کد خبر: ۸۹۲۴۲۰
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
صادرات موافقت شد، ممنوع شد، مرجوع شد، قاچاق اعلام شد، تبرئه شد و در پایان منهدم شد

تخم‌مرغ‌هایی که در مرز پوسیدند تا اقتدار اداری اثبات شود

تولیدکننده‌ای که همه مسیرهای قانونی را طی کرده بود، در نهایت با نابودی محموله و زیانی سنگین روبه‌رو شد؛ آنچه ماند، یک پرسش بود: مسئول این خسارت کیست؟
.

گروه اقتصادی،در اقتصادی که هر کیلو پروتئین حیوانی‌اش با یارانه نهاده، ارز ترجیحی و سوبسید انرژی به دست می‌آید، از بین رفتن یک محموله سنگین تخم‌مرغ صرفاً «زیان یک شرکت» نیست؛ سوزاندن بخشی از ثروت ملی است. پرونده‌ای که در مرز غربی کشور شکل گرفت، نمونه‌ای درسی است از آنچه کارشناسان اداری «شکست هماهنگی» می‌نامند: هر دستگاه در محدوده اختیار خودش تصمیمی گرفت که به‌تنهایی قابل توجیه بود، اما مجموع این تصمیم‌های موجه، به یک نتیجه کاملاً غیرموجه رسید نابودی کالا، بی‌گناهی صاحب کالا، و صفر بودن مسئولیت هر دستگاه.

 

به گزارش بولتن نیوز،این گزارش نه دفاع از یک صادرکننده است و نه کیفرخواستی علیه یک نهاد؛ کالبدشکافی یک ساختار است.

 

نقطه شروع فاجعه، خود جواز نخست است. موافقت استانی با صادرات، برای تولیدکننده حکم چراغ سبز دارد؛ اما در معماری تصمیم‌گیری تجارت خارجی ایران، اختیار واقعی ممنوعیت و مجاز بودن صادرات محصولات استراتژیک کشاورزی در تهران است، نه در استان. تولیدکننده روی موافقتی سرمایه‌گذاری کرد که در سلسله‌مراتب اداری، قابل نقض از بالا و بدون جبران خسارت بود.

تعداد بازدید : 4

این یک نقص فردی نیست، یک نقص ساختاری است: نظام مجوزدهی ما «چراغ سبزهای بی‌ضمانت» تولید می‌کند. سندی که به فعال اقتصادی داده می‌شود، ظاهر یک تعهد حکومتی را دارد اما پشت آن هیچ تعهد حقوقی قابل مطالبه‌ای وجود ندارد. تا زمانی که مجوزهای استانی مسئولیت‌آور نباشند، هر موافقت استانی یک تله بالقوه برای سرمایه‌گذار است.

 

ممنوعیت صادرات کالای اساسی در شرایط جنگی، به‌خودی‌خود تصمیمی قابل دفاع و حتی لازم است. حاکمیت غذایی در بحران، اولویت مشروع هر دولتی است. نقد به «چرا ممنوع کردید» نیست؛ نقد به «چگونه ممنوع کردید» است.

تخم‌مرغ‌هایی که در مرز پوسیدند تا اقتدار اداری اثبات شود

سیاست‌گذاری تجاری در جهان، برای همین موقعیت‌ها ابزارهایی ساخته است: قاعده احترام به محموله‌های در راه، مهلت انتقال، تعیین تکلیف کالاهای اظهارشده پیش از ابلاغ، و سازوکار جبران. در پرونده حاضر، هیچ‌یک از این ابزارها دیده نمی‌شود. کالایی که پیش از ممنوعیت تولید، خریداری، بسته‌بندی و به مرز حمل شده بود، ناگهان در وضعیت حقوقی معلق قرار گرفت: نه اجازه خروج داشت، نه راه بازگشت بی‌دردسر.

 

نتیجه، همان است که همیشه هست: هزینه یک تصمیم کلان حاکمیتی، تمام و کمال روی دوش کوچک‌ترین حلقه زنجیره تولیدکننده می‌افتد.

 

اینجا حساس‌ترین گره حقوقی پرونده است. «مرجوع کردن کالا به داخل» یک سازوکار شناخته‌شده و قانونی است. وقتی کالای اظهارشده برای صدور، به دلیل مانع قانونی نمی‌تواند خارج شود، طبیعی‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه‌حل، بازگشت آن به چرخه داخلی است. گمرک با پذیرش این درخواست، دقیقاً کاری کرده که باید می‌کرده: جلوگیری از تلف شدن کالا.

تخم‌مرغ‌هایی که در مرز پوسیدند تا اقتدار اداری اثبات شود

اما همان اقدام، از منظر مرجع کشف دیگری، به قرینه اتهام تبدیل شد. و این نکته، قلب بحران است: در نظام حقوقی ما، یک رفتار تجاری می‌تواند به‌طور همزمان از نگاه گمرک «تشریفات قانونی» و از نگاه مرزبانی «مصداق قاچاق» تلقی شود؛ چون تعریف قاچاق در قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز و مصادیق قاچاق گمرکی، طیفی گسترده و در برخی بندها مبتنی بر تفسیر است، و مراجع کشف متعددی هم‌زمان صلاحیت تشخیص دارند.

 

نتیجه عملی این چندصدایی برای فعال اقتصادی روشن است: هیچ مجوزی مصونیت نمی‌دهد. او می‌تواند دقیقاً همان کاری را بکند که یک دستگاه رسماً به او اجازه داده، و بابت همان کار متهم شود.

 

در یک نظام اداری سالم، وقتی دو دستگاه حکومتی درباره ماهیت یک کالا اختلاف پیدا می‌کنند، این اختلاف قبل از توقیف حل می‌شود، نه بعد از آن. سازوکارهایی مثل استعلام فوری بین‌دستگاهی، کارگروه مرزی، یا داوری سریع مرجع بالادست، برای همین طراحی شده‌اند.

 

آنچه در این پرونده رخ داد، انتخاب پرهزینه‌ترین مسیر ممکن بود: نخست توقیف، سپس تشکیل پرونده، سپس ماه‌ها رسیدگی، و در نهایت رأی. یعنی سنگین‌ترین اقدام قهری در ابتدای فرآیند، و سبک‌ترین نتیجه در انتهای آن. توقیف، در ادبیات حقوقی، اقدامی تأمینی است؛ اما وقتی موضوع توقیف کالای فاسدشدنی است، توقیف عملاً به «مجازات پیش از محکومیت» بدل می‌شود مجازاتی که حتی رأی برائت هم نمی‌تواند لغوش کند.

 

پرسش صریح از مرزبانی این است: در ارزیابی ضرورت توقیف، آیا ماهیت سریع‌الفساد کالا و احتمال نابودی کامل آن، در سبد سنجش قرار گرفت؟ اگر آری، بر چه مبنایی نابودی محتمل یک محموله پروتئینی، هزینه‌ای قابل قبول در برابر منفعت توقیف تشخیص داده شد؟

 

پرونده‌های قاچاق کالای فاسدشدنی، در قانون جایگاه ویژه‌ای دارند؛ چون قانون‌گذار می‌دانسته زمان با تخم‌مرغ همان می‌کند که با پرونده نمی‌کند. سازوکارهای «تعیین تکلیف فوری»، «فروش کالای سریع‌الفساد پیش از صدور رأی نهایی و تودیع وجه آن» و تحویل به سازمان اموال تملیکی، دقیقاً برای این طراحی شده‌اند که ارزش اقتصادی کالا حفظ شود و اختلاف حقوقی روی پول ادامه پیدا کند، نه روی جنس.

 

اگر این سازوکارها در پرونده حاضر فعال نشده باشند، ما با یک ترک فعل روبه‌رو هستیم، نه یک اتفاق. و اگر فعال شده‌اند اما به نتیجه نرسیده‌اند، با یک ناکارآمدی نهادی روبه‌روییم. در هر دو حالت، نتیجه یکی است: مالی که می‌شد به پول تبدیل شود، به زباله تبدیل شد.

 

اینجا نقد به سازمان تعزیرات حکومتی هم وارد است. رأی برائت، اگر درست باشد، خبر خوبی است؛ اما رأی درستی که دیر بیاید، عدالت نیست، مستندسازی خسارت است. سرعت رسیدگی در پرونده‌های کالای فسادپذیر، بخشی از ماهیت عدالت است، نه ویژگی تشریفاتی آن.

 

آخرین پرده، غم‌انگیزترین است. صاحب کالا، بعد از ماه‌ها توقف، کالایی را که دیگر ارزش تجاری و ایمنی مصرف ندارد تحویل نمی‌گیرد. تصمیم او، از منظر اقتصادی عقلانی است: تحویل گرفتن یک محموله فاسد، یعنی پذیرش هزینه حمل، انبار و امحا، بدون هیچ عایدی. سپس مقام قضایی، ناچار، دستور انهدام می‌دهد.

 

باید انصاف داد: دستور انهدام، در آن نقطه، احتمالاً تنها تصمیم ممکن بوده است. کالای فاسد پروتئینی، تهدید بهداشت عمومی است و ورودش به بازار فاجعه‌ای بزرگ‌تر می‌ساخت. نقد به مقام قضایی، به لحظه صدور دستور انهدام نیست؛ به کل معماری‌ای است که کار را به آن لحظه رساند. انهدام، علامت شکست سیستم بود، نه یک تصمیم مستقل.

 

اما یک پرسش قضایی باقی می‌ماند و باید بی‌تعارف پرسیده شود: پیش از انهدام، آیا صورت‌مجلس دقیق کمّی و کیفی، ارزش‌گذاری کارشناسی رسمی، و مستندسازی قابل استناد برای مطالبه خسارت آتی تهیه شد؟ اگر نه، انهدام نه فقط کالا را از بین برد، بلکه دلیل اثبات خسارت را هم از بین برد. و این، دیگر اشتباه فنی نیست؛ بستن راه دادخواهی است.

 

صاحب کالا اعلام کرده از مرزبانی شکایت می‌کند. اما مسیر واقعی جبران خسارت در چنین پرونده‌ای، تنگ و پرسنگلاخ است:

 

· مسئولیت مدنی کارکنان دولت نیازمند اثبات «تقصیر» است، نه فقط اثبات «اشتباه در تشخیص». دستگاهی که در مقام مرجع کشف عمل کرده، معمولاً به اعمال وظیفه قانونی استناد می‌کند.

· رأی برائت، به‌خودی‌خود مثبت تقصیر توقیف‌کننده نیست. این یکی از پرمناقشه‌ترین شکاف‌های حقوقی ما است: تبرئه شدن، حق مطالبه خسارت را به‌طور خودکار ایجاد نمی‌کند.

· مطالبه خسارت از دستور انهدام مسیر جداگانه‌ای دارد و در چارچوب مسئولیت ناشی از اشتباه یا تقصیر مقام قضایی بررسی می‌شود؛ مسیری که در عمل بسیار کم‌بازده است.

· ممنوعیت صادرات نیز، به عنوان تصمیم حاکمیتی، معمولاً از دایره مسئولیت‌پذیری خارج نگه داشته می‌شود.

 

جمع این چهار گزاره یعنی: زیان‌دیده، احتمالاً زیان‌دیده می‌ماند. و این دقیقاً همان پیامی است که فضای کسب‌وکار از پرونده دریافت می‌کند.

 

وزارت جهاد کشاورزی: ممنوعیت صادرات در بحران، مشروع؛ اما نبود مهلت انتقال، بی‌توجهی به محموله‌های اظهارشده و در راه، و فقدان هر سازوکار جبرانی، سیاست‌گذاری را از «تنظیم بازار» به «شوک‌درمانی» تبدیل می‌کند. ممنوعیت‌های شبانه، سرمایه‌گذاری بلندمدت در زنجیره پروتئین را ویران می‌کنند.

 

مراجع استانی گلستان: موافقتی صادر شد که ضمانت اجرای ملی نداشت. اگر یک استان توان تعهدآفرینی در حوزه صادرات را ندارد، صدور موافقت‌نامه‌ای که فعال اقتصادی آن را قطعی می‌پندارد، خود منشأ خسارت است. پیگیری استان از سرنوشت محموله تولیدشده در قلمرو خودش هم پرسش‌برانگیز است.

 

گمرک: در پذیرش مرجوعی، تصمیم درستی گرفت. اما گمرک به عنوان مرجع تخصصی تشخیص ماهیت گمرکی کالا، آیا اقدام مؤثری برای تثبیت این تشخیص در برابر مرجع کشف دیگر و جلوگیری از توقیف انجام داد؟ سکوت یا کنش‌پذیری نهاد تخصصی در برابر نهاد قهری، خودش نوعی موضع‌گیری است.

 

مرزبانی: تشخیص و اعلام جرم، وظیفه است و نباید در آن تردید کرد. اما تناسب اقدام، بخش تفکیک‌ناپذیر همان وظیفه است. توقیف کالای سریع‌الفساد بدون فعال‌سازی فوری سازوکار تعیین تکلیف، به معنای انتقال ریسک کامل نابودی کالا به شهروندی است که هنوز محکوم نشده. رأی برائت، پرسش از این تناسب را جدی‌تر می‌کند، نه منقضی.

