کد خبر: ۸۸۷۰۸۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

دلتنگی برای معنا؛ نه فقط برای آسایش

در وضعیت معاصر، مسئله انسان صرفاً تأمین معاش و رفع رنج‌های بیرونی نیست؛ بلکه بیش از آن، با بحران معنا مواجه‌ایم.
دلتنگی برای معنا؛ نه فقط برای آسایش

به گزارش بولتن نیوز به نقل از فارس، دکتر محمدباقر تورنگ: در وضعیت معاصر، مسئله انسان صرفاً تأمین معاش و رفع رنج‌های بیرونی نیست؛ بلکه بیش از آن، با بحران معنا مواجه‌ایم. این بحران را می‌توان در زبان فلسفه اسلامی، به‌مثابه‌ی گسست از غایت وجودی انسان فهم کرد؛ گسستی که او را از سیر طبیعی خویش به سوی کمال بازمی‌دارد. در آثار ابن‌سینا، به‌ویژه در الهیات شفا و اشارات و تنبیهات، نفس انسانی حقیقتی مجرد و فراتر از بدن معرفی می‌شود؛ حقیقتی که سعادت آن در ادراک حق و اتصال به خیر اعلی است. از این منظر، آسایش مادی هرچند ضرورتی انکارناپذیر است، اما اگر در نسبت با غایت نفس قرار نگیرد، آرامش پایدار نمی‌آفریند.سهروردی نیز در حکمت الاشراق، هستی را سلسله‌مراتبی از مراتب نور می‌بیند و انسان را موجودی می‌داند که می‌تواند از ظلماتِ کثرت و ماده به سوی انوارِ #عقل و اشراق صعود کند. در این دستگاه، رنجِ انسان نه فقط رنجِ بیرونی، بلکه نتیجه‌ی حجابِ نور و ظلمت است؛ حجاب‌هایی که ادراک حقیقت را می‌پوشانند. بنابراین، اخلاق در حکمت اشراق صرفاً مجموعه‌ای از باید و نبایدهای رفتاری نیست، بلکه نوعی تصفیه و نورانی‌سازی وجود است.از سوی دیگر، ملاصدرا در الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة با طرحِ «حرکت جوهری» نشان می‌دهد که انسان و جهان در حال شدن‌اند، نه در سکون. نفس انسانی در بستر زمان، از مرتبه‌ای به مرتبه‌ای دیگر ارتقا می‌یابد و این ارتقا، تنها در پرتو معرفت و تهذیب ممکن می‌شود. اگر این حرکت درونی از اخلاق و معرفت تهی شود، انسان در سطح نیازهای زودگذر متوقف می‌ماند؛ اما اگر با سلوک معنوی همراه گردد، هر رنج می‌تواند به امکانِ تعالی بدل شود. بدین ترتیب، معنا امری بیرون از زیستن نیست، بلکه کیفیتی است که زیستن را به سوی حقیقت جهت می‌دهد.
در سنت عرفانی، تجربه‌ی فقدان معنا با مفاهیمی چون غُربت، فراق، طلب، و سلوک صورت‌بندی شده است. مولوی در آغاز مثنوی، فریاد نی را نمادِ جدایی انسان از اصل خویش می‌گیرد:  کز نیستان تا مرا ببریده‌اند / در نفیرم مرد و زن نالیده‌انداین ناله، صرفاً شکایت از جدایی نیست، بلکه نشانه‌ی دلتنگیِ روح برای بازگشت به موطن اصلی خویش است. در منطق مولوی، آرامش حقیقی نه در انباشتنِ لذت‌های بیرونی، بلکه در وصل است؛ وصلی که از راه عشق، خدمت، و عبور از خودبینی حاصل می‌شود.در همین افق، ابن‌عربی در فصوص الحکم و الفتوحات المکیه، انسان را مظهر جامع اسماء الهی می‌داند. انسان زمانی به تمامیت می‌رسد که از تنگنای خودمحوری بیرون آید و در آیینه‌ی رابطه با دیگران، حقیقت خویش را بازشناسد. از این رو، اخلاق در نگاه او امری صرفاً اجتماعی نیست، بلکه نحوه‌ای از تحقق انسان در نسبت با حقیقت است. دلتنگی برای #معنا، در این معنا، دلتنگی برای تمامیت انسان بودن است؛ برای عبور از تکه‌تکه‌گیِ زندگی به سوی وحدتِ وجودی.در سنت اخلاقی اسلامی نیز این معنا به‌خوبی تبیین شده است. احمد نراقی در معراج السعاده اخلاق را راه تزکیه و تهذیب نفس می‌داند؛ راهی که انسان را از رذایل می‌رهاند و به فضایل می‌آراید. در این چارچوب، صبر، تواضع، حلم، انصاف و شفقت، صرفاً توصیه‌های اخلاقی نیستند، بلکه ابزارهای بازسازی درون‌اند. همچنین شهید مطهری در آثاری چون فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت در اسلام، اخلاق را ناظر به ساختن انسانِ متعادل و مسئول می‌فهمد؛ انسانی که نه در لذت‌گرایی فرو می‌غلتد و نه در رهبانیت از جهان می‌گریزد، بلکه در متن زندگی، به معنا و مسئولیت پاسخ می‌دهد.از این منظر، دلتنگی برای معنا نشانه‌ی ضعف نیست؛ بلکه علامت بیداری است.
این دلتنگی، انسان را به تأمل در نسبت خود با حقیقت، با دیگری، و با آینده فرا می‌خواند. اگر آسایش، سطح نیازهای جسمانی را پوشش می‌دهد، معنا به ژرفای جان پاسخ می‌دهد. و انسان، تا هر دو را در نسبت درست با هم نبیند، آرام نمی‌گیرد.پس آنچه امروز بیش از همه نیاز داریم، نه صرفاً رفاه بیشتر، بلکه زیستِ معنادارتر است؛ زیستی که در آن اخلاق، عرفان، و تفکر فلسفی دست در دست هم، جان را از پراکندگی به سوی سکینه رهنمون شوند. در نهایت، شاید بتوان گفت که دلتنگیِ اصلی ما نه برای آسایش بیشتر، بلکه برای بازگشت به خودِ اصیل است؛ خودی که در پرتو معرفت، محبت، و تهذیب، دوباره می‌تواند راه خویش را به سوی نور بیابد.

برچسب ها: معیشت ، مردم

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین