اينجامشهد است، ساعت 24
سعيد برنـــد
اگر اشتباه نکنم حدود يک سال و نيم پيش بود که گزارشي از خريد و فروش مواد مخدر در برخي از محلات مشهد تهيه کردم. آن روز خرده فروشان مواد مخدر با خونسردي کامل به فروش مواد مخدر مشغول بودند و کمي آن طرف تر درست در ساعت ۱۰صبح عده اي در گوشه خيابان سرگرم مصرف آن مواد و به راحتي با من به عنوان خبرنگار درباره نحوه کار و درآمدشان صحبت مي کردند و حتي فيگورهايي خاص براي عکاس مان مي گرفتند تا عکس هايي زيبا از آن ها بگيرد و چاپ کند!

خونسردي و وقاحتي که در صورت اين افراد موج مي زد برايم جالب بود. اما دوشنبه شب (بامداد سه شنبه 91.4.6) که اين بار براي تهيه گزارشي از چگونگي اجراي طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ خيابان هاي اصلي و کوچه پس کوچه هاي مشهد را مي پيمودم صحنه هايي ديدم بسيار تعجب برانگيز تر از فروش و مصرف علني مواد مخدر!
استرسي که در نگاه کاسباني که در ساعت ۲۴ به کسب روزي حلال البته به صورت کاملا مخفيانه و دزدکي مشغول بودند، برايم بسيار و بسيار جالب تر بود و البته تاسف بارتر! اگر علت وجود اين استرس براي شما هم سوال برانگيز است ادامه گزارش را بخوانيد.
نگاه پليس به طرح ساعت کاري اصناف
طبق آن چه پليس مي گويد تعيين ساعت کاري براي اصناف در کميسيون نظارت بر سازمان هاي صنفي مصوب شده و بر اساس اين مصوبه پايان ساعت کار براي اصناف مختلف تعريف شده است که به موجب آن اصناف خدمات فني ساعت ۲۰، اصناف خدمات عمومي ساعت ۲۲ و اصناف غذايي مانند رستوران ها، اغذيه فروشي ها و... در ساعت ۲۴ بايد تعطيل کنند.
هر چند پليس مدعي است که اجراي طرح ساعت کاري براي اصناف ارتباطي به مسائل امنيتي ندارد اما همچنان معتقد است اين طرح در روزهاي ابتدايي اجرايي شدنش توانسته باعث کاهش تصادفات، مزاحمت ها و برخي جرايم بشود و تعداد زيادي از شهروندان هم از طريق تماس با ۱۹۷ رضايت خود را از اجراي اين طرح اعلام کرده اند. (به نقل از جوابيه مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي خراسان رضوي به پيام هاي مردمي مندرج در ستون حرف مردم روزنامه خراسان در تاريخ سه شنبه ۳۰خرداد ۹۱ و يک شنبه ۴تيرماه۹۱)
اين جا مشهد است؛ ساعت ۲۴
با همه اين اوصاف درست در ساعت ۲۴ راهي خيابان هاي شهر مي شويم تا ببينيم و بشنويم واکنش ها و نظرهاي شهروندان و صاحبان اصناف را از زواياي پنهان اجراي اين طرح در شهر زيارتي و گردشگري مشهد.
در اين گزارش به اصرار والتماس مغازه داران از آوردن نام آن ها و نشاني مغازه هايشان خودداري مي کنيم.
ساعت از ۲۴گذشته است به خيابان هاي وکيل آباد، سجاد، دانشجو، هفت تير، هاشميه، هنرستان، پيروزي، معلم، استقلال، فکوري، دستغيب، سازمان آب، راهنمايي، خيام والبته کوچه و پس کوچه هاي اين مناطق شهر مي رويم. محلاتي که قبل از اجراي اين طرح بسياري از سوپرمارکت ها و اغذيه فروشي هايش حداقل تا حدود ساعت ۲ بامداد داير و به مراجعان خود پاسخ گو بودند.
ولي اکنون «سکوت» و «تاريکي» وجه اشتراک همه اين خيابان ها در ساعت ۲۴ است. اما يک لحظه صبر کنيد گويا هنوز کسب و کار در برخي مغازه ها جاري است، اگر چه ظاهرا مغازه تعطيل است...
مراقب پليس ها هستم
حدود ساعت يک بامداد حرکات مشکوک جواني که مقابل يک سوپرمارکت بزرگ در بولوار«...» ايستاده نظرم را جلب مي کند. کرکره مغازه تا حدودي پايين آمده ولي رفت و آمد مشتري ها به داخل مغازه انجام مي شود.هنوز خودرو را کاملا متوقف نکرده ايم که آن جوان مضطرب از آن سوي بولوار اشاره مي کند و با حرکت دست از راننده ما مي خواهد مقابل فروشگاه پارک نکنيم. پياده مي شوم و به سمتش مي روم، مي پرسم: اين موقع شب اين جا چه کار مي کني؟ پاسخ مي دهد: کشيک مي دهم.
-: پليسي؟!
-: نه مراقب پليس ها هستم که يک وقت ناغافل سر نرسند.
-: پس خلافکاري
-: نه آقا خلاف کجا بود (سپس با يک وحشت توصيف ناپذيري مي پرسد) نکند شما پليسي؟!
وانمود مي کنيم فروشگاه تعطيل است
خودم را که معرفي مي کنم داغ دلش تازه مي شود. همان طور که اين سو و آن سو را مي پايد مي گويد: مغازه ما شبانه روزي بود، خرج ۴ خانواده را تامين مي کرد، اما الان درآمدمان به نصف کاهش پيدا کرده است.
همکارم داخل مغازه مشتري ها را راه مي اندازد و من وسط بولوار مي ايستم و به محض اين که چراغ هاي گردان خودروي پليس را ببينم با کنترل از راه دور کرکره مغازه را پايين مي کشم تا وانمود کنيم فروشگاه تعطيل است.
او به قدري در شب هاي گذشته ترسيده است که با وجود اين که هويت من کاملا برايش آشکار شده باز هم از من و همکار عکاسم وحشت دارد و مدام مي گويد: آقا تو را به خدا برايمان شر نشود از کار بيکار شويم، اين ها را به پليس که نمي گوييد؟!
از کلاهدوز براي خريد شير به اين جا آمدم
وارد سوپرمارکت مي شوم. ۵مشتري براي خريد مايحتاج خود داخل فروشگاه هستند. جواني که به اتفاق همسر و فرزند خردسالش مشغول خريد چند عدد شير پاکتي و ديگر اقلام مصرفي است، مي گويد: منزل ما واقع در خيابان کلاهدوز است، اين همه راه را طي کرديم و به اين سمت شهر آمديم تا بالاخره يک سوپرمارکت پيدا کرديم که تعطيل نباشد. خدا خيرش دهد واقعا جگر شير دارد که در اين اوضاع تا اين موقع شب فروشگاه را باز نگه داشته و به مردم خدمت مي کند.
مشتري ديگري که صحبت هاي اين جوان را مي شنود، مي گويد: من از انتهاي کوثر براي خريد يک پاکت سيگار آمدم، ديگري مي گويد از بولوار هاشميه در به در به دنبال يک مغازه مي گردم و....
پليس خوب و پليس بد؟!
متصدي فروشگاه نيز که مدعي است پس از اجراي اين طرح به دليل اين که ديگر نمي تواند به صورت شبانه روزي فعاليت کند و حداکثر تا ساعت ۲ بامداد آن هم به تعبير خودش به صورت قاچاقي و دزدکي نياز مشتري ها را برطرف مي کند، مي گويد: طبيعي است که وقتي يک نوبت کاري را از دست مي دهيم، درآمدمان هم به نصف کاهش مي يابد. متاسفانه مجبور شديم ۲نفر از کارگرهايي را که از ساعت ۲بامداد تا ۸صبح در فروشگاه فعاليت مي کردند اخراج کنيم.
در حين گفت وگو با متصدي فروشگاه هستم که کرکره مغازه توسط کشيک چي آن سوي بولوار پايين کشيده مي شود، گويا حضور پليس را احساس کرده است. براي چند دقيقه من به همراه چند مشتري ديگر در مغازه محبوس مي شويم! به متصدي فروشگاه مي گويم: کارتان درآمد. پليس سر رسيد حالا چه مي شود؟
با استرسي که سعي دارد مخفي اش کند، مي گويد: نه ان شاءا... چيزي نيست، کلانتري اين جا دو مامور کشيک دارد. شانس ما امشب نوبت «پليس آرومه» است ولي آن يکي به هيچ سازي سازگار نيست.
فروش آب ميوه به صورت غيرحضوري
«قبلا تا ۵صبح مشتري ها توي صف بودند، جاي سوزن انداختن نبود. به خدا از اول اجراي اين طرح حداقل ۵ميليون تومان ضرر کرديم».
اين صحبت ها که نه بلکه درد گفته هاي متصدي يک آب ميوه فروشي بزرگ در خيابان«...» است. با اين که تمام چراغ هاي مغازه خاموش است ولي از پارک بودن تعداد زيادي خودرو در مقابل مغازه احتمال دادم که ممکن است اين آب ميوه فروشي نيز به صورت مخفيانه فعاليت مي کند، نزديک تر رفتم. يکي از کارگران آب ميوه فروشي پشت در ايستاده و مشتري ها را يک به يک به داخل راه مي دهد.
سيستم کاري اين آب ميوه فروشي از ساعت ۲۴ به بعد به اين ترتيب است که ابتدا يک مشتري وارد مغازه مي شود، سفارش مي دهد و سپس بيرون از مغازه منتظر مي ماند، بعد از حدود چند دقيقه که سفارش او آماده شد براي گرفتن آب ميوه مراجعه مي کند و باز البته بيرون از مغازه آن را مي نوشد!
ماه رمضان مي خواهند چه کنند؟
مرد ميان سالي که به همراه خانواده اش براي نوشيدن يک آب ميوه به اين جا مراجعه کرده، مي گويد: اين چه وضعي است که براي مردم درست کرده اند، چرا بايد در گوشه پياده رو يا داخل خودرو آب ميوه بخوريم آن هم با اين استرس که مبادا پليس سر برسد و مشکلي براي ما يا فروشنده ايجاد شود؟
مگر خوردن آب هويج يا شير موز در ساعت ۱۲ شب حرام است؟
از وي مي پرسم خب چرا زودتر براي نوشيدن آب ميوه نيامديد، پاسخ مي دهد: صداي شما از جاي گرم مي آيد، من از صبح تا ساعت ۱۱ شب سر کارم، بعد از اين که به خانه مي رسم مي بينم بچه هايم اين حق را دارند که حداقل يک شب در هفته با پدرشان بيرون بيايند و يک بستني يا آب ميوه بخورند.
وي به نکته ديگري اشاره مي کند و مي گويد: کمتر از يک ماه ديگر ماه مبارک رمضان شروع مي شود، نماز بخوانيم و افطار کنيم و يک سريال ببينيم مي شود ساعت ۱۱ آن وقت مردم که از صبح و در اين هواي گرم روزه بوده اند و عبادت کرده اند نبايد آخر شب که هوا خنک تر مي شود بتوانند يک تفريح سالم در کنار خانواده داشته باشند؟
مسئولان به فکر اجاره مغازه ما باشند
مسئول اين آب ميوه فروشي مدعي است که ماهانه ۱۴ميليون تومان اجاره مي دهد و حداقل ۳ميليون تومان نيز هزينه آب، برق و....
او مي گويد: حداقل خواسته ما از مسئولان اين است که در تعيين ساعت کار براي اصناف هزينه هاي آنان را هم در نظر داشته باشند، مسائلي که با معيشت مردم سروکار دارد شوخي بردار نيست، در همين مغازه حداقل ۷سرپرست خانوار مشغول به کار هستند با اين وضع حتي در تامين اجاره مغازه هم مشکل خواهيم داشت.
او معتقد است بايد نيازسنجي و بررسي شود و به فروشگاه ها و مغازه هايي که پيش از اين شبانه روزي بوده اند اجازه ادامه فعاليت حداقل تا ساعات اوليه بامداد داده شود.
چون همسايه پليس هستيم به ما تخفيف مي دهند
باز بودن يک سوپرمارکت در ساعت ۴۸دقيقه بامداد در حالي که تنها چند قدم با يکي از کلانتري هاي شهر فاصله دارد و آن هم با وجود اصرار شديد پليس در اجراي درست طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ کمي تعجب برانگيز است.
از راننده مي خواهم کمي جلوتر از يک خودروي پليس که در حاشيه خيابان پارک شده، توقف کند.
با اشاره دست «خسته نباشيد»ي به ماموران پليس مي گويم و وارد سوپر مارکت مي شوم. از فروشنده مي پرسم: تعطيلي مغازه ها در ساعت ۱۲شب لغو شده يا شما بي خبر هستي؟
فروشنده که جواني بسيار خوش برخورد و خنده رو است پاسخ مي دهد: نه چون همسايه هستيم کمي به ما تخفيف مي دهند البته ديگر يواش يواش بايد تعطيل کنم.
برخورد متهم گونه
با اين حال او نيز از اجراي اين طرح و البته برخورد پليس به شدت ناراضي است و ادامه مي دهد: يکي دو شب اول اجراي اين طرح بود، طرحي که مثل بيشتر طرح هاي ديگر قبل از اجرا خيلي درباره آن اطلاع رساني نمي شود. يکي از اهالي محل که اتفاقا از پزشکان حاذق و معروف شهر است داخل مغازه بود، پليس از راه رسيد و دستور داد که فورا مغازه را تعطيل کنم، آن پزشک از افسر پليس خواست چند لحظه اي تأمل کند تا خريد وي تمام شود ولي متاسفانه پليس با برخورد نه چندان مناسبي او را از مغازه بيرون کرد.
کباب خوري با اعمال شاقه
از آن جا که براي تهيه اين گزارش از روزنامه حرکت کرده بوديم و اتفاقا شام هم نخورده بوديم احساس گرسنگي شديدي داشتيم، ساعت حدود يک و ۳۰دقيقه بامداد بود که در حوالي خيابان «...» به يک کبابي که در وضعيت نيمه تعطيل به سر مي برد، رسيديم. از متصدي کبابي که از پشت در با من صحبت مي کرد خواستم در را باز کند اما وي عذرخواهي کرد و گفت: متاسفانه حق نداريم مشتري را به داخل راه دهيم، اگر کباب مي خواهيد سفارش دهيد تا آماده کنم و با خودتان ببريد.
گفتم: شما فرض کنيد ما مسافريم، کنار پياده رو که نمي توانيم شام بخوريم.
بنده خدا با شرمندگي گفت: به خدا مي ترسم، پليس خيلي گير مي دهد ببريد داخل خودرو بخوريد، اين جوري خيال ما راحت تر است.

خريد و فروش از لاي کرکره ها
اگر نيمه شب ديديد از يک مغازه که چراغ هايش کاملا خاموش است و داخل مغازه به هيچ وجه ديده نمي شود ناگهان يک دست از لاي کرکره بيرون مي آيد و تکان مي خورد وحشت نکنيد! او فروشنده است و دارد به شما اعلام مي کند که مغازه باز است اگر به چيزي احتياج داريد.
در حاشيه بولوار «...» صحنه اي مي بينم که پذيرش آن برايم دشوار است.
جواني حدود ۲۵ساله در يک سوپرمارکت کاملا تعطيل مستقر شده و از لاي کرکره به فروش مواد غذايي مشغول است.
به او که در آن تاريکي محض به کسب روزي حلال سرگرم است، مي گويم: فکر کردم اين جا گير افتاديد، کمک لازم نداريد؟
آهسته مي گويد: نه جنس مي خواي؟
مي پرسم: مواد مخدر مي فروشي؟! لبخند مي زند و اين بار کمي بلندتر مي گويد: نه آقا داريم کاسبي مي کنيم ولي دزدکي....
بسته ولي باز!
در خلال صحبت هاي مان، شهروندان ديگري نيز براي خريد مايحتاج خود به مغازه مراجعه مي کنند. وي همان طور که مشتري هايش را راه مي اندازد، مي گويد: از سال ۸۷ به صورت شبانه روزي فعاليت مي کردم و اهالي محل نيز از اين وضعيت راضي بودند، من نمي دانم براي چه کسي مزاحمت داشتيم که الان مجبور هستيم ساعت ۱۲ شب مغازه را ببنديم.
او مدعي است که با اجراي اين طرح هر شب حدود ۳۰۰تا۴۰۰ هزار تومان کاهش فروش داشته است.
نکته جالب توجه ديگر اين که در همين حين ۲سرباز که با موتورسيکلت شخصي در حال عبور از خيابان هستند براي خريد کالايي به اين سوپرمارکت بسته ولي باز(!) مراجعه مي کنند.
تميزکاري مي کرديم
در ادامه مسير و در حاشيه خيابان «...» به يک کبابي ديگر مي رسيم که بر خلاف هم صنف هايش هنوز تعطيل نکرده است و چراغ هاي کبابي نيز روشن است. چند نفر نيز مقابل کبابي درون خودروهايشان نشسته اند و شواهد نشان مي دهد که در واقع مشتري پنهان کبابي هستند.
هنوز از پله هاي کبابي بالا نرفته ام که متصدي آن در حالي که چشمانش به ضبط صوت خبرنگاري و کاغذهايم خيره مانده با عجله به سمتم مي آيد و مي گويد: مغازه تعطيل است، تشريف ببريد.
مي گويم: ولي ظاهرا تعطيل نيستيد.
او که اکنون جلوي در رسيده است مانع از ورود من مي شود و در حالي که در را مي بندد مي گويد: نه يک ساعت پيش تعطيل کرديم، داشتيم مغازه را تميز مي کرديم. با امتناع فروشنده به داخل خودرو برمي گردم اما لحظه اي بعد از حرکت از آينه خودرو مي بينم که دوباره در کبابي را باز مي کند و يکي از افرادي را که داخل خودرو منتظر نشسته بود با اشاره دست صدا مي زند تا به داخل مغازه برود!
امنيت کمتر شده است!
يکي از عرضه کنندگان مواد گوشتي معتقد است اجراي طرح ساعت کاري براي اصناف بر خلاف ادعاها مبني بر افزايش امنيت بيشتر باعث کاهش امنيت شده است. در راسته عرضه کنندگان مواد و فرآورده هاي گوشتي با چند نفر از اين فروشندگان که در حال تعطيل کردن مغازه خود هستند گفت وگو مي کنم. يکي از آن ها که از اجراي اين طرح بسيار شاکي است و ادعا مي کند با اين وضعيت ماهانه حداقل ۳ ميليون تومان ضرر خواهد کرد مي گويد: اين طرح باعث کاهش امنيت است چرا که دزدان خيالشان راحت است که همه مغازه ها رأس ساعت ۱۲ شب تعطيل مي کنند، در صورتي که قبل از اجراي اين طرح به دليل باز بودن مغازه من حداقل امنيت ۲-۳ مغازه اطراف تأمين بود، همين پريشب از مغازه بغلي ما چند کيسه برنج دزديده اند!

مي پرسم مگر مردم نصف شب براي خريد گوشت يا مرغ اقدام مي کنند که شما مدعي هستيد ضرر مي کنيد؟ پاسخ مي دهد: اگر مشتري نباشد چرا بايد بي دليل پول برق و دستمزد کارگر اضافي بدهيم، بسياري از مردم به دليل گرمي هوا، ترافيک و درگيري هاي روزمره شب ها براي خريد مراجعه مي کنند و شايد باورتان نشود اگر بگويم برخي از شب ها فروشمان از روز بيشتر است.
مي ترسيم اما نه از زورگيرها!
در يکي از خيابان هاي ديگر شهر يک فروشگاه عرضه محصولات پروتئيني و فرآورده هاي گوشتي نيز با روش گماردن «بپا» به فعاليت خود بعد از ساعت ۲۴ ادامه مي دهد. وي با بيان اين که پيش از اين تا ساعت ۴ صبح فعاليت مي کرده است و اجراي اين طرح باعث شده هر شب حدود ۲۵۰ هزار تومان ضرر کند مي گويد: اين که نمي شود با استرس و ترس کار کنيم، بعضي ها از ما مي پرسند شما که تا آخر شب کار مي کنيد از زورگيرها نمي ترسيد؟ وقتي مي گوييم الان شرايطي شده که از پليس بيشتر مي ترسيم باورشان نمي شود!
وي با بيان اين که ماهانه حدود ۲ ميليون تومان اجاره مي دهد و حدود يک ميليون تومان هم هزينه آب، برق و دستمزد نيروي کار مي دهد مي افزايد: مشهد يک شهر زائرپذير است همين الان يک آقايي آمده بود و مي گفت از شهرستان برايش مهمان آمده و شام هم نخورده بودند، بنده خدا چيزي در خانه نداشته و آمده بود مقداري کالباس بخرد، مي گفت اگر شما هم تعطيل بوديد حسابي جلوي همسرم شرمنده مي شدم.
و باز هم برخورد نامناسب پليس
اگر شما هم بعد از ساعت ۲۴ سري به مغازه ها بزنيد و پاي صحبت هاي فروشندگاني بنشينيد که به دليل بالا بودن هزينه هاي زندگي مجبورند دور از چشم پليس و به صورت پنهاني کار کنند خواهيد دانست که اگر در هيچ مسئله اي اتفاق نظر نداشته باشند، حداقل در يک مسئله هم عقيده اند و آن هم برخورد نه چندان مناسب پليس به ويژه در روزهاي آغازين طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۱۲ شب است.يک برنج فروش در خيابان «...» در اين باره مي گويد: حدود ۱۵ دقيقه از ساعت ۱۲ شب گذشته بود، يک مشتري داخل مغازه بود و ۵۲ هزار تومان خريد کرده بود داشت پول هايش را مي شمرد که پليس آمد و او را از مغازه بيرون کرد و به من اخطار داد که اگر مغازه را تعطيل نکنم به اماکن معرفي مي شوم و مجوزم باطل خواهد شد!
در حاشيه
باز بودن يک سوپرمارکت در ساعت يک بامداد آن هم درست در فاصله بسيار نزديک با يکي از کلانتري هاي شهر و يا خريد اقلام مصرفي در ساعت ۳۰ دقيقه بامداد توسط ۲ سرباز نيروي انتظامي که در گزارش به آن ها اشاره شد و مواردي ديگر از اين دست به خوبي نشان مي دهد که حتي نيروهاي پليس نيز ممکن است از ساعت ۲۴ به بعد به خريد مواد غذايي نياز داشته باشند.
يک شهروند درباره اجراي طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ گفت: نيمه شب بود که فرزندم از دل درد بسيار شديد بي تابي مي کرد، همه شهر را براي خريد يک شيشه عرق نعناع زيرپا گذاشتم اما هيچ مغازه اي باز نبود...
در حال گفت وگو با يکي از کسبه خيابان «...» بودم که ناگهان فروشندگان يک مغازه که چندين متر با ما فاصله داشتند، به سرعت از مغازه خارج شدند و نسبت به تعطيلي آن اقدام کردند، به سمت آن ها رفتم که علت را جويا شوم اما در حالي که به سرعت دور مي شدند با صداي بلند گفتند: ننويس جناب! بستيم، به خدا بستيم.
در طول مسير رانندگان تاکسي زيادي را ديدم که کنار خيابان ها و چهارراه ها چشم انتظار مسافر بودند، بدون شک طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ نه تنها کاهش درآمد صاحبان اصناف را در پي دارد بلکه معيشت خانواده هايي را هم که به نوعي کارشان با اين موضوع درگير مي شود تهديد مي کند.
روزنامه خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/04/07 شماره انتشار 18153

خونسردي و وقاحتي که در صورت اين افراد موج مي زد برايم جالب بود. اما دوشنبه شب (بامداد سه شنبه 91.4.6) که اين بار براي تهيه گزارشي از چگونگي اجراي طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ خيابان هاي اصلي و کوچه پس کوچه هاي مشهد را مي پيمودم صحنه هايي ديدم بسيار تعجب برانگيز تر از فروش و مصرف علني مواد مخدر!
استرسي که در نگاه کاسباني که در ساعت ۲۴ به کسب روزي حلال البته به صورت کاملا مخفيانه و دزدکي مشغول بودند، برايم بسيار و بسيار جالب تر بود و البته تاسف بارتر! اگر علت وجود اين استرس براي شما هم سوال برانگيز است ادامه گزارش را بخوانيد.
نگاه پليس به طرح ساعت کاري اصناف
طبق آن چه پليس مي گويد تعيين ساعت کاري براي اصناف در کميسيون نظارت بر سازمان هاي صنفي مصوب شده و بر اساس اين مصوبه پايان ساعت کار براي اصناف مختلف تعريف شده است که به موجب آن اصناف خدمات فني ساعت ۲۰، اصناف خدمات عمومي ساعت ۲۲ و اصناف غذايي مانند رستوران ها، اغذيه فروشي ها و... در ساعت ۲۴ بايد تعطيل کنند.
هر چند پليس مدعي است که اجراي طرح ساعت کاري براي اصناف ارتباطي به مسائل امنيتي ندارد اما همچنان معتقد است اين طرح در روزهاي ابتدايي اجرايي شدنش توانسته باعث کاهش تصادفات، مزاحمت ها و برخي جرايم بشود و تعداد زيادي از شهروندان هم از طريق تماس با ۱۹۷ رضايت خود را از اجراي اين طرح اعلام کرده اند. (به نقل از جوابيه مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي خراسان رضوي به پيام هاي مردمي مندرج در ستون حرف مردم روزنامه خراسان در تاريخ سه شنبه ۳۰خرداد ۹۱ و يک شنبه ۴تيرماه۹۱)
اين جا مشهد است؛ ساعت ۲۴
با همه اين اوصاف درست در ساعت ۲۴ راهي خيابان هاي شهر مي شويم تا ببينيم و بشنويم واکنش ها و نظرهاي شهروندان و صاحبان اصناف را از زواياي پنهان اجراي اين طرح در شهر زيارتي و گردشگري مشهد.
در اين گزارش به اصرار والتماس مغازه داران از آوردن نام آن ها و نشاني مغازه هايشان خودداري مي کنيم.
ساعت از ۲۴گذشته است به خيابان هاي وکيل آباد، سجاد، دانشجو، هفت تير، هاشميه، هنرستان، پيروزي، معلم، استقلال، فکوري، دستغيب، سازمان آب، راهنمايي، خيام والبته کوچه و پس کوچه هاي اين مناطق شهر مي رويم. محلاتي که قبل از اجراي اين طرح بسياري از سوپرمارکت ها و اغذيه فروشي هايش حداقل تا حدود ساعت ۲ بامداد داير و به مراجعان خود پاسخ گو بودند.
ولي اکنون «سکوت» و «تاريکي» وجه اشتراک همه اين خيابان ها در ساعت ۲۴ است. اما يک لحظه صبر کنيد گويا هنوز کسب و کار در برخي مغازه ها جاري است، اگر چه ظاهرا مغازه تعطيل است...
مراقب پليس ها هستم
حدود ساعت يک بامداد حرکات مشکوک جواني که مقابل يک سوپرمارکت بزرگ در بولوار«...» ايستاده نظرم را جلب مي کند. کرکره مغازه تا حدودي پايين آمده ولي رفت و آمد مشتري ها به داخل مغازه انجام مي شود.هنوز خودرو را کاملا متوقف نکرده ايم که آن جوان مضطرب از آن سوي بولوار اشاره مي کند و با حرکت دست از راننده ما مي خواهد مقابل فروشگاه پارک نکنيم. پياده مي شوم و به سمتش مي روم، مي پرسم: اين موقع شب اين جا چه کار مي کني؟ پاسخ مي دهد: کشيک مي دهم.
-: پليسي؟!
-: نه مراقب پليس ها هستم که يک وقت ناغافل سر نرسند.
-: پس خلافکاري
-: نه آقا خلاف کجا بود (سپس با يک وحشت توصيف ناپذيري مي پرسد) نکند شما پليسي؟!
وانمود مي کنيم فروشگاه تعطيل است
خودم را که معرفي مي کنم داغ دلش تازه مي شود. همان طور که اين سو و آن سو را مي پايد مي گويد: مغازه ما شبانه روزي بود، خرج ۴ خانواده را تامين مي کرد، اما الان درآمدمان به نصف کاهش پيدا کرده است.
همکارم داخل مغازه مشتري ها را راه مي اندازد و من وسط بولوار مي ايستم و به محض اين که چراغ هاي گردان خودروي پليس را ببينم با کنترل از راه دور کرکره مغازه را پايين مي کشم تا وانمود کنيم فروشگاه تعطيل است.
او به قدري در شب هاي گذشته ترسيده است که با وجود اين که هويت من کاملا برايش آشکار شده باز هم از من و همکار عکاسم وحشت دارد و مدام مي گويد: آقا تو را به خدا برايمان شر نشود از کار بيکار شويم، اين ها را به پليس که نمي گوييد؟!
از کلاهدوز براي خريد شير به اين جا آمدم
وارد سوپرمارکت مي شوم. ۵مشتري براي خريد مايحتاج خود داخل فروشگاه هستند. جواني که به اتفاق همسر و فرزند خردسالش مشغول خريد چند عدد شير پاکتي و ديگر اقلام مصرفي است، مي گويد: منزل ما واقع در خيابان کلاهدوز است، اين همه راه را طي کرديم و به اين سمت شهر آمديم تا بالاخره يک سوپرمارکت پيدا کرديم که تعطيل نباشد. خدا خيرش دهد واقعا جگر شير دارد که در اين اوضاع تا اين موقع شب فروشگاه را باز نگه داشته و به مردم خدمت مي کند.
مشتري ديگري که صحبت هاي اين جوان را مي شنود، مي گويد: من از انتهاي کوثر براي خريد يک پاکت سيگار آمدم، ديگري مي گويد از بولوار هاشميه در به در به دنبال يک مغازه مي گردم و....
پليس خوب و پليس بد؟!
متصدي فروشگاه نيز که مدعي است پس از اجراي اين طرح به دليل اين که ديگر نمي تواند به صورت شبانه روزي فعاليت کند و حداکثر تا ساعت ۲ بامداد آن هم به تعبير خودش به صورت قاچاقي و دزدکي نياز مشتري ها را برطرف مي کند، مي گويد: طبيعي است که وقتي يک نوبت کاري را از دست مي دهيم، درآمدمان هم به نصف کاهش مي يابد. متاسفانه مجبور شديم ۲نفر از کارگرهايي را که از ساعت ۲بامداد تا ۸صبح در فروشگاه فعاليت مي کردند اخراج کنيم.
در حين گفت وگو با متصدي فروشگاه هستم که کرکره مغازه توسط کشيک چي آن سوي بولوار پايين کشيده مي شود، گويا حضور پليس را احساس کرده است. براي چند دقيقه من به همراه چند مشتري ديگر در مغازه محبوس مي شويم! به متصدي فروشگاه مي گويم: کارتان درآمد. پليس سر رسيد حالا چه مي شود؟
با استرسي که سعي دارد مخفي اش کند، مي گويد: نه ان شاءا... چيزي نيست، کلانتري اين جا دو مامور کشيک دارد. شانس ما امشب نوبت «پليس آرومه» است ولي آن يکي به هيچ سازي سازگار نيست.
فروش آب ميوه به صورت غيرحضوري
«قبلا تا ۵صبح مشتري ها توي صف بودند، جاي سوزن انداختن نبود. به خدا از اول اجراي اين طرح حداقل ۵ميليون تومان ضرر کرديم».
اين صحبت ها که نه بلکه درد گفته هاي متصدي يک آب ميوه فروشي بزرگ در خيابان«...» است. با اين که تمام چراغ هاي مغازه خاموش است ولي از پارک بودن تعداد زيادي خودرو در مقابل مغازه احتمال دادم که ممکن است اين آب ميوه فروشي نيز به صورت مخفيانه فعاليت مي کند، نزديک تر رفتم. يکي از کارگران آب ميوه فروشي پشت در ايستاده و مشتري ها را يک به يک به داخل راه مي دهد.
سيستم کاري اين آب ميوه فروشي از ساعت ۲۴ به بعد به اين ترتيب است که ابتدا يک مشتري وارد مغازه مي شود، سفارش مي دهد و سپس بيرون از مغازه منتظر مي ماند، بعد از حدود چند دقيقه که سفارش او آماده شد براي گرفتن آب ميوه مراجعه مي کند و باز البته بيرون از مغازه آن را مي نوشد!
ماه رمضان مي خواهند چه کنند؟
مرد ميان سالي که به همراه خانواده اش براي نوشيدن يک آب ميوه به اين جا مراجعه کرده، مي گويد: اين چه وضعي است که براي مردم درست کرده اند، چرا بايد در گوشه پياده رو يا داخل خودرو آب ميوه بخوريم آن هم با اين استرس که مبادا پليس سر برسد و مشکلي براي ما يا فروشنده ايجاد شود؟
مگر خوردن آب هويج يا شير موز در ساعت ۱۲ شب حرام است؟
از وي مي پرسم خب چرا زودتر براي نوشيدن آب ميوه نيامديد، پاسخ مي دهد: صداي شما از جاي گرم مي آيد، من از صبح تا ساعت ۱۱ شب سر کارم، بعد از اين که به خانه مي رسم مي بينم بچه هايم اين حق را دارند که حداقل يک شب در هفته با پدرشان بيرون بيايند و يک بستني يا آب ميوه بخورند.
وي به نکته ديگري اشاره مي کند و مي گويد: کمتر از يک ماه ديگر ماه مبارک رمضان شروع مي شود، نماز بخوانيم و افطار کنيم و يک سريال ببينيم مي شود ساعت ۱۱ آن وقت مردم که از صبح و در اين هواي گرم روزه بوده اند و عبادت کرده اند نبايد آخر شب که هوا خنک تر مي شود بتوانند يک تفريح سالم در کنار خانواده داشته باشند؟
مسئولان به فکر اجاره مغازه ما باشند
مسئول اين آب ميوه فروشي مدعي است که ماهانه ۱۴ميليون تومان اجاره مي دهد و حداقل ۳ميليون تومان نيز هزينه آب، برق و....
او مي گويد: حداقل خواسته ما از مسئولان اين است که در تعيين ساعت کار براي اصناف هزينه هاي آنان را هم در نظر داشته باشند، مسائلي که با معيشت مردم سروکار دارد شوخي بردار نيست، در همين مغازه حداقل ۷سرپرست خانوار مشغول به کار هستند با اين وضع حتي در تامين اجاره مغازه هم مشکل خواهيم داشت.
