کد خبر: ۸۹۱۸۸۷
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

هزینه وفاداری و انتظار پساجنگ

شاید یکی از ارزشمندترین سرمایه‌هایی که در سیاست می توان بر شمارد، وفاداران و وفادارای باشد. هیچ نظام سیاسی، هیچ دولت و حتی هیچ جنبش اجتماعی بدون وجود
سیسی

به گزارش بولتن نیوز سیدمحمود کمال‌آرا دانشجوی دکتری علوم‌سیاسی شاید یکی از ارزشمندترین سرمایه‌هایی که در سیاست می توان بر شمارد، وفاداران و وفادارای باشد. هیچ نظام سیاسی، هیچ دولت و حتی هیچ جنبش اجتماعی بدون وجود نیروهای وفادار نمی‌تواند دوام بیاورد. در روزهای بحران، همین نیروها هستند که بیشترین هزینه را به گمان خود می‌پردازند، بیشترین مسئولیت را از منظر خویش بر عهده می‌گیرند و بیش از سایر افراد جامعه از یک ایده، یک آرمان یا یک ساختار سیاسی دفاع می‌کنند. اما از طرفی شاید یک واقعیت کمتر گفته‌شده این باشد که بسیاری از همین نیروهای وفادار، درست در لحظه‌ای که یک بحران پایان می‌یابد، احساس می‌کنند به حاشیه رانده شده‌اند. این پدیده نه به کشور خاصی محدود است و نه به دوره‌ای مشخص از تاریخ تعلق دارد. از انقلاب‌ها گرفته تا جنگ‌ها و حتی توافقات بزرگ سیاسی، گروه‌هایی وجود داشته‌اند که در دوران سخت در صف نخست حمایت از سیاست‌های نظام حاکم قرار گرفته‌اند اما در دوران گذار از بحران، خود را کمتر از آنچه انتظار داشته‌اند، در معادلات جدید سهیم دیده‌اند. در این یادداشت بدنبال بررسی وضعیت نیروهای وفادار در دوران پساجنگ خواهیم بود.

صاحبنظران برای این وضعیت تعابیر مختلفی به کار برده‌اند اما شاید ساده‌ترین توضیح آن باشد که هزینه و انتظار معمولا در کنار یکدیگر حرکت می‌کنند. هرچه یک فرد یا یک گروه احساس کند سهم بیشتری در تحمل دشواری‌ها داشته، از آن طرف انتظار بیشتری نیز از آینده خواهد داشت. زمانی که میان این انتظار و واقعیت شکاف ایجاد شود، حتی اگر از نظر عینی شرایط بهتر از گذشته باشد، احساس نارضایتی شکل می‌گیرد. از اینرو در ماه‌ها و سال‌های اخیر، فضای سیاسی ایران نیز تجربه‌ای کم‌سابقه را پشت سر گذاشته به‌طوری که بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی که خود را مدافع نظم سیاسی موجود می‌دانند، در مقاطع مختلف به میدان و خیابان آمدند، هزینه‌های اجتماعی و سیاسی پرداختند و از مواضعی دفاع کردند که به باور آنان برای حفظ ثبات کشور ضروری بود. اما اکنون و هم‌زمان با مطرح شدن سناریوهای مختلف درباره آینده روابط خارجی، کاهش تنش‌ها یا حتی برخی تغییرات احتمالی در سیاست‌گذاری‌ها، این پرسش در میان بخشی از آنان مطرح شده که جایگاه و خواسته‌هایشان در آینده چگونه تعریف خواهد شد.

این پرسش، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی آن، پرسشی مهم است. زیرا به یکی از قواعد بنیادین سیاست مربوط می‌شود  که می‌گوید هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند نسبت به احساس نیروهای حامی خود بی‌تفاوت باشد. تاریخ معاصر جهان نمونه‌های فراوانی از این وضعیت در اختیار ما قرار می‌دهد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، بسیاری از سربازان و نیروهایی که سال‌ها برای پیروزی جنگیده بودند، انتظار داشتند در نظم جدید جایگاهی متناسب با فداکاری‌های خود داشته باشند. در برخی کشورها این انتظار تا حد زیادی پاسخ داده شد و در برخی دیگر، شکاف میان انتظار و واقعیت به نارضایتی‌های گسترده انجامید.

نمونه دیگر را می‌توان در مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ مشاهده کرد. هنگامی که دولت این کشور به سمت توافقات سیاسی و بازتعریف روابط خارجی حرکت کرد، بخشی از نیروهایی که سال‌ها با ادبیات مقاومت و تقابل زیسته بودند، احساس کردند زبان سیاست تغییر کرده اما برای آنان نقشی متناسب با این تغییر تعریف نشده است. در نتیجه شکاف‌هایی شکل گرفت که سال‌ها بر فضای سیاسی مصر سایه انداخت. البته باید توجه داشت که این مسئله تنها به نیروهای وفادار محدود نمی‌شود و در واقع، هر دوره گذار بحران و جنگ گروه‌های مختلفی را با احساس بی‌اطمینانی مواجه می‌کند. برخی نگران از دست دادن موقعیت‌های قبلی خود هستند و برخی امیدوار به کسب فرصت‌های جدید و برخی دیگر در انتظار روشن شدن قواعد بازی جدید در حوزه‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می باشند. اما آنچه نیروهای وفادار را متمایز می‌کند، سرمایه‌گذاری عاطفی و هویتی آنها بر یک نظم سیاسی است. بنظر می رسد آنان بجای اینکه فقط از یک سیاست حمایت کرده باشند، سال ها یا بهتر بگوییم، کل عمر خود را و بخشی از هویت اجتماعی و سیاسی خود را با آن گره زده‌اند.

به همین دلیل، مسئله اصلی در دوران پساجنگ صرف تصمیمات سیاسی نیست و نحوه روایت آن تصمیمات نیز از اهمیتی ویژه‌ای برخوردار است. اگر تغییرات به گونه‌ای تبیین شوند که نیروهای وفادار احساس کنند نقش گذشته آنها نادیده گرفته‌شده یا هزینه‌هایشان بی‌اهمیت شمرده شده، زمینه شکل‌گیری نوعی سرخوردگی سیاسی فراهم می‌شود. سرخوردگی‌ای که شاید خود را در قالب مخالفت آشکار نشان ندهد اما به صورت کاهش مشارکت، بی‌تفاوتی یا فاصله گرفتن تدریجی از عرصه عمومی بروز پیدا کند. از سوی دیگر، سیاست‌ورزی موفق در دوران پساجنگ مستلزم آن است که هیچ گروه اجتماعی احساس حذف شدن نکند. تجربه کشورهای مختلف نشان داده که پایدارترین تغییرات آنهایی بوده‌اند که توانسته‌اند میان نیروهای قدیم و الزامات بوجود آمده جدید تعادل برقرار کنند. هرگاه یکی از این دو نادیده گرفته شده، فرآیند گذار از بحران با دشواری‌های جدی مواجه شده است.

در شرایط فعلی کشورمان نیز، فارغ از اینکه آینده روابط خارجی در چه مسیری حرکت کند یا چه تغییراتی در عرصه داخلی رخ دهد، یک واقعیت روشن وجود دارد که کشور بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی نیاز دارد. این سرمایه اجتماعی تنها از طریق جلب رضایت مخالفان به دست نمی‌آید و همان‌قدر که نیازمند شنیدن مطالبات منتقدان است، به درک دغدغه‌های حامیان نیز نیاز دارد. گاهی در فضای سیاسی تصور می‌شود که نیروهای وفادار به دلیل نزدیکی فکری به ساختار قدرت، نیازی به توجه ویژه ندارند اما تجربه‌های تاریخی در همین نزدیکی خودمان خلاف این را نشان می‌دهد. بسیاری از بحران‌های سیاسی نه از دل مخالفت‌های سنتی، بلکه از دل ناامیدی حامیانی شکل گرفته‌اند که احساس کرده‌اند میان هزینه‌هایی که پرداخت کرده‌اند و جایگاهی که در آینده برای آنان تعریف شده، تناسبی وجود ندارد. از این منظر، شاید مهم‌ترین آزمون هر نظام سیاسی در دوران گذار از بحران‌هایی نظیر جنگ، نحوه مواجهه با وفادارترین نیروهایش باشد. هنر حکمرانی تنها در مدیریت مخالفان خلاصه نمی‌شود و در حفظ اعتماد کسانی هم معنا پیدا می‌کند که در دشوارترین شرایط کنار ساختار سیاسی ایستاده‌اند.

در نهایت و با این همه باید گفت، هیچ جامعه‌ای بدون تغییر و تحول زنده نمی‌ماند وسیاست نیز ناگزیر از انطباق با شرایط جدید است. اما هر تغییری برای موفقیت نیازمند آن است که میان گذشته و آینده پلی ایجاد کند و  زمانی استوار خواهد بود که کسانی که در گذشته هزینه داده‌اند خود را در آینده نیز صاحب سهم و نقش بدانند. ذکر این نکته ضروری است که این مهم به معنای باج‌دهی سیاسی به جریان‌های حاضر در میدان و خیابان نیست و دلیل روشن آن در بالا و با مرور روایت های تاریخی ذکر شد. شاید به همین دلیل باشد که یکی از مهم‌ترین پرسش‌های هر دوران پسا‌بحران و پسا‌جنگی، بجای اینکه بیشتر درباره توافق‌ها و تصمیمات بزرگ سیاسی تمرکز داشته باشد، بیشتر بر روی سرنوشت وفاداران و وفاداری آن ها متمرکز است. زیرا وفادار اگر احساس کند دیده نشده، به تدریج فرسوده می‌شود و هیچ سرمایه‌ای برای یک نظام سیاسی ارزشمندتر از سرمایه اعتماد و وفاداری نیست. از همه مهمتر اینکه این نیروی وفادار وقتی احساس نادیده گرفتن پیدا کند، شاید بر اساس تصمیمات هیجانی و یا آرمان‌های خود که عمری برای آن ها هزینه داده و حاضر نیست از آن دست بکشد، به سوی اقداماتی برود که نظام سیاسی و جامعه را با چالش‌های جدی مواجه کند.

پایان/.

 

برچسب ها: جنگ ، دشمن

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
captcha

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین