این متن را حتماً دوبار خواهید خواند
گروه سیاسی - سیدمجتبی نعیمی نوشت: ساعت از نُهِ صبحِ ۹ اسفند ۱۴۰۴ گذشت که آسمان ایران خط خطی شد از ردّ بمبهایی که وعده میدادند «کمک» میآورند، «تمدن» میآورند. تمدنی از جنس فسفر و اورانیوم ضعیف شده.
به گزارش بولتن نیوز، فناوری هستهایمان را در همان سه شب نخست، مثل مشتی استخوانِ سوخته، در کیسهای به واشنگتن و تلآویو تحویل دادند. حق غنیسازی؟ واژهای که دیگر در هیچ فرهنگ نامهای معنی ندارد؛ فقط روی زبان پیرمردهای آواره میچرخد، مثل خاطرهای از یک خواب بلند.
تا صبحِ دهم اسفند، سکوهای موشکی زیرزمینی یکی یکی سرفه کردند و خاموش شدند. گنبدهای بتنی که رگهای زمین بودند، حالا گورهای دسته جمعی مهندسانی هستند که با موشکهای خودشان به خواب ابدی رفتند. دیگر موشکی نیست که از «هایپرسونیک» حرف بزند؛ حالا فقط ترکشها حرف میزنند، آن هم به زبانی که هیچ مادری نمیخواهد بشنود.
متحدان منطقهایمان را دیدی؟
حزبالله لبنان را تکهتکه میان بیروت و بقاع تقسیم کردند؛ انگار قرنها پیش اصلاً چنین واژهای وجود نداشته است. حماس حالا اسم یک سازمان منحل شده در پروندههای دادگاه لاهه است، نه یک جنبش. انصارالله یمن؟ کشتیهایشان در بابالمندب به گل نشسته و بادبانهای سوختهشان را ماهیها میجوند. جبهه مقاومت، سطری است در کتابهای تاریخ که با خط خوردگی قرمز امضا شده: «حذف شد».
تنگه هرمز...
برای اولینبار در چهار هزار سال، ناخدای این آبراه یک ایرانی نیست. ناوگان پنجم آمریکا نگهبانِ رسمی جریان نفت است و زبان فارسی دیگر از بلندگوهای بندرعباس پخش نمیشود. ماهیگیرهای قشمی برای رد شدن از آبهای خانهشان باید به افسر انگلیسیای که زیر پرچم مرکب مینشیند، التماس کنند. برتری ژئوپلیتیک؟ بله، برای همانهاست که امروز پوتین تلفنش را از پاریس جواب میدهد و خاورمیانه بدون تهران نقشهاش را دوباره رسم کرده.
و اقتصاد...
ریال را وزن نمیکنند، حجمش را با کامیون میبرند. آن «برتری اقتصادی بینالمللی» که در جهان واقعی مال ما بود، اینجا شده حقّ مسلّم شرکتهایی که در دوبی و ریاض چراغهایشان تا صبح روشن است و قرارداد بازسازی «خاورمیانهٔ جدید» را تقسیم میکنند. پولهای بلوکه شده؟ همانها ماند پشت درهای بستهٔ بانکهای سئول و توکیو، منهای بهرهای که حالا به حساب غرامت جنگی رفته. غرامت را ما باید بدهیم، به بازماندگان همان خلبانهایی که بمب افکندند. تحریمها؟ کسی دیگر تحریممان نکرد، چون کسی نیست که با ما معامله کند. ما تحریمِ سکوت شدهایم.
و ایران؟
ایرانِ بزرگ، سرزمین مادری که شش هزار سال تمدن را از گلویش نفس کشید، حالا نقشهای است با حفرههای سوخته، با استانهایی که یا خودمختار اعلام شدهاند، یا پایگاههای قیمومیت بینالمللی. آذربایجان و کردستان و خوزستان لبههای پارهٔ این فرش کهناند که هرکس تاروپودی از آن را به نام خود قاب گرفته.
فرهنگ را با بمبهای سنگرشکن نمیشود کشت، گفته بودیم. اما میبینم که میشود. کتابخانههای اصفهان، موزههای شیراز، گنبد فیروزهای قم، همه عکسهایی هستند در تلفنهای همراهی که دیگر شارژ نمیشوند. خط، دیگر نستعلیق نیست؛ خط، امضای افسر صلحبان است پای برگهٔ جیرهٔ آرد. 
امروز ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ است و به ما گفته بودند «صلح» خواهد شد. راست گفتند؛ صلح شد! صلحی شبیه سکوت قبرستان، صلحی که به جای کبوتر، کرکس بر دوشش نشسته.
در این ایران، کلمهای که هر روز میشنویم «نابودی» نیست؛ چون آنقدر نیستیم که نابود شویم. کلمهٔ این روزگار «فراموشی» است. تمدنی را که خواستند نابود کنند، اول از خاطرههای جهان پاک کردند؛ بعد از خاطرههای خودمان. و این تلختر از هر شکست است. زندگی در این جهان یعنی هر صبح چشمت را باز کنی و آرزو کنی کاش همان شب حمله، زیر آخرین موج، خودت هم تمام شده بودی.
پ.ن:
متن بالا را خواندید؟ کامل خواندید؟ در دنیای موازیِ دشمنان ما، قرار بود امروز که ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ است ما در چنین حال زاری باشیم. پس اگر هنوز فکر میکنید در این جنگ شکست خوردهایم، یکبار دیگر سطور بالا را بخوانید و بابت کلمه به کلمه از وضعیتی که قرار بود امروز همه مبتلا به آن باشیم ولی نیستیم، احساس پیروزی کنید. شاید لازم باشد یکبار دیگر متن بالا را از ابتدا و کامل بخوانید. شکر خدا فراموش نشود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



علیهذا، هنوز هم با همین شرایط فعلی و توافق آتش بس با این ابلیس ها ، باید ایمان داشته باشیم که جنگ ما تازه دارد شروع میشود و چیزی تمام نشده است.