کد خبر: ۹۱۶۸۸
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

پرونده رقت انگیزی که اشک قاضی را در آورد!

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.
روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱۰
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۵
پرفسور بالتازار
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۰
13
2
----

داستان زیبایی بود . لذت بردیم .

ولی این مسائل مشکل دولت است و نتیجه سیاست های غلط و اختلاس هاست
ربطی به من و شما ندارد .
پاسخ ها
مرتضي.ام
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۶:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۰
آيا شما مسلمانيد؟ آيا شيعه هستيد؟ بايد از اين غصه مرد. بايد خون گريست يعني چه به من و شما ربطي ندارد؟ براي شيعه "مشكل، مشكل خودته" معنا ندارد. گناه مسئولين بي‌كفايت به جاي خود محفوظ، ولي اين چيزي از تكليف ديگران نمي‌كاهد.
سهیلا
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۶:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۰
فکر میکنی دلیلت خیلی خوب بود برای شونه خالی کردن از زیر بار این مسئولیت ؟

غم دیگران ، غم ماست شاید این اتفاق برای خود ما هم بیفته .

بی شک در همه محله ها از این دست افراد زیاد هستند . منتها در جامعه ای زندگی میکنیم که یاد گرفتیم خودمونو به ندیدن و نشنیدن بزنیم .

با کمال احترام فکر میکنید مرگ داره اگه با دوست رفیقامون هماهنگ کنیم هر ماه یه مبلغ ناچیز بزاریم کنار ،تا بشه یه رقمی که باهاش یه کیسه برنج و دو سه کیلو گوشت خرید و شبانه به نیازمندش داد ؟ نه هیچ کاری نداره منتها به جای عمل زندگی دیگران رو یه داستان میدونیم و از خوندنش لذت هم میبریم .

پرفسور جون امیدوارم خدا شما رو به حرفی که زدی امتحان نکنه .
يك طلبه
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۰
1
8
واقعا تاسف خوردم. اختلاس هاي كهكشاني و عده اي كه به نان شب محتاجند. خدا رحم كند!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۰
1
6
من هم گریه امانم را بریده.وای بر ما.
مریم
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۱:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۱
0
8
وای بر ما، داریم به کجا میریم؟ مولای ما چجوری بهمون اعتماد کنه؟ بعضی سران و افرادی که متصدی رفع این مشکلات هستند اگر کوتاهی کرده باشند اون دنیا بدجوری جواب پس خواهند داد.
الهم عجل لولیک الفرج
شمس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۱
0
0
با سلام،
...
یكره‌ زلب‌ دجله‌، منزل‌ بمداین‌ كن‌
وزدیده‌ دوم‌ دجله‌ برخاك‌ مداین‌ ران‌

خود دجله‌ چنان‌ گرید، صد دجله‌ خون‌ گویی
كز گرمی‌ خونابش‌ آتش‌ چكد از مژگان‌

بینی‌ كه‌ لب‌ دجله‌، چون‌ كف‌ بدهان‌ آرد
گویی‌ زتف‌ آهش‌، لب‌ آبله‌ زد چندان‌

از آتش‌ حسرت‌ بین‌، بریان‌ جگر دجله‌
خود آب‌ شنیدستی‌، كاتش‌ كندش‌ بریان‌

بر دجله‌ گری‌ نونو، وزدیده‌ زكوتش‌ ده‌
گرچه‌ لب‌ دریا هست‌ از دجله‌ زكوه‌ ستان‌

گر دجله‌ در آمیزد باد لب‌ و سوز دل‌
نیمی‌ شود افسرده‌، نیمی‌ شود آتشدان
...‌
موسوی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۱
0
3
خدایاظهورصاحب اصلی این مملکت رابرسان
مجاهدین حق
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۰۶ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۳
0
0
با شنیدن چنین مطالبی به یاد فریاد عدالت خواهانه ی استاد حسن عباسی (دکتر عباسی) در سال 1383 سال پاسخگویی کذایی مسؤلین می افتم :........................... »
ali reisi
|
BELGIUM
|
۲۰:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۴/۳۱
0
0
khoda khodesh behtar midoneh vojdan yaganeh mahkameyist ke ehtiyaj be gh azi nadarad **
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین