«جمهوری سوم» با مُهرِ دانشگاه تهران؛ از «آماده نجنگیدنیم» تا «کودتایِ نرمِ روشنفکری» در پوششِ جامعه
گروه سیاسی چندی پیش، خبرِ انتصاب تقی آزادارمکی به عنوان رئیسگروه جامعهشناسی دانشگاه تهران، در سکوتِ خبریِ نسبی منتشر شد. اما امروز، وقتی سخنانِ او مبنی بر «نیاز به جمهوری اسلامی سوم» و «ناامیدیِ مطلق از طبقاتِ دیگر» را در کنار این انتصاب میگذاریم، دیگر با یک سخنرانیِ علمیِ معمولی مواجه نیستیم؛ بلکه با یک بیانیهی راهبردیِ زمانبندیشده روبروییم.
به گزارش بولتن نیوز ،اینجاست که وظیفهی یک روزنامهنگارِ انقلابی، عبور از ظاهرِ آکادمیکِ ماجرا و ورود به پشتپردهی آن است:
۱. همزمانیِ «ریاست» و «نظریهپردازی»؛ تصادف یا طراحی؟
آزادارمکی که مدعی است اصلاحطلبان و اصولگرایانِ سنتی در ستیز با طبقهی متوسط بودهاند، حالا با اتکا به جایگاهِ تازهی دانشگاهیاش، نظریهای را مطرح میکند که به صراحت، بازنگری در قانوناساسی و حذفِ نظارتِ استصوابی را خواستار است. پرسش اینجاست: آیا دانشگاه تهران به پایگاهی برای دکترینسازیِ «تغییرِ حداقلیِ نظام» تبدیل شده است؟ مگر نه اینکه دانشگاه، بهعنوانِ نهادِ رسمیِ نظام، باید پشتیبانِ گفتمانِ انقلاب باشد، نه کارگاهی برای تدوینِ نسخههایِ «جمهوریِ سوم»؟
۲. ریاست بر دانشگاه؛ اهرمِ فشاری بر بدنهی علمی یا سنگرِ نفوذِ طبقهی متوسط؟
آزادارمکی میگوید «نجات ایران فقط از طبقهی متوسط برمیآید» و حالا بهعنوان رئیسگروهِ جامعهشناسیِ بزرگترین دانشگاهِ کشور، عملاً ابزارِ گزینشِ نیروهایِ علمی و جهتدهی به پژوهشها را در اختیار دارد. این یعنی او در حال شکلدهی به نسلی از دانشجویان و پژوهشگرانی است که با همان نگاه، بحرانهایِ ملی را تحلیل کنند. آیا این، مصداقِ بارزِ «نفوذِ نرم» و بازتولیدِ نخبگانیِ یک جریانِ خاص نیست که با شعارِ «آماده نجنگیدنیم»، ارادهی انقلابیِ جامعه را میخواهد به حاشیه براند؟
۳. نقدِ بنیادین؛ اشتباهِ راهبردیِ نظریهپردازِ تازهبهریاسترسیده
اینجا تناقضِ بزرگِ سخنانِ او عیان میشود: او از یک سو میگوید «۷۰ درصدِ جامعه ارزشهای طبقهی متوسط را دارند» و از سوی دیگر، همهی بارِ «نجات» را بر دوشِ همین طبقه میگذارد، در حالی که در تاریخِ معاصرِ ایران، هر گاه تکیه بر طبقهی متوسطِ شهری (بهویژه در جریانِ نهضتِ ملیشدنِ نفت و یا دههی ۹۰) بوده، سرانجامِ آن، عقبنشینی در برابرِ قدرتهایِ خارجی و بیگانگی از تودههایِ محرومِ جامعه بوده است. انقلابِ اسلامی، ماهیتاً یک جنبشِ فراطبقاتی بود که با اتکا به مساجد، پایگاههای مردمی و نیروهایِ مذهبیِ انقلابی به پیروزی رسید، نه با اتکا به کلاسهایِ درسِ دانشگاهِ تهران.
در انتها باید گفت
وقتی رئیسگروهِ جامعهشناسیِ دانشگاه تهران، رسماً پروژهی «جمهوریِ سوم» را کلید زده است، این زنگِ خطری برای تمامِ دلسوزانِ انقلاب است. این یک نظریهی شخصی نیست؛ این یک آزمایشِ سیاسی بر رویِ بدنهی دانشگاه و افکارِ عمومی است تا ببینند آیا میتوان «نظامِ انقلابی» را با کلیدواژههایی مثلِ «صلحطلبی» و «خشونتزدایی» به نفعِ جریانی خاص مصادره کرد یا خیر.
جامعهشناسیِ انقلابیِ ما، فارغ از این دکترینهایِ نخبگانی، بر این باور است که نجاتِ ایران، از دلِ همان آرمانهایِ گمشدهی انقلاب و بهپاخاستنِ عدالتخواهانهی همهی اقشارِ جامعه برمیآید؛ نه در اتاقِ فکرِ یک رئیسگروهِ تازهمنصوبشده که بهجای تحلیلِ جامعه، در صددِ تجویزِ «جمهوریِ موردِ علاقهی طبقهی متوسطِ غربگرا» است. این هشدار را جدی بگیریم که پشتِ هر «نظریهی نجات» که با مُهرِ یک پستِ رسمی همراه میشود، معمولاً یک «پروژهی قدرت» نهفته است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com