جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۹۷۴۸۴
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۰
کیهان نوشت:
در روز بيستم جمادي الثاني 1320 هجري قمري مطابق با 30 شهريور 1281 هجري شمسي در شهرستان خمين از توابع استان مركزي ايران در خانواده اي اهل علم و هجرت و جهاد و در خانداني از سلاله زهراي اطهر(س) روح الله الموسوي الخميني پاي بر خاكدان طبيعت نهاد. او وارث سجاياي آبا و اجدادي بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم و كسب معارف الهي كوشيده اند، آنچه در پي مي آيد نيم نگاهي است به سيره امام خميني در خصوص بيت المال كه از نظر مي گذرانيم.

¤¤¤
مال فقرا

خانم حضرت امام(ره) در نجف شديداً از نداشتن تلفن نگران بود، هر وقت مي خواست با فرزندانش در ايران صحبت كند، بايد ساعت ها در گرماي 48درجه و در صف اداره تلفن معطل مي ماند يا با خجالت به منزل شيخ نصرالله خلخالي مي رفت هر چند در آنجا با روي باز از ايشان استقبال مي شد، ولي امام اجازه داير كردن تلفن را نمي دادند، حاج سيداحمد خميني(ره) از آن روزها چنين ياد مي كند:
امام«ره» به والده محترم گفته بودند كه راضي نيستم كه از دفتر به ايران تلفن بزنيد، قيمت اشتراك تلفن در نجف 25دينار عراقي معادل (پانصد تومان) بود، اينجانب (احمد خميني) نوشتم از خودم پول دارم، شما تلفن داير كنيد، پولش را من به آيه الله پسنديده وكيل امام(ره) مي دهم، امام اين جواب را نوشتند:
«راجع به تلفن چيزي ننويسيد كه تلفن بكشيد، خرجش را مي دهم، من تلفن نمي كشم، شما هر چيزي جز مال فقرا نداريد و خوب است از حالا ملاحظه وجوه شرعيه را تمرين كنيد و زياده روي را احتراز كنيد.»
 

تشييع جنازه

يك وقت يكي از بزرگان مرحوم شده بود، امام خواست تشييع جنازه ايشان برود. بنا شد كه يك ماشين براي امام تهيه شود تا براي تشييع جنازه تشريف ببرند و ما يك ماشين را كرايه كرديم كه تمامش در اختيارمان باشد؛ چون هوا گرم بود و امام در گرما معطل مي شدند، خلاصه ماشين را آورديم و امام هم سوار شدند و قضيه تمام شد. ماشين تقريبا يك ساعت در اختيارمان بود و من يك دينار كرايه به راننده دادم، يك دينار آن وقت تقريباً بيست تومان بود.
در سه روز بعد من صورت حساب را تقديم امام كردم، ايشان به من پرخاش كردند؛ تو احتياط نمي كني، شما براي ماشين يك دينار پرداختي؟ عرض كردم: من فكر كردم كه حضرت عالي معطل مي شويد، فرمودند: نه، من هم مثل ديگران، چرا اين جور كردي؟»

سفر با درشكه

« درنجف كه بودم، يك روز امام مي خواستند منزل تشريف ببرند، به من فرمودند:«يك درشكه بگير، ماشين نگيري ها».
درشكه هاي آنجا خيلي تميز و مرتب نبود، باور كنيد من خودم خجالت مي كشيدم و امام تا آنجا كه مي شد، مي خواستند از سهم امام كمتر مصرف كنند.
خريد مرغ
مشهدي حسين، خادم امام، به من گفت. من رفتم مرغ خريديم، وقتي آمدم، آقا مرا ديد، گفت:«چي گرفتي؟» وقتي فهميد كه چه خريدم، فورا گفت:«برو پس بده، برگردان».

خريد لباس

اوايلي كه امام درنجف بودند، يك نفراستخدام شده بود براي اينكه درمنزل آقا چاي بدهد.
وضع لباسش يك قدري پاك و تميز نبود- پاره وكثيف بود-مرحوم آقا مصطفي به من فرمود: يك پيراهن براي اين آقا بگيريد، (از اين پيراهن هاي بلند به عربي دشداشه مي گويند)
عرض كردم چشم. به يكي از رفقا گفتم: ايشان هم رفتند و پارچه خريدند، دادند به خياط دوخت و همه پول دوخت و پارچه يك دينار و ربع شد؛ يعني به پول آن روز تقريبا بيست و پنج تومان، من در دفتر نوشتم، يعني موظف بودم كه هر پولي به كسي مي دادم مي نوشتم و صورت حساب را هر چند روز تقديم امام مي كردم.
بعد از چند روز كه صورت حساب را برده بودم، يك روز بعد يا همان روز يادم نيست، وقتي از مسجد يا مدرسه مي آمديم كه من اين مطلب اصلاً به ذهنم نبود، امام فرمود: تو احتياط نمي كني. من به عقيده خودم كاري نكرده بودم كه خلاف احتياط باشد، عرض كردم: چه كار كرده ام؟ فرمود:پيراهن را به من مي گفتي، عرض كردم كه آقا مصطفي گفتند، فرمود: خودم بايد بگويم.
من امام را خيلي مي شناختم، اما اگر ارادتم يك بود، شد هزار، چون امام آن علاقه اي كه به آقا مصطفي داشتند و آن شخصيتي كه آن مرحوم داشت، مع ذلك امام فرمود، خودم بايد بگويم.
حساب اين نيست كه حالا پسرم هست، چه رسد به اينكه يكي از اطرافيان بخواهد كاري بكند.

ساده ولي تميز

يك وقت، در نجف، از طرف امام به من امر شد كه يك قبايي براي امام تهيه كنم، من رفتم پيش يك خياط آشنا به او گفتم يك قبايي مي خواهم كه براي آقا مناسب باشد، چند تا نمونه پارچه داشت، گرفتيم. همراه با خياط خدمت امام رفتيم تا ببينيم كدامش را ايشان انتخاب مي كنند. تا اينكه آن پارچه را بخريم، اتفاقاً امام آن پارچه اي را انتخاب كرد كه به نظر من خيلي جنس بدي بود و من آن را نمي خواستم، اين روش لباس امام بود. لباسشان هميشه تميز بود، مرتب بود، اما از جهت جنس و كيفيت خيلي مراعات مي كردند و جنس خوب را نمي گرفتند از اين جهت كه مواظب بودند وجوهات كمتر مصرف بشود.
 

پيرو امام

حاج سيداحمد خميني(ره) مي گفت: توقع امام از دست اندركاران و مسئولان نظام اسلامي اين بود كه آنها هم مثل مردم عادي زندگي كنند. ساده و بي آلايش و بي تكلف باشند. مسئولان هر چه به دنيا بيشتر توجه كنند، بيشتر در آن فرو مي روند، امام(ره) تاكيد داشتند كه مسئولان به هيچ وجه اسراف نكنند، از بيت المال بهتر از اموال شخصي خود مواظبت كنند، از زخارف دنيوي دوري كنند و مردمي باشند.
اخيراًوزير انرژي اتمي روسيه براي ديدار با بنده (سيداحمد آقا) به جماران آمد، ايشان در بازديد از منزل امام به شدت تحت تاثير زندگي ساده و محقر بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته بودند و تاكيد داشت كه زندگي آقاي مهندس ابراهيمي رئيس سازمان انرژي اتمي كشورمان را از نزديك ببيند. مي گفت: اگر زندگي آقاي ابراهيمي مانند امام ساده باشد، من باور مي كنم كه ايشان پيرو امام(ره) است. (مجموعه آثار يادگار امام، جلد 2، صفحه 675)

درسي براي همه

آيت الله فاضل لنكراني درباره احتياط امام در مصرف بيت المال براي فرزندش سيدمصطفي مي گويد: يك مسئله كه خيلي در روح من اثر گذاشته است و اين را، هم به عنوان توجه ملت ايران و هم به عنوان توجه روحانيون عزيز عرض مي كنم، مسئله وصيتنامه مرحوم حاج آقا مصطفي است...
در اين وصيتنامه، ايشان مي نويسند كه من از مال دنيا هيچ چيزي ندارم. فقط يك مقدار كتابهايي كه مورد احتياج من بود و من اكثر اين كتاب ها را از راه سهم امام و اينها تهيه كردم و وصيت مي كنم كه اين كتابها اگر فرزند من روحاني شد، در اختيار او قرار داده بشود والا به كتابخانه آقاي بروجردي در نجف منتقل بشود.
اين وصيتنامه در روح من خيلي اثر گذاشت كه مردي با اين همه فضايل علمي و با اين موقعيت كاملي كه داشت و با اينكه عرض كرديم در اين اواخر امام امت شايد در هر ماه ميليون ها تومان به قم و نجف به طلاب شهريه مي دادند، فرزند ايشان از هيچ يك از ماليه دنيا برخوردار نباشد، تنها يك مقدار كتاب آن هم به عنوان اينكه در جهات علمي مورد نياز ايشان بوده، اين درسي براي من و امثال من است و درسي براي ملت ايران است.

از: فارس

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین