وقتی ترامپ در برابر شروط ایران کرنش کرد / دست برتر به چه کسی رسید؟
گروه سیاسی - سیدمجتبی نعیمی: 19 فروردین ۱۴۰۵ و درحالی که ساعاتی به ضربالاجل دونالد ترامپ باقی نمانده بود و او تهدید کرده بود که اگر ایران به شروط واشنگتنگ تن ندهد، «یک تمدن کامل نابود خواهد شد»، ناگهان خبری جهان را شوکه کرد: ایران، آمریکا و اسرائیل بر سر یک آتشبس دو هفتهای به توافق رسیدند و شریان حیاتی تنگه هرمز که به مدت ۴۰ روز مسدود بود، با نظارت ایران و طبق ضوابطی بازگشایی شد. اما آنچه این توافق را از تمام سناریوهای پیشین متمایز میساخت، نه صرفاً توقف درگیریها که ۱۰ بندی بود که ایران روی میز گذاشته بود و ترامپ آن را «کارپذیر» خواند.
محتوای سند ۱۰ بندی ایران
به گزارش بولتن نیوز، بر اساس گزارشهای رسانههای ایران و تأیید منابع بینالمللی، سند ۱۰ مادهای ایران که از طریق میانجیگری پاکستان به واشنگتن ارائه شد، شامل مفاد زیر بود:
۱. تضمین آمریکا مبنی بر عدم هرگونه تجاوز مجدد علیه ایران
۲. ادامه کنترل ایران بر تنگه هرمز
۳. پذیرش حق غنیسازی اورانیوم توسط ایران (جملهای که در نسخه انگلیسی حذف شده بود اما در نسخه فارسی قید شده بود)
۴. رفع تمام تحریمهای اولیه
۵. رفع تمام تحریمهای ثانویه
۶. پایان تمام قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران
۷. پایان قطعنامههای هیئت حاکمه آژانس بینالمللی انرژی اتمی
۸. پرداخت غرامت جنگی به ایران
۹. خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه
۱۰. توقف خصومتها در تمام جبههها از جمله لبنان
نکته جالب آنکه علینیکزاد، نایبرئیس مجلس شورای اسلامی، در گفتوگوی تلویزیونی اعلام کرد که «ترامپ لعین ۱۵ ماده نوشته بود و با آن میخواست خود را برنده اعلام کند... اما ما شروط ۱۰ گانه خود را مطرح کردیم.» این جابهجایی کامل در میز مذاکره – از ارائه ۱۵ بند از سوی آمریکا به ۱۰ بند از سوی ایران – نخستین نشانه از تغییر توازن قدرت بود.
بازی معکوس – وقتی مهاجم ناچار به پذیرش شروط مدافع میشود
برای درک ابعاد این توافق، باید به تعریف «پیروزی» در یک منازعه راهبردی بازگردیم. در هر درگیری، اهداف طرفین مشخص میکند که چه کسی برنده است:
- مهاجم (آمریکا و اسرائیل) برای پیروزی نیاز به تغییر در وضع موجود دارد؛ خواه تغییر رژیم باشد، خواه حذف کامل برنامه هستهای و یا اخراج ایران از سوریه. اگر پس از جنگ، هیچیک از این تغییرات رخ ندهد، مهاجم به هدف راهبردی خود نرسیده و بازنده محسوب میشود.
- مدافع (ایران) برای پیروزی فقط نیاز به حفظ وضع موجود دارد. ایران جنگ را آغاز نکرده، بنابراین «کسب امتیاز جدید» جزء اهداف اولیهاش نبوده است. همین که بتواند خطوط قرمز خود (بقای نظام، ادامه غنیسازی، کنترل تنگه هرمز) را حفظ کند و مهاجم را ناکام بگذارد، به هدف خود رسیده است.
آمریکا و اسرائیل در طول ۴۰ روز جنگ، به اهداف کلان خود – از جمله تغییر رژیم، حذف کامل برنامه هستهای و سرکوب توان موشکی ایران – دست نیافتند. حتی مؤسسه پژوهشی جروسالم (JISS) در گزارشی صریحاً اذعان کرد: «با وجود پیشرفتها، اهداف بلندپروازانهتر هنوز محقق نشدهاند؛ از جمله ایجاد شرایط برای فروپاشی رژیم، حذف اورانیوم غنیشده از ایران و سرکوب کامل توان پرتاب موشکهای سطحبهسطح.»
پروفسور «امین سایکال»، استاد ممتاز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ملی استرالیا، در تحلیلی عمیق از این جنگ نوشت: «ترامپ انتظار داشت قدرت نظامی ترکیبی آمریکا و اسرائیل بهسرعت بر ایران پیروز شود و راه را برای تغییر رژیم هموار کند. اما دولت ایران بسیار مقاومتر، ریشهدارتر و مبتکرتر از حد انتظار از آب درآمد.»

نکته حائز اهمیت دیگر، معادله مالی جنگ بود. بر اساس گزارشهای تحلیلی، هزینه جنگ برای آمریکا تا روز امضای آتشبس به بیش از ۲۷ میلیارد دلار رسیده بود و روزانه حدود ۸۹۰ میلیون دلار آب میخورد. عمده این هزینه صرف موشکهای گرانقیمتی همچون تاماهاوک میشد که هر فروند آن میلیونها دلار قیمت دارد، در حالی که ایران از پهپادها و موشکهای ارزانقیمتتر استفاده میکرد.
اندیشکده کارنگی نیز در گزارشی با عنوان «آمریکا ریسک زیادی میکند اما سود ناچیزی میبرد» ، اذعان کرد که جنگ برای واشنگتن یک «محاسبه غلط راهبردی» بوده است. تعطیلی تنگه هرمز نیز فشار عظیمی بر اقتصاد جهانی و بهویژه اقتصاد آمریکا وارد کرده بود. ایران با بستن این آبراه حیاتی که روزانه ۱۰۰ تا ۱۴۰ کشتی و ۲۰ درصد اقتصاد جهان از آن عبور میکند، اهرم فشار بینظیری در اختیار داشت.
دو هفته آتشبس – فرصتی برای تجهیز مجدد یا نشانهای از فرسایش؟
دیپلماتهای ایران با دست پر پای میز مذاکره رفتند و ترامپ نیز – برخلاف تمام وعدههای انتخاباتی خود – ناچار به پذیرش شروط ایران شد.
جمعبندی: پیروزی مدافع و بازنده مهاجم
تحلیل نهایی این است که ایران در این دور از تقابل راهبردی، پیروز میدان بوده است، نه به این دلیل که امتیاز جدیدی به دست آورده (چرا که هرگز آ
نعیمی همکار: غازگر جنگ نبود) بلکه به این دلیل که:
۱. از فروپاشی جلوگیری کرد و نظام سیاسی خود را حفظ نمود.
۲. به اهداف راهبردی دشمن (تغییر رژیم، حذف برنامه هستهای، تغییر رفتار منطقهای) اجازه تحقق نداد.
۳. هزینههای سنگینی بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کرد بدون اینکه امتیاز راهبردی به آنها بدهد.
۴. ۱۰ بند خود را به عنوان مبنای مذاکره نهایی بر کرسی نشاند.
آمریکا و اسرائیل اما از این جنگ با دستهای خالی خارج شدند: نه تغییری در ایران ایجاد شد، نه توان نظامی ایران منهدم گردید و نه محور مقاومت فروپاشید. تنها دستاورد آنها تخریب زیرساختهایی بود که بهراحتی قابل بازسازی است، اما هزینههای مالی و اعتباری این جنگ برای آنها کمرشکن و بیسابقه بود.
اگر توافق نهایی بر اساس همان ۱۰ بند ایران منعقد شود، این پیروزی به یک پیروزی قاطع و تاریخی تبدیل خواهد شد که معادلات قدرت در خاورمیانه را بهطور بنیادین تغییر خواهد داد. و اگر نه، ایران با دستهایی پر از تجربه، اعتمادبهنفس و اهرمهای فشاری که این جنگ برایش ساخته، آماده هر سناریوی دیگری خواهد بود. در این مقطع زمانی، نه سرخوش از پیروزی کسب شده، مبتلا به خوش خیالی و ساده انگاری باید شد و نه باید بدبین باشیم و حتی اتفاق رخ داده را یک شکست تلقی کنیم. همه منتظر میمانیم تا ببینیم در پایان دو هفته پیش رو، دستاورد جمهوری اسلامی چه خواهد بود. ان شاالله که توفیق با ملت ایران است.
یکی از مهمترین نقدهایی که به پذیرش آتشبس دو هفتهای وارد میشود، احتمال تجهیز مجدد آمریکا و اسرائیل در این بازه زمانی است. اما یک بررسی فنی نشان میدهد که این نقد چندان واقعبینانه نیست. گلوگاه اصلی نه زمان، بلکه ظرفیت محدود خطوط تولید صنایع دفاعی آمریکاست. برای نمونه:
نعیمی همکار: - آمریکا در ۴۰ روز جنگ بیش از ۸۵۰ فروند موشک تاماهاوک شلیک کرد؛ رقمی که از کل تولید ۵ تا ۸ سال گذشته این موشک بیشتر است.
- ظرفیت تولید سالانه تاماهاوک تنها ۹۰ تا ۱۰۰ فروند است و ساخت هر فروند بین ۱۸ تا ۲۴ ماه زمان میبرد.
- وضعیت برای موشکهای رهگیر پدافندی وخیمتر است؛ ظرفیت سالانه موشکهای THAAD تنها ۹۶ فروند است، در حالی که در یک درگیری ۱۲ روزه ۱۵۰ فروند شلیک شد.
به عبارت دیگر، آمریکا برای بازسازی انبارهای مهمات خود به سالها زمان نیاز دارد، نه دو هفته. از سوی دیگر، ایران در همین بازه زمانی میتواند توان موشکی خود را که تولید آن ارزانتر و سریعتر است، بازسازی کند. برخی تحلیلگران غربی نیز معتقدند این آتشبس بیشتر ناشی از فرسایش توان مهاجم بوده تا یک فرصت تاکتیکی برای او. به عبارت دقیقتر، آمریکا و اسرائیل برای جلوگیری از تحلیل رفتن کامل انبارهای مهماتشان، ناچار به پذیرش آتشبس شدهاند.
دکترین دفاعی – چرا ایران هرگز به دنبال «حذف نظامی» اسرائیل نبوده است؟
در میان اظهارنظرهای مختلف درباره این جنگ، برخی خواستار ادامه جنگ تا «نابودی کامل اسرائیل» بودند. اما باید به روشنی گفت که چنین رویکردی هرگز در دکترین نظامی و راهبردی ایران تعریف نشده است. اما باید بدانیم مقامات ارشد نظامی ایران بارها اعلام کردهاند که دکترین این کشور «دفاعی» است، هرچند که بر «مجازات سخت متجاوزان» نیز مبتنی است. نمونه بارز این رویکرد، استراتژی «دفاع موزاییکی» (دفاع موزائیکی) است که در سال ۲۰۰۵ توسط سپاه پاسداران طراحی شد.
در این دکترین که الهامگرفته از تجربه فروپاشی ارتش متمرکز عراق در سال ۲۰۰۳ است، فرماندهی به ۳۱ فرماندهی استانی غیرمتمرکز شده تا در صورت برخورداری از حمله سرِ فرماندهی، کل سیستم از هم نپاشد. این استراتژی کاملاً واکنشی و تدافعی است و برای بقا در شرایط بحرانی طراحی شده، نه برای شروع یک جنگ تهاجمی. از منظر امام شهید ما حضرت آیتالله سید علی خامنهای، راهکار حل مسئله فلسطین هرگز راهکار نظامی و حذف فیزیکی مردم یهود نبوده، بلکه راهکاری دموکراتیک و مبتنی بر برگزاری همهپرسی (رفراندم) است.
امام شهید در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ و در جمع مهمانان شرکتکننده در کنفرانس وحدت اسلامی، به صراحت تأکید کردند: «محو اسرائیل، به معنای محو مردم یهودی نیست، چراکه ما با آنها هیچ کاری نداریم همچنان که در کشور ما نیز جمعی از یهودیان در کمال امنیت زندگی میکنند. محو اسرائیل، به معنای نابودی حکومت و رژیم تحمیلی صهیونیستی است.» ایشان در همان سخنرانی راهکار نهایی را چنین تبیین فرمودند: «مردم فلسطین، چه مسلمان چه مسیحی و چه یهودی که صاحبان اصلی آن سرزمین هستند باید بتوانند خودشان دولت خود را انتخاب، و بیگانهها و اراذل و اوباشی مانند نتانیاهو را بیرون و کشورشان را اداره کنند که البته این اتفاق خواهد افتاد.» پیش از این نیز در تیرماه ۱۳۹۳ و سپس در خرداد ۱۳۹۷، رهبر شهید انقلاب بارها بر برگزاری همهپرسی عمومی در میان همه ساکنان اصلی فلسطین شامل مسلمانان، مسیحیان و یهودیان تأکید کرده بودند.
ایشان در سخنرانی خود در خرداد ۱۳۹۷ به صراحت فرمودند: «این همهپرسی، نظام سیاسی کشور را تعیین میکند و ساکنان اصلی از هر قوم و دین... سرزمین فلسطین، آن نظام مورد قبول است؛ هرچه آنها خواستند.» همچنین در همان سال تأکید کردند: «این پیشنهاد جمهوری اسلامی که بهطور رسمی در سازمان ملل به ثبت رسیده، آیا با اصولی که جهان آن را پذیرفته، مطابقت ندارد؟ پس چرا اروپاییها حاضر به بررسی آن نیستند؟»
درس عبرت – وقتی دیپلماسی بدون پشتوانه نظامی «توسل» است نه «ابزار چانهزنی»
شاید مهمترین درس این جنگ، نسبت میان قدرت میدانی و دیپلماسی باشد. در سالهای پس از برجام (۱۳۹۴ به بعد)، تیم دیپلماسی دولت روحانی تلاش کرد با تکیه بر «اعتمادسازی» و «تعامل اقتصادی» امتیازاتی بگیرد. اما واقعیت این است که در آن مقطع، توان موشکی ایران هنوز به سطح کنونی نرسیده بود و آمریکا با خروج از برجام در ۱۳۹۷ نشان داد که نه به تعهداتش پایبند است و نه به دیپلماسی بدون اهرم فشار پاسخ میدهد.
در مقطع کنونی اما، قدرت موشکی و بازدارندگی میدانی ایران معادله را به نفع تهران تغییر داد. توانایی ایران در بستن تنگه هرمز، اصابت موشکها به اهداف حساس، مقاومت در برابر ۴۰ روز جنگ تمامعیار و حفظ انسجام سیاسی – همگی دستاوردهایی بود که دیپلماسی هرگز به تنهایی نمیتوانست به دست آورد. میدان، برگ برنده را ساخت و دیپلماسی، برگها را روی میز چید.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


