توحیدلو: سرچشمه عشق و مهربانی، رسول خدا(ص) است؛ قبل از دعوت به عشق، باید پیامبر را بشناسیم
گروه دین و اندیشه،حجتالاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو در برنامه «به خانه برمیگردیم» شبکه پنج سیما، با اشاره به جایگاه پیامبر اکرم(ص) و نسبت ایشان با اهلبیت(ع)، اظهار کرد: ضمن عرض ارادت به همه ائمه اطهار(ع)، باید توجه داشته باشیم که سرچشمه همه این بزرگان، وجود مقدس رسول خدا(ص) است و میتوان سخن را از پیامبر مهربانی و رحمت آغاز کرد.
به گزارش بولتن نیوز،وی در ادامه با قرائت ابیاتی از سعدی درباره پیامبر اکرم(ص) گفت:
«ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
سعدی اگر عاشقی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد»
توحیدلو با بیان اینکه پیامبر اکرم(ص) سرچشمه اقیانوس معرفت و محبت اهلبیت(ع) است، افزود: وجود نازنین امیرالمؤمنین(ع)، حضرت صدیقه طاهره(س) و فرزندان ایشان، همگی از وجود نورانی پیامبر اکرم(ص) نشأت گرفتهاند و اگر بخواهیم این منظومه نورانی را بشناسیم، باید از شناخت خود پیامبر(ص) آغاز کنیم.
وی با اشاره به آغاز بعثت پیامبر(ص) و نزول نخستین آیات وحی، اظهار داشت: در بعثت به پیامبر گفته شد «اقرأ باسم ربک الذی خلق»؛ بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید. اما نکته مهم این است که خود پیامبر اکرم(ص) درباره فلسفه بعثت فرمود: «إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق»؛ من برای کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم.
این کارشناس مذهبی تأکید کرد: بعثت یعنی آمدن برای تبیین، هدایت و دادن یک سرمایه بزرگ به انسان؛ و آن سرمایه، کتاب خداست. پیامبری که خداوند دربارهاش فرمود «وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین»، پیامبر رحمت، بخشش، مهربانی و عشقورزی است.
توحیدلو با طرح این پرسش که چگونه میتوان محبت و عشق پیامبر(ص) را در خانواده و جامعه جاری کرد، گفت: اگر قرار است پدر و مادر عشق را به فرزند خود منتقل کنند و زن و شوهر محبت را در خانه جاری کنند، باید ابتدا خودشان عاشق باشند و پیامبر را بهعنوان الگوی کامل اخلاق و محبت بشناسند.
وی ادامه داد: ما ابتدا باید پیامبر را بشناسیم. نمیشود از عشق پیامبر سخن گفت اما اخلاق، رفتار، مهربانی و سبک زندگی او را نشناخت. پیامبر اکرم(ص) پیش از آنکه به پیامبری مبعوث شود، انسانی کامل، اخلاقمدار، راستگو و امین بود و مردم او را با عنوان «محمد امین» میشناختند.
توحیدلو با اشاره به ماجرای دعوت پیامبر(ص) و اعتماد مردم به ایشان، خاطرنشان کرد: وقتی پیامبر از مردم پرسید اگر بگویم پشت این کوه گروهی برای حمله به شما آماده شدهاند، آیا سخن مرا میپذیرید؟ مردم گفتند آری؛ چراکه محمد را به راستگویی و امانت میشناختند. سپس پیامبر فرمود من مبعوث شدهام.
وی افزود: اینجا یک نکته مهم وجود دارد؛ مردم ابتدا «محمد امین» را شناختند و بعد سخن او را پذیرفتند. این یعنی شخصیت و اخلاق انسان، پیش از سخن و ادعای او اثر میگذارد.
حجتالاسلام والمسلمین توحیدلو در پایان تأکید کرد: اگر امروز در خانوادهها با اختلاف، گرفتاری و مشکلات مختلف مواجه هستیم، باید دوباره به الگوهای اصیل بازگردیم. باید پیامبرشناس و الگوشناس باشیم و بدانیم که اگر میخواهیم عشق، آرامش، معرفت و اخلاق را به خانه و جامعه ببریم، باید از سرچشمه آن، یعنی رسول اکرم(ص)، آغاز کنیم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com
درود درود درود
باز ماه ربیع الاول آمد و بوی عطر محمدی فضای شهر را فرا گرفت. ماهی پر از شادی و شادمانی برای اهل سنت و شیعیان جهان. میلاد پیامبر عظیم الشان اسلام در هفدمین روز از این ماه بوده و چه با شکوه که رئیس مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق (ع) نیز در همین روز ولادت یافتهاند.
“امین” و “امن” و “مومن” آنقَدَر دنیا خطابت کرد
خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد
برای هر سری از روشنایت سایهبان میخواست
که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد
حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسنت باخت
که بتها را شکست و قبله دلها حسابت کرد
خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب
تو را تا آسمانها برد و مثل ماه قابت کرد
تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا
زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد
دوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی
حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد
چه کسی داره صدام می کنه؟
اقرا باسم ربک الذى خلق،
خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.
سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)
بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته اى خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، یاد داد.
به نظر من همه عظمت و شکوه محمدامین مبعث شدن شون به پیامبر بود
مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد
نام شون : محمد
لقب شون : مصطفی
کنیه شون : ابوالقاسم
نام پدر گرانقدرشون: عبدالله
نام مادر بزرگوارشون: آمنه
تاریخ ولادت شون : 17 ربیع الأول
مدت رسالت شون : 23 سال
مدت عمر پر برکت شون : 63 سال
تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)
ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد
دل رمیده ما انیس ومونس شد
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد
💐🌺🌹💐🌺🌺🌺🌺
امشب سخن از جان جهان باید گفت توصیف رسول انس و جان باید گفت در شام ولادت دو قــطب عالم تبریک به صــاحب الزمان (عج)باید گفت میلاد رسول اکرم(ص)و امام جعفر صادق(ع) رسانه بولتن نیوز و عزیز دلم حاج آقای توحیدلو و خانواده محترمتان مبارکباد.
🍀🌻🌺🌸🍁☘💐 🌷🌸
💐🌺🌹💐🌺🌺🌺🌺 ارادتمند علی جوانمردی
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را
دلی که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کنی دقایق را
مرید صبح نگاه تو می برد از یاد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟
استفاده کردم خیلی قشنگ در تعریف اهل بیت و شعائر دین مبین اسلام قدم بر می دارید
قدم تان استوار و کلام تان مستدام ان شاء الله
خیر دو دنیا نصیب تان
سوگند میخـوریم به بدرالدجای عشق
ما زندهایم زنده به حال و هوای عشق
خانه به دوش و دربهدر کوچههای عشق
تابید نـور رحـمـت حـق؛ نور سرمدی
مـســتـیــم بـاز از جـلـوات مـحــمـدی
یک جلوه کرد و بت کده را تار و مار کرد
یک یاعلی که گفت هزاران شکار کرد
با غمزهای زمین و زمان را دچار کرد
لب تا گشود مـیـکـدهها را خـمار کرد
هـستـیم در لوای تو ای بت شکنترین
خاکیم زیر پـای تو ای بت شکـنترین
آوردهانـد تـا که تو را با تـمـام عـشـق
باید که سجده کرد به قدر و مقام عشق
پا شد هـزار مـرتـبه بر احـترام عشق
تازه گرفته رنگ خودش را قوام عشق
تو آمـدی که رحـمـت بـیحـد بـبارد و
نام عــلـی بـه آل مــحــمــد بــبــارد و
در چـارده مـسـیـر تـویی مـقـتـداتـرین
تکـیـه به کوه قـامت تو زد ستون دین
ای مـنـتـهـای قـدرت حـق زیر آستـین
بر لحـظههای خلـق تو پیـوسته آفـرین
دسـتی بکـش که بـاز دلـم مـبـتـلا شود
یک دم بزن که خاک دلـم کـیـمیا شود
دسـتـی بـکـش به روی سر ما نـدارها عالـیـجـنـاب اینهـمه شـب زنـدهدارها
بــرهـم زدی بـسـاط دل بـیقــرارهــا
جمعـنـد دور روی تو امـشب نگـارها
خورشید و ماه معـتکـف بر جـمال تو
ریـزهخـوریم بـر سـر خـوان بـلال تو
شیعه که جام مستیتان را به لب گرفت
حالا بساط نوکریش روز و شب گرفت
شایسته بود شیعه از اینجا لقـب گرفت
تو آمدی و مذهب ما یک نسب گرفت
تا زنــدهایــم، عــاشـق آل مـحــمـدیــم
مـا بــنــدگـان صــادق آل مـحـمــدیــم
آقام شد که نوکـریم رنگ و بو گرفت
نوکـر شـدم که زنـدگـیـم آبـرو گـرفت
من هرچه داشتم همه چشمان او گرفت
شکر خدا که دعای دلم مو به مو گرفت
میخـواستم گـدای تو باشم فقـط همین
ایکاش من برای تو باشم فقـط هـمین
مُهر تأییدش محمّد (ص) بر زبان
تا نشان از احمد اُمّی نداد،
بی گمان خالق به او سری نداد
نام احمد رمـزِ وحیِ سرمد است
بر رسالت ها گواهی احمد است
من را برای دوستی خدا، دوست بدارید
نقل شده است که نوجوانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود به رسول خدا (ص) سلام کرد و از اینکه پیامبر را می دید در چهره اش احساس شعف و شادی نمایان شده بود. پیامبر (ص) از او سوالی کرد و فرمود: ای جوان من را دوست داری؟ جوان گفت: آری به خدا قسم. پیامبر مهربانی دوباره پرسیدند: مانند چشمانت؟ او گفت: بیشتر.
در ادامه حضرت محمد (ص) فرمودند: همچون پدرت؟ جوان در جواب دوباره گفت: بیشتر. حضرت فرمود: مانند مادرت؟ و او دوباره جواب داد: بیشتر. رسول الله فرمودند: همچون خودت؟ و آن جوان گفت: ای پیامبر خدا، به خدا قسم بیشتر.
در اینجا پیامبر سوالی دیگر از جوان پرسیدند و گفتند: همانند پروردگارت؟ جوان در پاسخ به این سوال پیامبر گفت: خدا را، خدا را، خدا را، ای رسول خدا که این مقام و منسب نه برای توست و نه دیگری، در واقع تو را برای دوستی خدا دوست می دارم.
در همین حین پیامبر مهربانی ها که تمام سیره ی زندگی ش پر از اموزه های اخلاقی و دینی است رو به همراهان کرد و فرمود: «این گونه باشید. خدا را به خاطر احسان و نیکی اش به شما، دوست بدارید و مرا برای دوستی خدا دوست بدارید»
شُهره ی شهر تویی خالِ لبت رؤیایی
مُشک مُشکین خُتَن عَنبر روح افزائی
ای عقيق یمنی یُمْنِ وجودت گشته
غرقِ نور عالمِ امکان شَرَرت حمرائی
آسمانْ دست به دامان زمین گنبد تو
عرش را شمس و ضحائی، حَرَمت خضرائی
دلِ عالم همه محتاجِ نگاهت گشته
تو طبیبِ دلِ هر خسته و هر شیدائی
هر که یک جرعه ز دریای کرامت نوشید
شد رها از غمِ این زندگی ِ دنیائی
تو همان نور خدایی که به عالم تابی
تو همان جلوهی حقیّ و تو خود یکتائی
نام تو ذکرِ لبِ اهل یقین در همه حال
تو کریمی و برای همهکس دریائی
هر که دل را به تو بِسْپُرد، خدا را دیده
که تو خود راهبرِ قافلهی عُقبائی
ما نه آنیم که بیلطف تو راهی یابیم
ما گداییم و تویی صاحبِ این دارائی
فرزانه خانی
درست گفتید حاج آقا خوبی پیامبر بود که خدا انتخابش کرد
پس نتیجه می گیریم کسانی که انتخاب نمی شوند یا حسن و خوبی ندارند یا حسن و خوبی و شایستگی شان بقدری نیست که مورد انتخاب قرار گیرند
یاد جمله جناب تان افتادم سرکار کلاس
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است…
ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزکار...
سرکلاس فرمودین اکر کسی در جوانی پاک باشد در پیری هم پاک و خوب خواهد بود و هر کس در جوانی پاک و شایسته و شایستگی نداشته باشد در پیری هم پاکی و شایستگی نخواهد داشت
پس از اول باید پاکی و درستکاری را همراه خود داشته باشیم تا در پیری ثمره آن پاکی جوانی را با خود به ارمغان داشته باشیم
خیلی برایم عزیزید
عشق محمد بس است و آل محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رسول اکرم صلي الله عليه و آله:
پروردگارم مرا به هفت خصلت امر نموده است:
۱-دوست داشتن بينوايان و نزديك شدن به آنها،
۲-ذكر لا حول و لا قوة الا باللّه را بسيار گفتن،
۳-با خويشاوندان رابطه برقرار كردن؛ هر چند آنان قطع رابطه كنند،
۴- [و در مسائل مادى]، به پايين تر از خود نگاه كنم نه به بالاتر
۵-، در راه خدا سرزنش ملامتگران را به خود نگيرم،
۶-حق را بگويم اگر چه تلخ باشد
۷- و از كسى چيزى نخواهم.
📘الاصول الستة عشر، ص 75.
عربی بیابانی و وحشی، وارد مدینه شد و یکسره به مسجد آمد، تا مگر از رسول خدا سیم و زری بگیرد. هنگامی وارد شد که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در میان انبوه اصحاب و یاران خود بودند. حاجت خویش را اظهار کرد و عطائی خواست. رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم چیزی به او دادند؛ ولی او قانع نشد و آن را کم شمرد، بعلاوه سخن درشت و ناهمواری بر زبان آورد، و نسبت به رسول خدا جسارت کرد. اصحاب و یاران سخت در خشم شدند، و چیزی نمانده بود که آزاری به او برسانند؛ ولی رسول خدا مانع شدند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بعداً اعرابی را با خود به خانه بردند، و مقداری دیگر به او کمک کردند، ضمناً اعرابی از نزدیک مشاهده کرد که وضع رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به وضع رؤسا و حکامی که تاکنون دیده شباهت ندارد، و زر و خواستهای در آنجا جمع نشده. اعرابی اظهار رضایت کرد و کلمهای تشکرآمیز بر زبان راند. در این وقت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به او فرمودند: «تو دیروز سخن درشت و ناهمواری بر زبان راندی که موجب خشم اصحاب و یاران من شد. من میترسم از ناحیه آنها به تو گزندی برسد؛ ولی اکنون در حضور من این جمله تشکرآمیز را گفتی، آیا ممکن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویی تا خشم و ناراحتی که آنان نسبت به تو دارند، از بین برود؟» اعرابی گفت: مانعی ندارد .
روز دیگر اعرابی به مسجد آمد، در حالی که همه جمع بودند، رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رو به جمعیت کردند و فرمودند: «این مرد اظهار میدارد که از ما راضی شده، آیا چنین است؟» اعرابی گفت: چنین است و همان جمله تشکرآمیز که در خلوت گفته بود، تکرار کرد. اصحاب و یاران رسول خدا خندیدند.
در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رو به جمعیت کردند، و فرمودند: «مثل من و اینگونه افراد، مثل همان مردی است که شترش رمیده بود و فرار میکرد، مردم به خیال اینکه به صاحب شتر کمک بدهند فریاد کردند، و به دنبال شتر دویدند. آن شتر بیشتر رم کرد و فراریتر شد. صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت، خواهش میکنم کسی به شتر من کاری نداشته باشد، من خودم بهتر میدانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم». همینکه مردم را از تعقیب بازداشت، رفت و یک مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد، بدون آنکه نعرهای بزند و فریادی بکشد و بدود، تدریجاً در حالی که علف را نشان میداد، جلو آمد. بعد باکمال سهولت مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد. «اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم، حتماً این اعرابی بدبخت به دست شما کشته شده بود – و در چه حال بدی کشته شده بود؛ در حال کفر و بتپرستی؛ ولی مانع دخالت شما شدم، و خودم با نرمی و ملایمت او را رام کردم»
📜 امامان معصوم (علیهم السلام) نسبت به حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار خضوع و اظهار علاقه می کردند.
در جوامع روایی آمده است که مردی به نام أبو هارون به حضور امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد، حضرت به او فرمود: چند روزی است که شما را نمی بینم، آیا در مسافرت بودی؟
عرض کرد: خدای سبحان فرزندی به من داد که به پذیرایی میهمانان و پرستاری مادرش پرداخته بودم.
آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
خدا مقدمش را مبارک کند، چه نامی برای او انتخاب کرده ای؟ عرض کرد: او را محمد نامیده ام. هنگامی که اسم محمد را برد، امام (علیه السلام) صورتش را چنان به طرف زمین متمایل کرد که نزدیک به حال سجده شد و سه بار فرمود: محمد، محمد، محمد، پسرت را محمد نامیدی! (کنایه از اظهار خوشحالی امام صادق است).
آنگاه فرمود:
من و فرزندانم، پدر و مادرم و همه مردم روی زمین فدای پیامبر باد! مبادا به او دشنام دهی یا او را بزنی و با او بد رفتاری کنی. بِدان که بر روی زمین خانه ای نیست که در آن نام محمد باشد مگر این که آن خانه و زمین، هر روز خدا را تقدیس می کنند.
📚تفسیر موضوعی قرآن ج۹
اگر نبودی، دنیا چگونه میشد؟
بدون این همه مهربانی و معنویتی که تو به دنیا هدیه کردی!
خوش آمدی رسول مهربانیها😍
🔸️نزدیکترین فرد در روز قیامت به من،
کسی است که بیشتر از همه بر من صلوات فرستاده باشد.
🔹️أَوْلَى النَّاسِ بِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَكْثَرُهُمْ عَلَيَّ صَلَاةً.
📚 مکارم الاخلاق، ص ۳۱۲.
📚 مشابه در جامع الاخبار شعیری، ص۵۹.
📿 صلوات یک ذکر ساده نیست. کسی که اهل صلوات باشد و زبانش را به این ذکر نورانی عادت دهد،
شیطان از او دور میشود، کمکم قلب و روحش از رذائل اخلاقی پاک میگردد و به مراتب بالای معنوی میرسد.
#صلوات
#رسولِ_مهربانی
در سیره نبوی نقل شده است: پیامبر اکرم(ص) در ابتدای بعثت خود به مردم مکّه فرمود: «اگر من به شما خبر دهم که در پشت این کوهها دشمنی کمین کرده و آماده حمله به شما است، آیا از من باور میکنید؟» همه تصدیق کردند... . متن کامل این ماجرا چیست و در چه منبعی آمده است؟
درباره این ماجرا دو نقل وجود دارد:
1. پیامبر اسلام(ص) بعد از بعثت، به مدت سه سال، مخفیانه مردم را به اسلام دعوت میکردند و پس از آن بود که دعوت علنی آغاز شد.
در ابتدای علنیشدن نبوت، آیهای نازل شد که به پیامبر دستور میداد، دعوت خود را از اقوامش آغاز کند.
پیامبر(ص) بر فراز کوه صفا فریاد کشیدند: «یَا صَبَاحَاه»!
قریش اطراف او گرد آمدند و گفتند: چه شده؟! پیامبر فرمود: اگر خبر دهم که دشمن صبحگاه یا شامگاه به شما یورش خواهد آورد،
آیا سخنم باور میکنید؟! گفتند: آرى! فرمود: «من شما را از عذابى سخت که در پیش دارید بیم میدهم». ابولهب گفت: براى همین ما را جمع کردى؟ و سپس متفرق شدند. این واقعه با اندکی تفاوت، در منابع تفسیری و تاریخی اهل سنت نقل شده است. همچنین برخی منابع شیعی به صورت مرسل آنرا ذکر کردهاند.
البته باید توجه داشت که بسیاری از مفسران، جریان دیگری را پس از نزول این آیه نقل کردهاند.
2. پیامبر(ص) خویشان خود را برای گرویدن به اسلام به خانه خود دعوت کرد ولی با فتنه ابولهب، جلسه به هم ریخت و همگان پراکنده شدند. مجدداً پیامبر همه آنها را دعوت کرد و ابولهب باز هم خواست جلوی سخن پیامبر را بگیرد که ابوطالب با تندی او را ساکت کرد. سپس به پیامبر گفت: بلند شو؛ هر آنچه میخواهی صحبت کن و رسالت پروردگارت را ابلاغ نما. همانا تو راستگوی تصدیق شده هستی. پیامبر(ص) بلند شد و فرمود: اگر به شما بگویم که در پشت این کوه سپاهیانی هستند که میخواهند بر شما یورش آورند، آیا مرا تصدیق میکنید؟! همه گفتند: بلی! تو امین و راستگو هستی. پیامبر(ص) فرمود: «پس تنها خداوند جبار را بپرستید و تنها او را خداوند خود بدانید...شهادت و گواهی دهید که من فرستاده خدا به سوی شما و دیگر انسانها هستم. من عزّت دنیا و آخرت را برای شما میآورم». اما آنان توجهی نکرده و مجلس را ترک کردند.
مطالب تان خیلی عالی بود لذت بردم
یه فکری بکنید اوضاع خیلی خرابه
«همانا رسولی از جنس شما برای (هدایت) شما آمد که فقر و پریشانی و جهل و فلاکت شما بر او سخت میآید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
عاجزانه خدای سبحان را به جهت بزرگترین و باارزشترین و اساسیترین نعمت زندگیمان سپاسگزاریم؛ نعمت قرار گرفتن در زمرۀ امت مرحومه، نعمت ایمان به پیامبر خاتم، نعمت محبت نسبت به پیامبر، و اعتراف میکنیم که اگر همۀ زندگی صرفاً به جهت این یک نعمت، درخواست سپاسگزاری را داشته باشیم، هرگز توفیق حقّ سپاس نصیبمان نمیشود. اما در مواقع خاص و زمانهای منسوب به این بزرگواران، توفیق معرفت بیش از پیش این عزیزان، نصیبمان میشود و اعتراف میکنیم که هر چقدر پیامبر را بشناسیم؛ باز هم در این عالم با ذرهای از حقیقت نبوی آشنا نشدهایم.
حکایت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و چند گردو
روزی پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم برای اقامهی نماز جماعت از کوچه به سمت مسجد عبور میکردند که به تعدادی بچّه برخورد نمودند که در کوچه مشغول بازی بودند. بچّهها از حضرت صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم خواستند که با آنها بازی کنند. ایشان هم پذیرفتند و مشغول بازی با بچّهها شدند. اذان گفته شد و مدّتی مؤمنین در صفوف جماعت مسجد منتظر آمدن پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم بودند، ولی بچّهها حضرت را رها نکردند. وقتی اصحاب مشاهده کردند که حضرت تشریف نیاوردند، از مسجد بیرون آمدند و برای پیدا کردن حضرت صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به راه افتادند تا اینکه دیدند بچّهها مشغول بازی با حضرت هستند و ایشان را رها نمیکنند. پیش آمدند و از حضرت تقاضا کردند به مسجد تشریف بیاورند. حضرت صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: ببینید بچّهها حاضرند مرا به شما بفروشند. بالأخره بچّهها راضی شدند که با گرفتن تعدادی گردو دست از حضرت بردارند. حضرت یکی از صحابه را به منزلشان فرستادند تا آن تعداد گردو را بیاورد و بالاخره بچهها به قیمت چند گردو حضرت را فروختند و ایشان همراه اصحاب راهی مسجد شدند. مواظب باشید ما هم مثل آن بچّهها خدا و پیامبر و ائمّه علیهمالسّلام را به چند گردو نفروشیم.
