کد خبر: ۸۸۴۲۹۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

نماد ایستادگی در عصر جدید

قیام عشق: غزل "برخاستم" شهید آیت الله خامنه‌ای، نماد ایستادگی در عصر جدید....

به گزارش بولتن نیوز به نقل از فارس، دکتر محمدباقر تورنگ:  در روزگاری که ایران خود را در میانه تبعات حمله و شهادت فرماندهان برجسته‌اش می‌یابد، غزل «برخاستم» از سروده‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (با تخلص امین)، پرتوی عرفانی بر این ایام می‌تاباند. این اثر که در ظرافت‌های سبک هندی و با الهام از زبان حافظ سروده شده، در نگاهی عرفانی، بیش از پیش، تجلی توکل، اخلاص، و رهایی از تعلقات دنیوی برای رسیدن به مقصود حقیقی است.
«برخاستم»: هجرت از خود به سوی معشوق ازلی
واژه «برخاستم» در این غزل، در عمق معنایی عرفانی خود، نه تنها به معنای «قیام»، بلکه به مثابه «هجرت روحی» از خویشتنِ مقید به دنیا، به سوی معشوق ازلی است. این برخاستن، از «بلاد غریب»ِ نفسانی آغاز شده و با «بوی تو»، یعنی عطر ذکر و یاد معشوق، به سوی او پر می‌کشد. این همان سفری است که عارفان را از خواب غفلت و «خواب عیش» دنیوی، به بیداری و سلوک وامی‌دارد.
رهبری: هدایت به سوی «کوی دوست»؛ جلوه‌ای از فیض الهی
بیت پنجم، با اشاره به «رهبری» که به سوی «کوی تو» هدایت کرده‌اند، نه تنها یک جایگاه دنیوی، بلکه جلوه‌ای از هدایت ربانی و فیض الهی را به تصویر می‌کشد. در منظر عرفانی، «کوی دوست» همان مقام قرب و لقای الهی است و رهبری که به این سو هدایت می‌کند، خود ابزاری است در دست تقدیر الهی برای رساندن سالک به مقصود. این «رهبری» نه از جنس قدرت، بلکه از جنس هدایت و دستگیری در مسیر معرفت است.
«امین» خسته به خاک: اوج تواضع و فنا در برابر معشوق
بیت پایانی، با تخلص «امین»، اوج این سلوک عرفانی را به نمایش می‌گذارد. «امینِ خسته به راهت، فتاده بود به خاک»؛ این جمله، نمایانگر نهایت تواضع، شکستگی و فنای عارف در برابر عظمت معشوق است.
«خاکسار بودن» در این نگاه، نه نشانه ضعف، بلکه نشان‌دهنده درک عمیق از جایگاه ناچیز خود در برابر بی‌نهایت حق و پذیرش کامل مشیت الهی است. «برخاستن» از این #خاکساری، نه با تکیه بر توان خویش، بلکه به «لطف یاد تو» است؛ یعنی تجلی قدرت الهی در روح شکسته و متواضع سالک. این همان درویش‌وارگی است که در عین اقتدار، سر بر آستان #معشوق می‌ساید.
متن کامل غزل:
من از دیارِ حبیبم، نه از بلادِ غریب
که من به بویِ تو، از جایِ خویش برخاستم
به بویِ زلفِ تو آشفته‌ام چو بادِ صبا
که با خیالِ تو، از خوابِ عیش برخاستم
مرا به کارِ جهان، هیچ التفات نبود
به عشقِ رویِ تو، زین گیرودار برخاستم
چو دیدم آن که تویی، قبله‌گاهِ اهلِ صفا
به صد امید، به سویِ دیار برخاستم
به شُکرِ آن که به کویِ تو، رهبری کردند
به پایِ شوق، به عزمِ شکار برخاستم
چو نامِ عشق شنیدم، ز جان و دل گفتم:
لبیک! کز پیِ آن، بی‌قرار برخاستم
«امینِ» خسته به راهت، فتاده بود به خاک
به لطفِ یادِ تو، از خاکسار برخاستم
این #غزل، با جوهره عرفانی ناب خود، نه تنها شاهکاری ادبی، بلکه دعوتی است به سفری درونی؛ سفری که در آن، «برخاستن» از خود، «خاکساری» در برابر حق، و «رهبری» به سوی کوی دوست، معنای حقیقی زندگی را آشکار می‌سازد.

برچسب ها: عصر جدید ، قیام

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین