رقصِ شمشیر در آستینِ دیپلماسی؛ تدبیر یا تزویر؟

گروه سیاسی:سجادی پناه : در سپهر سیاست ایران، پاندولی معیوب میچرخد:
به گزارش بولتن نیوز ،در دل طوفان جنگ، عدهای فریاد «مذاکره» سر میدهند و در باغ آرام دیپلماسی، همانها ، طبل جنگ را به صدا درمیآورند.
این پارادوکس فریاد، آیا سردرگمی است یا تاکتیک؟
در شطرنجِ سیاست، نه هر «فریاد صلحی» از سر خیرخواهی است و نه هر «غریو جنگی» نشان از تندی. حقیقت آن است که میان «نفاق سیاسی»و «نرمش قهرمانانه»، تارِ مویی به باریکیِ *بصیرت* کشیده شده است.
*مشتِ آهنین در دستکشِ مخملین*
گاه باید در میانه میدان، سخن از «مذاکره» گفت تا چهرهی کریهِ جنگطلبانِ عالم در غبارِ تبلیغات عیان شود؛ این نه وادادگی، که «اتمام حجت» است. و گاه باید در کنار میز مذاکره، از «جنگ» سرود تا جوهرِ امضای حریف، از ترسِ توفان نخشکد. این پارادوکس، در واقع دو بالِ یک سیمرغاند: «قدرت برای دیپلماسی و دیپلماسی برای قدرت.»
*مرزِ میانِ آشفتگی و هوشمندی*
اما تفاوت است میان «سربازی که گوش به فرمانِ دیدهبان دارد» با «جماعتی که بادبان به جهتِ وزشِ منافعِ حزبی میکشند»:
*فریاد مذموم:* آنجا که نوای سازش، نه برای صلح، که برای سست کردن زانوی مقاومتِ ملت بلند شود، این «نفاق» است. همانگونه که طبلِ جنگ کوفتن در زمانِ تدبیر، تیشه زدن به ریشه منافع ملی است.
*فریادِ ممدوح:* اگر غرشِ توپ و نجوا با قلم، هر دو از یک «حنجرهی واحد» و تحت فرمانِ «ستاد مرکزی نظام» باشد، این هنری است که دشمن را در برزخِ بیم و امید نگاه میدارد.
سیاست، اقیانوسی متلاطم است. آنان که در وقتِ نبرد، نغمهی تسلیم میسرایند و در وقتِ صلح، سنگاندازی میکنند، تنها آب به آسیابِ تردید میریزند. ملاکِ تشخیصِ «سردار دل ها» از «سرباز دشمن»، تنها یک چیز است: «همآهنگی با مرکزِ ثقلِ فرماندهی.» بیحکمت نیست که گفتهاند: *«صلح، تنها در سایهی شمشیری بُرّان پایدار میماند.»* قلمی که پشتوانهاش قدرت نباشد، تنها بر آب مینویسد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