منبع: مصباح الهدی، مبحث اهل بیت علیهم السّلام، مهدی طیّب، ص 287
آزار به همسر
رسول اللّه(ص) : أیمَا امرَأَةٍ آذَت زَوجَها بِلِسانِها لَم یقبَلِ اللّهُ عز و جل مِنها صَرفا ولا عَدلاً ولا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حَتّی تُرضِیهُ؛ وإن صامَت نَهارَها وقامَت لَیلَها وأعتَقَتِ الرِّقابَ وحَمَلَت عَلی جِیادِ الخَیلِ فی سَبیلِ اللّهِ، وکانَت فی أوَّلِ مَن یرِدُ النّارَ، وکذلِک الرَّجُلُ إذا کانَ لَها ظالِما.
پیامبر خدا(ص): هر زنی که با زبان خود، شوهرش را آزار دهد، خداوند عز و جل از او هیچ توبه و فِدْیه ای و هیچ عمل نیکی را نمی پذیرد تا آن گاه که شوهرش را راضی کند، گرچه روزها را روزه بگیرد و شب ها را عبادت کند و بنده ها آزاد کند و اسبان تیز تک [برای جهاد]، در راه خدا تجهیز کند. او جزو نخستین کسانی است که به آتش در می آیند. همچنین است مرد، اگر به زنش ستم کند.
کتاب من لایحضره الفقیه: ج ۴ ص ۱۴ ح ۴۹۶۸، حکمت نامه پیامبر اعظم(ص)، جلد ۸ صفحه: ۴۹۸
لقمه حرام و عدم پذیرش نماز
رسول اللّه(ص) : مَن أکلَ لُقْمَةً مِن حَرامٍ لَم تُقْبَلْ لَهُ صلاةٌ أرْبَعینَ لَیلةً.
پیامبر خدا(ص): هر کس یک لقمه حرام بخورد، تا چهل شب، نمازی از او پذیرفته نمی شود.
کنز العمّال: ج ۴ ص ۱۵ ح ۹۲۶۶، حکمت نامه پیامبر اعظم(ص)، جلد ۸ صفحه: ۵۵۰
امروزه در جامعه بزرگ ترین مشکل ، دروغ و دروغگویی است؛ در زمانی که دروغگویی رواج دارد و صداقت و راستگویی کم رنگ است حق و باطل معلوم نمیشود و جامعه همچنان دوچار مشکل خواهد بود...
یکی از ویژگیهای رسول گرامی اسلام، رحمت عام و فراگیر آن گرامی نسبت به تمام اهل عالم است. ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله درخشش نور رحمت و محبّت بر سر تا سر گیتی بود. خدای تعالی از مادری همانند حضرت آمنه علیهاالسلام بزرگ ترین ارمغان بشریت و مظهر عطوفت و رحمت را به انسانهای خسته از خشونت و کینه و عداوتهای شیطانی تقدیم داشت.
خدای عالمیان در مورد پیامبرش فرمود: «وَما أرْسَلْناکَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»
؛ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «إنَّما بُعِثْتُ رَحْمَةً(2)؛ من برای رحمت مبعوث شده ام.»
به راستی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جلوه بارز زیباترین صفات الهی از جمله رحمت، محبت، شفقت، مودّت، رأفت و عطوفت است. و پیشوایان معصوم علیهم السلام به ما آموخته اند که خداوند متعال را با این نامها صدا بزنید که: «یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَه، یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَه، یا أنیسَ مَنْ لا أنیسَ لَه، یا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ له، یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ له...»
که یادآور محبت و مهر و رحمت حضرت رب العالمین است. او معدن مهر و رحمت است و مهربانان را دوست دارد.
اساسا اگر رشته رحمت و محبت از زندگی انسانها و حتی حیوانات بریده شود، نظام زندگی از هم گسسته خواهد شد. این رشته محبت موجب می شود که انسانها و حیوانات در حفظ و نگهداری فرزندانشان کوشش کنند و ارتباطات میان همدیگر را برقرار سازند. به راستی اگر مهر و عشق و علاقه را از روابط اجتماعی و فردی انسان بگیرند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
امروزه در اثر کم رنگ شدن مهر و عاطفه در روابط انسانی در کشورهای پیشرفته و صنعتی، فجایع عظیمی رخ می دهد. آیا تمدن مادی و حکومت علم و تکنولوژی و پیشرفتهای ظاهری می تواند جایگزین مهمترین نیاز انسان که همان اقناع غریزه مهرورزی و محبت است بشود؟ قطعا پاسخ منفی است و انسان بدون عاطفه و رحم و محبت، در آستانه سقوط و هلاک قرار می گیرد.
موضوع بنده این است؛
چرایی انتخاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به پیامبری؟!
گر چه این سؤال نیازمند بحث مبسوط است و از دیدگاه های مختلف کلامی، فلسفی، عرفانی وقرآنی قابل طرح و تحلیل است. امّا بدلیل رعایت اختصار بطور خلاصه به مطالبی اشاره می شود:
اولاً، به نظر می رسد که درباره سؤال یاد شده، کاملتر پاسخ را خداوند در قرآن کریم داده، آنجا که فرموده است: ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾؛ ...
خدا بهتر مى داند رسالتش را كجا قرار دهد...
در این آیه بدین نکته اشاره شده که خداوند می داند چه کسی شایستگی نبوت و لیاقت رسالت الهی را دارد. برای نزدیک شدن مطلب به ذهن به ناچار مسأله را در قالب مثال باید مطرح نمود،
گر چه فاصله این مثال با مثل از زمین تا آسمان است،
همان طوری که هر شاگرد لیاقت دریافت معدل 20 را ندارد، و بارها و بارها جنابعالی سرکلاس فرمودید و بنده هم یقین دارم که درست است و هر کس سزاوار نشستن بر کرسی استادی در دانشگاه را پیدا نمی کند، و هر ورزشکاری شایسته دریافت مدال طلا و جام زرین مسابقه را ندارد، و باید در هر کدام از مثال های یاد شده شرایط، امتیاز و لیاقت آن را احراز کند تا بتواند به جای بزرگان تکیه بزند و به گفته حافظ شیرازی:
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
تا که اسباب بزرگی همه آماده شود
از دقت در همین مثال ها معلوم خواهد شد که چه کسی می تواند به مقام نبوت و رسالت برسد:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و کلوخ لؤلؤ و مرجان نشود؛
ثانیاً، اگر پاسخ یاد شده با این تقریر بیان شود شاید گویاتر باشد:
همان طوری که هر لامپ به اندازه ظرفیت خود
می تواند جریان الکتریسیته دریافت کند و اگر از اندازه ظرفیت او بیشتر بشود لامپ منفجر می گردد.
جان و روان آدمیان نیز چنین است و هر کسی به اندازه ظرفیت وجودی خود می تواند فیض الهی را دریافت کند،
لذا انبیا بدلیل استعداد وجودی و ظرفیت هستی خود می تواند هدایت، رحمت، نبوت، رسالت و کلام خدا را بدون واسطه یا به واسطه جبرئیل از خداوند دریافت کند.
امّا سایر افراد بشر بطور غیر مستقیم و به واسطه پیامبران الهی حکم خدا را دریافت می کنند و هرگز توان و ظرفیت آن را ندارند که بطور مستقیم در معرض تابش نور وحی و تجلی کلام الهی قرار گیرد.
به همین جهت است که هر کسی به اندازه توان و ظرفیت خود کمال دریافت می کند.
بیان یاد شده نباید موجب این توهم شود که چرا خداوند به همه کس ظرفیت و لیاقت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) شدن را نداده است.
زیرا اولاً، در نظام آفرینش هرگز جا برای تبعیض نیست، آن چه وجود دارد تفاوت است؛
ثانیاً، هر موجود مظهر یک اسم از اسمای الهی است، و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) مظهر اسم اعظم الهی است اسم الله است و آن همه اسما و صفات دیگر را در خود جمع کرده است.
پس کسی که مظهر اسم جامع همه اسماء است، سزاوار است که پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله) باشد؛
ثالثاً، در بعضی از روایات آمده است:
«بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَوَاتُ وَ الْأَرْضُ».
نظام هستی بر اساس عدالت استوار است.
بنابراین در تمام شئون نظام آفرینش عدل برقرار است، لذا خداوند سبحان نیز مقام نبوت را به افرادی می دهد که سزاوار آن است و اگر به هر کسی بدهد خلاف عدل خواهد بود.
رابعاً، طبق دیدگاه عرفا هر کسی بر اساس اقتضا و ظرفیت عینی ثابت شان که همان صور علمیه آنان است وجود پیدا می کند به عنوان مثال حرف «دال» باید به کمر خمیده باشد و کسی حق ندارد بگوید چرا همانند «الف» راست قامت نیست. زیرا اگر مثل الف راست قامت خلق می شد دیگر او «دال» نبود. بلکه الف بود.
خامسا، خداوند وجود اشیا را به آنان می دهد، ظرفیت و حد وجودی شان لازمه همان وجود آنان است که به صورت جعل مستقل انجام نمی شود. بلکه به اصطلاح فلاسفه، ذاتی آنان است و هر موجود حد وجودی خاصی دارد. برهان مسأله آن است که مسئولیت الهی و اجتماعی هر کس به اندازه معرفت و روحیه اجتماعی و توان فکری و علمی اوست. اگر قرار باشد هر مسئولیتی به هر کسی داده شود، نظام عالم بر هم خواهد خورد و این خلاف حکمت الهی است. پس چون مسئولیت ها برابر معرفت ها تقسیم شده است، اگر انسان بتواند به خوبی از عهده وظایفی که فعلاً بدان ها موظف و مکلف هستند برآید،
آن گاه معلوم خواهد شد که توان و استعدادهای وجودی وی چه اندازه و شایسته کدام سمت بوده است. از آن چه گفته شد معلوم گردید که اگر چه انبیای الهی همه از جنس بشراند
لذا در قرآن از قول پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) آمده: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾؛
بگو من هم مثل شما بشرى هستم... .
امّا آنها ظرفیت و لیاقت و شایستگی های خاصی داشته اند که هر کس به آن مقامات نمی رسند.
استاد درس پس دادم ببخشید بی ادبی این بنده را
مهیار جلیلی
🌸آثار و برکات صلوات بر پیامبر رحمت🌸
رسول خدا(صلی الله علیه و آله):
🔹️نزدیک ترین شخص به من در فردای قیامت کسی است که صلوات بیشتری بر من فرستاده باشد.
🔹️صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجتهای شماست و خدا را از شما راضی می گرداند و اعمال شما را پاک و پاکیزه میکند.
🔹️هر کس بر من، هر روز و هر شب صلوات فرستد، شفاعتم بر او واجب میشود؛ اگر چه گناهانش از گناهان بزرگ باشد.
که باعث شکستن دل آن فرد شود، از دنیا نمیروید تا به همان مبتلا شوید.
ولی امروز با چشمم بعد از گذشت شش سال دیدم در فامیل که لقمه حرام چکار می کنه به خاطر همین این رو می زارم شاید یادتون بیاد و به حرف تون رسیدم و امروز خدا کنه مردم با خواندن این مطلب راه درست رو برن
ای مردم، همانا الله پاک است و جز پاکیزه نمیپذیرد و الله مؤمنان را به آنچه امر نموده که پیامبران را امر کرد
از ابوهُرَیره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «همانا خداوند پاک است و جز پاک را نمیپذیرد، و خداوند مؤمنان را به همان چیزی فرمان داده که پیامبران را بدان فرمان داده است؛ چنانکه فرمود: ﴿ای پیامبران! از پاکیزهها بخورید و عمل شایسته انجام دهید﴾ و فرمود: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید! از پاکیزههای آنچه شما را روزی دادهایم بخورید﴾. سپس [پیامبر] مردی را یاد کرد که سفرش را طولانی کرده، ژولیدهمو و غبارآلود است، دستانش را به سوی آسمان بلند میکند [و میگوید]: ای پروردگار من! ای پروردگار من! در حالیکه خوراکش حرام، نوشیدنیاش حرام، پوشاکش حرام، و از حرام تغذیه شده است؛ پس چگونه دعایش مستجاب شود؟
یکی از موانع استجابت دعا، خوردن حرام است.
از جمله اسباب اجابت دعا پنچ چیز است:
نخست: طولانی بودن سفر که باعث شکستگی و خاکساری میشود، از بزرگترین اسباب اجابت است. دوم: حالت درماندگی (اضطرار).
سوم: بلند کردن دستها به آسمان.
چهارم: پافشاری در دعا به درگاه الله با تکرار ذکر ربوبیت او که از بزرگترین عوامل درخواست اجابت است.
پنجم: پاک بودن خوراکی و نوشیدنی.
حلالخوری و پاکخوری از اسباب تقویتکنندهی عمل صالح است و استجابت دعاست.
پس بدون صالح و حلال خوری استجابت دعا مقدور نیست...
قاضی میگوید: «طیّب» ضد «خبیث» است؛ پس هرگاه به خداوند وصف شود، مقصود آن است که منزه از کاستیها و مقدس از آفات است. و هرگاه به بنده به طور مطلق وصف گردد، مراد آن است که او از رذایل اخلاق و زشتیهای اعمال پاک بوده و به اضداد آنها آراسته گشته است. و هرگاه به اموال وصف شود، مقصود آن است که حلال و از بهترین اموال است
يكي از داستانهايي كه علماء و افراد مورد اطمينان نقل كرده اند و به عنوان يك حادثه قطعي ، در عصر خود شهرت يافت ، داستان ابوراجح است . ابو راجح از شيعيان مخلص شهر حله (يكي از شهرهاي عراق كه در نزديك نجف اشرف واقع شده) و سرپرست يكي از حمامهاي عمومي حله بود، از اين رو بسياري از مردم او را مي شناختند. در آن عصر، فرماندار حله شخصي به نام مرجان صغيربود، به او اطلاع دادند كه ابو راجح حمامي از بعضي از اصحاب منافق رسول خدا (ص) بدگوئي مي كند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند كه در بستر مرگ افتاد، حتي آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند كه دندانهايش كنده شد، و زبانش را بيرون آوردند و با جوالدوزي سوراخ كردند، و بيني اش را بريدند و با وضع بسيار دلخراشي ، او را به عده اي از اوباش سپردند، آنها ريسمان برگردان او كرده و در كوچه ها و خيابانهاي شهر حله مي گرداندند، بقدري خون از بدن او بيرون آمد، و به او صدمه وارد شد كه ديگر نمي توانست حركت كند، و كسي شك نداشت كه او مي ميرد، و بعد فرماندار تصميم گرفت او را بكشد، ولي جمعي از حاضران گفتند: او پيرمرد فرتوت است ، و به اندازه كافي مجازات شده و خواه و ناخواه بزودي مي ميرد، بنابراين از كشتن او صرف نظر كنيد، بسيار از فرماندار خواهش كردند، تا اينكه فرماندار او را آزاد كرد. فرداي همان روز، ناگاه مردم ديدند او از هر جهت سالم است و دندانهايش در جاي خود قرار گرفته است ، و زخمهاي بدنش خوب شده است ، و هيچگونه اثري از آنهمه زخمها نيست ، و برخاسته و مشغول خواندن نماز است ، حيران شدند و با تعجب از او پرسيدند: چطور شد كه اينگونه نجات يافتي و گوئي اصلا تو را كتك نزدند و آثار پيري از تو رفته و جوان شده اي ؟ ابو راجح گفت : من وقتي كه در بستر مرگ افتادم ، حتي با زبان نتوانستم دعا بكنم و تقاضاي كمك از مولايم حضرت ولي عصر (عج) نمايم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنايت كردم ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتي كه شب كاملا تاريك شد، ناگاه ديدم خانه ام پر از نور شد، در هماندم چشمم به مولايم امام زمان (عج) افتاد، او جلو آمد و دست شريفش را بر صورتم كشيد و فرمود: برخيز و براي تاءمين معاش خانواده ات بيرون برو خدا تو را شفا داد اكنون مي بينيد كه سلامتي كامل خود را باز يافته ام . يكي از وارستگان آن حضرت ، بنام شمس الدين محمد قارون ، پس از نقل ماجراي فوق مي گويد: سوگند به خدا، من ابو راجح را مكرر در حمام حله ديده بودم ، پيرمرد فرتوت ، زرد چهره و كم ريش و بد قيافه بود و هميشه او را اينگونه مي ديدم ، ولي پس از اين ماجرا او را تا آخر عمرش ، جواني تنومند و پر قدرت ، و سرخ چهره و با محاسن بلند و پر ديدم ، كه گوئي بيست سال بيشتر عمر نكرده است ، آري او به بركت لطف امام زمان (عج) اينگونه شاداب و زيبا و نيرومند گرديد. خبر سلامتي و دگرگوني عجيب او از پيري ضعيف به جواني تنومند و قوي شايع شد، همگان فهميدند فرماندار حله به مامورينش دستور داد او را نزد او حاضر كنند، آنها ابو راجح را نزد فرماندار آوردند، ناگاه فرماندار ديد قيافه ابو راجح عوض شده ، و كوچكترين اثر آن زخمها در بدن و صورتش نيست ، ابوراجح ديروز با ابوراجح امروز، از زمين تا آسمان فرق دارد، رعب و وحشتي تكان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آنچنان تحت تاثير قرار گرفت ، كه رفتارش از آن پس با مردم حله (كه اكثرا شيعه بودند( عوض شد. او قبل از آن جريان وقتي كه در حله به جايگاه معروف به مقام امام - عليه السلام -مي آمد، به طور مسخره آميزي پشت به قبله مي نشست ، تا به آن مكان شريف توهين كند، ولي بعد از آن جريان به آن مكان مقدس مي آمد و با دو زانوي ادب در آنجا رو به قبله مي نشست ، و به مردم حله احترام مي نمود و لغزشهاي آنها را ناديده مي گرفت ، و به نيكوكاران آنها نيكي مي كرد، در عين حال عمرش كوتاه شد و بعد از اين جريان چندان عمر نكرد و مرد.
انصاف
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هفت ساله بود، روزى از دايه اش (حليمه سعديه ) پرسيد، برادرانم كجا هستند؟ (چون در خانه حليمه بود، فرزندان او را برادر خطاب مى كرد). حليمه جواب داد: فرزندان عزيز، آنان گوسفندانى را كه خداوند به بركت وجود تو به ما مرحمت كرده است ، به چرا برده اند. طفل گفت : مادر: درباره من به انصاف رفتار ننمودى . مادر پرسيد: چرا؟ گفت :
آيا سزاوار است كه من در سايه خيمه بمانم و شير بنوشم ، ولى برادرانم در بيابان ، زير آفتاب سوزان باشند؟ (بحارالانوار 15 / 376.)
امتیاز
روايت شده ، رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله در سفرى بود. براى طعام ، امر فرمود گوسفندى را ذبح نمايند. شخصى عرض كرد: يا رسول الله ! ذبح گوسفند به عهده من ، و ديگرى گفت كه پوست كندن آن با من ، و شخص ديگر گفت كه پختن آن با من . آن حضرت فرمود: جمع كردن هيزم هم با من باشد. گفتند: يا رسول الله ، ما هستيم و هيزم جمع مى كنيم . نياز به زحمت شما نيست . فرمود:
اين را مى دانم ، ليكن خوش ندارم كه خود را بر شما امتيازى دهم . پس به درستى كه حق تعالى كراهت دارد از بنده اش كه ببيند او خود را بر دوستانش امتياز داده است .(منتهى الامال ، ج 1، ص 22.)
قال رسول الله (ص): «الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَة، وَ صَبْرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ المَعْصِیَة...»
رسول گرامی (ص) فرمود: صبر سه گونه است، پس کسی که در مصیبت صبر کند تا به زیبائی، عزایش را بگذراند، خدا برایش سیصد درجه مقرر دارد که مابین درجهای تا دیگری چون فاصلة زمین تا آسمان باشد. و کسی که بر اطاعت خدا صبر کند خدایش ششصد درجه دهد که فاصلة درجهای تا دیگری مثل فاصلة درون زمین تا عرش باشد و کسیکه در مقابل معصیت صبر و مقاومت ورزد، خدایش نهصد درجه دهد که فاصلة درجهای تا دیگری مثل فاصلة قعر زمین تا پایان عرش باشد. (اصول کافی باب الصبر حدیث 15 ( مترجم ج 3 ص 145)
در بسیارى از گفتار و نوشتار علماى اخلاق و بزرگان اسلام،«صبر»به سه شاخه تقسیم شده است
1-صبر بر اطاعت.
2-صبر بر معصیت.
3-صبر بر مصیبت.
منظور از«صبر بر اطاعت»،ایستادگى در برابر مشکلات اطاعت فرمان خداست.
اطاعت فرمان الهى در نماز و روزه و حج و جهاد و اداى واجبات مالى،همانند خمس وزکات و هم چنین صبر و شکیبایى در برابر مشکلات اطاعت اوامر استحبابى که دامنهگستردهاى دارد.
منظور از«صبر بر معصیت»،ایستادگى در برابر شعلههاى سرکش شهوات وهیجانهاى برخاسته از هوا و هوس است که اگر چنین نباشد،طوفان شهوات و هوسهاتمام ایمان و تقوا و پاکى و صدق و صفا و...را از بین مىبرد.
و منظور از«صبر بر مصیبت»،آن است که انسان در طول زندگى،در برابر حوادثدردناکى، مانند از دست دادن عزیزان،خسارتهاى عظیم مالى،به خطر افتادن آبرو وحیثیت اجتماعى، گرفتارى در چنگال بیمارىهاى صعب العلاج و افتادن در دام دوستانناباب و شرکاى خائن و حکومت ظالم و گاه همسران فاسد و...صبر و شکیبایى را ازدست ندهد.
رسول اکرم (ص) می فرمایند:
نشانه شخص شکیبا چهار چیز است: صبر بر ناملایمات، تصمیم به کارهای نیک، فروتنی و بردباری.
رسول اکرم (ص) می فرمایند:
صبر نصف ایمان است.
امام حسن (ع) می فرمایند:
خیری که شر ندارد، شکر بر نعمت و صبر بر ناگواریهاست.
امام جعفر صادق (ع) می فرمایند:
هر کس از مؤمنان به بلایىگرفتار شود(و)شکیبایى را از دست ندهد،پاداش هزار شهید دارد.
امام رضا (ع) می فرمایند:
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نیست, مگـر آن که سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پیغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر کردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است.
امام علی (ع) می فرمایند:
بر شما باد صبر و استقامت کردن،زیرا صبر نسبتبه ایمان،همانند سر به بدناست.
امام علی (ع) می فرمایند:
صبر و شکیبایى مرکبى است که هرگز به زمین نمىخورد و قناعت شمشیرى است که هرگز از کار نمىافتد.
امام جعفر صادق (ع) می فرمایند:
صبر،آنچه را که در درون بندگان خدا ازنور و صفا وجود دارد،آشکار مىکند و بىصبرى و ناشکیبایى،آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است،ظاهر مىسازد.
امام علی (ع) می فرمایند:
اگر صبر کنى،به خاطر صبر خود به مقامات ابرار و نیکوکاران مىرسى و اگر بىصبرى کنى،این بى صبرى تو را در عذاب دوزخ وارد مىکند.
امام علی (ع) می فرمایند:
شخص صبور،پیروزى را از دست نخواهد داد هر چند طول بکشد.