 

سازمان تعزیرات حکومتی: رأی برائت نشان می‌دهد سنجه‌های حقوقی در نهایت رعایت شده. اما فاصله زمانی میان توقیف و رأی، عملاً همان چیزی را نابود کرد که رأی می‌خواست به صاحبش برگرداند. برای کالای فسادپذیر، رسیدگی فوق‌العاده باید قاعده باشد، نه استثنا.

 

دستگاه قضایی: دستور انهدام در آن مقطع ناگزیر بود؛ اما مطالبه‌گری قضایی از تأخیرهای پیشین، و مستندسازی دقیق پیش از امحا، بخشی از رسالت حمایتی این دستگاه است.

 

پرسش نهایی، حقوقی نیست؛ اقتصادی و اخلاقی است. کشور برای تولید این محموله، نهاده دامی وارداتی مصرف کرده، ارز پرداخته، سوخت و برق یارانه‌ای سوزانده، آب مصرف کرده و نیروی کار به کار گرفته است. سپس همان کشور، با تصمیم‌های متناقض چند دستگاه خودش، این محموله را به گودال انهدام فرستاده است.

 

در دنیایی که «اتلاف مواد غذایی» به یکی از شاخص‌های سنجش کارآمدی حکمرانی تبدیل شده، ما پرونده‌ای ساخته‌ایم که در آن اتلاف، نتیجه قهری فرآیند اداری بوده است، نه نتیجه سهل‌انگاری یک انسان.

 

و هزینه پنهان، از خود محموله سنگین‌تر است: پیام این پرونده به هر تولیدکننده و صادرکننده ایرانی این است که ریسک اصلی کسب‌وکار در ایران، بازار نیست؛ دستگاه است. این پیام، صادرات غیرنفتی را بیش از هر تحریمی فرسوده می‌کند.

 

هفت پیشنهاد برای اینکه این نمایش تکرار نشود

 

۱. قاعده احترام به محموله در راه: هر ممنوعیت صادراتی جدید، شامل کالاهای اظهارشده و مستقر در مرز نشود و برای آن‌ها مهلت انتقال تعیین شود.

۲. مرجع واحد تشخیص ماهیت گمرکی: تشخیص قاچاق بودن یا نبودن کالای دارای اظهارنامه، پیش از هر توقیف، به تأیید مرجع تخصصی گمرکی موکول شود.

۳. پروتکل کالای فسادپذیر: توقیف کالای سریع‌الفساد، تنها با تعیین تکلیف حداکثر چندروزه و امکان فروش فوری و تودیع وجه آن مجاز باشد.

۴. رسیدگی فوق‌العاده: پرونده‌های قاچاق کالای فسادپذیر در تعزیرات، در شعب ویژه و با مهلت قانونی الزام‌آور رسیدگی شوند.

۵. مستندسازی اجباری پیش از انهدام: ارزش‌گذاری کارشناس رسمی و صورت‌مجلس تفصیلی، شرط صدور دستور امحا باشد.

۶. مسئولیت‌پذیری مجوزها: موافقت‌نامه‌های استانی، در صورت نقض از سوی مرجع بالادست، مبنای مطالبه خسارت باشند.

۷. صندوق جبران خسارت تصمیمات حاکمیتی: برای زیان‌های ناشی از تغییر ناگهانی سیاست تجاری، سازوکار جبران پیش‌بینی شود؛ نه به عنوان لطف، بلکه به عنوان حق.

 

در این پرونده، همه «طبق مقررات» عمل کردند. استان موافقت کرد، وزارت ممنوع کرد، گمرک مرجوعی داد، مرزبانی توقیف کرد، تعزیرات تبرئه کرد، مقام قضایی دستور انهدام داد. هیچ حلقه‌ای، به‌تنهایی، مجرم نیست. و همین، خبر بد ماجراست. چون سیستمی که می‌تواند بی‌آنکه کسی خطا کند، سرمایه یک شهروند و پروتئین سفره یک ملت را نابود کند، مشکلش تخلف نیست؛ طراحی است. صاحب کالا از مرزبانی شکایت می‌کند. اما شاکی واقعی این پرونده، کسی است که سهم غذایش دود شد و هرگز نفهمید چرا.

برای مشاهده مطالب اقتصادی ما را در کانال بولتن اقتصادی دنبال کنیدbultaneghtsadi@

برچسب ها: تخم مرغ ، مرزبانی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
captcha

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین