کد خبر: ۱۰۲۷۷۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
آشنایی با سه نسل خاندان حکیم در گفت‎وگو با سید محسن حکیم

شهید حکیم عصاره فکر و ایده شهید صدر بود

هفته نامه پنجره: برای کسب اطلاعاتی بیشتر از خاندان کمنظیر و پربرکت حکیم بهویژه شخصیت برجسته و شهید بزرگوار حضرت آیتالله سید محمدباقر حکیم، گفتوگویی صمیمانه با یکی از اعضای این خانواده را در دستورکار قرار دادیم. ایشان سالیان زیادی توفیق ارتباط با شهید حکیم و فعالیت در مجلس اعلای (انقلاب) اسلامی عراق در معیت ایشان و نیز همراهی با مرحوم حجهالاسلام سید عبدالعزیز حکیم را داشته و اکنون نیز مشاور برادرش سید عمار حکیم رییس مجلس اعلای اسلامی عراق است. سید محسن حکیم فرزند مرحوم سید عبدالعزیز حکیم و داماد شهید سید عبدالصاحب حکیم را در یکی از سفرهایش به ایران یافتیم و ساعتی را با ایشان که معطر به عطر شهدای خاندان حکیم است، درباره این خاندان و شهدایش همکلام شدیم که متن این گفتوگوی صمیمانه را در ادامه میخوانید.

*در ابتدای بحث توضیح مختصری درباره خاندان حکیم و جایگاهی که در قرن معاصر در عراق داشتند ارائه بفرمایید.

خانواده حکیم بهوسیله حسن مثنی به امام حسن (علیهالسلام) متصل میشوند. دنباله این اتصال هم فرزند ایشان سید ابراهیم طباطبا است که در کوفه مدفون هستند و در انقلاب‎‎های صدر اسلام مشارکت جدی داشتند. انقلاب خود ایشان نیز جزء اولین انقلابهایی بود که در دولت اموی انجام شد. ایشان از فرماندهان نامدار در این انقلاب‎‎های علوی و ضد اموی بودند. این انقلابها در راستای مخالفت با فعالیت‎‎های بنی امیه صورت میگرفت؛ بهویژه بعد از حادثه دردناک عاشورا. در واقع خاندان حکیم از سلاله سادات طباطبایی است. در طول تاریخ معاصر بهویژه صد سال اخیر شخصیتی همچون سید محسن حکیم به عنوان بزرگ خاندان و از مراجع بنام حوزه علمیه نجف نقش برجستهای داشته است. عراق بر اساس توافق «سایکسپیکو» تحت سیطره انگلیس درآمده بود. از سال 1914 تا 1920 شش سال مهم در تاریخ سیاسی عراق است؛ چراکه استعمار انگلیس تلاش زیادی کرد تا جبههای متمرکز در جنوب عراق ایجاد کند. انگلیسیها خواهان اشغال عراق بودند اما مرجعیت نجف اشرف و علما و فضلا همه برخاستند و رهبری و فرماندهی جبهه ضد انگلیسی را بر عهده گرفتند. اینگونه شد که انگلیس بالاترین تلفات را در میان مستعمرات خویش، در عراق داشت. آنها حتی مجبور شدند از هند نیروی کمکی بیاورند. آن زمان مرحوم سید محسن حکیم جوانی 18 ساله بود که در رکاب مرید و استاد خودش سید محمدسعید حبوبی -که فرماندهی جبهه شعیبه را به عهده داشت- به مبارزه علیه انگلیسیها مشغول بود. این مبارزات ادامه داشت تا سال 1918 که جنگ جدیدی آغاز شد و نهایتا در سال 1920 انقلاب بزرگی به رهبری آیتالله العظمی سید محمد تقی شیرازی رقم خورد و ایشان اعلام جهاد کردند که این حکم جهاد باعث شد شیعیان به صورت مستحکم در برابر اشغال انگلیس ایستادگی کنند. این مبارزه از آن زمان آغاز شد و همچنان تا بعد از فوت سید ابوالحسن اصفهانی در سال 1947 ادامه داشت و بعد از او هم آیتالله العظمی بروجردی آن را ادامه داد. بعد از آيت الله بروجردي نيز آقای حکیم مرجع اول جهان تشیع شد. ایشان در دوران مرجعیت نظرات قابل توجهی داشتند که از جمله آنها مخالفت با ارتباط شاه و رژیم غاصب صهیونیستی بود. بیانیه دیگر ایشان درباره مخالفت با کمونیسم بود. دهه‎‎های 50،60 و 70 میلادی اوج قدرت اتحاد جماهیر شوروی و احزاب کمونیست در سرتاسر جهان اسلام بود و بهویژه در جهان عرب آنها پایگاههاي مستحکمی داشتند. حزب کمونیست عراق نیز از قدیمیترین احزاب کمونیست در کل منطقه است. اینها روز به روز قدرتمندتر میشدند و بعد از روی کار آمدن عبدالکریم قاسم در سال 1958 قدرت فزایندهای گرفتند. در اين زمان بود که مرحوم حکیم (در سال 1959) فتوای مشهور خودشان را مبنی بر اینکه کمونیسم کفر و الحاد است صادر نمودند. با این فتوای ایشان ضربه کاری و بسیار مهمی به حزب کمونیست عراق وارد شد. از دیگر مواضع مرحوم حكيم اظهار نظر درباره موضوع فلسطین بود که هم در محکومیت رژیم غاصب صهیونیستی و هم حمایت از گروه‎‎های آزادیبخش فلسطینی دنبال ميشد. ایشان اولین فقیهی بودند که حکم عملیات استشهادی را صادر كردند. رهبران فتح که نمایندگی گروه‎‎های فلسطینی را داشتند (مانند یاسر عرفات و محمود عباس) با آقای حکیم دیدارهای متعددي داشتند. تجویز استفاده از زکات برای حمایت مالی از جنبش‎‎های آزادیبخش فلسطین نیز برای اولینبار توسط ایشان اعلام شد. حتي فراتر از اين مرحوم حكيم به حمایت از جنبش‎‎های اسلامی در سرتاسر جهان اسلام توجه داشت و در این زمینه تلاش‎‎های زیادی به خرج داد؛ از جمله موقعی که جمال عبدالناصر خواهان اعدام سید قطب بهعنوان دبیرکل جنبش اخوانالمسلمین مصر بود، بیانیهای صادر کرد و از عبدالناصر خواست که این کار را انجام ندهد و این موضوع هنوز هم مورد تقدیر جنبش اخوانالمسلمین مصر است. چند ماه پیش که ما دیداری با سران جنبش در مصر داشتیم، این مسأله را خود آنها مطرح کردند و ضمن تشکر میگفتند این مواضع، مواضع ماندگاری است که تاکنون ادامه دارد. آیتالله محسن حکیم نسبت به تقریب بین مذاهب اسلامی نيز گامهای زیادی برداشت. در زمان ایشان ارتباط خوبی با آقای شیخ محمود شلتوت بهعنوان شیخ الازهر برقرار بود و مجموعه این تلاشها و اقدامات حضرت آیتالله بروجردی در نهايت منجر به اين شد که مذهب شیعه بهعنوان مذهب پنجم مصر شناخته شود. آیتالله العظمی حکیم در خرداد 1349 (1970 میلادی) دار فانی را وداع گفتند. ایشان ده فرزند پسر و چهار دختر داشتند که از ایشان تنها یک دختر در قید حیات بوده و ساکن لبنان هستند. بر اثر فعالیتهای فرزندان ایشان بهویژه شهید سید محمدباقر حکیم و مرحوم سید عبدالعزیز حکیم، در سال 62 همه مردان بالای 15 سال خانواده حکیم زندانی شدند. قرار بر این بود که حتی خانمها را هم به زندان ببرند که گويا در لحظه آخر صدام از این تصمیم صرفنظر کرده بود. از نوجوان 15ساله تا پیرمرد90 ساله، به مدت 8 سال در زندان بودند و در اين مدت 63 نفر از خانواده حکیم را در زندان یا بعد از دوران حبس به شهادت رساندند که با احتساب سید محمدباقر این خانواده 64 شهيد تقديم كردهاند. آقای سید محمدسعید حکیم نیز که الان از مراجع نجف است، هشت سال در زندان بودند. همه ده پسر آقای حکیم معمم و سه چهار نفر از آنها در حد مرجعیت بودند که بعدا شهید شدند. تاريخ این خاندان از سه جنبه قابل بررسی است؛ یکي از جنبه سیاسی که هر کدام از اعضای این خانواده كه مسئولیتهای سیاسی را بر عهده میگرفت، مواضع مستقلي را اتخاذ ميكرد. شهید سید محمدباقر حکیم و سید عبدالعزیز حکیم در متن امور سياسي عراق بودند و الان هم فرزندان آنها و نسل برآمده از آنها به امور سياسي توجه دارند. به عنوان نمونه الان آقای سید عمار حکیم فرزند سید عبدالعزیز و داماد سید محمد باقر حکیم رییس مجلس اعلای شیعیان عراق است. بخش دوم فعالیتهای اجتماعی است؛ فعالیتهایی که در ارتباط با مردم عشایر داشتند چراکه تقریبا سه چهارم مردم عراق عشایری بوده و خانواده‎‎های شهری خیلی کوچک هستند. در واقع بیشتر جمعیت اين كشور را قبایل و عشایر تشكيل ميدهند. بخش سوم هم بخش دینی و حوزوی این خانواده است. هماکنون هشتاد فرد معمم در این خانواده وجود دارد و چهار یا پنج نفر نیز مرجع هستند که نوه دختری ایشان (شهيد حكيم) آقای سید محمدسعید حکیم بهعنوان یکی از مراجع برجسته نجف شناخته ميشود.

* شهید سید محمدباقر حکیم از چه تاريخي و چگونه وارد فعالیت‎‎های سیاسی - اجتماعی شدند؟

شهید سید محمدباقر حکیم در دوران مرجعیت مرحوم آیتالله حکیم که دهه سی و چهل شمسی بود، فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فکری خود را آغاز کرد. ایشان از شاگردان مبرز آیتالله العظمی خویی و همچنین شهید صدر بودند. به مدت 15سال افتخار شاگردی شهيد صدر را داشت و از معدود علمای نجف بود که در دانشگاه نيز تدریس میکرد و اکنون هم شاگردان ایشان در عراق هستند از جمله آقای نوری المالکی. این فعالیتها و تلاشها رژیم را نسبت به ایشان چه در زمان مرجعیت آیتالله حکیم و چه بعد از آن خیلی حساس کرد تا اینکه در سال 1977 دستگیر و به حبس ابد محکوم شدند و بعد از تحمل یک سال و نیم حبس در زندان ابوغریب مشمول عفو شدند. بعد از آزادی چون از طرفي از اعضای هسته اولیه تشکیلات شهید صدر بود و از طرف ديگر نيز با پیروزی انقلاب اسلامی ايران، رژیم بعث روی محمدباقر صدر حساسيت ويژهاي پيدا كرده بود، با نظر شهید صدر قرار شد برای سازماندهی امور به ایران بیاید. بعد از شهادت صدر ایشان از عراق خارج شد و به ایران آمد. در ايران چندین تشکل را راهاندازی کرد؛ از جمله «جماعه العلما» دفتر انقلاب اسلامی عراق و در نهایت مجلس اعلای عراق که در آذر 61 تشکیل گردید. اين مجلس مجموعهای از علما و گروههای اسلامگرای عراقی بودند که حتی علماي سنی و کرد هم در میان آنها حضور داشتند. در واقع یک جبهه اسلامی بود که همه گروههای اسلامی را در خودش جمع میکرد و پایگاه آن در ایران قرار داشت. رهبران اين جبهه از شاگردان شهید صدر بودند و همه کارهای ایشان مستند به فتاوی شهید صدر بود. بعد از تلاشهای زیادی که در راه اصلاح نظام بعثی انجام شد و نتيجه نداد و با توجه به افزایش فشارهای رژیم، شهيد صدر فتوای جهاد مسلحانه داد که با این فتوا مسائل جهادی هم آغاز شد و بعد از آن شاهد تشکیل جنبشهای مسلح و جهادی در عراق بوديم؛ از جمله جنبش مجاهدین عراقی و یا گردانهای شهید آیتالله صدر که منجر به تشکیل سپاه بدر شد. ایشان سه چهار دوره سخنگوی مجلس اعلا بودند و بعد هم رییس این مجلس شدند.

* انتخاب رییس مجلس به صورت رأيگيري بود؟

بله، چون همه گروه‎‎ها بودند؛ «حزب الدعوه»، «سازمان امل اسلامی»، «سید محمدتقی مدرسی» و «جنبش مجاهدین عراقی» که آقای حکیم و آقای حیدری مسئولیت آن را بر عهده داشتند. همچنین گروههای دیگری مثل «جندالامام» و بعضی از علمای مبرز مثل اقای سیدحسین صدر یا آقای سیدعلی حائری نیز حضور داشتند. به عبارت دیگر مجموعهای از علما و فقها بودند که در این مجلس جمع شدند تا همه اقدامات بر ضد رژیم صدام را متمرکز كنند. پس از پذیرش قطعنامه 598 و برقراری آتشبس بین ایران و عراق خیلی از نیروهای مجلس اعلا از روی ناامیدی به خارج از ایران رفتند ولی آقاي حكيم همچنان پا بر جا ماند و گفت ما باید از همه امکانات علیه صدام استفاده کنیم. روز به روز هم قویتر شدند و حتي مسئولیت سپاه بدر هم به ایشان محول شد. در انتفاضه شعبانیه مارس 1991 (اسفند 1370) هر چند 14 استان عراق آزاد شد اما با حمایت آمریکاییها، ارتش صدام به قتل عام و سرکوب وحشیانه ملت عراق پرداخت و 300 هزار نفر در مدت کمتر از 15روز شهید شدند.

* مجلس اعلا و شهید حکیم با توجه به اینکه در ایران بودند، دقیقا چه نقشی ایفا میکردند؟

با توجه به اینکه ایران با عراق هممرز است، گروههای جهادی و بچه‎‎های بدر روزانه با آقای حکیم ارتباط داشتند و بنابراین وی گزارشهاي دقيقي از وضعيت داخلي عراق داشت. حتی متأسفانه برخی از فرماندهان بزرگ بدر در عراق دستگیر شدند. شهيد حكيم بهدلیل همین ارتباطات و اطلاعاتی که به ایشان میرسید، تحلیل و ارزیابی میدانی خوبی از عراق داشت. به هر حال بعد از شکست انتفاضه که با حمایتهای آمریکا و کشورهای غربی از رژیم بعث عراق به وقوع پيوست، آقای حکیم دست به یک نهضت سیاسی زد و گفت ما باید صدای خودمان را به جهانیان برسانیم. در اين راستا همراه کردن سازمان ملل و سازمانهای بینالمللی جزء مهمی از فرایند دگردیسی در داخل عراق بود. بعد از جنگ کویت جو بینالمللي علیه رژیم بعث بود و در همین ایام ما شاهد تصویب قطعنامه‎‎های سنگینی علیه عراق بودیم. به مدت 13سال عراق با بدترین شرایط مواجه بود. آقای حکیم از این فرصت استفاده کرد و ارتباطات خوبي را با سازمان‎‎های بینالمللی و حقوق بشری برقرار کرد. حتی با سفرای خارجی که در تهران بودند، ارتباط ميگرفت. همچنین فرصتی پيدا شد تا سپاه بدر را بازسازی کنند و بدر از لشکر به سپاه تبديل شد. عملیات‎‎های ویژهای هم انجام گرفت؛ مثلا کاخ صدام را چندین بار مورد حمله قرار دادند. زمانی که به وضعیت اخیر یعنی حوادث 11سپتامبر و تصمیم آمریکا مبنی بر حمله به عراق رسيديم، بحثهای زیادی مطرح شد که موضع ما چه باشد؟ آیا ما با صدام باشيم؟ با آمریکا باشيم؟ آقای حکیم چهار گزینه مطرح کرد. اول اين كه ما باید با صدام باشیم؛ چرا که آمریکا یک رژیم کافر و اشغالگر است که میخواهد سرزمین اسلامی عراق را اشغال کند. گزینه دیگر همراهی با آمریکا بود چراکه صدام باعث و بانی حمله آمریکا به عراق شده بود. بنابراین فرصتی فراهم شده بود که ما باید از آن استفاده ميكرديم. یک گزینه هم این بود که ما خودمان را کنار بکشیم چراکه جنگ بین دو ظالم است؛ و در آخر نيز گزینه چهارم این بود که ما در هر حال نماینده ملت عراق هستیم؛ ما نه با آمریکا هستیم و نه با صدام و با هر دو مخالفیم. لذا باید طرح ملت عراق را اجرا کنیم.

*طرح ملت عراق چه بود؟

اول اینکه سرنگونی صدام نباید به دست آمریکا باشد بلکه میباید سازمان ملل قطعنامه‎‎هایی در راستای منع كشتار و سرکوب ملت عراق توسط صدام و ضرورت مقابله با این نقض حقوق بشر صادر کند و سپس خود ملت عراق دگردیسی لازم را در اين زمینه انجام دهد. مانند کشور لیبی. دوم اینکه عراق نباید اشغال شود و لازم است جهت سامان دادن به امور یک دولت وحدت ملی به صورت موقت تشکیل شود. نظر آقای حکیم اجرای همین دو مورد پیش گفته بود خیلی هم تلاش كرديم که اجرایی شود ولی متأسفانه بسیاری از گروه‎‎های معارض عراقی همراهی نکردند، چرا که ترجیح دادند به دامن آمریکا پناه ببرند از طرف ديگر شرایط بینالمللی نیز فراهم نشد چون سازمان ملل وارد ماجرا نشد و آمریکا خودسرانه دست به اقداماتی زد.

آقای کوفی عنان اعلام کرد هیچگونه مجوزی از سوی سازمان ملل در راستای حمله آمریکا به عراق صادر نشده است. به هر ترتیب آمریکا آمد و عراق را اشغال کرد و این اشغال مورد شناسایی کامل سازمانملل قرار گرفت یعنی پروتکل چهار ژنو در عراق حاکم گردید و پل برمر حاکم آمریکایی عراق شد.

در اين برهه آقای حکیم همچنان به دنبال این بود که هیأت حاکمه عراقی امور را اداره کند نه منتخبان آمریکا، لذا تلاش کردند شورای حکومتی عراق تشکیل شود که تشکیل شد. این شورا که متشکل از 25 نفر بود محور مسائل سیاسی عراق شد. متأسفانه در همین اثنا بود که آقای حکیم در 29/8/2003 بعد از اقامه نماز جمعه در حرم علوی، در حال خروج از حرم شریف با انفجار ماشینی که پدر خانم زرقاوی «رهبر القاعده عراق» راننده آن بود به همراه 82 نفر دیگر به شهادت رسیدند. مطالب پیش گفته خلاصهای از زندگانی سیاسی- اجتماعی آقای حکیم بود. بخش دیگری از زندگي ايشان بخش علمی است؛ شهيد حكيم حدود پنجاه کتاب و جزوه مهم (که بیشترش هم چاپ شده است) از خود به یادگار گذاشته است. ايشان استاد فقه و اصول بودند، مجالس تفسیر قرآن هم برگزار میکردند و از اساتید نامدار علوم قرآن بودند. در مباحث فقه سیاسی ایشان صاحب نظر بودند و در زمینه ولایت فقیه و چگونگی حکومت اسلامی نيز کتابهای خیلی خوبی تاليف كردند که عمده مباحث آنها برگرفته از فکر و ایده شهید سید محمدباقر صدر بود. بخش دیگر؛ فعالیت‎‎های فرهنگی ایشان بود، شهید حکیم در مجمع جهانی اهلبیت (علیهمالسلام) نایب رییس بودند و در مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی به عنوان رییس شورای فعالیت داشتند، ایشان همواره در کنفرانس وحدت اسلامی حضور فعال داشتند. در چندین مجله علمی مقاله مینوشتند و کتاب مهم تالیف کردهاند به نام «نقش اهلبیت (علیهمالسلام) در تربیت جامعه صالح» -که منظور شیعیان است- و در بخش‎‎های مختلف این کتاب مباحث اجتماعی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی را با احادیث و روایات معتبر نقد و بررسي کردهاند این کتاب چگونگی هدایت شیعیان توسط اهلبیت (علیهمالسلام) را مورد مطالعه قرار داده است. در رابطه با وحدت اسلامی نیز ايشان كتابی مبنايي تاليف كردهاند. فارغ از این جوانب علمی فرهنگی حقیقتا ايشان از نظر عرفان و اخلاق فوقالعاده بودند. من چون سالها با شهید حکیم بودم و در محضر ایشان تربیت یافتم نکات زیادی از آن بزرگوار فرا گرفتم. هر روز مقید بودند یک جز قرآن بخوانند. نماز شبشان ترک نمیشد، دعای کمیل را هر شب جمعه از بر میخواندند، در ماه‎‎های رجب و شعبان همیشه روزه میگرفتند حتی سفر هم که بودند نذر میکردند و روزه میگرفتند.

وجه دیگری از وجوه شخصیتی شهید حکیم مدیریت ایشان بود. ایشان به من میگفت من در روز 16ساعت کار میکنم. سوار ماشین که میشدند از محل زندگی تا محل کار 15 تا 20 دقیقه بیشتر راه نبود اما میگفت من در داخل ماشین و براي همين 20 دقيقه برنامه دارم. ایشان هر چهارشنبه بعدازظهر میرفت قم و پنجشنبه شب به تهران برمیگشت، چرا که خیلی از عراقی‎‎ها و مجاهدین به قم میآمدند لذا یک فرصت دیدار و گفتوگو و تبادل نظر فراهم ميشد. یکی از کتابهای برجستهشان بنام «قصص القرآن» را در راه قم به تهران نوشتند.

انصافا ايشان انسان توانمند و جامعي بود. روزهای یکشنبه را فقط به بحث‎‎های علمی اختصاص داده بودند و در اینروز کار سیاسی نمیکردند، همین کتب و مقالات علمی را كه موجود است در آن روز مینوشتند.

من رشته دانشگاهیام حقوق بینالملل بود هنگام گفتوگو با ایشان، بعضا ایده‎‎هایی مطرح ميكردند که برای من بسیار جالب بود و هميشه اين سوال در ذهنم ایجاد میشد كه چگونه یک فرد فقیه به این میزان عمیق و وسیع نسبت به مطالب حقوقی و بینالمللی مسلط است؟

در یکی از گفتوگوهایمان بحث مفصلی کردیم نسبت به قطعنامه‎‎های سازمانملل علیه صدام و ایشان نکات حقوقی جالبی را مطرح کردند که نشان میداد بر مسائل مطرح شده تسلط بالایی دارند.

* در مورد شهادتشان بفرمائید.

اگر کارکرد القاعده را بررسي كنیم متوجه خواهیم شد اين گروه همیشه تلاش میکند سر را بزند و فقط به بدنه اکتفا نمیکند همچون احمدشاه مسعود یا برهانالدین ربانی. در رابطه با شهید حکیم هم همینگونه بود شهید حکیم وقتی وارد عراق شد با استقبالی بینظیر مواجه شد که در طول تاریخ عراق بینظیر بود. هزاران نفر برای استقبال بدون هیچ گونه امکاناتی در آن گرما حاضر شده بودند. بعد از اینکه ایشان به نجف آمد هر روز در مسجد شاکری که نزدیک محل اقامتشان بود سخنرانی میکردند. صبح تا شب هیأت‎‎هایی برای دیدار با ایشان میآمدند چرا که بعد از 23سال برگشته بودند. از جانب ديگر آمریکایی‎‎ها هم از حضور ایشان و استقبال مردم خوششان نمیآمد چون اين محبوبيت و افكار شهيد حكيم بر خلاف منافع آنها و طرح اشغالشان بود آمریکاییها میخواستند افرادی بیاورند که با خودشان همراه باشند. آقاي حكيم اصلا با اینها همراهی نمیکرد. از سوی دیگر، القاعده فهمیده بود که ایشان به عنوان رهبر مقتدر شیعیان عراق موجب سر و سامان گرفتن شیعیان این کشور شدهاند آنها با این اقدام ميخواستند اولا ایشان را که از مراجع گرانقدر و بنام عراق بود حذف کنند و ثانیا مانع از وحدت و اتحاد شيعيان حول شخصیت ایشان شوند. همچنین میخواستند با شهادت حکیم جنگي را بین شیعه و سنی به راه بیندازند که البته ما کاملا نسبت به این موضوع آگاه بودیم و از همان لحظه شهادت، آقای سیدعبدالعزیز حکیم و همچنین آقای عمار حکیم -که مسئول فرهنگی و تبلیغی دفتر شهید حكيم بودند- و سایر رهبران سیاسی شیعه، این اقدام را به اهلسنت منتسب نکردند و القاعده را متهم کردند. آنها هم خودشان در یک اعلامیه رسمی مسئولیت این کار را قبول کردند. جالب است بدانید ما همه افراد دخیل در این ترور را شناسایی کردیم از زرقاوی گرفته تا تیم طراحی، تأمین و اجرا و هر کدام از آنها به یک شکلی در درگیری‎‎‎های عراق کشته شدند جز یکی دو نفر که دستگیر شده و بعدا اعدام شدند.

در احادیث داریم اگر عالمی دستش از دنیا کوتاه شود ثلمهای در اسلام ایجاد خواهد شد که لایسُدها شی. ولی سنت الهی بر این بوده که اگر نشانهای یا آیتی یا شخصیتی از بین برود خداوند تبارک و تعالی یک جایگزین برای آن قرار خواهد داد هرچند خلا باقی خواهد ماند. بعد از شهادت ایشان علیرغم وجود این خلا اما دیدیم با وجود شخصیتهایی همچون مرحوم آقای سید عبدالعزیر، یا تشکلهایی همچون مجلس اعلا و سایر گروه‎‎های سیاسی شیعه و همچنین جایگاه مرجعیت عظمای شیعه که در شخصیت ارزنده آقای سیستانی متبلور است -که انصافا رهبری شیعیان عراق را بهدرستی به عهده دارند- الحمدلله این وضعیت پیچیده و بغرنج طی شود و علیرغم تلاش همه جانبه دشمنان تاکنون دولت مردمی عراق پا برجا مانده و روز به روز قویتر شده است.

* بهعنوان آخرین سؤال در مورد رابطه مرحوم پدرتان جناب آقای سیدعبدالعزیز و شهید حکیم توضیح مختصری ارائه بفرمائید

تفاوت سنی مرحوم سید عبدالعزیز با سید محمدباقر ده یازده سال بوده است. لذا ارادت سید عبدالعزیز به شهید حکیم در واقع ارادت پدری بود نه برادری. اینها از جوانی با هم بوده و هر دو شاگرد شهید صدر بودند. تأسیس مجلس اعلا را با هم پیگیری کردند و شهید استاد ایشان در درس خارج هم بود. سیدعبدالعزیز خودش را شاگرد سیدمحمدباقر میدانست. خیلی با هم ارتباط عاطفی داشتند. در دوران تبعید در ایران هم از فرزندان آقای حکیم همین دو تا در قید حیات بودند و بقیه یا شهید شده یا دار فانی را وداع گفته بودند. شهادت سید محمدباقر از دو جهت ضربه سختی به آقای عبدالعزیز وارد کرد، یک از جهت عاطفی، واقعا تا آن زمان اینقدر پدرم را ناراحت ندیده بودم مرحوم پدرم گریه نمیکرد فقط در یادبود امام حسین (علیهالسلام) گریه میکرد، حتی 6 تن از برادرانش را که شهید کردند من ندیدم یکبار ایشان گریه کنند. پدرم بعد از شهادت سیدمحمدباقر حکیم بود که گفت کمرم شکست. هم داغ برادر هم مسئولیت‎‎هایی که به ایشان واگذار شد بار سنگینی بود. هدایت مسائل سیاسی شیعیان در آن اوضاع نا به سامان عراق. در برخی جلسات همراه پدرم بودم، رفتارشان با خارجی‎‎ها عجیب بود. به یاد دارم در جلسهای با پل برمر یک بحث جدی داشتند که بحث بالا گرفت و دعوا شد در آخر برمر گفت میدانید من چه وضعیتی دارم؟ همانند کسی هستم که بخواهد دندانش را بدون بیحس کردن بکشد چقدر درد میکشد؟ اینقدر عصبانی بود که اینگونه با مثال بیانش کرد. آقای حکیم گفت ما نماینده ملت هستیم نماینده شماها که نیستیم میخواهید چند تا جاسوس بیاورید آنها بشوند نماینده شما؛ اما نمیدانید که ملت عراق حرف آنها را گوش نمیدهند این حرفهای ما دفاع از منافع ملتمان است و شما باید تحمل کنید. یکبار هم آقای حکیم به قدری تند شد که به «برمر» گفت فکر کردید شما کی هستید؟ آمدید اینجا را اشغال کردهاید و فکر میکنید میتوانید هر کاری انجام دهید؟ خیال کردهاید ما ساکت مینشینیم؟ برمر دو بطری آب خورد تا خودش را آرام کند. در دیدار با بوش آن هم در کاخ سفید ایشان باز هم خیلی تند صحبت کرد و گفت ملت اجازه نمیدهد هر کاری خواستید انجام دهید.

یک نکته را میخواهیم برای اولینبار بیان کنم، خانم رایس وزیر خارجه وقت آمریکا یک روز به دختر پدرم زنگ زد و مصرانه از ایشان خواست یک وزیری را جابهجا کند اما پدرم گفت من این کار را انجام نمیدهم شما دارید در کار ما دخالت میکنید من بیانیه خواهم داد و به ملت خواهم گفت آمریکا در کار ما دخالت میکند و ما کلا کنار میکشیم. که خانم رایس گفت نمیخواهد اینجابهجایی را انجام دهید. یکبار بوش تماس گرفت و خواست با ایشان تلفنی صحبت کند و درخواستی داشت. ایشان مایل نبود و نمیخواست صحبت کند. من گفتم آقای حکیم، بوش رییسجمهوری آمریکا پشت خط است و میخواهد با شما صحبت کند شما میگویید نه؟ گفت نه بوش و نه غیر بوش. بگویید در حال استراحت است.

* اگر نکته پایانی هست بفرمائید.

از ملت شریف ایران که همواره در طول این سالیان ما را شرمنده لطف خودشان کردهاند و از رهبر معظم انقلاب که لطف و عنایت و محبتشان همیشه شامل حال این خانواده شده است تشکر میکنم و از خداوند میخواهم که ما در راه اسلام اصیل و محمدی ثابت قدم دارد و همه کارهایمان مقدمه باشد برای ظهور حضرت عصر (عج). از شما و مجله پنجره هم قدردانی میکنم


علی محرابی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۲
حقگو
|
UNITED STATES
|
۰۴:۰۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۱۰
0
1
سايت بولتن سلام دستتان درد نكند اطلاعات زيادي نصيبمان شد
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین