آتش به هوا برخاست درمیان تعقیب وگریز هواپیماهای میگ دشمن ، دومین بمب را نیز رها کرد و همرزم خلبانش نیز هم

در ساعت ۷و ۳۰ دقیقه بامداد بخش بزرگی از” پالایشگاه الدوره عراق” در آتش انتقام و به تلافی موشک پرانی صدام به مناطق مسکونی ایران و به خاک و خون کشیدن فرزندان بی گناه این سرزمین می­سوخت . زآن پس

۲ جنگنده ایرانی پس از شکستن دیوار سوتی درارتفاعی پست که غرش آن تمامی بغداد را به لرزه درآورد و خواب را از ساکنان آن ربود درحالی که با خوشحالی زائد الوصفی با شتاب هرچه بیشتر خاک دشمن را ترک می کردند به ناگاه بال راست پرنده آهنین عباس هدف یک فروند موشک دشمن قرار گرفت . اندکی پس از سوزش بال پرنده ، دمش را نیز به آتش کشیدند . عباس با احساس خطر به همکارخلبانش (ستوان یکم ، منصور کاظمیان) کابین عقب که تا این لحظه او را به خوبی در کنترل فرامین یاری می نمود خواست تا هواپیما را ترک گوید هنگامی که پافشاری کاظمیان برای پریدن خودش را هم دید ، گفت : دوست ندارد تن به اسارت دهد .

ستوان‌یکم منصور کاظمیان بیرون می‌پرد و سرلشکر عباس دوران ، پرنده‌ زخمی و آهنین بالش را در حالیکه درگرد باد شعله آتش می­سوخت به سمت یکی از ساختمان های محل برگزاری اجلاس سران ، پرواز می دهد

چشمان نرگسش ، امیررضای ۸ ماهه‌ی دلبندش ، پدر و مادرش ، دوستانش ، همه و همه جلوی دیدگانش همچون پرده سینما به نمایش درآمده بودند و عباس اکنون دلش هم در آتش می‌سوخت و در یک لحظه هواپیمای آتش گرفته اش را همچون پتکی به یکی از سازه‌های پیرامون نشست می کوبد و همچنون پروانه‌ای در آتش سوخت . اکنون همه می‌دانستند برخلاف تبلیغات صدام ، بغداد امن نیست تا ایرانی جان در بدن دارد.

آن وقت بود که زمزمه های انتقال اجلاس از بغداد، به دهلی نو قوت گرفت . وحسرت ریاست آن را به دل صدام انداخت.
 

روحش شاد ویادش گرامی باد
 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
حمیدرضا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۳
0
9
رشادت عباس دوران که بی وصفه اما این متن و این نوشته بدجور اشک آدمو در میاره روح دوران و دوران های دفاع مقدس شاد انشاءالله
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۳
0
8
دوران برای همه دوران هاست . روحش شاد
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین