فرا حکومت ها
به گزارش سرویس خاکریز سایبری بولتن نیوز؛ نویسنده وبلاگ «من و قلم» در آخرین مطلب وبلاگش نوشت:
نظم تعریف نشده جدید فراحکومتها در سطح بین الملل ایجاد شده است که نه در چهار چوب قطبهای تعریف شده قدرت می گنجد و نه در تعریف نظام تک قطبی.
نظام نوین فراحکومتی از مبانی حاکم بر نظام های سرمایه داری یا سوسیالیستی و ...یا دولتهای دست نشانده و حامی نظامهای تمامیت خواه عبور نموده و گفتمان بنیادین نوینی ایجاد کرده است که استراتژی ها و تاکتیکهای آن روز به روز جایگاه موثر خود را در سطح ملی و فراملی آشکار می سازد.
درک این مفهوم مستلزم نگاهی تاریخ نگر و مفهوم نگر است تا بتواند با نگاهی عالمانه به تاریخ معاصر و بازگشت به مفاهیم مربوطه، این نظام تعریف نشده را شفاف تر و عملی تر درک نماید.
دوران های مختلف تئوری های نخبگان نظام سلطه در مقاطعی برای تسلط بر دریاها و در مقاطع دیگر برای تسلط بر خشکیها و فضا، دوران حاکمیت نخبگان سرمایه داری و سوسیالیستی بود که عرصه زندگی مردم جهان را به میدان رقابت منفعت طلبانه خود تبدیل نموده بودند. جنگ جهانی اول و دوم، جنگ سرد، جنگ ستارگان و ... همه و همه تنها در راستای کسب منافع بیشتر بود. اما آنچه در این میان فراموش شده بود مردمی بودند که باید تاوان این هژمونی را بپردازند. با یک حساب سرانگشتی اگر تعداد قربانیان کشتار سرخپوستان آمریکا، دوران استعمار پرتغال و اسپانیا و انگلیس، جنگ تریاک، جنگهای جهانی اول و دوم، کشتار هیروشیما و ناکازاکی، کشتار صاحبان حقیقی فلسطین، حمله به افغانستان، عراق و ... را کنار هم بگذاریم، صحنه ای تکان دهنده شکل خواهد گرفت که نشان می دهد مردم جهان تاوان بسیار سنگینی برای رفاه و آسایش انسان سرمایه دار امروزی پرداخته اند.
نظام سلطه امروز روندی به ظاهر متفاوت دارد که تلاش می کند تحت پوشش عناوینی مانند حقوق بشر، کنترل تسلیحات و ... حضور خود را در اقصی نقاط جهان توجیه نموده و سیستم کنترلی سرمایه ها و منافع و موقعیت های استراتژیک را در اختیار داشته باشد. این نظام در راستای سیاستهای برتری جویانه خود منافع ملی خود را در موقعیتهای مختلف جغرافیای کره زمین و حتی در فضا تعریف نموده و تمام توان خود را در مسیر گسترش گفتمان سرمایه داری جهت ایجاد بازارهای خرید و تسلط بر منابع زیرزمینی و رو زمینی و سرمایه های فکری بکار بسته است و دولتهای دست نشانده و حاکمان Yes Man از ابزارهای کارآمد این سیاستها بوده اند. حاکمانی که کاخ سفید و یا پایتختهای صهیونیستی و اروپایی نقطه تمرکز تفکرات سیاسی شان می باشد تا بتوانند موقعیت خود را حفظ نمایند. حاکمانی بر ملتها نه برای ملتها. مصداق چنین حاکمان و دولتمردان را می توان در این آیه صریح قرآنی یافت؛((وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ)) (1)
اما امروز این سیستم با چالشهای جدی و بنیادینی مواجه شده اند؛((قضيه، قضيهى بنيانى است. خطاهاى بنيانى وجود دارد. آنچه كه امروز دارد اتفاق مىافتد، ناشى از خطاى در نگاه فلسفى و بنيانى و فكر غرب نسبت به جهان و انسان است؛ خطاى در جهانبينى است. البته اينجور خطاها، مثل خطاهاى تاكتيكى تأثيراتش سريع نيست؛ مثل خطاهاى راهبردى، تأثيراتش ميانمدت نيست؛ اين خطاها تأثيراتش بلندمدت است. بعد از دو سه قرن، اين خطاها دارد خودش را نشان ميدهد؛ و بدانيد كه اينها را زمين خواهد زد.)) (2)
به بیانی دیگر اشتباهات بنیادین نظام سلطه امروز در حال آشکار شدن است و غرب آسیا، شمال آفریقا، آمریکای جنوبی، قلب آمریکا و اروپا نقطه آغاز این تجلی است.
نقطه برخورد بیداری انسانی و سیاستهای سلطه طلبانه همان جریان فراحکومتی است که از بطن ملتها برخاسته است و اندیشه ای فرانخبگانی و انقلابی در راس آن قرار دارد و جریانی نخبگانی شاخه ها و شعبه های مختلف مذهبی و منطقه ای آن را هدایت می کند و توده های بیدار شده ملتها نیز آن را به سرمنزل مقصود می رسانند. با صراحت و با دلایل متقن می توان ادعا نمود که راس این جریان فراحکومتی همان ولایت فقیه است. ولایت فقیهی که نه تنها انقلاب اسلامی ما را در سی و چهار سال از سخت ترین تهاجمها و تهدیدها و نفاقها به سلامت عبور داده و سبب بالندگی آن شده است بلکه با تبیین اندیشه های بنیادین بیداری، دشمن شناسی و آزادی خواهی، از یک سو جریان نخبگانی و روشنفکری نوینی ایجاد نموده است که همه را متوجه وظایف خود کرده و از سوی دیگر به ملتها و توده ها فهمانده است که باید حق خود را بستانند و می توانند. در حقیقت اصل ولایت فقیه اندیشه ای انقلابی و مبارز را در ذهنهای ملتهای زخم خورده و بغضهای پنهان که تاوان ثروتمند شدن سلطه طلبان را پرداخته و می پردازند، دمیده است تا بتوانند حق خود را تشخیص دهند و آن را بستانند. ((در مقابل سترون و نازا بودن غرب در برونزائى انديشههاى نو - كه بعد از اومانيسم و مكتبهائى كه متكى به اومانيسم هستند و فلسفههاى زائيده و منشأ گرفتهى از اومانيسم غربى، ديگر غرب زايش فكرى نداشته و ايدهى نو براى بشر و حيات انسان ارائه نداده - جمهورى اسلامى داراى زايش فكرى است. ما براى مسائل روحى انسان، براى مسائل اجتماعى انسان، براى مسائل حكومتى انسان، حرفهاى تازهاى داريم. حرف تازه معنايش اين نيست كه اگر گفته شد، همهى دنيا آن را قبول خواهند كرد؛ معنايش اين است كه يك جريان جديدى را در درياچهى عظيم فكر بشرى به وجود مىآورد؛ موجآفرينى ميكند.))(3)
و بدین ترتیب قدرت نوینی ایجاد شده است که اینبار نه موقعیت جغرافیایی مشخصی دارد و نه وابستگی سیاسی تعریف شده ای. و این جریان قدرت که روز به روز در حال ریشه دواندن است.
((من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقهى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارىاى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است. حركت ملت ايران، امتداد و عمقش اينهاست؛ حركت عظيمى است.))(۴)
1- سوره مبارکه البقرة آیه 14
2- بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاهها 1391/05/22
3- بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاهها 1391/05/22
4- بخشی از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور 1390/02/14
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