او معتقد است بايد نيازسنجي و بررسي شود و به فروشگاه ها و مغازه هايي که پيش از اين شبانه روزي بوده اند اجازه ادامه فعاليت حداقل تا ساعات اوليه بامداد داده شود.
چون همسايه پليس هستيم به ما تخفيف مي دهند
باز بودن يک سوپرمارکت در ساعت ۴۸دقيقه بامداد در حالي که تنها چند قدم با يکي از کلانتري هاي شهر فاصله دارد و آن هم با وجود اصرار شديد پليس در اجراي درست طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ کمي تعجب برانگيز است.
از راننده مي خواهم کمي جلوتر از يک خودروي پليس که در حاشيه خيابان پارک شده، توقف کند.
با اشاره دست «خسته نباشيد»ي به ماموران پليس مي گويم و وارد سوپر مارکت مي شوم. از فروشنده مي پرسم: تعطيلي مغازه ها در ساعت ۱۲شب لغو شده يا شما بي خبر هستي؟
فروشنده که جواني بسيار خوش برخورد و خنده رو است پاسخ مي دهد: نه چون همسايه هستيم کمي به ما تخفيف مي دهند البته ديگر يواش يواش بايد تعطيل کنم.
برخورد متهم گونه
با اين حال او نيز از اجراي اين طرح و البته برخورد پليس به شدت ناراضي است و ادامه مي دهد: يکي دو شب اول اجراي اين طرح بود، طرحي که مثل بيشتر طرح هاي ديگر قبل از اجرا خيلي درباره آن اطلاع رساني نمي شود. يکي از اهالي محل که اتفاقا از پزشکان حاذق و معروف شهر است داخل مغازه بود، پليس از راه رسيد و دستور داد که فورا مغازه را تعطيل کنم، آن پزشک از افسر پليس خواست چند لحظه اي تأمل کند تا خريد وي تمام شود ولي متاسفانه پليس با برخورد نه چندان مناسبي او را از مغازه بيرون کرد.
کباب خوري با اعمال شاقه
از آن جا که براي تهيه اين گزارش از روزنامه حرکت کرده بوديم و اتفاقا شام هم نخورده بوديم احساس گرسنگي شديدي داشتيم، ساعت حدود يک و ۳۰دقيقه بامداد بود که در حوالي خيابان «...» به يک کبابي که در وضعيت نيمه تعطيل به سر مي برد، رسيديم. از متصدي کبابي که از پشت در با من صحبت مي کرد خواستم در را باز کند اما وي عذرخواهي کرد و گفت: متاسفانه حق نداريم مشتري را به داخل راه دهيم، اگر کباب مي خواهيد سفارش دهيد تا آماده کنم و با خودتان ببريد.
گفتم: شما فرض کنيد ما مسافريم، کنار پياده رو که نمي توانيم شام بخوريم.
بنده خدا با شرمندگي گفت: به خدا مي ترسم، پليس خيلي گير مي دهد ببريد داخل خودرو بخوريد، اين جوري خيال ما راحت تر است.

خريد و فروش از لاي کرکره ها
اگر نيمه شب ديديد از يک مغازه که چراغ هايش کاملا خاموش است و داخل مغازه به هيچ وجه ديده نمي شود ناگهان يک دست از لاي کرکره بيرون مي آيد و تکان مي خورد وحشت نکنيد! او فروشنده است و دارد به شما اعلام مي کند که مغازه باز است اگر به چيزي احتياج داريد.
در حاشيه بولوار «...» صحنه اي مي بينم که پذيرش آن برايم دشوار است.
جواني حدود ۲۵ساله در يک سوپرمارکت کاملا تعطيل مستقر شده و از لاي کرکره به فروش مواد غذايي مشغول است.
به او که در آن تاريکي محض به کسب روزي حلال سرگرم است، مي گويم: فکر کردم اين جا گير افتاديد، کمک لازم نداريد؟
آهسته مي گويد: نه جنس مي خواي؟
مي پرسم: مواد مخدر مي فروشي؟! لبخند مي زند و اين بار کمي بلندتر مي گويد: نه آقا داريم کاسبي مي کنيم ولي دزدکي....
بسته ولي باز!
در خلال صحبت هاي مان، شهروندان ديگري نيز براي خريد مايحتاج خود به مغازه مراجعه مي کنند. وي همان طور که مشتري هايش را راه مي اندازد، مي گويد: از سال ۸۷ به صورت شبانه روزي فعاليت مي کردم و اهالي محل نيز از اين وضعيت راضي بودند، من نمي دانم براي چه کسي مزاحمت داشتيم که الان مجبور هستيم ساعت ۱۲ شب مغازه را ببنديم.
او مدعي است که با اجراي اين طرح هر شب حدود ۳۰۰تا۴۰۰ هزار تومان کاهش فروش داشته است.
نکته جالب توجه ديگر اين که در همين حين ۲سرباز که با موتورسيکلت شخصي در حال عبور از خيابان هستند براي خريد کالايي به اين سوپرمارکت بسته ولي باز(!) مراجعه مي کنند.
تميزکاري مي کرديم
در ادامه مسير و در حاشيه خيابان «...» به يک کبابي ديگر مي رسيم که بر خلاف هم صنف هايش هنوز تعطيل نکرده است و چراغ هاي کبابي نيز روشن است. چند نفر نيز مقابل کبابي درون خودروهايشان نشسته اند و شواهد نشان مي دهد که در واقع مشتري پنهان کبابي هستند.
هنوز از پله هاي کبابي بالا نرفته ام که متصدي آن در حالي که چشمانش به ضبط صوت خبرنگاري و کاغذهايم خيره مانده با عجله به سمتم مي آيد و مي گويد: مغازه تعطيل است، تشريف ببريد.
مي گويم: ولي ظاهرا تعطيل نيستيد.
او که اکنون جلوي در رسيده است مانع از ورود من مي شود و در حالي که در را مي بندد مي گويد: نه يک ساعت پيش تعطيل کرديم، داشتيم مغازه را تميز مي کرديم. با امتناع فروشنده به داخل خودرو برمي گردم اما لحظه اي بعد از حرکت از آينه خودرو مي بينم که دوباره در کبابي را باز مي کند و يکي از افرادي را که داخل خودرو منتظر نشسته بود با اشاره دست صدا مي زند تا به داخل مغازه برود!
امنيت کمتر شده است!
يکي از عرضه کنندگان مواد گوشتي معتقد است اجراي طرح ساعت کاري براي اصناف بر خلاف ادعاها مبني بر افزايش امنيت بيشتر باعث کاهش امنيت شده است. در راسته عرضه کنندگان مواد و فرآورده هاي گوشتي با چند نفر از اين فروشندگان که در حال تعطيل کردن مغازه خود هستند گفت وگو مي کنم. يکي از آن ها که از اجراي اين طرح بسيار شاکي است و ادعا مي کند با اين وضعيت ماهانه حداقل ۳ ميليون تومان ضرر خواهد کرد مي گويد: اين طرح باعث کاهش امنيت است چرا که دزدان خيالشان راحت است که همه مغازه ها رأس ساعت ۱۲ شب تعطيل مي کنند، در صورتي که قبل از اجراي اين طرح به دليل باز بودن مغازه من حداقل امنيت ۲-۳ مغازه اطراف تأمين بود، همين پريشب از مغازه بغلي ما چند کيسه برنج دزديده اند!

مي ترسيم اما نه از زورگيرها!
در يکي از خيابان هاي ديگر شهر يک فروشگاه عرضه محصولات پروتئيني و فرآورده هاي گوشتي نيز با روش گماردن «بپا» به فعاليت خود بعد از ساعت ۲۴ ادامه مي دهد. وي با بيان اين که پيش از اين تا ساعت ۴ صبح فعاليت مي کرده است و اجراي اين طرح باعث شده هر شب حدود ۲۵۰ هزار تومان ضرر کند مي گويد: اين که نمي شود با استرس و ترس کار کنيم، بعضي ها از ما مي پرسند شما که تا آخر شب کار مي کنيد از زورگيرها نمي ترسيد؟ وقتي مي گوييم الان شرايطي شده که از پليس بيشتر مي ترسيم باورشان نمي شود!
وي با بيان اين که ماهانه حدود ۲ ميليون تومان اجاره مي دهد و حدود يک ميليون تومان هم هزينه آب، برق و دستمزد نيروي کار مي دهد مي افزايد: مشهد يک شهر زائرپذير است همين الان يک آقايي آمده بود و مي گفت از شهرستان برايش مهمان آمده و شام هم نخورده بودند، بنده خدا چيزي در خانه نداشته و آمده بود مقداري کالباس بخرد، مي گفت اگر شما هم تعطيل بوديد حسابي جلوي همسرم شرمنده مي شدم.
و باز هم برخورد نامناسب پليس
اگر شما هم بعد از ساعت ۲۴ سري به مغازه ها بزنيد و پاي صحبت هاي فروشندگاني بنشينيد که به دليل بالا بودن هزينه هاي زندگي مجبورند دور از چشم پليس و به صورت پنهاني کار کنند خواهيد دانست که اگر در هيچ مسئله اي اتفاق نظر نداشته باشند، حداقل در يک مسئله هم عقيده اند و آن هم برخورد نه چندان مناسب پليس به ويژه در روزهاي آغازين طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۱۲ شب است.يک برنج فروش در خيابان «...» در اين باره مي گويد: حدود ۱۵ دقيقه از ساعت ۱۲ شب گذشته بود، يک مشتري داخل مغازه بود و ۵۲ هزار تومان خريد کرده بود داشت پول هايش را مي شمرد که پليس آمد و او را از مغازه بيرون کرد و به من اخطار داد که اگر مغازه را تعطيل نکنم به اماکن معرفي مي شوم و مجوزم باطل خواهد شد!
در حاشيه
باز بودن يک سوپرمارکت در ساعت يک بامداد آن هم درست در فاصله بسيار نزديک با يکي از کلانتري هاي شهر و يا خريد اقلام مصرفي در ساعت ۳۰ دقيقه بامداد توسط ۲ سرباز نيروي انتظامي که در گزارش به آن ها اشاره شد و مواردي ديگر از اين دست به خوبي نشان مي دهد که حتي نيروهاي پليس نيز ممکن است از ساعت ۲۴ به بعد به خريد مواد غذايي نياز داشته باشند.
يک شهروند درباره اجراي طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ گفت: نيمه شب بود که فرزندم از دل درد بسيار شديد بي تابي مي کرد، همه شهر را براي خريد يک شيشه عرق نعناع زيرپا گذاشتم اما هيچ مغازه اي باز نبود...
در حال گفت وگو با يکي از کسبه خيابان «...» بودم که ناگهان فروشندگان يک مغازه که چندين متر با ما فاصله داشتند، به سرعت از مغازه خارج شدند و نسبت به تعطيلي آن اقدام کردند، به سمت آن ها رفتم که علت را جويا شوم اما در حالي که به سرعت دور مي شدند با صداي بلند گفتند: ننويس جناب! بستيم، به خدا بستيم.
در طول مسير رانندگان تاکسي زيادي را ديدم که کنار خيابان ها و چهارراه ها چشم انتظار مسافر بودند، بدون شک طرح تعطيلي اصناف در ساعت ۲۴ نه تنها کاهش درآمد صاحبان اصناف را در پي دارد بلکه معيشت خانواده هايي را هم که به نوعي کارشان با اين موضوع درگير مي شود تهديد مي کند.
روزنامه خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/04/07 شماره انتشار 18153
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


